1403/12/19
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل تکوینی نزول و فضیلت شب قدر/حقایق وجودی سوره قدر /تفسیر و کلام اسلامی
موضوع: تفسیر و کلام اسلامی/حقایق وجودی سوره قدر /تحلیل تکوینی نزول و فضیلت شب قدر
دلالت صیغه جمع در انزال قرآن بر توحید افعالی
پیرامون موازینی چند بحث و تبادل نظر صورت پذیرفت و بدین نتیجه رهنمون شدیم که چون فرمان نزول از جانب باریتعالی صادر میگردد، این دستور بر پایه توحید استوار است؛ از این رو فرموده است إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ که بهکارگیری صیغه متکلم معالغیره دلالت بر کثرت قوا دارد؛ بدین معنا که تمامی شئون قدرت حضرت حق در این امر مؤثر و فعال بودهاند. این کثرت در فاعلیت، در نهایت به وحدت توحیدی منتهی میشود و تمامی اسباب متصل به حضرت باریتعالی جَلَّتْ عَظَمَتُهُ هستند. بر این اساس، تعبیر إِنَّا دال بر توحید تمامی امور است و طبق مباحث گذشته، این کثرتِ ظاهری به اسما و صفات الهی و در نهایت به اسم اعظم بازمیگردد که همگی مجرای واحدی دارند. بنابراین، صیغه جمع جنبه توحیدی دارد و این حقیقت را افاده میکند که غیر از اراده الهی هیچ مؤثر مستقلی در وجود نیست و هر آنچه منتسب به ساحت قدس ربوبی است، در این نزول دخیل و مجری بوده است.
تبیین مفهوم وما ادراک و ارتباط شب قدر با بعثت نبوی
در شامگاه گذشته مباحثی مطرح گردید که در بدو امر به نظر برخی از فضلا قدری بعیدالذهن مینمود، لیکن پس از تأمل عمیقتر، صحت و استواری آن آشکار گردید. محور بحث پیرامون آیه شریفه ﴿وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ بود که به تبیین عظمت شب قدر و خصوصیات آن موقعیتی که ظرف نزول قرآن کریم است، میپردازد. این تعبیر ناظر بر حقیقت تکوینی است و صِرفاً یک تعارف بیانی جهت بزرگنمایی تلقی نمیشود تا با مقام و منزلت علمی پیامبر اکرم صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ ناسازگار باشد. بلکه امری است طبیعی؛ چرا که پیش از وقوع نزول خارجی، عظمت آن عیان نیست، اما پس از تحقق نزول، ابعاد حیرتانگیز و ملکوتي آن مکشوف میگردد. این حقیقت با احاطه علمی پیشین پیامبر اکرم صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ منافاتی ندارد، زیرا میدانیم نزول قرآن همزاد با بعثت شریف است و هر دو حادثه در یک ظرف تحقق یافتهاند. خواه نزول دفعی باشد یا تدریجی و یا هر دو که ابتدا دفعی و سپس تدریجی رخ داده است، نکته حائز اهمیت این است که واقعه بعثت و نزول برای شخص شخیص رسول مکرم اسلام صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ اتحادی عینی دارند. از همین روی، در برخی روایات مأثور وارد شده است که تمام نعمات و فیوضات ما در همان شب نزول و شب بعثت حاصل آمد و مابقی وقایع، استمرار آن مبدأ فرخنده است. ﴿وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾
تحلیل تفسیری و کیفی خیر من الف شهر
پیرو وعدهای که در جلسه گذشته مبنی بر تفحص بیشتر در آیات کریمه داده شد، به تدریج به استخراج نکات تفسیری میپردازیم. نخستین مسئله، مقایسه میان شب قدر و مقوله زمان است. چنانچه واژه شَهر به معنای ماهِ نجومی و ظرفی از زمان باشد، این ظرف زمانی مشتمل بر روزها و شبهای متوالی است تا اطلاق شهر بر آن صحیح باشد. در آیه مبارکه ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ صحبت از هزار ماه است که طبیعتاً هر ماه شامل شب و روز میشود. اگر موازنه صِرفاً زمانی باشد، هزار ماه به مراتب طولانیتر از یک شب است؛ با این حال، قرآن کریم با تعبیر خَيْرٌ برتری کیفی و معنوی این تکشب را بر هزار ماه که خود واجد محاسبات مکرر شب و روز است، اثبات مینماید.
