« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/21

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل پیوند عوالم وجود با حقیقت ولایت/حقیقت‌شناسی لیلة‌القدر و مراتب نزول /معارف و حکمت اسلامی

 

موضوع: معارف و حکمت اسلامی/حقیقت‌شناسی لیلة‌القدر و مراتب نزول /تحلیل پیوند عوالم وجود با حقیقت ولایت

 

تبیین حقیقت لیله القدر در روایات تفسیری

پیش از این، مطالبی پیرامون حقیقت شب قدر و تفسیر سوره مبارکه قدر ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ طی چند جلسه ارائه گردید؛ لکن بخشی که بیشتر مورد اهتمام و تقاضای فضلا جهت تبیین و تشریح افزون‌تر قرار گرفت، مسئله حقیقت لیلة‌القدر بود. فی‌الواقع در خصوص چیستی و حقیقت لیلة‌القدر، معانی و تفاسیر بسیار مفصلی مطرح شده است. برخی از این مباحث صبغه عرفانی داشت که به تفصیل تبیین شد و همچنین بیانات شریفی نیز از اعاظم و بزرگان در این خصوص نقل گردید. علاوه بر این، روایات ویژه‌ای نیز در این باب وارد شده است که در این محفل شریف به آن‌ها می‌پردازیم.

﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ﴾ شخصی از محضر مستطاب حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام پرسش می‌نماید و بر اساس آنچه در حافظه است، در این حدیث شریف، حضرت واژه حم را به وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تفسیر می‌فرمایند. بدین معنا که مراد از حم حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم و مقصود از وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. همان‌گونه که مستحضرید، پیش‌تر در یک جلسه مفصل بحث نمودیم که مفاهیم متعددی ممکن است از یک واژه واحد استنباط شود؛ و این امر منافاتی با صحت وضعی واژه ندارد، بلکه حاکی از تعدد مفاهیم است. این تکثر و تعدد مفاهیم مانع از آن نمی‌شود که آن حقیقت واحد و وجود واقعی دچار تبدل گردد، بلکه تمامی این مفاهیم در نهایت به یکی از مصادیق حقیقی ارجاع می‌یابند؛ این روایت در کتاب شریف اصول کافی مسطور است.

متعاقب آن مبحث تفصیلی که طرح آن بسیار ضروری و شریف بود و حتی در علم اصول فقه نیز جهت استنباط معانی عمیق از الفاظ روایات بهره وافری از این قاعده برده‌ایم، اکنون در حوزه تفسیر به این مهم می‌پردازیم. ملاحظه می‌فرمایید که در اینجا امام علیه‌السلام درصدد تبیین مقصودی هستند که حقیقت آن عالم معنا بوده و در این سوره و آیه شریفه مندرج است. شایان ذکر است که در مواضع متعدد تفسیری، واژگانی به وجود مبارک امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تفسیر و تاویل شده است.

فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ آن شخص پرسش‌گر مسیحی بوده است. روایت مذکور تفصیلی است؛ در این روایت مرد نصرانی عرضه می‌دارد إِنِّي أَسْأَلُكَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ حضرت فرمودند بپرس. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْكِتَابِ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَنَطَقَ بِهِ ثُمَّ وَصَفَهُ بِمَا وَصَفَهُ پس حضرت این‌گونه فرمودند حَم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ و امام علیه‌السلام تا این بخش از آیه شریفه را تلاوت فرمودند. سپس آن شخص پرسید مَا تَفْسِيرُهُمَا فِي الْبَاطِنِ؟ یعنی باطن و حقیقت این آیات نخستین سوره مبارکه دخان چیست؟ حضرت فرمودند أَمَّا حَم فَهُوَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ این حدیث شریف در اصول کافی مندرج است وَهُوَ فِي كِتَابِ هُودٍ الَّذِي أُنْزلَ عَلَيْهِ وَهُوَ مَقْصُورُ الْحُرُوفِ در خصوص این موضوع شریف، اعاظم بیانات بسیار لطیفی ارائه فرموده‌اند و خلاصه تفسیر برخی از این کلمات خاصه یا حروف مقطعه در طلیعه سوره‌ها تبیین گردیده است. حضرت در ادامه فرمودند وَأَمَّا الْكِتَابُ الْمُبِينُ فَهُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَأَمَّا اللَّيْلَةُ فَفَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ

