1403/12/23
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل کلامی و عرفانی هبوط ملائکه/حقیقتشناسی سوره قدر /معارف و کلام اسلامی
موضوع: معارف و کلام اسلامی/حقیقتشناسی سوره قدر /تحلیل کلامی و عرفانی هبوط ملائکه
با عنایت به اینکه شامگاه جمعه است و برخی از اعاظم و فضلا تقاضای ایراد سخن و اجرای برنامههای علمی و تبلیغی داشتهاند، محضر حضار گرامی و مستمعین شریفی که صوت و تصویر این حقیر را ملاحظه میفرمایید و بذل توجه دارید، معروض میدارم که پیشتر وعده نموده بودیم که پیرامون مبحث نزول ملائکه به بحث و تبادل نظر بپردازیم. مسئله تنزل و در غایت امر، عظمت شب قدر در این سوره مبارکه مرهون سه امر اساسی قلمداد شده است؛ نخست، نزول قرآن کریم و دوم و سوم آن، نزول فرشتگان و روحالقدس است. بخش نخست، کریمه الهی ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ است؛ پیش از این درباره حقیقت لیلةالقدر مباحث لازم را مطرح نموده و موضوع مذکور را به سرانجام رساندیم. اکنون که لیلةالقدر از چنین مجد و عظمتی برخوردار است، یکی از دلایل آن وقوع نزول قرآن کریم در این شب است؛ هرچند نزول قرآن به خودی خود واجد عظمتی ویژه و بیبدیل است، اما ظرف زمان این نزول خاص، شب قدر مقرر گشته است. مبحث دوم در قرآن کریم پیرامون این حقیقت است که میفرماید ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ و پرواضح است که هبوط ملائکه در حکم کارگزاران و مأموران الهی صورت میپذیرد، چرا که تعبیر کریمه ﴿مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ گویای همین مطلب است. عیان است که فرود آمدن ایشان غایتمند بوده و به جهت ساماندهی هر امر و تکلیفی نازل میگردند. بنابراین، به واسطه عظمت لاهوتی شب قدر، اذن پروردگار متعال به فرشتگان اعطا میشود که ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ در حالی که در سایر ایام و اوقات، چنین اذنی برای ایشان صادر نمیگردد.
وجه تمایز نزول ملائکه در شب قدر
در این مقام، دو مسئله آشکار میگردد؛ نخست اینکه آیا پیش از این ملائکه هبوط نداشتهاند؟ با وجود اینکه در برخی از روایات مأثوره تصریح شده است که فرشتگان حتی پیش از ظهور اسلام نیز نزول مییافتند و بر انبیای سلف نازل میشدند؛ با این وصف، وجهِ تمایزِ عبارتِ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ در خصوص شب قدر چیست؟ این پرسشی بنیادین و شایان توجه است. یا اینکه تبیین نماییم اصطلاح تنزل و نزول، تفاوتی ماهوی دارد با حضور ملائکه در محضر انبیای الهی؛ برای مثال حضرت روحالامین، جبرئیل علیهالسلام، بر اکثر پیامبران هبوط کرده و فرامین الهی را ابلاغ نموده است. افزون بر این، بسیاری از انبیاء عظام با دیگر فرشتگان مقرب درگاه الهی ملاقات داشته و ملائکه بر آنان فرود آمدهاند که این وقایع در منابع تاریخی و روایی ثبت و ضبط گردیده است. برخی از آیات وحی نیز بر این حقیقت تصریح داشته و برخی دیگر با کنایه و اشارت به آن پرداختهاند که امری کاملاً مبرهن است. حال چه ویژگی منحصربهفردی اقتضا میکند که آیه شریفه به گونهای خاص بر تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ تاکید ورزد؟
تحلیل انسان شناختی و تاریخی نزول ملائکه