اعاظم تفسیری و حکمی نکات بسیار ارزشمندی را در این باره افاضه فرمودهاند که تفصیل آنها مجالی واسع میطلبد، ولیکن با توجه به مطالعات مستمر حضار محترم، به اجمال بسنده میکنیم. تمرکز اصلی ما بر تبیین وجه عظمت شَهر یعنی ماه در مقایسه با لیلة القدر است. چنانچه فرض شود این هزار ماه مشتمل بر شب قدر باشد، تکرار دور باطل پیش میآید. اما اگر فرض بر این باشد که این هزار ماه فاقد شب قدر است، ناگزیر باید از سنخ زمانهایی باشد که پیوند معنوی با امر نزول الهی در آنها ممکن باشد. مستدعی است توجه فرمایید؛ اگر این هزار ماه فاقد هرگونه جنبه قدسی و نزول فیض الهی باشد، وجه موازنه و مقایسه آن با شب قدر مفقود خواهد بود؛ چرا که سنجش دو امر بیتناسب عقلاً قبیح است و باید میان دو طرف موازنه سنخیت ارزشی برقرار باشد. بنابراین، منظور هزار ماهی است که انتظار کسب معارف و فیوضات الهی در آن میرود؛ یعنی زمانهای که امکان ارتباط با مبدأ اعلی و نیل به معنویتِ نزول برای بشر در آن ممتنع نباشد. هرچند حصول این مرتبه در طول هزار ماه مستلزم مجاهدت علمی، ممارست در مباحثه، مطالعه، تدبر، طاعت و عبادت مستمر است؛ طاعاتی که در مقوله تجلی نزول مطرح میگردند و همگی باید فعلیت یابند. بدین ترتیب، وصول به آثار معنوی شب قدر به نحو تدریجی و با تکیه بر عبادات، توجهات قلبی، و فعالیتهای علمی و معرفتی در طول هزار ماه غیرممکن نخواهد بود و باب فیض مسدود نیست.
بنابر دیدگاه اینجانب، تعبیر أَلْفِ شَهْرٍ اشاره به دورهای دارد که کانال ارتباط معنوی و نزول برکات در آن گشوده است؛ با وجود جریان این فیوضات و امکان تقرب الی الله از طریق عبادات و وظایف بندگی، باز هم فضیلت یک شب قدر بر کل این هزار ماه پرارزش غلبه دارد. در غیر این صورت، سپری شدنِ منفعلانه و بیثمر زمان فاقد هرگونه ارزش تفسیری و مقایسهای است. گذران زمان به خودی خود فاقد ارزش است و حتی برای بهایم نیز رخ میدهد. چنانکه در مطایبات نقل است شخصی وارد منزل شد و اظهار داشت تأملی که این دابه در گوشه اصطبل انجام میدهد از تفکر من عمیقتر است! مقصود آنکه گذران زمان بدون تلازم با رشد معنوی، فاقد مزیتی است که بتوان آن را با لیلة القدر سنجید. ارزش موازنه در این است که انسان در حال عبودیت و بندگی و واجد شرایط دریافت فیوضات رحمانی باشد، اما با تمام این مجاهدتها، باز هم در مقام سنجش، برابری با شب قدر حاصل نخواهد شد؛ و این حقیقت تفسیری آیه شریفه است.
بنابراین، این قاعده در حق پیامبر اکرم صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ نیز جاری و ساری است. حتی در سنجش با عبادت بینظیر آن حضرت، ارزش معنوی یک شب قدر برای ایشان فراتر از هزار ماه عبادات مستمر است؛ گرچه در آن هزار ماه تمامی طاعات جاری باشد، ولیکن سنخِ اثر معرفتی و عروج معنوی حاصله در لیلة القدر بیبدیل است. این تحلیل معرفتی، ظرافت و لطافت خاصی را در پیوند با ساحت قدسی پیامبر صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ آشکار میسازد. این همان مطلبی بود که تبیین آن نیازمند بسط مقال بود و بحمدالله اکنون وضوح یافت. شب قدر به لحاظ اقتضای ذاتی و عظمت تکوینی خویش به گونهای است که برتر از هزار ماهِ واجد شرایط سلوکی بدون برخورداری از خصوصیت شب قدر قرار میگیرد. این حکم کلی، هم درباره پیامبر اکرم صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ صادق است و هم درباره دیگران؛ با این تمایز که سلوک نبوی توأم با حضور تام و توجه کامل است، حال آنکه عامه مردمان با نسیان و تشتت آرا مواجهند. گویی خطابی قدسی به پیامبر ابلاغ میشود که عبادات منظم و مستمر تو در طول هزار ماه، با وجود عظمتش، در تراز عظمت تفضلیِ یک شب قدر نخواهد بود.