سپش فرمودند وَأَمَّا قَوْلُهُ تَعَالَى ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ﴾ حَكِيمٍ بدین معنا که در آن حقیقت عظمای لیلة‌القدر، امور به طور کامل از یکدیگر متمایز و جدا می‌گردند، یعنی يُخْرَجُ مِنْهَا خَيْرُ كَثِيرٌ به گونه‌ای که خیر کثیر منفک و ممتاز می‌شود و آنچه از سنخ حکمت و حکیمانه است متمایز می‌گردد ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ از آنجا که حدیث شریف بسیار مفصل است، از ذکر عبارات بعدی خودداری می‌کنیم؛ لکن در ادامه روایت آمده است که آن مرد نصرانی از این تفسیر عمیق حضرت مسرور گردید و بهره وافری برد. غرض بنده از استدلال به این روایت، با توجه به ادامه آیه شریفه که می‌فرماید ﴿أَمْراً مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ این است که وجه شواهد و شاهد اصلی بحث کنونی ما، انطباق حقیقت لیلة بر وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است، آن‌جا که روایت تصریح دارد وَأَمَّا اللَّيْلَةُ فَفَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ

روایت دوم نیز مؤید همین معناست. در این موضع که لیلة‌القدر به وجود مقدس حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها تفسیر شده است، مقصود ذاتی، حقیقت وجودی ایشان است. حضرت امام خمینی قدس‌سره نیز در بیانات تفصیلی خود مطالب ارزنده‌ای ارقام فرموده‌اند که به طور قطع مورد مداقه سروران قرار گرفته است، هرچند اجمالی از آن در شب‌های گذشته معروض گردید. لکن در این محفل مایل به طرح نکاتی هستم که گمان می‌رود توجه سروران به آن‌ها، کمک شایانی به جمع‌بندی مباحث شب‌های گذشته نماید.

معناشناسی لیل و تبیین قوس نزول و صعود

واژه لیل را به مرتبه نزول نور تاویل نموده‌اند؛ بدین معنا که هرگاه نور از مرتبه خود تنزل یابد، آن مرتبه نازله نسبت به مرتبه عالیه، لیل محسوب می‌شود. همان‌گونه که گفته می‌شود سایه فلان شیء، این سایه مرتبه‌ای از ظلمت یا همان لیل است. چنان‌که در منظومه نصاب الصبیان نیز آمده، یوم و لیل در تقابل با یکدیگر قرار گرفته‌اند. در این مراتب، تنزل نور تا آخرین مرحله نزول آن، همگی در افق لیل واقع می‌شود. این روند در واقع همان قوس نزولی است که از آن به لیله تعبیر می‌شود. متعاقب آن، سیر در قوس صعودی آغاز می‌گردد تا سالک به سوی خورشید حقیقت و نور مطلق حرکت کند؛ به گونه‌ای که هر دم بر روشنایی نور افزوده شود تا به اصل و معنا و حقیقت نهایی واصل گردد. شب قدر مرتبه‌ای است که از بدوِ فهم و درک ما آغاز می‌شود و آن ابتدای فهم، لیلِ سلوکی ماست. این لیل همواره صعود می‌یابد و هر سالکی به میزان استعداد و منزلت خویش ارتقا می‌یابد تا به آن حقیقت غایی نائل آید. بنابر این، این امر دارای ظاهری و باطنی است؛ باطن آن ناظر بر سیر صعودی است و ظاهر آن ناظر بر تقدیراتی است که معین می‌گردد و لیلة‌القدر را شکل می‌دهد. حقیقتِ اصل، همان لیله است، لکن این لیله متصف به قدر و تقدیرات معین می‌گردد.