به نظر میرسد ارائه پاسخ از این منظر عاری از حقیقت نباشد. اگر رخصت بفرمایید، تمایل دارم با عطف توجه ویژه مستمعین گرامی، به تبیین یک مسئله خطیر فلسفی و عرفانی مبادرت ورزم؛ بیشک تتبع اندکی در این باب سودمند خواهد بود. البته این امر مشروط به آن است که با حضور حضرتعالی، رخصت ادامه بحث صادر گردد؛ چه اینکه اکتفا به ترجمه واژه به واژه قرآن کریم و تفاسیر متعارف، در سایر منابع به وفور یافت میشود و هر جویندهای میتواند بدان مراجعه نماید؛ چرا که بحمدالله نعمات معنوی واسع است. لیکن رویکرد تحلیلی کنونی ما اقتضائات خاص خود را دارد و نیازمند صبوری و مداقه بیشتر مخاطبان است. شایان ذکر است که در این مقام با جستاری بسیار عمیق در معارف قرآنی مواجهیم که در وهله نخست، به مسئله معرفت نفس و انسانشناسی مربوط میشود. مایل هستم به این نکته التفات ورزید که معارف ناظر بر هبوط قرآن مجید و نزول ملائکه، مسبوق به سابقه نبوده است؛ در ادوار گذشته، بسترهای معرفتی صرفاً در محدوده تبیین تکالیف عملی و مناسک ظاهری جامعه قرار داشت و کتب آسمانی بیشتر جنبه دستورالعملهای رفتاری داشتند و مواردی رخ میداد که عامه مردم در انتظار نزول وحی الهی به سر میبردند. میتوان اذعان نمود روایات متعدد تاریخی که ناظر بر امر قضاوت، فصل خصومتها، یا حل تشاجرات و منازعات میان اقوام گوناگون بوده، همگی از این دست است؛ پیامبران الهی به واسطه وحی تنزیلیافته توسط ملائکه از جانب پروردگار، فرامین را دریافت نموده و بدان عمل میکردند. حتی گاهی انبیاء مورد ابتلا و آزمایش قرار میگردند؛ بدین معنا که چگونگی قضاوت و تدبیر امور جامعه توسط آنان ارزیابی میشد. چنانچه حکم صادره مقبول حضرت حق واقع میگشت، فرشتگان جهت تایید و تصدیق آن فرود میآمدند، و در برخی موارد نیز به نقد و اصلاح تصمیمات میپرداختند؛ بدین صورت که اگر قضاوت یا برنامهای اجرایی واجد نقصی بود، فرشتگان مأمور به رفع و تصحیح آن خطا میشدند. این سازوکار ناظر به شئون انبیای سلف در ادوار گذشته بوده است و چه بسا بتوان گفت هبوط فرشتگان در آن دوران، با هدف تنبه و التفاتبخشی ویژه به پیامبران در راستای تثبیت مقام نبوت، رسالت یا حتی امامت آنان صورت میپذیرفته است؛ چنانکه در اخبار و روایات وارد شده است که گروهی از پیامبران علاوه بر منصب نبوت و رسالت، از مقام منیع امامت نیز برخوردار بودهاند؛ مانند حضرت ابراهیم خلیلالرحمن سلاماللهعلیه که این فضیلت ممتاز برای ایشان مقرر گشته بود. به هر تقدیر، مناسبات ادوار پیشین واجد چنین خصوصیاتی بوده است، لکن این شمولیت، وسعت قلمرو و تفصیل همهجانبه معارفی که در قرآن کریم به نحو مبسوط تبیین شده است، منحصراً به آیین مقدس اسلام و ساحت قدسی خاتمالانبیاء حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم اختصاص دارد. از این روی، قرآن مجید هبوط مستمر و جمعی فرشتگان را به دوران پس از نزول خود معطوف دانسته است؛ چرا که کلامالله مجید با وجود بازگویی سرگذشت انبیای گذشته با تمامی جزئیات، در هیچ مقامی تعبیر تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ را برای آنان به کار نبرده است. این امر، فضیلتی اختصاصی برای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امت مرحومه ایشان است که میفرماید تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ و شایسته است مقدمه دیگری را نیز مطرح نماییم تا ابعاد مسئله وضوح بیشتری یابد؛ یعنی تبیین پیوند وثیق میان نزول قرآن و هبوط ملائکه.
پیوند وثیق میان نزول قرآن و هبوط فرشتگان
همانگونه که معروض داشتم، این سوره مبارکه سه حقیقتِ پیوسته را بیان میدارد: نخست، آغاز تجلی و نزول قرآن کریم با عبارت ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ سپس تنزل ملائکه و روح با تعبیر ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا﴾ و در نهایت، غایت این هبوط که میفرماید ﴿مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ یعنی نزول آنان در پیوند با جمیع امور عالم است.
تحلیل معناشناختی تعبیر من کل امر
بسیار مایلم حضار گرامی در این موضوع تدبر مضاعف بفرمایند زیرا مفهوم امر معانی متعددی را به ذهن متبادر میسازد؛ وجه اول، تقابل عالم امر و عالم خلق است که در متن آیات الهی تبیین گشته است. وجه دوم، واژه امر به معنای شئون و امور است که شامل هر پدیده عظیم و شایستهای میشود که نیازمند تقدیر و حکم الهی است، چرا که هیچ شأنی بدون حکم صادرشده از سوی پروردگار قوام نمییابد. احتمال قوی میرود که مراد شریفه در این آیه، همین معنای اخیر باشد؛ زیرا چنانچه مراد از هبوط، صرفاً فرود آمدن از عالم امر میبود، دیگر تعبیر مِنْ كُلِّ أَمْرٍ معنای محصلی نمییافت تا آن را به قلمرو امر مجرد اعاده دهیم. بنابراین، تعبیر مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ناظر به امور، مصالح و مقدرات مربوط به جوامع بشری است که فرشتگان جهت ابلاغ تکالیف و وظایف انسانی نازل میگردند؛ با این توضیح که دایره این امور اعم از تکوین و تشریع است؛ یعنی نزول ملائکه هم حامل آثار تکوینی است و هم منشأ اثرات تشریعی شمرده میشود. از سوی دیگر، هرچند مبدأ هبوط فرشتگان، عالم امر است، اما در این موضع واژه امر تکرار مکرر آن حقیقت نیست تا بگوییم برای خود عالم امر فرود آمدهاند. مقتضای فصاحت کلام و سیاق آیه شریفه، تایید همین وجه دوم است که آیات همسو با آن (که برخی را یادداشت نمودهام) دلالت بر این دارند که امور یادشده، ناظر به ابتلائات بشر و تضرع او به پیشگاه الهی جهت تدبیر تشریعی یا تکوینی آنهاست. اساساً استجابت ادعیه بدین غرض است که نظام تکوین با نظام تشریع، و به طور متقابل نظام تشریع با نظام تکوین انطباق و همگرایی یابند. انطباق تکوین بر تشریع بدین معناست که مقدرات تکوینی باریتعالی همسو با خواستههای مشروع و نیازهای معنوی انسان سامان یابد؛ و در جهت مقابل، قوانین تشریعی الهی که در قالب وحی قرآنی نازل گشته، چنان پیوند مستقیمی با نظام تکوین دارند که در پناه آن، ادعیه انسان در صورتی که منطبق بر مصالح نفسالامری و حقایق واقعی باشند، مستجاب شده و آثار وضعی آن آشکار میگردد. البته ممکن است مصلحتِ تحققِ برخی ادعیه منوط به ظرف زمانی یا مکانی خاصی باشد که خود بحث مجزایی است؛ اما اصل عام استجابت همان حقیقت متعالی است که میفرماید ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾ و عنوان استکبار موضوعی مستقل است؛ آنان که از روی تکبر از دعا اعراض نموده و مایل به راز و نیاز با معبود خویش نیستند، جایگاهشان دوزخ بوده و فرجام کارشان به عذاب منتهی خواهد شد. لیکن مؤمنی که استکبار نمیورزد و دست به دعا برمیدارد، فرآیند استجابت دعایش بر اساس حکمت الهی و متناسب با شرایط زمانی، مکانی و موقعیتی رقم میگیرد. بر این مبنا، عبارت مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ناظر به کلیه امور مرتبط با کمالات انسانی و در پیوند با مقام ولایت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم تلقی میگردد.