فهم ما از آیه شریفه با امید به مصونیت از خطا بدین قرار است که فیوضات نزول و برکات متفرقه در هزار ماه، در مقایسه با تجمیع دفعی و کیفی آن در شب قدر، همواره مرتبهای نازلتر دارند. بارقههای معرفتی، افاضات قدسی، ارتباطات معنوی و شهودهای باطنی همگی در این ظرف شریف به کمال میرسند. در بحبوحه این مباحث اخلاقی و معرفتی، نزول باران رحمت الهی آغاز گردید و اشاراتی جهت صیانت از البسه و وسایل در برابر باران صورت گرفت که با وجود چتر و ملایمت بارش، اخلالی در ادامه محفل علمی پدید نیامد.
پاسخ به پرسش پیرامون ادراک وجدانی فیوضات شب قدر و تاثیر تکوینی آن
یکی از حضار پرسش نمودند که آیا سالکانی که در طول سال یا به ویژه در ماه مبارک رمضان به احیا و تهجد مداوم میپردازند تا یقیناً شب قدر را درک نمایند، هرچند به نحو اجمالی یا تفصیلی از حقیقت آن مطلع نباشند، تضرع و استغاثه آنان واجد آثار عمیق وجودی و تکاملی خواهد بود؟ در پاسخ معروض داشتیم که به حکم قاعده علیت تکوینی که مورد تأکید قرآن کریم نیز هست، حصول اثر قهری است. لکن این تأثیر متناسب با ظرفیت وجودی و موازین خاص هر شخص مقدر میگردد؛ نه فزونی مییابد و نه کاستی. تسمیه این شب به قَدر نیز شاید ناظر بر همین تحدید و سنجش دقیق مقدرات باشد که هر امری بر پایه اندازه و میزان مقدر خویش جریان مییابد.
سپس پرسش دیگری مطرح شد مبنی بر اینکه آیا سالکِ واجد وسع و میزان معین، وجداناً این دگرگونی و ارتقای روحانی را ادراک میکند؟
پاسخ داده شد که به ظن قوی چنین ادراکی حاصل میشود؛ چرا که این تغییرات از سنخ مراتب و کمالات نفسانی است و نفسِ تکاملیافته به تغییرات خود آگاه است. همانطور که در امور روزمره گاه با اجابت سریع دعا مواجه شده و زمینه مساعد را وجدان میکنیم، در اینجا نیز ارتقا ملموس خواهد بود. مستشکل مجدداً پرسید افزایش ناگهانی و عظیم این فیوضات الهی در شب قدر که معادل هزار ماه تفضل است نسبت به ظرفیت محدود سالک، شبیه به اعطای ناگهانی ثروتی هنگفت به فردی تنگدست است که موجب حیرت و دهشت وی میگردد؛ آیا نمونهای از این غلبه فیض رخ داده است؟ معروض داشتیم که این امر برای صاحبان درک و شهود کاملاً طبیعی و محسوس است. البته چه بسا افرادی فاقد آمادگی در شب قدر حضور یابند اما به علت کثرت حجب و موانع نفسانی، از درک فیوضات محروم مانند. لکن برای سالکی که مستعد تلقّی فیض گشته، ادراک وجدانی این دگرگونی کاملاً متحقق و مسلم است.