تمثیل تجلی نور در کثرات و نحوه شکل گیری تقدیرات

در گذشته علمای سلف تمثیلی در این باب ارائه فرموده‌اند که به سبب سهولت فهم آن، بسیار کارآمد است. هم‌اکنون نیز در بیت قدیمی مجالس ما که سروران تشریف می‌آورند و یادآور قدماست، این ویژگی برقرار است؛ دریچه‌ها و درها دارای شیشه‌های مشبک با اشکال گوناگون اعم از مثلث، مربع و اشکال هندسی دیگر و با الوان مختلف نظیر سرخ، زرد و کبود هستند. هنگامی که خورشید در طلیعه صبح بر این شیشه‌ها می‌تابد، تشعشع انوار در فضای اتاق جلوه بسیار زیبایی خلق می‌کند. بزرگان سلف این پدیده مشهود را به عنوان تمثیل برمی‌گزیدند و ما نیز به آن تمثیل می‌جوییم. ایشان می‌فرمودند نوری که در پس این پنجره و در وجود دارد، نوری واحد، بسیط و یکنواخت است؛ اما وقتی از این مجاری محدود عبور می‌کند، متعین شده و حد و مرز می‌یابد و به اشکال مسدس، مثمن، مثلث و دیگر اشکال هندسی درمی‌آیند. بنابراین، این تکثر احوال و رنگ‌ها پس از عبور از آن بی‌رنگیِ نوری رخ می‌دهد که در پس در و پنجره می‌تابد. حقیقتِ قدر را نیز این‌گونه تبیین فرموده‌اند؛ نوری که تابش می‌یابد، همان تنزل رحمت عامه الهی است که به عوالم پایین نزول می‌کند و سپس در مجاری قدرها و تقدیرهای معین قرار می‌گیرد. این رحمت در قالب تقدیرات معین، تشخص و تشکل یافته، الوان و خصوصیات گوناگونی به خود می‌گیرد. این تشبیه به دلیل محسوس و مشهود بودن، به بهترین نحو حقیقت امر را منعکس می‌سازد.

بر اساس این تمثیل، بزرگان در صدد بیان این حقیقت هستند که اتصال این سیر صعودی به نور مطلق و رحمت واسعه الهی است که از آن به مقام قضا تعبیر می‌شود و سالک به آن مقام نائل می‌گردد؛ لکن هنگامی که مقدر می‌شود، واجد حدود و اندازه‌های مشخص می‌گردد. در وجود مبارک و نازنین حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، این تقدیر به منزله لیلة‌القدر بودن ایشان است؛ یعنی تمامی آن معانی بلند ملکوتی و حقایق معنوی در وجود مقدس ایشان تجلی و انعکاس می‌یابد و ایشان مظهر و مبین تمامی آن حقایق و مجرای فهم آن‌ها در عالم امکان هستند؛ از این روی، آن حضرت به عنوان حقیقت لیلة‌القدر معرفی شده‌اند.

حقیقت لیله القدر در رتبه قلب مطهر پیامبر اکرم

حدیث شریف دیگری نیز در این باب وجود دارد که بسیار مشهور است. بنده بخشی از آن را قرائت می‌نمایم. این روایت با عبارت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آغاز می‌شود و با عبور از مقدمات آن، به این بخش می‌پردازیم إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ لِرَسُولِهِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى آخِرِهَا فَهَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يَعْلَمُ مِنْ الْعِلْمِ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَوْ يَأْتِيهِ بِهِ جِبْرِئِيلُ فِي غَيْرِهَا فَإِنَّهُمْ سَيَقُولُونَ لَا فَقُلْ لَهُمْ فَهَلْ كَانَ لِمَا عَلِمَ بُدٌّ مِنْ أَنْ يَظْهَرَ فَيَقُولُونَ لَا فَقُلْ لَهُمْ فَهَلْ كَانَ مِمَّا أَظْهَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنْ قَالُوا لَا فَقُلْ لَهُمْ فَمَنْ حَكَمَ يَحْكُمُ اللَّهُ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَهَلْ خَالَفَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَيَقُولُونَ نَعَمْ فَإِنْ قَالُوا لَا فَقَدْ نَقَضُوا أَوَّلَ كَلَامِهِمْ فَقُلْ لَهُمْ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ

در حقیقت، عظمت شب قدر و معانی والای آن به گونه‌ای است که خلایق اگر هم مرتبه‌ای از آن را دریابند، صرفاً به شأنی از شئون آن واصل شده‌اند. حقیقت تامه آن به وجود کامل، اتم و اکمل نفس نفیس رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بازمی‌گردد. چنان‌که پیش‌تر در حدیثی قرائت نمودیم، حقیقت لیلة‌القدر که ظرف نزول رحمت الهی است، به قلب مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تفسیر شده است؛ و پرواضح است که قلب مطهر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم همان لیلة‌القدر حقیقی است که معانی قدر و تقدیرات الهی در آن متعین شده و سپس بر وجود نازنین این ذوات مقدسه نازل می‌گردد. این امر حقیقتاً منوط به آن نفس زکیه و طاهره‌ای است که قابلیت تام جهت دریافت و گیرندگی این فیض را داراست.

تحلیل فلسفی مراتب ادراک و تنزل حقایق در عوالم سه گانه

در عصر حاضر تمثیلاتی ارائه می‌شود، لکن در گذشته نیز حکما تمثیلی لطیف مطرح می‌فرمودند که ابتدا به ذکر آن پرداخته و سپس به تمثیلات معاصر رجوع می‌نماییم. حکما این‌گونه استدلال می‌فرمودند: قوه باصره و ساختار چشم را در نظر بگیرید که امور مختلف را مشاهده می‌کند. چگونه و در کدام موضع این مرئیات و مشاهداتی را که با دقت تمام در برابر دیدگان خود می‌بینید اعم از مشاهدات خانوادگی، کتب، یا اشیائی نظیر میز و صندلی، محقق می‌شوند؟ آیا در رگ‌ها و اعصاب متصل به چشم، اثری مادی از این مرئیات وجود دارد؟ خیر، در آن عصب‌ها و حتی در ساختار مغز نمی‌توان عکسی مادی از این اشیاء یافت. فی‌الواقع، این ادراک زیبایی‌های عالم وجود فراتر از این سازوکار مادی است. این امر مشابه دوربین‌های تصویربرداری معاصر است؛ در درون دوربین، فلز یا عدسی مادی تصویر را در خود جای نمی‌دهد، بلکه فرآیندی رخ می‌دهد که تصویر در رسانه دیگری ثبت گردیده و در آنجا قابل رویت می‌گردد. کارکرد باصره نیز بر همین منوال است. تمثیل بزرگان بر این مبنا بود که چگونه می‌توان عین این ابعاد، حجم‌ها و متراژهای محسوس را مادی‌وار به ساختار مغز منتقل کرد؟ باصره صرفاً این امور را رصد می‌کند، اما انتقال حقیقت این شهود از طریق اعصاب به مغز، نظیر سیم متصل به دستگاهی نمایشگر است. پرواضح است که این فرآیند انتقالی مستلزم وساطت مرتبه‌ای لطیف است تا عالم عینی با ظرافت خاصی به باصره و سپس به مغز منتقل گشته و ادراک گردد. این تمثیل حکما در گذشته، امروزه در پدیده گیرنده‌های تلویزیونی آشکار است؛ امواج در فضا منتشرند لکن بدون دستگاه گیرنده قابل ادراک نیستند، اما دستگاه تلویزیون با قابلیت گیرندگی خود، امواج را دریافت کرده و برنامه‌ها را بازنمایی می‌کند. این فرآیند مشابه عملکرد تلفن‌های همراه و سایر فناوری‌های ارتباطی معاصر است.

