1403/12/18
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل مراتب ادراک و انطباق مصداقی وحی/حقیقتشناسی سوره قدر /معارف و تفسیر قرآن
موضوع: معارف و تفسیر قرآن/حقیقتشناسی سوره قدر /تحلیل مراتب ادراک و انطباق مصداقی وحی
مرور مباحث گذشته در باب حقیقت نزول و معانی لیل و قدر
مباحثی که پیشتر مطرح گردید، تقریباً معطوف به دو مطلبی بود که امید است در جلسه امشب به نحوی آنها را به اتمام برسانیم. بخش نخست، پیرامون این آیه شریفه بود که ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ﴾ که در شبهای گذشته، مقداری درباره کیفیت و حقیقت نزول بحث کردیم که اساساً منظور از نزول در اینجا چیست و بر چه مبنایی استوار است. سپس درباره لیلة القدر سخن گفتیم؛ اینکه واژه لیل در این مقام واجد چه خصوصیاتی است و به چه مناسبتی به آن لیل اطلاق میشود، که مطالب مفصلی را در این زمینه ذکر نموده و تبیین کردیم که اساساً تعبیر به لیل ناظر بر چه وجوهی است. پس از آن، مبحثی نیز پیرامون واژه قدر و معانی مرتبط با آن، و همچنین استعمالات و خصوصیاتی که برای قدر متصور است مطرح گردید و بررسی شد که چگونه این امور با کلمه قدر انطباق میباند، که در این خصوص نیز در مباحث مختلف، معروضی تقدیم شد. اما بحث دیگری که اگر توفیق یار شود امشب بدان خواهیم پرداخت، دو مبحث باقیمانده است که از موضوعات بسیار ثقیل و عمیق به شمار میروند.
تمایز تفسیر به رای از بررسی وجوه احتمالی و انطباق مفاهیم بر مصادیق
بحث نخست از این دو موضوع که انشاءالله در سایر مباحث فقهی و اصولی نیز سودمند خواهد بود، پاسخی است به این دغدغه که ممکن است در ذهن برخی خطور کند که معانیِ مورد بحث ما در این جلسات، چه ارتباطی با تفسیر به رای پیدا میکند. در خصوص آن میزانی که از تفسیر به رای نهی به عمل آمده است، باید توجه داشت که اولاً مباحث ما ناظر بر بررسی وجوه و احتمالات است و درصدد بیان تفسیر قطعی و جزمی نیستیم. ثانیاً مبحث بسیار حائز اهمیتی وجود دارد که شایسته است بدان بذل توجه وافری بفرمایید؛ چراکه اگر این بحثِ کلیدیِ نخست را تبیین نموده و به نتیجه برسانیم، چه بسا در مباحث آتی بسیار راهگشا واقع شود، و آن موضوع انطباق مفاهیم بر مصادیق است. به این بیان که مفاهیمی که خواه از طریق لغت، خواه از یک جمله، خواه از بیانی خاص یا از سیاق روایتی شریف حاصل آیند ــ که در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکند ــ پس از القای آن مفهوم به ذهن، به دنبال مصادیق خارجی آن میگردیم. این انطباقِ مفاهیمِ ذهنی بر مصادیقِ خارجی، اساساً تخصصاً از تحت عنوانِ تفسیر به رای خارج بوده و مصداق آن به شمار نمیرود. تفسیر به رای عبارت است از اینکه فرد، پندار و مبنای شخصیِ خویش را بر آیه شریفه تحمیل نماید؛ به گونهای که کلام الهی را منطبق بر فهم پیشفرض خود سازد، که این خود مصداق بارز تفسیر به رای است. لکن چنانچه مصادیق مفاهیم مورد تدقیق و بررسی علمی قرار گیرند، در پی این کاوش ضابطهمند علمی، به نتیجهای رهنمون میشوید که تایید میکند فلان مصداق خارجی از منظر علمی با فلان مفهوم انطباق دارد.
سنت دروس خصوصی و تبیین دقائق علمی برای شاگردان خاص
شایان ذکر است ــ چنانکه مستحضرید ــ در مجالس و محافل علمای سلف، مرسوم بود که علاوه بر تدریس عمومی، جلسات درس خصوصی نیز برای تلامذه و شاگردان خاص برقرار میساختند. این دروس خصوصی بسیار ارزشمند و پربها بود و سنت بسیار نیکویی به شمار میرفت که برکات و افادات علمی فراوانی را به همراه داشت. بدین سان که برخی از مطالب عمیق را که در مواجهه با عموم در درس عمومی مصلحت به عدم بیانشان میدیدند، در این محافل خصوصی تبیین میفرمودند؛ چرا که مخاطبِ خاص، واجد اهلیت و قابلیت لازم برای ادراکِ حقیقت مطلب بود. از این روی، آن دقائق را در مجالس خصوصی مطرح نموده و در مجالس عمومی جهت پیشگیری از کجفهمیها و تبعات ناگوار، از طرح آنها احتراز مینمودند. عمده مباحث در این موارد، حول تعیین مصداق جریان مییافت؛ حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نیز در بسیاری از روایاتی که در ذیل آیات قرآن کریم به دست ما رسیده است، عموماً در مقام بیان مصداق برآمدهاند؛ یعنی مشاهده میکنیم که ایشان مصداقی جلی از آن مفاهیم عام قرآنی را ارائه فرمودهاند. این شیوه تبیین، برای اصحابِ خاص و افرادی که شایستگی ادراک این مرتبه علمی را داشتند، بسیار حائز اهمیت بود و این سنخ تفاسیر در روایات شریف ما ضبط و ثبت گردیده است; بدین مضمون که آیه شریفه با این مفهوم بر فلان مصداقِ خاص انطباق تام دارد. این فرآیندِ کشف و ردیابی مصادیق برای یک مفهومِ کلی، از مباحث بسیار اصولی و مهم است؛ چه اینکه مفهوم القا گردیده و پس از استقرار مفهوم در ذهن، ذاتِ هر مفهومی در پی یافتن مصادیقِ متناسب با خویش برمیآید. هرگاه مصداق حقیقی بر مفهوم منطبق گردد و این دو مقام انطباق پیدا کنن ارزش معرفتیِ بسیار والایی حاصل میشود. به تعبیر یکی از اساتید معظم ما در تهران که از اعاظم فقه و معرفت به شمار میرفتند و ما به اتفاق برادر بزرگوارمان شرفیاب محضرشان میشدیم، ایشان بیان بسیار نغز و استواری داشتند. ایشان میفرمودند بیشترِ شروح و تعلیقههایی که بر کتب علمی نگاشته میشود، در حقیقت نوعی کاوش و تتبع در زوایای مفهوم و یافتن مصادیق گوناگونی است که پیوند منطقیِ آنها با مفهوم اصلی برقرار گردد، که این فرآیند را شرح اصطلاح میکنند. شروحی که از ارزش و تراز علمی بالاتری برخوردارند، آثاری هستند که شارح در آنها به نحو احسن توانسته است انطباق آن مفهوم کلی را بر چنین مصادیق دقیقی در اثنای شرح و تعلیقات خویش آشکار سازد؛ و این سخن بسیار استوار و صحیحی است.