بررسی تفاوت ظرفیت و شمول رحمت در آستان امیرالمؤمنین و سیدالشهدا علیهما السلام
در ادامه، به نقل قولی جالب از فرزند مرحوم آیتالله صدوقی اشاره گردید؛ بدین مضمون که با وجود اقبال بینظیر عامه مردم به مجالس عزاداری سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلَامُ، تجمع مشابهی در محافل منسوب به امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ با آن وسعت شکل نمیگیرد. پاسخی لطیف به این مسئله داده شد که مورد پسند واقع گردید حضرت امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ هر کسی را به حریم خاص خود نمیپذیرد، در حالی که آستان حضرت اباعبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلَامُ مأوای همگان است. این مشاهده عینی در شهرهایی نظیر یزد نیز مشهود بود که در ایام شهادت مولیالموحدین عَلَيْهِ السَّلَامُ با وجود فراخوان عمومی هیآت، حضور جمعیت محدود و گزینششده مینمود. این حقیقت در باب واقعه غدیر نیز جاری است؛ شئون منسوب به امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ گویی مختص به خواص و خالصان است، در حالی که بارگاه حسینی تجلیگاه رَحْمَةُ اللهِ الْوَاسِعَةُ بوده و حتی غیرمسلمانان را نیز مجذوب خود میسازد. برای نمونه، مسیحیانی که تحت شرایط سخت سیاسی یا پناهندگی روزگار میگذرانند و ابراز شعائر مذهبی برای آنان تالی فاسد دارد، ده شب از ایام محرم را خالصانه به اقامه عزا برای سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلَامُ میپردازند و بر ارادت به ساحت حسینی پای میفشارند.
ترابط علت فاعلی و غایی نزول قرآن و ارتباط شب قدر با یوم الساعة
علاوه بر مباحث پیشین، شایسته است افزوده شود که اصل نزول قرآن کریم و تمامی ویژگیهای آن، نشاندهنده ترابط وثیق میان علت فاعلی و علت غایی است. چنانکه اعاظم حکما در مباحث خداشناسی، مبدأ و معاد را متلازم هم دانستهاند. غایت نهایی این نزول ملکوتی، به یَوْمُ السَّاعَةِ منتهی میگردد؛ یعنی تمامی آثار تکوینی و تشریعی در آن روز به ظهور مطلق خواهند رسید. با تحقق نزول و ظهور تام، غایت قصوی یعنی قیامت کبری رخ مینماید. بر این اساس، حتی مواقف ابتدایی برزخ و تجربیات شب اول قبر نیز مقدمهای برای روز رستاخیز به شمار میروند؛ همانگونه که درک شب قدر زمینهساز سعادت اخروی است. وجه دیگر پرسش از عظمت با تعبیر وَمَا أَدْرَاكَ ناظر بر همین غایت نهایی است، زیرا ادراک حقیقی اشیا به غایت آنها وابسته است و غایتِ غایات عبادات ما در بستر زمان، یَوْمُ السَّاعَةِ است. بدیهی است شنیدن اوصاف قیامت با معاینه شهودی آن همسان نیست و دستیابی به کنه حقایق ساعت پیش از تحقق آن میسر نمیگردد. بنابراین، روز نزول قرآن و ایام منتسب به حقتعالی، همگی به قیامت بازمیگردند.
این حقیقت در خطاب صریح به پیامبر اکرم آمده است ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا﴾ که بیانی بسیار لطیف دارد. حقتعالی به فرستاده خویش تعلیم میدهد که بگو قُلو ﴿قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ﴾ که باز هم عظمت امر را به انحصار علم الهی ارجاع میدهد. با ابتنا بر این مقدمه که غایت قصوای امر نزول با قیامت مرتبط است، مدعای تفسیری ما استوارتر میگردد؛ یعنی خطاب ﴿وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ ناظر بر تمام آثار و نتایجی است که عوالم وجود را تا انتها در بر میگیرد و فهم تام آن فراتر از احاطه فعلی است، زیرا ﴿عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي﴾ است. وقتی حقیقتِ علمی امری منحصراً نزد پروردگار باشد، فرستاده او نیز تسلیم مشیت الهی است. غایت غایی نزول برکات، تکامل انسان و تامین توشه اخروی اوست که تجلی تام آن عِنْدَ السَّاعَةِ خواهد بود. لذا پیوند نزول با اسما و صفات الهی، سرانجام به علت غایی یعنی یَوْمُ السَّاعَةِ منتهی میشود که علم آن در انحصار ذات اقدس حق است. از برکات شب قدر این است که انسان بتواند آثار یوم القیامه و ساعت را دریابد و ذخیره نماید.