به طور کلی، مقصود از این تمثیلات بیان جریان نزول است که امری کاملاً صحیح است؛ لکن سنخ نزول تفاوت دارد. به این معنا که محسوسات در باصره نازل شده و سپس مرتبه‌ای از آن به صورت تصویر ذهنی در مغز مستقر می‌گردد و دوربین‌های تلفن همراه نیز عملکردی مشابه دارند. غرض عینی این است که نزول جمیع رحمت‌های الهی بر همین منوال است؛ تا زمانی که تنزل نیابد و در رتبه خاص خود مستقر نگردد، حد و مرزی نمی‌یابد. از این روی، حکما سه مرتبه را تفکیک نموده‌اند که حضرت امام خمینی قدس‌سره نیز این آراء شریفه را پذیرفته‌اند. مرتبه نخست، عالم واقع و نفس‌الامر است. مرتبه دوم، عالمی است که جنبه گیرندگی داشته و همانند قوه خیال در انسان است که اگرچه تصاویر را از واقع اخذ می‌کند اما به بازسازی و ساخت تصویر می‌پردازد. تشبیه اعاظم بر این اساس است که قوه خیال مستقر در نفس انسانی، نمودی از عالم خیال در عالم واقع است که از آن به عالم مثال تعبیر می‌شود. گروهی نیز اصطلاحات خیال متصل و خیال منفصل را به کار برده‌اند؛ خیال متصل ناظر به مرتبه درونی انسان‌ها و خیال منفصل ناظر به مرتبه بیرونی و فرامادی است که بدان آگاهی می‌بریم، لکن امروزه اصطلاح رایج همان عالم مثال است. این عالم مثال با عالم حقیقت مرتبط بوده و مثالی از آن حقیقت مطلق است. چنان‌که در بحث عملکرد باصره و دوربین‌های تصویربرداری تمثیل شد، این پدیده عینا همان تجلی نزولی است. فی‌الواقع تنزل از عالم حقیقت به عالم مثال یا همان خیال منفصل رخ می‌دهد و سپس از این مرتبه به انسان کامل منتقل می‌گردد که قابلیت دریافت تام حقایق را داراست. چنانچه نفس سالک از سنخ نفس مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم باشد، حقایق را به نحو اتم دریافت می‌دارد و در غیر این صورت، ادراک به صورت محدود و به میزان مرتبه نازله حاصل می‌شود، هرچند که این مراتب همگی به اصل حقیقت منتسب هستند؛ این تفصیل ناظر به دو مرتبه نخستین بود.