انطباق مفاهیم اصولی بر مصادیق در آثار علمی خاندان آشتیانی
به عنوان نمونه، بیت معظم آشتیانیها را ملاحظه فرمایید؛ به نقل از مرحوم علامه شعرانی اعلی الله مقامه الشریف که میفرمودند هرگاه قلم این بزرگواران به جریان میافتاد، بدون وقفه و با سرعت شگفتآوری مطالب علمی را پشت سر هم به رشته تحریر درمیآوردند. در واقع این خاندان جلیل آشتیانی واجد ویژگی ممتازی بودند و خاندان علمی بسیار بزرگی به شمار میرفتند؛ بزرگانی از آنان که در تهران سکونت داشتند و ما توفیق درک محضرشان را داشتیم، حقیقتاً فقیهانی وارسته و عالیقدر بودند و در تبیین کلمات و تفکیک معانی علمی، از مهارت و ممارست عجیبی برخوردار بودند. برای مثال کتاب شریف فرائد الاصول در اصول شیخ انصاری را که خود اثری بسیار مبسوط و ارزشمند است مد نظر قرار دهید؛ لکن وقتی به حاشیه رسائل مرحوم آیتالله آشتیانی رجوع میکنید، درمییابید که حجم تعلیقات ایشان تقریباً سه برابر متن کتاب رسائل با آن عظمت است، در حالی که تمامی آن مطالب، عمیق، استوار و کامل نگاشته شده است. تمام این نگاشتهها ناظر بر انطباق مفاهیم اصولی بر مصادیقِ اخص خود در ابواب مختلف علمی است، که این روند در هر مسئله و موضوعی جریان دارد. بنابراین در مرتبه نخست باید این مبنا وضوح یابد که مباحث تفسیری ما در این چند شب، ناظر بر استفاده روشمند از قرائن گوناگون در ابواب مختلف علمی است. اکنون ما برداشتی علمی را فراروی خود داریم تا به آیه مورد بحث دیشب دست یابیم؛ برداشتی که تقاضا دارم حضار گرامی بدان کمال دقت را مبذول فرمایند. سرور گرامی که دیشب طرح سوال فرمودند اگرچه امشب حضور ندارند، لکن بعداً سایر اعضا مطلب را به ایشان منتقل بفرمایند.
دلالت تعبیر انا انزلناه بر توحید محض و وحدت جمعی اسماء الهی
نکته بسیار مهمی که شایان ذکر است این است که تعبیر به ضمیر متکلم مع الغیر در آیه شریفه إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ با توجه به وجوه تفسیری پیرامون آن، نشاندهنده یک «وحدت جمعی» یا «وحدت جمع الجمعی» است که در نهایت تماماً به اصل اصیل توحید بازمیگردد. گویی این سوره جلیله با استفاده از تعبیر إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ درصدد بیان اصل توحید است؛ بدین معنا که هر امر موثر در عالم وجود که به نحوی منتسب به ساحت قدس الهی است، تماماً در نزول این مصحف شریف مدخلیت داشته است؛ از این رو میتوان اظهار داشت که این آیه دلالت بر توحید محض دارد. این تعبیر نفیکننده هرگونه تفرقه و غیریت در تصمیمگیریهای توحیدی است؛ بلکه بر این اساس، تمامی مراتب قدرت قاهره، اسماء حسنا و صفات علیای الهی ــ که به عنوان مبادی نزول پیشتر بدانها اشاره گردید ــ همگی در قالب وحدت جمعی، توحید محض و صرف را نمایان میسازند. این امور تماماً اشارت بر توحید محضی دارند که در آن، جمیع فیوضات و آثار، پیوند و وحدت کاملی با ساحت قدس احدیت جل عظمت باریتعالی دارند که فرمود ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ﴾ این تفسیری بسیار لطیف و عمیق است؛ زیرا با تدقیق در آن، آشکار میشود که مقام جمع الجمعیِ جمیع قوا، آثار و اسماء الهی، همگی دلالت بر توحید کامل، اتم و اکمل دارند. اما مطلب دوم در جلسه امشب که سزاوار است به خوبی تبیین گردد، این است که پس از مشخص شدن نحوه انطباق مفاهیم بر مصادیق، معلوم میگردد این سوره جلیله بیانگر آن وحدت کامله، بلکه مرتبه اتمّ توحید است. زیرا انسان به اقتضای ساختار ذهنی خویش در محاورات و پندارهای روزمره، گاه دچار نوعی تفرقه و کثرتبینی میگردد. ذهن بشر به صورت طبیعی با امور کثرتیافته انس دارد؛ چراکه انسان بر این مبنا تکوین یافته که ابتدا با مظاهر کثرت مواجه شود. لکن در مرتبه بعد، وظیفه دارد به مقام توحید توجه نماید؛ چه اینکه اگر غفلت ورزد، ممکن است در حصار این کثرتها محصور مانده و به وحدت توحیدی واصل نگردد؛ و از همین روی، مدام مورد تذکر و تنبیه قرار گرفته است. از این منظر، بیان مطلب به صیغه متکلم مع الغیر، جهت تنبیه بر این امر است که جمیع مقدرات و فیوضات، کلاً و تماماً منبعث از ساحت توحیدی حقتعالی است و هیچ امری از دایره اراده الهی خارج نیست.