تبیین مراتب علم و علت عدم درک اکثر مردم از حقایق غیبی
در چرایی فرموده قرآن کریم ﴿وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ در جلسه گذشته به تفصیل سخن گفتیم. مرتبهای از علم ما صرفاً حصول مفاهیم ذهنی است که چه بسا فاقد حقیقت انطباقی با خارج باشد؛ نیل به حقیقتِ عینی و انطباق کامل مفهوم با مصداق واقعی، امری بس دشوار و بعید است. در سطح فهم متعارف، گروهی اجمالاً مطالبی را درک میکنند، اما عامه توده از درک همین مرتبه نیز محرومند؛ حتی درک این حقیقت که سررشته تمامی علوم اصالتاً نزد خداست و غیر او را بدان راهی نیست، برای همگان وضوح کامل ندارد. ادراک چگونگی انحصار علوم نزد باریتعالی فراتر از فهمهای بدوی و متعارف است.
مقام شهودی خواص و امتداد اخروی فیوضات شب قدر
البته اوحدی از خواص و اولیای الهی واجد این فهم و شهود بودهاند؛ چنانکه برخوردار از موت اختیاری و حضور ارادی در عوالم علوی بودند. مرتبه بالاتری از این شهود نیز وجود دارد که سالک جایگاه و رتبه برزخی و اخروی خود را پیش از رحلت عیان میبینید و با معرفت به قرارگاه ابدی خویش، مشتاقانه طریق ارتحال را میپوید. این مقامات اختصاص به اولیای خاص الهی دارد که از شمول توده مردم خارج و در زمره خواصالخواص هستند. بنابراین، عظمت شب قدر و موازین تکوینی آن با تمام عالم تکوین و تشریع مرتبط بوده و به علت غایی منتهی میگردد؛ علتی که علم به حقیقت آن عِنْدَ اللهِ است. موازنه کیفی بین لیلة القدر و مقادیر دیگر، موازنهای ممتنع است، مانند سنجش فرشتگان آسمانی با ریگهای بیابان که فاقد تناسب ارزشی هستند. البته تشبیهات کثرتگرایانه در لسان روایات مانند غفران ذنوب به عدد رمال دشتها صرفاً جهت تفهیم تقریب به ذهن برای کثرت آمرزش است، نه سنجش ماهوی گناه با ریگها.
شایان ذکر است فیوضات افاضهشده منحصر به ظرف دنیا نبوده و امتدادی جاودانه دارد؛ تماماً به علت غایی یعنی یوم القیامه معطوف است و حقیقت ادراک آن در آخرت عیان میگردد. این همان تبیینی بود که اراده داشتم در جلسه گذشته مطرح بنمایم، لکن ضیق وقت مانع گردید و اینک بحمدالله مباحث مقدماتی آن کامل شد.
نقد و بررسی دیدگاههای تفسیری در وجه ترجیح شب قدر بر هزار ماه
در این موضع، پرسشی مطرح گردید دایر بر اینکه آیا برکات مکتسبه سالکان و اولیا در شب قدر، فراتر از امور عبادی دنیا، سرتاسر حیات اخروی آنان تا قیامت را نیز در بر میگیرد؟ پاسخ مثبت است؛ چرا که امتداد تکاملی این مقدرات تا ابد باقی است. تعبیر تفسیری وَمَا أَدْرَاكَ نیز گویای همین امر است. گرچه برخی مفسران در تبیین عظمت این شب، تمرکز اصلی خود را بر رفعت مقام قرآن کریم قرار میدهند، لکن حقیقت آن است که قرآن و لیلة القدر هر دو واجد اصالت و عظمت مستقل و متلازم هستند. تفاسیر رایج غالباً عظمت هزار ماه را صرفاً به اعتبار ظرفیت زمانی تقلیل میدهند، در حالی که تبیین ارائهشده مبنی بر لزوم کیفیتمداری و جریان معنویت در آن هزار ماه و غلبه نهایی لیلة القدر بر آن، از لطافت بیشتری برخوردار است. نیل به علت غایی که فراتر از توان عامه است، اهمیت بنیادین شب قدر را آشکار میسازد؛ مجالی که در سایر زمانها فراهم نمیآید.