مرتبه سوم تنزل حقایق و کیفیت هبوط ملائکه و روح

شایسته است مرتبه سوم نیز تبیین گردد، هرچند سخن به درازا می‌کشد اما طرح آن گریزناپذیر است. مرتبه سوم در کلام بزرگان، مرتبه حقیقت مادی است. دو مرتبه پیشین فاقد هرگونه جنبه مادی بودند. عالم معنا که از آن به عالم عقل نیز تعبیر می‌شود، عاری از هرگونه مقدار، شکل و وزن بوده و مرتبه تجرد مطلق محسوب می‌شود. مرتبه دوم یعنی عالم مثال یا همان خیال منفصل، واجد مقدار، حد و اندازه است؛ واژه قدر نیز ناظر به همین سنجش‌پذیری و میزان است. با تنزل از عالم معنا، حقیقت به مرتبه‌ای تنزلی وارد شده و واجد اشکال و خصوصیات می‌گردد؛ نظیر تمثیل پیشین پنجره و تابش آفتاب و پدیدار شدن الوان و اشکال گوناگون. با این حال، جمیع این مراتب واجد نوعی تجرد هستند و حقیقت معنا عاری از وزن و شکل مادی است. پس از تنزل از این مرتبه، حقیقت واجد اشکال متنوع و حدود معین گردیده و سپس وارد عالم ماده می‌شود که واجد وزن، شکل و ابعاد مادی است. ویژگی متمایز عالم ماده حضور حجم، ابعاد و وزن به شکل مادی است، در حالی که در مرتبه پیشین، حد و مرز وجود داشت لکن فاقد وزن مادی بود. این مباحث منشا طرح دیدگاه‌های عمیقی از سوی اعاظم گردیده است که در صورت توفیق در جلسات آتی بدان خواهیم پرداخت. مسئله این است که تنزل ملائکه و روح بر اساس آیه شریفه ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ﴾ در شبی که برتر از هزار ماه است، چگونه واقع می‌شود و ظرفیت پذیرش آن‌ها به چه نحو است؟ چنانچه این تنزل صرفاً تا افق عالم مثال باشد، هبوط ملائکه در مقام مثال خواهد بود؛ اما بر اساس برخی روایات، تعداد ملائکه به قدری کثیر است که مایه تحیر می‌گردد و علمای اعلام از این نصوص معانی بسیار ظریف و بلندی استنباط فرموده‌اند. در حد اشاره معروض می‌دارد که حقیقت بال و پر گشودن ملائکه زیر پای طالبان علم و علما چگونه تفسیر می‌شود؟ آیا این صرفا تمثیلی برای بیان شرافت و عظمت مقام علم است یا اینکه ملائکه به هنگام تنزل، واجد ابعاد و مقادیر مثالی می‌گردند بدون آنکه مادی محض شوند؟ این نظریه منطبق بر آراء حضرت آیت‌الله العظمی حسینی رفیعی قزوینی قدس‌سره است؛ شخصیت بزرگواری که گرچه خود تمایلی به شهرت نداشتند اما به این نام شناخته شدند. ایشان از اساتید حضرت امام خمینی قدس‌سره بودند و بنده نیز در محضر شریفشان تلمذ نموده و بهره وافری بردم. در مباحثی که در محضرشان مطرح بود، ایشان پیرامون حقیقت اجنحه و بال‌های ملائکه و منشا قدرت آن‌ها مطالبی افاضه می‌فرمودند که چگونه این بال‌ها زیر پای علما گسترده می‌شود تا اسباب ارتقا و عظمت آنان فراهم گردد. مطالعه این احادیث شگفتی عظیمی در خصوص حقیقت ملائکه ایجاد می‌کند. در برخی تعابیر تفکیکی میان ملائکه سماوی و ارضی صورت گرفته است؛ شاید در این موضع، ملائکه ارضی مد نظر باشند که از حیث خلقت با ملائکه سماوی تفاوت دارند. بدین معنا که ملائکه سماوی مجرد محض هستند چنان‌که رای برخی بزرگان است و ملائکه ارضی از سنخ جسم لطیف به شمار می‌روند؛ دیدگاهی که مرحوم علامه مجلسی و دیگر اعاظم بدان متمایل بوده و در خصوص حقیقت روح نیز مطالب مشابهی ابراز داشته‌اند. در هر حال، این امر از مسائل بسیار حائز اهمیت علمی است.

بنابراین اقتضا می‌کند جهت تبیین خصوصیات ملائکه، رویکرد بحث را دقیق‌تر نماییم؛ این‌که ملائکه ارضی چه ویژگی‌هایی دارند و آیا گستره زمین را به گونه‌ای پر می‌سازند که مجالی برای عبور و جلوس باقی نماند؟ یا اینکه احاطه آن‌ها از سنخ احاطه مجردات است که به سبب تجرد محض فاقد حجم و خصوصیات مادی هستند؟ لکن اگر این ملائکه مجرد محض نباشند، وقوع چنین امری چگونه متصور است؟ در این باب دیدگاه‌های متنوعی مطرح گردیده که اطاله کلام در آن‌ها موجب خروج از موضوع اصلی بحث خواهد شد؛ اما جهت وضوح مطلب ناگزیر از اشاره به برخی ابعاد آن هستیم. امشب آن سرور گرامی در جلسه حضور ندارند تا به شیوه معهود بر طوالت مقدمات ما خرده بگیرند؛ مقدماتی که برای وضوح بحث چیده می‌شود و ایشان را کم‌حوصله می‌نمود. پرواضح است که اگر بنا بر تفسیر تحت‌اللفظی آیات شریف و اکتفا به معانی لغوی محض باشد، مقصود به سرعت حاصل می‌گردد، لکن حقیقت تفسیر مستلزم موشکافی این معانی عمیق است. بلی، جایگاه ایشان امشب خالی است تا اظهار نظر فرمایند؛ سلام علیکم؛ پیشنهاد بنده این است که مباحث ضبط شده و برای ایشان ارسال گردد. یکی از موضوعاتی که نیازمند امعان نظر و تحلیل علمی عمیق است و همراهی سروران را می‌طلبد، تبیین همین مسئله است؛ چرا که بنا بر این نیست که بنده همواره به نحو متکلم وحده به ارائه بحث بپردازم. شایان ذکر است شواهد روایی متعددی در این خصوص وارد شده است که فراتر از چند خبر واحد بوده و در حد تواتر معنوی ارزیابی می‌شود؛ به گونه‌ای که تمامی این نصوص بر یک حقیقت دلالت دارند. برخی از این روایات واجد جنبه‌های تفسیری و برخی دیگر دارای جنبه‌های تاویلی هستند که دسته‌بندی شایسته آن‌ها با همفکری سروران، افق‌های علمی جدیدی را می‌گشاید. در این مرحله، جهت آشنایی با سیر بحث معروض می‌دارد که آیه شریفه تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ و آیه متعاقب آن، با این تبیین کاملاً روشن می‌شود. با اتخاذ این رویکرد که حقیقت شب قدر ناظر بر جنبه معنوی و نزول علم و معرفت الهی است، تمامی معانی یادشده وضوح یافته و پیوند و اتصالی واقعی میان این ابعاد برقرار می‌گردند.