تبیین آیه وما ادراک ما لیلة القدر و انکشاف حقیقت نفس الامری
اما محور دوم که از اهمیت وافری برخوردار است، تبیین آیه شریفه ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ﴾ است؛ بدین معنا که ادراک کنه و حقیقت لیلة القدر فراتر از ادراک عادی توست. یک وجه از تفاسیر پیرامون این تعبیر، همان شیوه رایج محاوراتی جهت بیان عظمت و اهمیت یک واقعه است؛ چنانکه در زبان فارسی نیز مرسوم است که مثلاً میگویند دیشب در فلان مجلس که فلان خطیب سخنرانی میکرد، نمیدانی چه غوغایی بود؛ که این تعبیر تلاشی است برای نمایاندن عظمت و جلالت آن امر. و یا گاه فرد این ادراک ناپذیری را به خویشتن منتسب ساخته و میگوید من مرتبه آن واقعه را برتر از حد تصور خود یافتم؛ که این وجه در زبان فارسی و ظاهراً در سایر زبانها و البته در زبان عربی رواج داشته و مستعمل است. وجه دیگری که چند شب گذشته به تفصیل پیرامون آن بحث گردید، این است که پیش قبل از تقدیر و اتصال معنوی، این نزول تحقق مییابد و به پیامبر اکرم صلوات الله علیه ندا داده میشود که اکنون نزول در حال آغاز است؛ و متعاقب این نزول، پیامبر اکرم صلوات الله علیه آن احوال و شب قدر و اینها را ادراک میفرمایند. بنابراین تعبیر ﴿وَمَا أَدْرَکَ﴾ مشعر بر این معناست که منتظر نزول وحی باش تا مراتب عظمت لیلة القدر بر تو منکشف گردد؛ از این روی، پیش از تحقق عینی نزول قرآن کریم و تجلی لیلة القدر، تذکر به کلمه ﴿وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ﴾ ناظر به عدم مواجهه حضوری با کنه آن حقیقت در آن مرتبه است. بدین معنا که هنوز با آن حقیقتِ متعالی شب قدر مواجه نگردیدهای و در آینده نزدیک با انکشاف آن مرتبه مواجه خواهی شد؛ که این خود یک وجه تفسیری است.
تحلیل مراتب معنا و مفهوم و مصداق و اصالت مرتبه معنا
معنای دیگر که بسیار ظریف و لطیف بوده و منطبق بر همان قاعده انطباق مفهوم بر معناست، اقتضا میکند در این مقام توضیح مختصری عرض کنم؛ چنانکه فضلای حاضر در دروس اصولی ما به خاطر دارند، ما قائل به وجود سه مرتبه «معنا»، «مفهوم» و «مصداق» هستیم که از پیوند روشمند آنها، مصداق خارجی و عینی پدید میآید؛ مصداقی که برتر از مصادیق متعارف و مادی است. مقصود، مصداق است که در عالم غیب و در موطن خویش منطبق بر حقیقت است؛ لکن مصداقی نیز وجود دارد که در محدوده ادراک حسی و ذهنی ما واقع میشود؛ چه بسا فردی مرتبه ظاهری مصداق را ادراک کند، اما از نیل به حقیقت مصداق در مقام افتاء و استنباط فقهی محروم بماند؛ از این روی گفتهاند که فقیه نباید از تدقیق در مصداق حقیقی غفلت ورزد. موضوعی که ما همواره بر آن پافشاری داشتهایم، اصالت مرتبه «معنا» است؛ زیرا معتقدیم جمیع این مراتب و مصادیق، در حقیقت منطبق بر آن معنای اصیل و مبینِ آن هستند. اساساً قوام امور به مرتبه معناست؛ چنانکه در مباحث اصولی گذشته مطرح کردیم، اصطلاح شایعِ «نفسالامر» در واقع اشاره به همان معنای اصیل دارد؛ یعنی حقیقتِ نفسالامری، همان معنای عینی و واقعی است. در مرتبه بعد، ذهن انسان به انتزاع مفهوم مبادرت میورزد؛ بدین ترتیب که از آن حقیقت نفسالامری، معنایی تفصیلی ادراک شده و سپس در قالب مفهوم صید میگردد؛ بنابراین مفهوم همواره در پی معنا جریان دارد و مفهوم، همان مرتبه فهمیدهشدهی معناست.
