1403/12/20
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل وجودی نزول و مراتب ذکر/حقیقت سوره قدر /معارف اسلامی
موضوع: معارف اسلامی/حقیقت سوره قدر /تحلیل وجودی نزول و مراتب ذکر
موضوع حائز اهمیتی که در بحث شب گذشته تا حدودی بدان ورود یافته و تبیین گردید، این حقیقت است که باریتعالی خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود ﴿وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ و متعاقب آن، در مقام بیان عظمت این شب، ابراز داشت ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ که در این خصوص، تفصیلات وافری ارائه و برخی از ویژگیهای ضروری بربسته به آن ذکر شد.
مبانی معرفتی حقیقت لیل و مراتب حجاب نوری و ظلمانی
اما در محفل علمی امشب، دو مبحث بسیار ارزشمند و کلیدی مطمح نظر است که اعاظم اهل عرفان حقیقی و متصل به واقعیت، آن را اینگونه تقریر نمودهاند که واژهی لیل در تقابل با یوم قرار دارد؛ چنانکه در کتب لغت و نصاب نیز یوم به روز و لیل به شب معنا شده است. این مسئله، امری بسیار ظریف و عمیق است؛ چه اینکه در تحلیل حقیقت شب، حقیقت امر چنین منکشف میگردد که شب در واقع سایهی نور به شمار میرود. افزون بر این، در مباحث معرفتی، حجابها بر دو صنف منقسم گردیدهاند: حجب ظلمانی و حجب نوری. حجابهای برخاسته از ظلمت و تاریکی مانع رؤیت میشوند، اما حجب نوری ناشی از شدت و کثرت نورند؛ نوری که چندان فراتر از حد ظرفیت مُدرِک تجلی میکند که مانع رؤیت میگردد و خود به حجاب مبدل میشود. در مقام بحث از تنزل و نزول، بدین معناست که آن شئون و جنبههای نوریِ دارای نورانیت مطلق، تنزل مییابند. این تجلی و نورانیت چنان مرتبهای از نزول را طی میکند که برای مخاطب قابل احساس، تفاهم و ادراک گردد؛ اساساً غایت این تنزل، حصول ادراک و احساس است. از این روی، لیل در اینجا نمودی از عالم غیب، ملکوت اعلا و عالم معناست که تشخص مییابد؛ شبی که حامل مرتبهی قدر نیز هست. گذشته از معانی متعددی که برای قدر برشمردهاند، یکی از ابعاد آن، حد و تشخص علمی یا همان تعین است؛ بدین معنا که در این لیل، تعین حاصل میشود.
مراتب تنزل نور الهی و حقیقت هبوط ملائکه
شایان ذکر است که برترین و والاترین تعینِ این نورِ پرعظمتِ مستقر در لیل — شبی که دربردارنده مرتبه تقدیر، شرف، منزلت و در عین حال اندازه و تحدید مشخص است — حقیقتی قدسی همتای همان حقیقت نورانی فوقانی است؛ با این تمایز که به سبب وصول به مرتبه تنزل، این لیل بهتدریج و پلهپله متناسب با ظرفیت افراد و اشخاص، نازل میگردد. یکی از جلوههای بارز و روشن این تنزل، هبوط حضرت روحالامین، جبرئیل علیهالسلام، است که همگام با این تنزل، در آیه شریفه ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ﴾ بدان اشارت رفته است. مفسران متعددی بر این باورند که جمیع ملائک به اذن و تحت تدبیر روحالامین هبوط میفرمایند؛ چرا که ایشان در حقیقت پیشوا و رئیس ملائکه به شمار میروند. این تنزل با واقعهی شریف بعثت خاتمالانبیاء، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم که سرآغاز رسالت و نبوت آن وجود گرامی از جانب حقتعالی است، تقارن و تناسب تام دارد؛ و این نزول خطیر یعنی نزول قرآن کریم بر قلب مطهر پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم واقع میگردد؛ نزولی که در کمال اِعجاز و اِتمام است و مستجمع جمیع اسماء الهی است. پیشتر نیز تبیین گردید که این نزول شگرف، با وساطت اسم اعظم الهی و جمیع اسماء حسنی، بر وجود نازنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همزمان با آن بعثت باشکوه جریان یافته است.