تبیین مقام واسطهگری پیامبر و انحصار مالکیت در ذات اقدس الهی
در پیوند با بحث، تلاوت آیه مبارکه ذیل و بررسی آن جهت تکمیل مطلب شایسته است. خداوند متعال در مواضع گوناگون با خطاب به پیامبر خویش، مجرای ابلاغ رسالت را تبیین کرده و بر جنبه واسطهگری محض ایشان تاکید میفرماید ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾. این بدین معناست که ساحت شخصیه رسول مکرم اسلام مدخلیتی در نزول وحی و خصوصیات شب قدر ندارد. نکته مستفاد از تعبیر وَمَا أَدْرَاكَ آن است که ساحت قدس نبوی مکلف به ابلاغ این حقیقت عظیم است که این امور منتسب به ذات الهی است، نه شخص شخیص پیامبر. تاکید بر عظمتِ کار و اهمیت حقیقت نزول است. در ادامه آیه نیز میفرماید ﴿إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾ و ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ﴾ که نشاندهنده آن است که مالکیت و تصرف در عالم غیب و نزول، منحصراً در حیطه قدرت الهی است. پس تعبیر وَمَا أَدْرَاكَ بر مالکیت مطلقه الهی دلالت دارد؛ و چون پیامبر اکرم با وجود عظمت مقامشان چنین موضعی دارند، تکلیف دیگران روشنتر خواهد بود.
تحلیل واژهشناختی لیلة القدر و ظرفیت تقدیر امور
بحمدالله مباحث مطروحه به وضوح شایستهای منتهی گردید. با عبور از این نکات، تلاوت سوره مبارکه آغاز میشود ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾. تا بدینجا مقدمات تفسیری بیان گردید. تبیین ما از مفهوم لیل و ليلة واجد اهمیت شایانی است؛ زیرا هر حقیقتی را ظلی است، چنانکه علم و نور نیز واجد ظل خاص خویشند. گرچه لیالی متعددی متصور است، لکن در اینجا سخن از لیل واحد است که با وجود تشکیک در مراتب، هویتی یگانه دارد. این لیل واحد، ظرف تقدیر امور، واجد موازین مشخص و مجرای فیوضات است که بهرهمندی کامل از آن ضرورت دارد؛ چه اینکه ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾. همچنین پیرامون حروف لام و تاء در واژه ليلة و اقسام لیل مباحثی مطرح گردید. این تلقی بر ذهن متبادر میشود که تجلی اسما و صفات الهی در قالب نزول، واجد ظل و لیل خاصی است که مجموع آن حقیقت لَيْلَةُ الْقَدْرِ را میسازد؛ ظرفی برای تقدیر کل امور عالم تکوین و از جمله شئون بنیآدم.
پاسخ به شبهه تعارض صیغه متکلم معالغیره و متکلم وحده در آیات نزول و خلقت
در این بخش، یکی از حضار به پرسش پیشین خویش پیرامون کاربرد صیغه متکلم معالغیره در تعبیر إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ و مقایسه آن با موارد متکلم وحده در سایر آیات اشاره نمود؛ از آن روی که کثرت فاعلی در تعبیر نخست دلالت بر به کارگیری اسما و وسائط الهی دارد. در پاسخ مطرح گردید که گرچه اجمالاً بدان پرداخته شد، لکن تفصیل آن حائز اهمیت است. در مواردی نظیر ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ و ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ یا تعابیری چون ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ صیغه متکلم وحده یا انتساب به نفس به کار رفته است که نشاندهنده ابعاد عظیمی از قرب بلاواسطه است. با بررسی مجموع آیات، آشکار میشود که در کاربرد متکلم معالغیره، نظر بر توحید فاعلی و جامعیت اسما است. همانگونه که در واژه ربنا نیز جنبه توحیدی و ربوبیت عامه لحاظ میگردد، در تعبیر إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ نیز توحید افعالی مقصود است؛ بدین معنا که تمام قوا و مجاری فیض در دستگاه آفرینش الهی، هماهنگ و ذیل اراده واحد حق به کار افتادهاند.