جایگاه مکتب علمی اصفهان در پرورش مجتهدان و استواری مباحث عقلی
اعاظمی همچون آیتالله العظمی خویی، حضرت امام خمینی و سایر بزرگان، عموماً در حوزه علمیه کهن و اصیل اصفهان تحصیل علم نمودهاند؛ حوزهای که از پایگاههای علمی بسیار ریشهدار تشیع به شمار میرفت؛ کما اینکه حوزه یزد نیز که شهرت علمی والایی دارد، منشعب از حوزه علمیه اصفهان است؛ چراکه در مکتب علمی اصفهان، توجه ویژهای به علم منطق و معقول مبذول میگردید. قوت مباحث عقلی و منطقی در حوزه اصفهان شالوده مستحکمی را پدید آورده بود؛ و علمایی که به مرتبه عالی اجتهاد نائل آمده و دارای روحی قوی در استنباط بودند، اساسِ توانمندی خود را مدیون تفکر روشمند منطقی بودند. به عنوان نمونه، بارزترین ویژگی علمی محقق نائینی اعلی الله مقامه الشریف، مهارت بیبدیل ایشان در مهندسی، دستهبندی و انتظامبخشی به مباحث پیچیده اصولی بود. تنظیم مباحث در قالب کبراها و صغراهای منطقی جهت نیل به نتایج اصولی، گام علمی بسیار ارزشمند بود که بر تفکر منطقی و منضبط استوار بود. اکثر این ارکان علمی، نظیر مصلح بزرگ آیتالله العظمی بروجردی، از پروردگان مکتب علمی اصفهان و شاگردان فحول آن دیار بودند; ما نیز در سالیان متمادی، ایام تعطیلات تابستانی را منحصراً جهت بهرهمندی از فیوضات علمی علمای اصفهان به همراه برادر بزرگوارمان در آن حوزه مبارک سپری میکردیم و افادات فراوانی حاصل میشد. در هر تقدیر، حوزه اصفهان پایگاه علمیِ رفیعی بود که مجتهدان بزرگی را پرورد و روانه حوزه علمیه نجف اشرف ساخت؛ فحول گرانقدری همچون آیات عظام خویی، بروجردی و در صدر آنان محقق نائینی که پس از تکمیل مدارج علمی در اصفهان ــ چراکه در موطن خویش نائین، حوزه علمیه محدودی برقرار بود و اصل بهره علمی ایشان در اصفهان شکل گرفت ــ مجاور عتبه علویه در نجف اشرف گردیدند و مباحث را بر پایه تفکر منطقی استوار ساختند. مقصود از این معاریض، تبیین جایگاه انتزاع مفاهیم است؛ چنانکه ملاحظه میفرمایید، سعدالدین تفتازانی مبنای مباحث علمی خویش را بر محور «مفهوم» پایهگذاری کرده است؛ وی تقسیمبندی کلی و جزئی را نه از مرتبه معنا، بلکه از سرچشمه مفهوم آغاز نموده و مینویسد الْمَفْهُومُ إِنِ امْتَنَعَ فَرْضُ صِدْقِهِ عَلَى كَثِیرِینَ فَجُزْئِیٌّ وَإِلَّا فَكُلِّیٌّ یعنی تقسیم ثناییِ کلی و جزئی را بر مدار مفهوم تعریف میکند. اساساً در علم منطق، مباحث مفهوم از گستردگی فراوانی برخوردار است؛ چراکه مفاهیم، مدخلِ تفکر و ادراک بشری به شمار میروَند؛ بدین ترتیب، هر اندازه این مفاهیم انطباق بیشتری با معانیِ نفسالامری داشته باشند، به حقیقت نزدیکتر خواهند بود؛ حقیقتی که انطباق تام با نفسالامر دارد.
تبیین عظمت شب قدر و حقیقت نزول بر ساحت قدس نبوی
حال در واقعه عظیم و سرنوشتساز نزول قرآن کریم، چنانچه تدقیق فرموده باشید، مسئله دومی که امشب در دستور کار داریم، ماهیتاً بر محور مفاهیم و چگونگی انتظام منطقی آنها استوار است. عبارت ﴿وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ﴾ مشعر به این معناست که ذهن باید در انتظار انکشافِ آن حقیقتِ نفسالامریِ نزولِ لیلة القدر بماند؛ این جلالتِ وحی و عظمتِ قرآن کریم است که حتی مخاطبِ والایی همچون پیامبر اکرم صلوات الله علیه را که برترینِ خلایق است، به تامل فرامیخواند؛ این تعبیر فراتر از مجاز یا تکریمِ صِرف بوده و حاملِ معنای بسیار عمیق و لطیفی است. به این بیان که باید در انتظارِ شهودِ عینی آن حقیقت باشی؛ چراکه مرتبه شنیدن هرگز همتراز با شهود عینی نیست، تا بدین سان حقیقت لیلة القدر، آثار نزول و کنه آن حقیقت نفسالامری بر تو منکشف گردد. از این رو مشاهده میکنید که این معنا مستظهر به استدلال صریح قرآنی است؛ یعنی کلام الهی با تعبیر وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ در مقامِ استدلال بر عظمت شب قدر و حقیقتِ نزول برآمده است، نه اینکه بخواهیم صرفاً سخنی را بر آیه تحمیل کنیم. اگرچه این تعبیر با برخی تعابیر متداول در محاورات عربی نیز تناسب دارد، لکن کلام الهی بر خلاف پندارهای عامیانه، در صدد بیانِ نفسِ واقع و حقیقت امر است. و این حقیقت با جمیع خصوصیاتِ لیلة القدر، باید بر ساحت قدس پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل و منکشف گردد. در این میان، برخی تفاسیرِ ناصواب در نوشتههای گذشته به چشم میخورد که پیشتر یادداشت کرده بودم؛ مطالبی که شایسته ساحت علم نیست، اما در حد ضرورت باید بدان اشارت نمود؛ متکلمان مسیحی و بعضاً یهودی در ذیل آیه ﴿لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ وجوهی را تراشیدهاند که به تعبیرِ مرحوم آیتالله بهاءالدینی ــ سلام علیکم ــ معانیِ بسیار بارد و بیاساسی به شمار میروند. تفاسیری که به کلی از صراط صواب و سیاق آیات دور هستند؛ چنانکه معروض داشتم، به جهت دوری از شأن مجلس، مصلحت در عدم طرح آنهاست؛ در صورت ضرورت، برخی از آن وجوه بیاساس را خارج از جلسه برای فضلا بازگو خواهیم کرد. آیه شریفه ﴿لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ بیانی مجمل است؛ لکن اولیای الهی و اعاظمِ اساتید ما، برخلاف وجوهِ سستِ دگران، تفاسیر بسیار زیبا و عمیقی را پیرامون آن ارائه فرمودهاند که شایسته است برخی از آنها را در این مقام ذکر نماییم. ابتدا مقتضی است با توجه به حضور فضلا، بحثِ پیرامون مفهوم را تکمیل نماییم؛ چه اینکه هر اندازه پیوند بین مفهوم و معنا بهتر احراز گردد، ادراکِ حقیقت و نفسِ واقع کاملتر خواهد بود. در این میان، یکی از حضار محترم سوالی را مطرح فرمودند بدین مضمون که جهت تقریب به ذهن، اگر واژه جنت را به معنای بهشت در نظر بگیریم، جایگاه مفهوم در این میان چیست؟ پاسخ این است که مواجهه فعلی ما در این گفتگو بر پایه مفاهیم استوار است؛ چراکه ما در این مرتبه، علمِ حضوری و احاطه عینی به مصداق خارجی آن نداریم. مخاطب محترم مجدداً سوال فرمودند که در این فرض، تفاوتِ میان معنا و مفهوم چیست؟ احسنت؛ نقطه کلیدی بحث همینجاست؛ ادراکِ معنای اصیل تنها از طریق شهود عینی، خواه در مرتبه رویا، خواه در عالم بیداری یا از مجرای مکاشفه و انکشاف غیبی میسور است؛ در غیر این صورت، مواجهه ذهن ما صرفاً با مراتب مفاهیم خواهد بود. مفهوم از طریق الفاظ، اشارات و ادله گوناگون کنایی، استعاری و غیره انتزاع شده و ذهن را به مرتبه مفهوم واصل میسازد. جمیع تعاملات علمی و اجتماعی ما در طول روز، اساساً با مفاهیم صورت میپذیرد و ما ارتباط مستقیمی با حقیقتِ نفسالامری و معنای عینی آن نداریم. بدیهی است هر اندازه این پیوند میان مفهوم و حقیقت تقویت گردد، انطباق مفهوم بر حقیقت استوارتر خواهد بود و در غیر این صورت، دوری از نفسِ واقع حاصل میشود.
نقش قوه خیال در تمهید مقدمات احکام عقلی از منظر حکیم سبزواری
در این بخش، مخاطب محترم سوال دیگری را طرح فرمودند که آیا این وضعیت در تکوین و زندگی بشر، موجب نوعی تحدید نخواهد بود؟ جهت دریافت پاسخ عمیق این پرسش، شایسته است به مباحث حکیم متأله، مرحوم ملا هادی سبزواری اعلی الله مقامه الشریف در کتاب شریف منظومه رجوع بفرمایید؛ ایشان در باب علم و معرفت، مباحث بسیار استوار و شگفتی را مطرح ساختهاند. خلاصه و اجمال مبنای ایشان این است که تکوینِ انسان به گونهای از سوی حضرت حق رقم خورده که مفاهیم ذهنی او در غالب موارد، حاکی و نمایانگر نفسِ واقع باشند. بدین سان، ذاتِ علم واجد چنین ویژگی کشافیتی است؛ لکن با این همه، قوه خیال و تخیل گاه رهزن گردیده و ادراکِ حقیقت را مختل میسازازد. حکیم سبزواری با استناد به مبانیِ شیخ الرئیس ابن سینا ــ که محقق طوسی نیز آن را نقل نموده و مورد توجه ویژه قرار داده است ــ بر جایگاه قوه خیال تاکید میورزد. ایشان معتقدند کارکرد عقل بدون مدد جستن از قوه خیال دچار اختلال میگردد؛ چراکه مدخلِ ادراک عینی و عقلانیِ واقعیات، از مجرای قوه خیال عبور میکند. بدین ترتیب، عبور از مرتبه خیال، لازمه نیل به معقولات است؛ و تعبیر شگفت ایشان این است که ضعف در قوه خیال، ملازم با ضعف در تفکر عقلانی است؛ زیرا پیوند ذهن با نفسالامر از این مجرا صورت میپذیرد. مخاطب گرامی سوال فرمودند که مقصود، ضعف در قوه عقل است یا مرتبه تعقل؟ مقصود همان مرتبه تعقل و حصول نتایج فکری است؛ قوه خیال در حقیقت به منزله ابزار و عصای دست عقل به شمار میرود؛ لکن حکیم سبزواری تنبیه میفرمایند که عقل در عین نیاز به خیال، باید مانع از دخالتِ ناروای آن در حریمِ احکام عقلی گردد. زیرا با دخالتِ بیجای خیال، مرتبه معقولات آسیب دیده و احکام تخیلی جایگزین احکام یقینی عقل میگرگردند؛ و ریشه بسیاری از خطاهای فکری، در همین تصرفِ ناروای قوه خیال در حوزه معقولات نهفته است. یکی از حضار یادآور شدند که پانزده دقیقه از وقت باقی است. بله; در عین حال، ایشان تذکر میدهند که ریشه ناتوانی عقل در گرهگشایی از برخی مجهولات، ضعف در قوه خیال است؛ از این رو، قوت خیال جهت تمهید مقدماتِ احکام عقلی لازم است. در فرآیندهای عقلانی، ابتدا قوه خیال به ترسیم صورت مسئله و تمهید مقدمات مبادرت میورزد و در نهایت، عقل واجد مقام پالایش، تصحیح و صدور حکم نهایی است. مخاطب گرامی اشاره فرمودند که این مباحث ناظر بر تبیین واقعه نزول است. بله؛ مقصود ما از طرح این مقدمات، تبیین آیه شریفه وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ در پاسخ به سوالِ مطرحشده بود؛ حضرت حق در این مقام با ابزار مفاهیم، پیوند معرفتی را در ذهن پیامبر اکرم صلوات الله علیه تقویت میفرماید تا ساحت قدس نبوی آماده شهود تام آن حقیقتِ نفسالامری گردد. این امر تاییدکننده همان مبنای حکیم سبزواری است که ساختار وجودی انسان به گونهای طراحی شده تا پس از گذر از مراتب خیالی و مفهومی، به مقام انطباق با نفسالامر و درک حقایق نائل گردد. یکی از حضار سوال فرمودند که آیا حصول این معرفت برای ما بدون مقدمات خیالی ناممکن است؟ بله؛ احسنت، الله یحفظکم؛ این مفاهیم ابتدا از مجرای مقدمات خیالی در ذهن مستقر میگردند و متعاقباً توسط قوه عقل مورد تصحیح و پالایش قرار میگیرند تا صحت ادراک احراز شود. مخاطب محترم سوال فرمودند که آیا دخالت نهایی بر عهده عقل است؟ بله؛ عقل دخالت نهایی را اعمال میدارد.