پژوهش در نسبت وجودی معصومین علیهم السلام با حقیقت لیلة القدر
برخی از عارفان شخیص و اندیشمندانی که متصف به زیور اندیشه و معنا بودهاند، از فحوای پارهای ادعیه و روایات مأثوره استنباطاتی داشتهاند. اینجانب نیز بخشهایی از این معارف را مکتوب نمودهام که با همیاری سروران معظم و با بهرهگیری از ابزارهای نوین پژوهشی — چنانکه جناب آقای شفیعی که امشب شرف حضور دارند و تجهیزات مقتضی همراهشان است — میتوانیم موارد متناسب را جستجو و مستند کنیم. شایسته است این طرح پژوهشی به کمال رسد که اثری بسیار وزین خواهد بود. در اینجا یاد و خاطره مرحوم آقای شفیعی را گرامی میداریم و جهت شادی روح ایشان صلواتی نثار مینماییم (اللهم صل علی محمد وآل محمد). مصادف با سالگرد رحلت آن فقید سعید، داماد گرامی اخوی مکرمتان است که پیوسته در طلب علم بودند و پرسشهای علمی مطرح میفرمودند. ما را با آن مرحوم مباحثات مفصلی جریان داشت و مقرر بود ایشان این مبحث را تکمیل فرمایند؛ چه اینکه در پی تبیین نسبت وجودی حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با حقیقت لیلةالقدر بودند. از آنجا که این سنخ از معارف عرشی قابل عرضه به همگان نیست، بنده شمهای از آن را با ایشان در میان گذاشته بودم و ایشان نیز تتبعاتی انجام دادند. گمان میرود دستنوشتههای ایشان اکنون در اختیار سرورانی باشد که بتوانند آن را استخراج نمایند؛ هرچند برخی فصول آن را به بنده ارائه نموده بودند، اما به غایت نیازمند تحقیق ممتد و اهتمامی بس گران است.
تأویل حقیقت لیلة القدر به قلب مطهر پیامبر اکرم
در میان مأثورات روایی و ادعیه شریفه، اشاراتی به چشم میخورد دالّ بر اینکه قلب مطهر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همان لیلةالقدر حقیقی است و لیلةالقدر به قلب شریف حضرت مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم تاویل و تفسیر شده است. در این مقام، برخی از پژوهشگران با این چالش مواجه گردیدهاند که چگونه میتوان این حقیقت را با گزارهی تفضیل بر هزار ماه ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ سازگار ساخت؟ بیتردید، اینکه مرتبهای از آن حقیقت قدسی شب قدر در قلب مطهر حضرت رسول متجلی است، امری است مسلم و غیرقابل انکار. لکن سخن در این است که خود وجود نازنین ایشان مجرای تنزل است و حقیقت لیلةالقدر نیز ناظر به همان قلب منوری است که وحی بر آن نازل میگردد. در این خصوص، نظرات گوناگونی مطرح گردیده است؛ از جمله حضرت امام خمینی قدسسره — بر اساس آنچه در حافظه دارم و زمانی پیرامون این موضوع بحث شد — این مشرب را بسیار ارزشمند قلمداد نموده و با عنایت به بیانات پیرامونی ایشان، معلوم بود که درصدد تایید صحت و حقانیت این کلام بودهاند. شایسته است در پی یافتن شواهد و مستندات متقنی در این زمینه باشیم تا زوایای آن روشن شود. اما در باب تفضیل شب قدر بر هزار ماه، این پرسش مطرح است که این برتری به چه ویژگی و خصوصیتی بازمیگردد؟ در این موضع، برخی مفسران اینگونه تقریر نمودهاند که اگر مراد از هزار ماه، ادوار نبوت هزار پیامبر باشد که وحی بر آنان نازل میشده، این شب قدرِ محمدی از جمیع آن ادوار برتر و والاتر است. به بیانی دیگر، تفوق قلب مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر سایر انبیاء عظام مد نظر است؛ هرچند مشهور آن است که تعداد انبیاء الهی صد و بیست و چهار هزار نفر است، لکن عدد هزار در اینجا میتواند ناظر به کثرت و مرتبهای فراتر باشد. اگر مبدأ تحلیل را قلب مبارک نبی مکرم اسلام قرار دهیم، قهراً و بنا بر تفصیلی که در جلسه سابق ارائه گردید، سایر انبیاء نیز به تناسب مرتبه خویش واجد این تجلی بودهاند و حقیقتِ محمدی بر جمیع آنان فضیلت و برتری دارد. این امر مبتنی بر فرضیهای علمی است که تحقیق پیرامون آن و یافتن مؤیدات روایی، دعایی و قرآنی آن ضرورت دارد. بنده نیز در مطالعات شب گذشته خود بدین نتیجه رسیدم که این فرضیه، دیدگاهی شایان توجه است که باید در تبیین و تثبیت آن کوشید.