تبیین رابطه کلامی ولایت و تکلیف الهی
در این مقطع، با مسئلهای کلامی مواجه میشویم که همانا تبیین رابطه ولایت الهی و ولایت نبوی است. ممتنع است که شأن تشریع صادر گردد، قرآن مجید نازل شود و ملائکه هبوط نمایند، اما تکالیف الهی بدون تکیه بر اصل ولایت تشریع گردد؛ چه اینکه تکلیف همواره ملازم با ولایت است. اصرار برخی از علمای عامه بر اینکه مفهوم ولایت صرفاً به معنای مودت و دوستی ظاهری است و مقصودی فراتر از علقه عاطفی ندارد، ادعایی است که سستی آن آشکار است. هرچند ولایت هرگز منفک از محبت و مودت نیست؛ چنانکه قرآن کریم با بیانی بدیع به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحِبُّكُمُ اللَّهُ﴾ این پیوند دوطرفه، در حکم رابط و واسطهای مابین خالق و مخلوق است؛ ولایتی که اساس و بنیان آن بر محبت استوار گشته و مودت حقیقی نیز بدون ولایت و سرسپردگی معنای محصلی نخواهد داشت. از این رو در آیه شریفه ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ﴾ خطاب به رسول مکرم اسلام صادر میشود که با مردم چنین بگو که اگر مدعی محبت حضرت حق هستید ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي﴾ بدین معنا که تبعیت و طاعت رسول، متمم و مکمل ادعای محبت الهی است. فرمان حق این است که راه اثبات محبت حق، تمسک به فایع تبعیت است که میفرماید فَاتَّبِعُونِي غایت این طاعت و ملازمه، پدیدهای شگرف است: فَاتَّبِعُونِي يُحِبُّكُمُ اللَّهُ که ثمره آن محبت دوجانبه است. اصرار علمای اهل تسنن بر تقلیل این رابطه به یک دوستیِ محضِ فاقد اثر عملی، امری ناموجه است؛ چرا که محبت خالصِ عاری از هرگونه التزام و اطاعت، امری است که با مقتضای عقل و خرد سلیم در تعارض آشکار است. در نتیجه، تجلی بیرونی محبت واقعی، در قالب متابعت عملی رخ مینماید که مقتضای آیه شریفه فَاتَّبِعُونِي يُحِبُّكُمُ اللَّهُ است. طاعت در اینجا شأنی ولایی دارد؛ بدین معنا که اتباع، برخاسته از حب حقیقی است. تحلیل مجموع آیات قرآن کریم بر این امر صراحت دارد و براهین متعددی بر این مدعا قائم است که نزول قرآن همواره توأم با ولایت تشریعی و تکوینی خداوند بر بشر جهت هدایت اوست. این ولایتِ هدایتگر در تمامی شئون و مراتب با تعبیر مِنْ كُلِّ أَمْرٍ جریان دارد. به تعبیر دیگر، همانگونه که اراده الهی به آفرینش انسان تعلق گرفته، خلقت او نیز ملازم با امر هدایت بوده و کمال آفرینش در پرتو هدایت محقق میگردد. نزول کتاب الهی غایتی جز هدایت ندارد و قرآن سند هدایت بشری است؛ تعبیر مِنْ كُلِّ أَمْرٍ نیز ناظر به عمومیت جریان هدایت در تمام ابعاد است، چه اینکه نزول وحی بدون غایت هدایت، امری لغو و بیهوده قلمداد میشود. فرجام این هبوط، نیل به هدایت است که مجرای آن، همان ولایت هدایتی اعطاشده از سوی باریتعالی به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده تا به واسطه این ولایت تامه، هدایت نوع بشر به مرتبه کمال و اکملیت دست یابد و از هر نقصی مبرا گردد. این جنبه نخست مربوط به نزول قرآن کریم بود و هبوط ملائکه نیز بر همین مبنا استوار است.