مراتب سه گانه علم الهی در حکمت ابن سینا و تطبیق آن بر مسئله استهلال

در پایان این مقال، رخصت فرمایید نکته‌ای شگرف از جناب شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا نقل نموده و بحث را تا جلسه آتی خاتمه بخشیم. ایشان در آثار خود، از جمله در کتاب شریف الاشارات و التنبیهات که با شرح محقق طوسی مزین گردیده، و نیز در سایر آثار خویش این مطلب را به نحو مبسوط تبیین فرموده‌اند؛ مبنی بر اینکه علم الهی واجد سه مرتبه توصیفی است. مرتبه نخست، علم به ذات و حقیقت ذات باری‌تعالی است که همان علم بسیط مطلق است و حق‌تعالی به ذات خود و جمیع اسماء و صفات خویش علم ذاتی دارد. مرتبه دوم، علم به مبدا جمیع حقایق است؛ این علم حضرت باری‌تعالی که منشا توحیدی داشته و واجد وحدت حقیقی است، ناظر به جمیع شئون مربوط به صفات و خصوصیات اسماء حسنی در تکوین موجودات مجرد و مادی است. ایشان می‌فرماید این مرتبه از علم، متاخر از مرتبه علم به ذات بوده و همراه با این صفات و خصوصیات است. مرتبه سوم، علم فعلی است که ناظر به افعال الهی است. شایان ذکر است امشب به جهت نزول باران، برخی از سروران از جمله جناب حاج احمد آقا که پرسش پیرامون حدوث یا قدم کلام‌الله داشتند، تشریف ندارند؛ دیدگاه شیخ‌الرئیس بر این است که علم به افعال، ملازم با خود افعال است. البته این امر منافاتی با جریان علم به اسماء در مرتبه علم فعلی ندارد، لکن لازمه علم فعلی همزمانی آن با افعال است. جریان نزول علمی نیز بر اساس این مبنا قابل توجیه است؛ یعنی چنانچه کتاب‌الله و کلام‌الله را به افعال الهی ارجاع دهیم، این امر از سنخ علم فعلی خواهد بود که واجد حدود، مقادیر و مراتب مشخص است و با رسیدن به مرتبه معین خویش، محقق می‌شود. در این موضع مناسب است تمثیلی پیرامون مسئله استهلال ارائه نماییم تا بحث با مسائل ماه مبارک رمضان پیوند یابد. همواره شاهد آراء گوناگون فقهی در خصوص رؤیت هلال هستیم؛ اینکه آیا رؤیت با ابزار و تلسکوپ ملاک است یا رؤیت با چشم غیرمسلح. شایان ذکر است پیش از ولادت ماه، هلال در وضعیت محاق قرار دارد که به سبب متوجه بودن بخش تاریک آن به سمت زمین، غیرقابل رؤیت است؛ لذا در این حالت ولادت ماه محقق نگردیده است. ولادت ماه منوط به خروج از محاق و پدیدار شدن نخستین شعاع نوری هلال است؛ از این روی، ملاک تحقق هلال خروج واقعی از محاق است، خواه با چشم غیرمسلح رصد شود یا با ابزار اپتیکی. در هر صورت، وجود هلال شرط لازم برای رؤیت است. روایت شریف صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ ناظر به همین امر عینی است. انعکاس تصویر در ذهن، اندیشه یا روح ناظر، منوط به وجود خارجی هلال است؛ بنابراین جمیع امور بر همین قاعده استوارند. تا زمانی که حقیقت شیء موجود نباشد، علم فعلی بدان تعلق نمی‌گیرد. علم نوع بشر به علم فعلی پروردگار بازمی‌گردد؛ لکن علم حضرت حق به افعال خویش، همزمان با صدور فعل محقق می‌شود که علاوه بر مرتبه علم به ذات و صفات، به عنوان مرتبه سوم علم الهی تبیین شده است.