تبیین بلاغی و تفسیری آیه استماع قرآن و ذکر رب
از دیگر فرامین الهی در متن قرآن کریم، آیه شریفه ﴿وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ است که در ادامه آن، آیه مبارکه وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ﴾ قرار دارد. این خطابِ وحیانی متوجه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده و تمام این ویژگیها ناظر به نفس زکیه و مقدس آن حضرت انشا شده است. در بخش نخست یعنی آیه وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ خطاب عام است که همگان تلاوت قرآن را استماع نموده و با سکوت و انصات مطلق، از نجوا و گفتوگو اجتناب ورزند تا مشمول رحمت الهی گردند. اما در عبارت وَاذْكُرْ رَبَّكَ به طوری که در علوم بلاغی، از جمله در مباحث کتب «مطول» و «مختصر المعانی» تبیین گردیده، قاعده ظریفی در فصاحت و بلاغت وجود دارد که گاه خطاب در قالب جمع ایراد میشود لکن ملاک و غرض اصلی، فردی خاص است؛ یعنی توجه کامل معطوف به آن فرد یگانه است، چرا که او مصداق اتم و اکمل بوده و اهلیت و ادراک والاتری دارد. از این روی، هرچند آیه با خطاب عامِ استماع آغاز گردید، اما خطاب غایی و عالی متوجه وجود نازنین پیامبر است که واذكر ربک؛ یعنی همزمان با استماع قرآن، قلب مطهرت متذکر و متوجه حضرت باریتعالی باشد. خداوند متعال میفرماید وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ.
مراتب ذکر و آثار فیزیولوژیک آن در ارگانیسم بدن
شئون و مراتب ذکر الهی متعدد و متنوع است. مرتبهای از ذکر وجود دارد که با وجود خطاب عام، غرض اصلی آن فرد خاص یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ همانگونه که در علم بلاغت مبرهن است، التفات به یک شخص در میان جمع، حاکی از شرف رتبی اوست. بر این اساس، در هنگام استماع کلام وحی، ملازم بودن با ذکر الهی امری ضروری شمرده شده است: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ﴾. ذکر گاه بر زبان جاری میشود و ملقب به ذکر لفظی است؛ و گاه در حیطه عمل و جوانح تحقق مییابد که همان ذکر عملی است. چندی پیش به مقاله علمیِ شگرفی برخورد نمودم که یکی از متخصصان عرصه پزشکی در حین ایراد سخنرانی علمی خویش مطرح ساخته بود؛ وی ابراز میداشت که همانطور که تغییر ساختار ملکولی آب در مواجهه با کلمات متعالی و ادعیه اثبات گردیده، مسئله تسبیح نیز دارای تاثیراتی شگفتآور بر کل ارگانیسم انسانی است. او در تبیین علمی این موضوع بیان میداشت که حرکت انگشتان در حین تسبیح و به گردش درآوردن دانههای آن — که در سنت اسلامی نیز تسبیح اول صبح مستحب شمرده شده و روایاتی نظیر لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِعَدَدِ مَا أُدِيرُ بِهِ سُبْحَتِي و اللَّهُ أَكْبَرُ بِعَدَدِ مَا أُدِيرُ بِهِ سُبْحَتِي ناظر بر آن است — از منظر پزشکی موجب انگیزش عصبها میگردد. امروزه در طب نوین (نظیر بازتابدرمانی) ثابت شده است که کل اعضای بدن و مغز، پیوند مستقیمی با بخشهای مشخصی از کف پا و دست دارند و تحریک این نواحی بر کل فیزیولوژی بدن اثرگذار است؛ گویی باریتعالی نقشهای جامع از ارگانیسم بدن را در دست و پا به ودیعت نهاده است. این دانشمند معتقد بود حرکت انگشتان در حین ذکر، تمام سیستم بدنی را متأثر میسازد. این امر یادآور سیره جد مادری اینجانب است که به مستجابالدعوه بودن شهره بودند؛ تسبیح هرگز از دستان مبارک ایشان جدا نمیشد و حتی در واپسین ساعات حیات در بیمارستان که قوای بدنی رو به افول بود، پزشکان و علما با شگفتی نظارهگر حرکت مداوم انگشتان ایشان بر دانههای تسبیح و جنبش لبهای مبارکشان به ذکر الهی بودند. این مباحث، ما را از مقصود اصلی دور نمیسازد، بلکه گامی است همگام و سایهبهسایه با مفاهیم آیات الهی.