مراتب معرفت شهودی و هدایت عقلانی سالک
برداشت این حقیر بر پایه مقدمهای عرفانی (البته عرفان اصیل قرآنی و نه مسالک عرفانهای کاذب و دکاکین نوظهور که عاری از حقیقتاند) استوار است. جد بزرگوار ما، مرحوم آیتالله امینحسین، هرگاه از اظهارات باطل مکدر میشدند، با تکیهکلام خویش میفرمودند اینها را به صحرا بیفکنید؛ کنایه از اینکه امور بیهوده و بیفایده را باید دور ریخت و از آنها اعراض نمود. پرواضح است که آراء باطل در این ساحت جایگاهی ندارد و عرفانهای کاذب معاصر ابداً مورد اعتنا نیستند؛ بلکه مراد ما، عرفان حقیقی و مأثور است. به عنوان مثال، استاد شهید مطهری که نام مبارکشان ذکر شد، مکرراً ابراز میداشتند که اگر دریچهای از آن حقایق شهودی و عرفانی که بر اعاظمی چون مرحوم آیتالله شاهآبادی و حضرت امام خمینی رضواناللهعلیهما گشوده شد، بر من نیز متجلی گردد، حاضرم تمامی دستاوردهای علمی خویش را واگذار نمایم تا به آن حقیقت نائل شوم. این مسئله بهویژه در ماه مبارک رمضان که بستر تحقق این کمالات عرفانی است، واجد اهمیتی بسزاست. تمنا دارم با تمرکز کامل به این حقیقت عمیق که در ذهن دارم التفات ورزید و در استماع آن شکیبایی به خرج دهید. تدبر در آیات وحی، آدمی را در آستانه دریافت اشراقات و الهامات غیبی قرار میدهد؛ کسی که ملازم تدبر قرآنی است، همواره در تمنای الهامات معنوی و افاضات عرفانی به سر میبرد و انفکاک از این حالت برای وی متصور نیست. سالکی که وجود خویش را تسلیم حقایق قرآن نموده، این تحول باطنی را به عنوان امری تکوینی و طبیعی پذیرا میشود؛ همان مرتبهای که شمهای از آن در ساحت قدسی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم متجلی بود و برای آحاد بشر، ساحت مقدس حضرت ولیعصر عجلاللهفرجهالشریف و در تمامی موقعیتها جریانی حقیقی دارد. آفریدگار منان ساختار وجودی انسان را به گونهای پرداخته که از ادراک معارف شهودی لذت میبرد. این استعداد ویژه، موهبتی الهی و فضیلتی ممتاز است که ارزش معرفتشناختی آن تالی تلو مرتبه ایمان و اعتقادات راستین بوده و مرتبهای بس منیع دارد که انسان در خلال صلوات، عبادات، تلاوت قرآن و ادعیه خویش، پیوسته حصول آن را تمنا میکند؛ لذا اهتمام به عرفان اصیل توحیدی ضرورتی اجتنابناپذیر است. آیه شریفه تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ناظر بر این حقیقت قدسی است. اطاله کلام بنده در این مقام، صرفاً جهت تمهید مقدمات و ورود روشمند به بحثی است که در تدوین آن مساعی جمیلی مبذول داشتهام. التفات بفرمایید که قوه عاقله انسان علاوه بر ادراک امور معاشی و مادی (که مرتبهای از آن در قالب غریزه حیوانی تجلی یافته و مشمول هدایت تکوینی الهی است، چنانکه میفرماید ﴿الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾ و جمیع جانداران از آن بهرهمندند)، واجد مرتبهای برتر از هدایت است؛ هدایتی عقلانی که انسان را قادر به تمیز خیر از شر و عاقبتپژوهی در رفتار و کردار خویش میسازد تا هیچ عملی را فارغ از پیامدهای اخروی آن رها نسازد. حیوانات در همان حد نصاب غریزی خویش هدایت یافتهاند؛ چنانکه درباره زنبور عسل میفرماید ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ﴾ که بر اساس این الهام تکوینی، به ساخت کندوهای ششضلعی منظم، جمعآوری شهد پاکیزه، احتراز از سموم و حتی