بررسی تطبیقی حقیقت نزول و مقام شهود در ساحت نبوی
حال در بحث نزول وحی، حقیقت امر فراتر از ادراکات متعارف بشری است؛ زیرا یک سوی این واقعه، ساحت قدس احدیت، ملکوت و نفسالامر قرار دارد؛ پاسخ سوال دیشب نیز دقیقاً همین مطلبی است که به خوبی بدان اشاره فرمودید. ملاحظه بفرمایید؛ کلام الهی با تعبیر إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ بر عظمت واقعه نزول تاکید میورزد، لکن متعاقب آن با تعبیر وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ اشاره میفرماید که کنه آن حقیقتِ نفسالامری و نزولِ واقعی، فراتر از مراتب ادراکی پیشین است. یعنی با مفاهیمِ این واقعه مأنوس گردیدهای تا متمهّدِ شهود گردی؛ لذا فرمود وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ و در ادامه لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ را مطرح فرمود که این تبیین ناظر بر عموم مکلفین است تا همگان عظمت آن را دریابند. پس از انکشاف این معنا، به بخش دوم مبحث وارد میویزم. یکی از حضار سوال فرمودند که آیا حقیقت اسم اعظم نیز منحصراً در علم الهی است؟ بله؛ این همان مطلبی است که پیشتر به تفصیل پیرامون آن بحث کردیم؛ حقیقتِ ادراک شب قدر، مساوی با انکشاف مراتب اسماء الله و ادراک اسم اعظم است؛ چراکه سرچشمه نزول وحی و قرآن کریم به مراتب اسماء و اسم اعظم حقتعالی بازمیگردد؛ شهود عینیِ مطابق با واقعِ این مرتبه، مقام معرفتی بسیار والایی است؛ از این رو خطاب الهی به پیامبر صلوات الله علیه، در صدد توجه دادن به این امر جدی است که ورود به این عرصه، مستلزم آمادگی برای انکشاف وحی و انزال واقعی پروردگار است. مخاطب گرامی سوال فرمودند که آیا حقیقت نزول برای ما در هاله ابهام قرار دارد؟ پیرامون حقیقت نزول، پیشتر مباحثی مطرح گردید و آراء امام خمینی اعلی الله مقامه و سایر اعاظم را بررسی کردیم؛ گویی شش نظریه عمده را جمعبندی نموده و یکی از آن آراء اصولی را که برگزیده یافتیم، تبیین کردیم که مبحث بسیار مهمی است. مخاطب محترم سوال فرمودند که آیا بر این اساس، خودِ پیامبر اکرم صلوات الله علیه نیز از ادراک آن محروم بودهاند؟ مقصود، تبیین این نکته است که ادراکِ نفسالامریِ واقع در آن مرتبه، فراتر از حد ادراکات پیشین بوده است. یکی از حضار سوال فرمودند که مرتبه ادراکی ما در مقایسه با حضرات معصومین صلوات الله علیهم چگونه است؟ خیر؛ باید توجه داشت که این عدم انکشاف، مربوط به مرتبه پیش از نزول بوده و با تحقق عینی واقعه نزول، وضعیت تفاوت یافته است; شایسته است در این تدقیق علمی دچار اشتباه نشوید. زیرا پس از تحقق نزول عینی، دیگر تعبیر وَمَا أَدْرَکَ صدق نمیکند؛ این تعبیر مربوط به طلیعه واقعه نزول است که عظمتِ لیلة القدر را فراروی ذهن ترسیم ساخته و آن را به انتظار فرامیخواند. مخاطب گرامی سوال فرمودند که آیا حقیقت اسم اعظم همچنان در پرده خفا قرار دارد؟ در لسان روایات شریف، وجوهی بدین مضمون وارد شده است. به هر روی، مواجهه تفکری ما بر مدار مفاهیم استوار است، در حالی که ساحت نبوی با نفسِ واقع مواجهه دارد؛ آیه شریفه نیز تنبیه میفرماید که اگرچه مرتبه مفهومی منکشف گردیده، لکن نیل به مرتبه عینی و واقعی مستلزم انکشاف الهی است که فرمود وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ این واقعه لیل... مخاطب محترم اشاره فرمودند که بر این مبنا، عقل با مراتب بشری مواجه است، در حالی که وحی واجد ابعاد غیربشری و غیبی است که در وجود پیامبر صلوات الله علیه متجلی میگردد. بله؛ این ابعاد متصور است. ساحت قدس نبوی محل هبوط وحی الهی است؛ لکن از حیث ظاهر، با مراتب بشری نیز مواجه است. اما در این میان، واقعه عظیمی رخ میدهد؛ چنانچه در جلسات گذشته حضور میداشتید، این دغدغه مرتفع میگردید؛ حضرت امام خمینی اعلی الله مقامه در این بخش تبیین بسیار لطیفی را ارائه فرمودهاند که پیشتر بدان اشارت رفت و محور اصلی آن، تعیین معنای حقیقیِ واژه لیله بود. صرف نظر از مباحث ادبی پیرامون اللیل و لیلة که تفصیلاً بررسی شد، شایسته است معنای اصیل لیل را مجدداً مرور نماییم؛ زیرا تبیین این حقیقت بسیار مغتنم است. حقیقت لیل ناظر بر مراتب و درجات نزول وحی است؛ نزول واجد مراتب گوناگون است که هر مرتبه حاکی از مرتبه فراتر خویش است؛ هر مرتبه نسبت به مرتبه عالیتر خود، واجد عنوان لیل یا سایه است؛ زیرا هر تجلی نوری، واجد مرتبهای از خفا و سایه است که مجموع این مراتب خفا را لیل اطلاق میکنند؛ لکن سرانجامِ این مراتب، نیل به مقام توحید است. حقیقتِ این نزول، تماماً توحید است؛ چنانکه در طلیعه سخن معروض داشتم، تعبیر إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ صریح در معنای توحید است؛ بدین معنا که جمیع مبادی قدرت، اسماء حسنا و فیوضات الهی در تحقق این نزول مدخلیت داشته و بر این مبنا کلام الهی منبعث گردیده است؛ کُلُّ الْأَمْرِ بر وحدت دلالت دارد؛ و تعبیر إِنَّا اشارت بر وحدت جمعی جمیع مبادی نزول دارد. و این مرتبه لیله در هر مرتبه از نزول نسبت به مرتبه عالیتر خویش، واجد پیوند نزولی با مرتبه نوریِ فرادست است؛ به گونهای که تحقق هر مرتبه، منوط به هبوط از مرتبه پیشین است تا به آخرین مرتبه نزول منتهی گردد.