بدین معنا که کثرت اسباب و وسایط، شئون فاعلیت حضرت حق هستند و صیغه جمع دلالت بر توحید افعالی دارد. در باب تفاوت آن با صیغه متکلم وحده، نباید میان این دو تعبیر تعارضی اساسی برقرار نمود؛ چرا که هر دو به یک حقیقت واحد اشارت دارند، اگرچه واجد ظرایف بیانی متمایزی هستند. در موضعی مانند ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ انتساب مستقیم و اختصاصی به ذات باریتعالی مطرح است که عظمتی ویژه را افاده مینماید، چنانکه در ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ نیز چنین است. لکن این اختصاص به معنای نفی وسایط و تعطیل کثرت فاعلی نیست. نباید پنداشت که انتساب امر به ذات، به معنای طرد اسباب و وسائط خلقت است. هر دو تعبیر مکمل یکدیگرند؛ یکی بر عظمت هماهنگی اسباب تکوینی و دیگری بر عظمت فاعلیت بیواسطه الهی دلالت دارد، بی آنکه در هر دو حالت، نقش تکوینی سایر عوامل مادی و معنوی نادیده انگاشته شود.
مطایبات و اشارات تاریخی و کلامی حواشی مجلس
در این میان، مطایبهای لطیف مطرح گردید؛ جناب آقای دکتر عامری پیشنهاد همراهی یکی از همراهان موسوم به هادی را دادند که شوخطبعیهای ایشان مایه انبساط خاطر در سفر میگردد. از جمله مطایبات مطروحه این بود که در آفرینش کالبد گلی حضرت آدم علی نبینا وآله وعلیه السلام، پس از قوام یافتن گل در مجاورت حرارت، فرشتهای جهت سنجش میزان آمادگی کالبد، انگشت اشارت بر موضع ناف نهاد که اثر آن کماکان بر جسد بنیآدم باقی مانده است، تا زمینه تحقق آیه شریفه ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ فراهم آید.
در ادامه، اشارات پراکندهای به متون تاریخی و وقایع مرتبط با شامات و مسیحیت صورت پذیرفت؛ از جمله مباحث مرتبط با صلیبیان و بررسی اوضاع مدافعان، اعزام جاسوسان و گزارش آنان مبنی بر عدم آمادگی نظامی و تمرکز کلیسا و اسقفها بر مناسک عبادی. همچنین سخن از اسناد تاریخی و اماننامههای صادره توسط کاردینالها و پاپ اعظم و تحلیلهای تاریخی و لاهوتی-ناسوتی پیرامون ماهیت حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلَامُ به میان آمد که منشأ اختلافات کلامی مسیحیان بوده و تفصیل آن در کتب تاریخ کلیسا مسطور است نظیر مطالعات پیرامون آثار تاریخی کلیسای ایاصوفیه در ترکیه و تبدیل آن به مسجد، و صحت و سقم فقهی و تاریخی این تغییر کاربری.
تبیین ولایت عامه هدایتی و پاسخ به شبهات با استناد به آیه نفر
با توجه به فرجام بحث در این جلسه، شایسته است در جلسات آتی به تبیین حقیقت ولایت پرداخته شود. همانگونه که شأن ولایت در نزول قرآن و مقتضیات لیلة القدر عیان گردید، بررسی ابعاد ولایت عامه رسول مکرم اسلام صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ در مقام بشیر و منذر بودن ضرورت دارد. تبیین دقیق این مرتبه از ولایت هدایتی میتواند پاسخگوی بسیاری از شبهات کلامی مستحدثه پیرامون ولایت اهل بیت علیهمالسلام باشد. این حقیقت که غرض از بشارت و انذار صِرفاً هدایت خلق است و انحصاری به شخص پیامبر ندارد، باید مبرهن گردد؛ چرا که برخی کجاندیشان مدعی شدهاند شئون تبشیری و انذاری منحصراً متعلق به شخص رسول است و تداوم آن در قالب ولایت ائمه یا علما وجهی ندارد و نقش دیگران را صرفاً در حد بیان احکام فرعی تقلیل میدهند. در پاسخ به این کجفهمی، یکی از فضلای حاضر به استناد صریح آیه نفر اشاره نمودند که در آن تعبیر ﴿لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ﴾ آمده و انذار را به عنوان وظیفه عالمان راستین دین برشمرده است، که این اشاره علمی مورد تحسین و تایید قرار گرفت.