فداکاری غریزی جهت صیانت از کندو در برابر آلودگیها مبادرت میورزد. لیکن حیوان قادر به تحول بنیادین در مسیر زیست خود نیست و حیات او همواره بر مدار هدایت غریزی تکرار میشود؛ در حالی که انسان با نگاهی عاقبتپژوهانه و از طریق ابتنای امور بر پژوهشهای علمی، مسیر زندگی خویش را متحول میسازد. بر این اساس، حقیقت تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ جلوهای از عظمتی نوظهور در عصر خاتمیت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است که بستر و آمادگی پذیرش آن در ادوار گذشته مهیا نبوده و اکنون به فعلیت رسیده است. این مرتبه معنوی، مقتضی نوعی عرفان ویژه برای انسان این روزگار است تا به درک عمیق حسن و قبح افعال خویش نائل آمده و تکالیف بندگی را در قبال پروردگار به درستی تشخیص دهد. هرچند بشر در شئون مادی پیشرفتهای چشمگیری داشته، اما در بهکارگیری قوه عاقله خویش در تبیین حقایق ملکوت و امور معنوی غفلت ورزیده است، در حالی که غایت اصلی خلقت همین امر بوده و در عصر کنونی که دوران آخرالزمان است، تمامی این حقایق معطوف به تحقق این مقصود است.
اهمیت اهتمام به ابعاد معرفتی و غایت خلقت
حضار گرامی، شایسته است این موضوع را با جدیت تمام مورد توجه قرار دهید؛ چرا که این مقدمه، معبر ورود به مسئلهای حیاتی است. امروزه مجامع حوزوی، نهادهای دانشگاهی و مراکز بزرگ علمی، اعم از ایران و سایر بلاد، وظیفه دارند به این مهم اهتمام ورزند. متاسفانه به سبب غفلت و کاستی در پرداختن به این ابعاد معرفتی، انسجام امور مختل گشته و امروزه زجر و مرارت ناشی از رها کردن این حقایق بنیادی را متحمل میداند. اصول توحید، معارف معاد و ارتباط معنوی با ساحت قدس الهی، اموری است که این حقیر با تمام وجود بدان باور دارم و ادای این کلمات نه از روی عادت، بلکه برخاسته از اعتقاد قلبی است. هرگاه اشخاصی را پایبند به این اصول میبینم ارادتم به آنان افزون میگردد؛ در مقابل، کسانی که هم و غم خود را معطوف به زرق و برق دنیا نمودهاند—که در این سالهای پایانی عمر تفاوت این دو مسلک آشکارتر جلوه میکند—انسان را شگفتزده میسازند. انباشت اموال مادی بدون جهتگیری الهی چه ثمری خواهد داشت؟ تأمین معیشت خانواده و فرزندان امری لازم است، لکن غفلت از حقایق توحیدی، نقض غرضِ خلقتِ انسان است؛ چرا که غایت آفرینش در کریمه إِلَّا لِيَعْبُدُونِ متجلی است که مفسران آن را به «لیعرفون» (شناخت و معرفت یابی) تأویل نمودهاند؛ لذا غایت تکوینی عبادت، معرفتالله است. چنانچه تکالیف عبادی صرفاً به حرکات ظاهری رکوع، سجود و تحمل گرسنگی مادی بدون حضور قلب خلاصه شود، فاقد ارزش حقیقی خواهد بود. حقیقت امر همانا نیل به معرفت است و لذا در همین راستا، در تصاویر منتشرشده از بیانات خطیب ارجمند جناب حجتالاسلام والمسلمین قرائتی و دانشمند گرامی جناب آیتالله سید مهدی خلخالی مشاهده نمودم که ایشان با شور و حرارت فراوان و برخاسته از دلسوزی، مفاهمه تندی با همکار خویش داشتند که رفتاری حقمدارانه بود؛ زیرا سالکی که در معارف الهی رنج تتبع به دوش کشیده، با تلنگری منقلب میگردد. ایشان در افاضات خود بر سخنی استوار پای فشرده و بیان داشتند که اساساً قانون صدور از باریتعالی محقق نمیگردد مگر با وجود این مجاری معرفتی، که سخنی کاملاً متقن و برخاسته از درک صحیح معارف است.