تحلیل واژه خیر و مسئله تفضیل در آیه لیلة القدر خیر من الف شهر
نکته علمیِ بسیار ارزشمند وجود دارد که اجمالاً بدان اشاره نموده و تفصیل آن را به جلسات آتی موکول میسازیم؛ واژه لَیْلَةُ الْقَدْرِ در آیه شریفه وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ صراحتاً ناظر بر حقیقتِ عینی شب قدر است، نه مرتبه ادراکی پیامبر اکرم صلوات الله علیه؛ کلام الهی در صدد بیان عظمت خودِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ است که فرمود ﴿خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ حال باید اندیشید که مقصود از واژه شَهْر در این مقام چیست؛ آیا مراد همان ماه نجومی متعارف است؟ برخی مفسران بر این مبنا رفتهاند که ارزش این یک شب، برتر از هزار ماهی است که فاقد شب قدر باشد؛ یعنی سپری شدن هزار ماه ــ که تقریباً معادل یک عمر متعارف بشری یعنی حدود هشتاد و سه یا هشتاد و شش سال است ــ بدون وجود شب قدر در میان آن، با حقیقت این یک شب برابری نمیکند؛ بدین سان، ارزش معرفتی و عبادی این یک شب، برتر از یک عمر تلاش علمی و عبادی متمادی است؛ که این تفسیر در میان عامه شهرت دارد. لکن برخی اعاظمِ مفسران در صدد ارائه تبیین دقیقتری برآمده و واژه خَیْر را که صیغه افعل تفضیل است، مورد تدقیق قرار دادهاند؛ زیرا تفضیل اقتضای مقایسه میان دو امرِ واجد مبدأ مشترک را دارد؛ بر این اساس، هزار ماهی که به کلی فاقد حقیقت شب قدر باشد، چگونه میتواند مبنای مقایسه با شب قدر واقع شود؟ تفضیل اصولی مستلزم وجود سنخیت جهت سنجش میان دو سوی مقایسه است؛ برای روشن شدن این تقریب فکری، نمونهای را ذکر میکنم.
ذکر احوال و سیره اخلاقی آیت الله آشیخ اسدالله آیت اللهی
در ایام گذشته، ما صبحگاهان در محضر یکی از علمای برجسته یزد ــ مجتهد عالیقدر، مرحوم آیتالله آشیخ اسدالله آیتاللهی که پیرمردی بسیار بزرگوار و جلیلالقدر بودند ــ به تحصیل کتب معالم الاصول و قوانین الاصول مبادرت میورزیدیم؛ ایشان تقید عجیبی به ادای نافلهها و نوافل داشتند و هر روز پس از حضور در مسجد، مکلفین را به ترغیب عبادی وا میداشتند؛ محل تدریس ایشان مدرسه علمیه ملا اسماعیل مجاور مسجد بود و ما به اتفاق برادر بزرگوارمان شرفیاب محضرشان میشدیم و غالباً عده حضار از سه یا چهار تن تجاوز نمیکرد. جلسات تدریس آن مجتهد بزرگوار گاه به درازا میکشید؛ این سنخ دروس به جهت برکات علمی زایدالوصف خود، بسیار پربها بودند؛ زیرا استاد معظم در کنار مبحث اصلی درس، مباحث تفسیری، روایی، ادعیه، مکارم اخلاقی انبیا و احوالِ علمای گذشته را تبیین میفرمودند. جهت تلطیف فضای علمی مجلس، ذکر این خاطره خالی از لطف نیست؛ ایشان صبحگاهان سوار بر مرکب خویش به محل تدریس میآمدند و مرکب را در ساباط و چهارتاقی مجاور منزل ما که مجرای وزش بادهای شدید زمستانی بود، میبستند؛ به گونهای که در ایام سرد سال، آن محل بسیار سرد و گزنده میشد و از سوی دیگر جلسات تدریس نیز به درازا میکشید. برادر بزرگتر ما ــ که والد گرامی عیال ما و از بیت شریف آلطه بودند ــ توجه ویژهای به رعایت ملاکهای اخلاقی داشتند؛ بله، یکی از حضار اشاره به رعایت حقوق حیوانات فرمودند. بله؛ ایشان تقید و احتیاط شرعی عجیبی در این امور داشتند؛ معتقد بودند اذیت و آزار به حیواناتی که اسیر اراده بشر شدهاند، وجه شرعی ندارد؛ چه اینکه اگر حیوان آزاد میبود، به طور طبیعی پناهگاهی برای خویش مییافت تا از گزند باد و سرما مصون بماند. ایشان معتقد بودند تملک مرکب، ملازم با برطرف ساختن نیازهای طبیعی آن است؛ لذا به ما توصیه میفرمودند که به محضر استاد معظم، آیتالله آشیخ اسدالله عرض کنیم که طولانی شدن جلسه درس موجب رنجش مرکب در سرما میگردد؛ لکن ما به جهت حفظ حرمت استاد، از طرح مستقیم مطلب خجالت میکشیدیم، اگرچه به تقید اخلاقی برادر بزرگوارمان واقف بودیم. متعاقب آن، مشاهده میکردیم که برادر بزرگوارمان جهت ممانعت از رنجش خاطر استاد، پنهانی رواندازی بر روی مرکب میافکندند تا از سرما مصون بماند و در اواخر جلسه درس نیز منتظر میماندند تا پیش از خروج استاد از پلهها، روانداز را بردارند تا اسباب ناخرسندی ایشان فراهم نگردد. سرانجام روزی موضوع سرمازدگی مرکب به استحضار استاد معظم رسید؛ ایشان در مقام پاسخ، شوخطبعانه استدلال فرمودند که پوشش طبیعیِ آن، مانع از نفوذ سرما میگردد. لکن واضح بود که برودت هوا فراتر از حد تحمل پوشش طبیعی حیوان بوده است. یکی از حضار سوال فرمودند که آیا در مناطق سردسیر یزد از این مرکب استفاده میشده است؟ بله؛ در مناطق بادخیز و سردسیر یزد این امر شایع بود؛ لکن استاد معظم در عین حال بسیار رئوف بودند؛ نقل است که مرکب ایشان در مواجهه با اداره دولتیِ مربوط به اصلاحات ارضی، از حرکت بازایستاده بود و ایشان به جهت شبهه غصبی بودن مسیر، پیاده شده و از مسیر دیگری عبور کرده بودند؛ این منش نشاندهنده آن است که ایشان حقیقتاً واجد شأن تربیت نفوس بودند.
تاویل لیلة القدر به وجود مقدسه حضرت صدیقه طاهره علیها السلام
حال به بحث اصلی خویش بازگردیم؛ بحث بر محور مفاهیم بود. مفاهیم واجد خصیصه پویایی و کشش معرفتی هستند؛ بدین معنا که مفهوم کلی، منحصر در یک مصداق محدود نگردیده، بلکه مصادیق متعدد و عالیتر خویش را نیز دربرمیگیرد. یکی از حضار به روایاتی اشاره فرمودند که در آنها واژه لیله به حضرات معصومین صلوات الله علیهم یا حضرت صدیقه طاهره علیها السلام تاویل گردیده است. بله؛ این روایات نیز مستند است و پیشتر تفصیلاً پیرامون آن بحث کردیم؛ وجه تاویل لیلة القدر به حضرت زهرا علیها السلام اجمالاً این است که وجود مقدسه ایشان، نازلمنزلهی وجود گرامی پیامبر اکرم صلوات الله علیه بوده و جمیع مراتب وحی و انکشافات غیبی بر ایشان نیز تجلی یافته بود؛ از این روی، شهود واقعی حقایق تفسیری برای حضرت صدیقه طاهره علیها السلام حاصل بود که تعبیر به لیلة القدر ناظر بر این مرتبه از عظمت وجودی ایشان است. مخاطب محترم اشاره فرمودند که وجود مقدسه ایشان، ثمره و ماحصل وجودی پیامبر اکرم صلوات الله علیه است. بله؛ ثمره وجودی پیامبر اکرم صلوات الله علیه؛ و این تجلی نوری و سایه هبوط وحی، بر ساحت وجودی حضرت زهرا علیها السلام انکشاف مییافت؛ چنانکه در بیانات امام جعفر صادق علیه السلام وارد است که پس از رحلت جانگداز پیامبر اکرم صلوات الله علیه، جبرئیل امین بر حضرت زهرا علیها السلام هبوط نموده و تتمه وحی را بر ایشان القا میفرمود؛ این امر نشاندهنده عظمت شگرف حضرت صدیقه طاهره علیها السلام است.
بررسی مفهوم عدد هزار و کثرت در آیه شریفه
مخاطب گرامی پیرامون عددِ هزار در عبارت مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ سوال فرمودند که آیا ناظر به عددِ خاص است یا مفهوم دیگری دارد؟ بله؛ ممکن است عددِ هزار در اینجا به عنوان تمثیل و کنایه از کثرت فوقالعاده استعمال شده باشد؛ تَحْفَظُکُمُ اللَّه؛ بسیاری از اعاظم مفسران نیز بر این مبنا رفتهاند که عدد هزار جنبه نمادین داشته و کنایه از مراتب بالای کثرت است؛ چنانکه در محاورات نیز عدد هزار جهت بیانِ مبالغه در کثرت به کار میرود. بله؛ مقصود عددی بسیار کثیر و خارج از متعارف است که مفسران بسیاری بدان تصریح کردهاند. در هر تقدیر، با توجه به ضیق وقت، ادامه مبحث را به جلسه فردا شب موکول میسازیم؛ فردا شب در صورت توفیق، پیرامون نحوه انطباق این مراتب پس از فهم روشمند عبارت وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ گفتگو خواهیم نمود. بدین سان که این ادراک ناپذیری نسبت به توده مکلفین امری طبیعی است، لکن خطابِ مستقیم به پیامبر اکرم صلوات الله علیه با تعبیر وَمَا أَدْرَکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ و متعاقب آن لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرِ حاکی از عظمت شگرفی است که باید برای ساحت نبوی منکشف گردد تا امکانِ سنجش و تفضیل عقلی حاصل آید؛ در غیر این صورت، هزار ماهِ فاقد شب قدر، فاقد سنخیت لازم جهت سنجش با شب قدر خواهد بود؛ از این روی، باید معنای دقیق آیه شریفه را احراز نمود.