عمومیت خطابات وحیانی و حقیقت ذکر در ساحت نفس
آری، خطابات الهی به نبی مکرم اسلام در حقیقت متوجه امت ایشان است؛ چرا که آن وجود مقدس به مثابه شاخص و آیینه تمامنما بوده و خطابات پیرامونی، تکالیف ما را تبیین میسازد. این بیان، تعبیر بسیار صائبی است و مقصود ما نیز همین است. غرض از تمهید این مقدمات، تبیین آیه شریفه ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ﴾ است؛ ذکری که گاه جوارحی و انگشتشمار است، اما حقیقت امر متوجه درون و باطن انسان است. این خطاب الهی به پیامبر، ناظر به فردفرد آحاد جامعه ایمانی است و کلام کتب بلاغی نیز بر این قاعده استوار است که خطاب انفرادی گاه به جهت شرافت مخاطب بوده و تکالیف عام را در بر دارد. نکته مبنایی که باید منقح گردد، قید فِي نَفْسِكَ است؛ چه اینکه گاه آدمی متذکر حق میشود لکن آن حضور تام قلبی در ساحت نفس حاصل نمیگردد، بلکه ذکر او جنبه بیرونی، تعلیم غیری یا صرفاً آثار تربیتی ظاهری دارد؛ در حالی که قرآن بر ذکر در حاقّ نفس تأکید میورزد.
پیرامون اقسام ذکر، مایل بودم شواهدی دیگر عرضه بدارم؛ از آن جمله، عارف واصل حضرت آیتالله بهاءالدینی قدسسره که شاکلهی ذکر ایشان تفکر بود؛ تفکری عمیق در عوالم معرفت ربوبی که خود عمیقترین مرتبهی ذکر فکری به شمار میرود. همچنین فقیه بیبدیل، مرحوم آیتالله العظمی سید احمد خوانساری که از محضر پرفیض علمی ایشان بهرهمند میشدیم؛ ایشان همواره ذکری خفی بر زبان داشتند که با اشارات لطیف سرانگشتان و همگام با حالات نفسانیشان همراه بود؛ حتی در حین استماع پرسشهای مستفتین، ارتباط درونی و ذکر نفسانی خویش را تداوم میبخشیدند که تجلی بارز ذکر نفس است. نمونه دیگر، مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی بودند که در ماه مبارک رمضان شرفیاب محضرشان میشدیم؛ ایشان در اثنای تلاوت قرآن کریم با توجهی تام، در فرازهای مقتضی با اذکاری چون اللَّهُ أَكْبَرُ و لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ به تمجید حضرت باریتعالی میپرداختند؛ ذکری که گرچه بر زبان جاری میشد، اما منشأ و حقیقت آن کاملاً در ساحت نفس مستقر بود.
مفهوم تضرع و خشیت در ذکر نفسانی
اکنون شایسته است به تبیین فراز ﴿تَضَرُّعًا وَخِيفَةً﴾ بپردازیم. تضرع به معنای نهایت ابراز مسکنت، خضوع و التجا به درگاه الهی است. اما قید خِيفَةً دلالت بر خوف و خشیت الهی دارد که توأمان با تضرع مطلوب است؛ یعنی سالک همگام با خضوع، واجد هراس از عظمت ربوبی باشد. این دو وصف والا، نمایانگر دو شأن عظیم از شئون نفس بشری است که باریتعالی در مقام تذکر به بندگان خویش تعلیم میفرماید؛ بدین معنا که کمال ذکر نفسانی مشروط به اتصاف به تضرع و خشیت است و بدون این دو، مرتبه اعلای ذکر حاصل نمیگردد. این تبیین با آراء اعاظم که نزول را بر ساحت نفس دانسته و حتی نفس زکیه پیامبر را عین حقیقت لیلةالقدر تفسیر نمودهاند، انطباق دارد و تناسب گزینش این آیه شریفه که خطابات آن ناظر به نفس شریف نبی مکرم اسلام است، منکشف میگردد.
بررسی فقهی و مناسکی جهر و اخفات در عبادات
در مرتبه بعد، با پدیدهای مواجهیم که متأسفانه شیوه رایج در مناسک ما پارهای اوقات در تقابل با مفاد آن قرار میگیرد؛ مانند الحاح بر بلند گفتن واژه آمین در مجالس دعا. در فقه عامه، تسبیل یا جهر به آمین منحصراً در مواضع منصوص مجاز شمرده شده و در غیر آن بر اخفات و سکوت تأکید دارند؛ چنانکه تلاوت قرآن ایشان در مساجد نیز با اخفات و ملایمت تام صورت میگیرد. در باب نماز نیز، عامه بر جهر به آمین پس از اتمام قرائت سوره حمد اصرار میورزند — امری که در فقه امامیه بدعت و غیرجایز دانسته شده است — لکن مأمومین در حرمین شریفین با اتمام قرائت ﴿غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ﴾ همنوا صدای آمین را بلند میسازند؛ در حالی که در سایر مواضع بر لزوم اخفات در اذکار تاکید مینمایند.
در ذیل فراز ﴿تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ﴾ خاطرهای از دایی مغفور اینجانب، دانشمند فرزانه مرحوم جناب آقای سید حسین فخرالدینی — که از اساتید مکرم و روسای دانشگاهی در یزد، تبریز و تهران بودند و ارادت خاصی به محضر معنوی آیتالله بهاءالدینی داشتند — شایان ذکر است. در مجلسی که با حضور ایشان جریان داشت، پرسش عمیقی ناظر به فلسفه عدم جهر در اذکار مطرح شد؛ به طوری که در شریعت اسلام، جهر به قول جز در موارد مستثنی مانند مظلومیت ﴿لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ﴾ منهیعنه تلقی شده است. حتی برخی از اعاظم و شخصیتهای علمی مورد وثوق در تالیفات خود مرقوم فرمودهاند که به طور کلی جهر به صوت و صدای بلند، صفت مذمومی است و سیره عقلایی و شرعی بر ملایمت و وقار در کلام استوار است.
بر این اساس، قید ﴿وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ﴾ به عنوان سومین ویژگیِ ذکر نفسانی قلمداد میشود؛ چه اینکه ممکن است تضرع و خشیت در وجود شخص حاصل باشد لکن مقرون به صیاح و غوغا گردد که آیه شریفه از آن نهی میفرماید. ارتباط این قید با تعبیر فِي نَفْسِكَ در این حقیقت نهفته است که تجلی ذکر در ساحت نفس، آثار و شئون جوارحی خاصی بر بدن مترتب میسازد — چنانکه در سیره مرحوم آیتالله خوانساری اشارت رفت — و یکی از این آثار، اعتدال در گفتار و پرهیز از جهر به قول است.
افزون بر این، در آیه شریفه زمان معینی نیز مقرر گردیده است؛ گذشته از فریضه تهجد و نوافل لیلیه که بر شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به نحو خاص و با طولی متمایز واجب بوده است، تعبیر ﴿بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ﴾ بر لزوم مداومت بر ذکر در بامدادان و شامگاهان دلالت دارد. چنانکه فضلای حاضر در مجلس نیز تفطن دارند، این خطابات گرچه خطاب به شخص نبی مکرم است، اما تکلیفی است عام که متوجه آحاد مکلفین میباشد.
سپس در خاتمه آیه مبارکه، با تعبیر ﴿وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ﴾ مواجه میشویم که نهی از غفلت است؛ چرا که حقیقت ذکر، حضور قلب و توجه تام به ساحت قدس ربوبی است و فقدان آن، مایه سقوط در ورطه غفلت خواهد بود.
تبیین مراتب توحید و نسبت آن با جریان نزول وحی
در حوزه مباحث کلامی، تبیین مراتب توحید از مسلمات و موضوعات پردامنه به شمار میرو د که اجمالاً شامل توحید ذاتی، صفاتی و افعالی است؛ و برخی اعاظم توحید در غایات را نیز بدان افزودهاند که آیه شریفه ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ را مظهر آن دانستهاند. مداومت بر ذکر الهی ضرورتاً مستلزم توحید است؛ چنانکه در جلسات گذشته نیز اشارت رفت که جریان تنزل و نزول وحی، در غایت خود به توحید و وحدت منتهی میگردد. حتی کاربرد ضمیر جمع در تعبیر إنا ناظر بر همین کثرت در عین وحدت و وساطت اسباب است که در تحلیل نهایی با اسناد توحیدی منافاتی ندارد؛ چرا که هر دو تعبیر به یک حقیقت بازمیگردند و غایتِ امر، توحید محض است.
نسبت تنزل قرآن با توحید افعالی و صفاتی
مسئله مبنایی دگر این است که آیا توحید در نزول قرآن کریم از سنخ توحید افعالی باریتعالی است؟ اگر این تنزل را به تجلی اسماء الهی — که در شب گذشته منقح گردید — بازگردانیم، تردیدی در رتبه اسمائی آن باقی نمیماند. لکن در مرتبهای فراتر، آیا نزول وحی قرآنی را باید جلوهای از توحید افعالی بدانیم و آن را نزول فعلی رحمت الهی تلقی کنیم، یا آنکه به واسطه اصالت اسماء، باید مستقیماً به ساحت ذات و توحید ذاتی تمسک جوییم و توحید افعالی را از لوازم توحید ذاتی برشمریم؟
طرح این بحث، ناظر به همان مناقشه کلامی بزرگ و فرسایندهای است که در دوران معصومین علیهمالسلام بهویژه عصر حضرت امام رضا علیهالسلام پیرامون حدوث یا قدم کلامالله و فعلی بودن آن مطرح گردید؛ مباحثی آشفته و درهمتنیده که به تعبیر فیلسوف شهید آیتالله مطهری، معرکهای بیثمر ایجاد کرده و اذهان را به خود مشغول ساخته بود.
همانگونه که اشارت رفت، خطابات به شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، جز در مواضعی معدود و شخصی، به مثابه الگویی است که آحاد مسلمین را مخاطب قرار میدهد. با پذیرش فعلی بودن کلامالله و انتساب آن به افعال الهی، فهم بهتری از آیات به دست میآید؛ چنانکه تعبیراتی نظیر ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ در ظاهر دلالت بر فعل و تنزیل از جانب پروردگار دارند. البته مراتب افعال الهی یکسان نبوده و دارای تنوع و تفاوت رتبیاند؛ برای نمونه، خلقت انسان یا خلقت ملائک هرچند از شئون فعلی حقتعالی است، اما با یکدیگر تفاوتهای رتبی عمیق دارند. کلامالله و نزول وحی نیز اگر در زمره افعال شمرده شود، در رأس تمامی افعال الهی و دارای عالیترین رتبه است؛ به گونهای که انتساب آن به مرتبه فعل، مایه تقلیل شأن وحی نبوده، بلکه نشاندهنده عظمت این فعل الهی است. در مقابل، اعاظمی چون علامه طباطبایی قدسسره با ارجاع این حقیقت به ساحت اسماء و صفات الهی و اسم اعظم، آن را فراتر از مقوله فعل دانسته و تبیینی دگرگون از این نزول قدسی ارائه فرمودهاند که نیازمند بحث و فحص جداگانهای در ابواب معرفتی است.
نقد رویکردهای انحرافی معاصر در باب حقیقت وحی
اگر نزول وحی را خارج از مقوله فعل و متصل به ساحت ذات بدانیم، نظریاتی که برخی معاصرانِ دورافتاده از حوزههای علمی مطرح ساختهاند، سست و بیمبنا منکشف میگردد. برخی مدعیان با عدم تسلط بر مبانی عمیق کلامی و فلسفی، اظهاراتی عامیانه و عاری از حقیقت علمی ابراز داشتهاند که گرچه در قالب کلماتی آراسته عرضه گردیده، اما فاقد محتوای اتقانی است. تبیین مسائل عمیق وحیانی نیازمند تمسک به مأثورات و فرمایشات هدایتگر ائمه معصومین علیهمالسلام است تا باب لغزشها مسدود گردد.