ابعاد تجویدی و بطون عرفانی سلام
شایان توجه است که فرجام حیات معرفتی ما باید به نقطهای منتهی شود که حقیقت مِنْ كُلِّ أَمْرٍ بر عوالم ﴿سَلَامٌ هِيَ حَتَّمَ مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾ منطبق گردد. بر این باورم که تغییر در مواضع وقف و وصل آیات شریفه—چنانکه دستورات تجویدی نیز بدان اشارت دارد و جناب آقای دکتر تحقیق بیشتری در این زمینه مبذول داشتهاند—بسیار حائز اهمیت است؛ علامت وقف ممنوع (لا) دلالت بر لزوم عدم وقف دارد. بدین معنا که عدم وقف در این موضع، افاده معنای قویتری مینماید؛ یعنی اتصال قرائت بدین صورت که ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾ تا دلالت بر استمرار این امر قدسی و سلامت حاصل از آن تا طلوع فجر داشته باشد. مشی بسیاری از اعاظم و سیره حضرت امام خمینی نیز بر رعایت این احتیاط وقف و وصلی و قرائت متصل ﴿مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾ استوار بود تا لطافت و بطون عرفانی آیه شریفه کاملاً آشکار گردد. با نیل به این مرتبه، غایت هبوط ملائکه که همانا تحقق حقیقت «سلام» است، وضوح مییابد. مبرهن است که این حقیقت، فراتر از تحیت مرسوم و ظاهری در مجالس است؛ هرچند تحیت لفظی نیز به واسطه انتساب واژه سلام به اسماء حسنای الهی واجد مجد و عظمت بوده و متضمن امانبخشی به مخاطب است و در شریعت مطهر، برای آغازگر آن نود و نه سهم از ثواب و برای پاسخدهنده وجوب، حتی در اثنای صلوة، مقرر گشته است. لیکن مفاد آیه ﴿مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾ نعمتی است مفیض از جانب حقتعالی که به واسطه ملائکه تنزیل یافته و برای هر شأنی، سلامتی ویژه به همراه دارد. ادراک این لطیفه عرفانی مجال وسیعتری میطلبد که به علت ضیق وقت، در صورت بقای حیات و توفیق الهی به جلسات آتی موکول مینمایم. در تبیین اجمالی این حقیقت باید گفت نخستین نیاز بنیادین بشر پس از ادراک اصل حیات، تثبیت ایمان و کسب معارف علمی، نیل به حقیقت سلامت و تسلیم است. این سلامت شامل تمام ابعاد وجودی اعم از سلامت حیات، طهارت ایمان، وثاقت پیوند با معبود، و سلامت در شهود حقایق معنوی است؛ چنانچه خللی در هر یک از این مراتب پدید آید، وصول به حقیقت ناممکن خواهد بود، اما استواری آن مسیر قرب را هموار میسازد. مایه تأسف است که این طهارت فطری را با خواهشهای نفسانی، کجخلقیها و تضییع حقوق الهی و مردمی مشوب میسازیم. غفلت از حقالله و حقالناس آسیبهای جبرانناپذیری بر باطن انسان وارد میسازد؛ حال آنکه بشر در قبال کوچکترین آسیب به منافع شخصی خود فریاد اعتراض برمیآورد، بدون آنکه مقتضای تمثیل معروفِ زدن سوزنی به خود و جوالدوزی به دیگری را مراعات نماید. فردی که سلامت باطنی خویش را زایل ساخته، هرگز مجرایی برای بهرهمندی از برکات تکوینی مِنْ كُلِّ أَمْرٍ خواهد یافت. بنابراین، مبرهن گشت که غایت قصوای این سوره مبارکه، منتهی به امری معنوی و لاهوتی است که غرض اصلی نزول قرآن کریم و هبوط فرشتگان مقرب شمرده میشود.