مطلب نهایی در خصوص مسئله استهلال این است که رؤیت منوط به تحقق عینی شیء است. دیدگاه فقهی ما بر این مبنا استوار است که حقیقت تکوینی ماه کامل واحد است؛ در شب چهاردهم که ماه به صورت بدر کامل درمی‌آید، در سراسر کره زمین یک حقیقت واحد وجود دارد؛ چرا که ماه جرمی خارج از جو زمین بوده و تشعشع آن عینی است و هر ناظری در هر نقطه از زمین که توانایی رصد داشته باشد، همان بدر واحد را مشاهده می‌کند. پس از گذر از شب چهاردهم، جریان تنزل ماه آغاز می‌گردد تا بار دیگر به وضعیت محاق منتهی شود. طلیعه این جریان نیز با هلال خرد آغاز می‌گردد. این امر در هر موضع که رصد شود، هلال شب نخست است؛ از این روی، اعاظم فقه از جمله حضرت آیت‌الله العظمی خوئی قدس‌سره به آیه شریفه ﴿وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ﴾ استناد فرموده‌اند که ناظر به منازل تکوینی ماه است. این منازل تکوینی استمرار یافته تا ماه به تدریج خرد گشته و وارد محاق شود که امری تکوینی و واقعی است. فایده این تغییرات تکوینی در آیه شریفه ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ﴾ تبیین گردیده است تا معیار سنجش زمان و تکالیف باشد. این قاعده در خصوص خورشید نیز جاری است؛ لکن مبنای تقسیم‌بندی روزهای ماه بر مدار قمر استوار است. محاسبه فصول سال و تطورات اقلیمی بهار و غیر آن نیز بر اساس حرکت خورشید صورت می‌پذیرد، هرچند تطبیق دقیق آن پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. لکن محاسبات قمری دقیق و همگانی است؛ شب هشتم یا هفتم در همه آفاق به یک نحو جریان دارد. این نظم عینی در واقع مظهر علم فعلی حضرت باری‌تعالی است. این تدبیر پروردگار در تکوین قمر و تعیین مواقیت، ناشی از حکمت الهی است. در نهایت، تعبیر ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ﴾ مبیین این حقیقت است که این مواقیت عمومی بوده و تفکیک‌پذیر نیستند. در جمع‌بندی تمثیلات معروض می‌دارد که ما با سه مرتبه مواجهیم: نخست، حقیقت علم به ذات الهی؛ دوم، علم به مبدا حقایق که ناظر به اسماء و صفات است؛ و سوم، علم فعلی که ناظر به افعال الهی است. این مباحث مقدمه درک جریان تنزل علمی است که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است؛ چرا که منشا کل رحمت‌ها، علم الهی است و تنزل ملائکه و روح بر اساس آیه شریفه ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ﴾ مظهر هبوط این نعمات و برکات در لیلة‌القدر است که فرع بر مقام فعل و از مجاری تدبیر پروردگار به شمار می‌رود.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo