1403/12/17
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل فلسفی خیر محض بودن عالم و پیوند میان مقدمات اختیاری بشر با مقدرات و نسیان/ تبیین نظام توحیدی در ساحت تکوین و تشریع و نقش اختیار انسان /معارف، حکمت و کلام اسلامی
موضوع: معارف، حکمت و کلام اسلامی/ تبیین نظام توحیدی در ساحت تکوین و تشریع و نقش اختیار انسان /تحلیل فلسفی خیر محض بودن عالم و پیوند میان مقدمات اختیاری بشر با مقدرات و نسیان
تبیین مسئله وحدت و خیر محض بودن عالم تکوین
با تذکر اندکی معروض میدارد که در ادامه مباحث مرتبط با سوره مبارکه نحل، بهرهگیریهایی علمی مطرح گردید؛ از جمله موضوعات مورد بحث، مسئله وحدت کامل و وحدت علیالاطلاق برای هر اثر و مؤثری و جمیع ماوقع در عالم وجود است که همگی آنان به وجود ذیجود باریتعالی متصل میگردند. در واقع آیه شریفه ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ نزول این وحدت را به صورت عام و همهجانبه تبیین میفرماید.
از آیات دیگر نیز مستفاد گردید که اگرچه بشر وجوه متعددی را برای خویش تصور نموده و دستخوش اشتباهاتی گشته و در سراسر این عالم، با اتکا بر همان اوهام و خیالات خویش تصوراتی پرداخته است؛ از جمله عقیده به ثنویت که هماکنون نیز در ساحت اندیشه و ذهن عدهای این دوگانهانگاری استقرار دارد؛ به گونهای که تمایل دارند منشأ شرور را به مبدئی در تقابل با باریتعالی منسوب دارند. حال آنکه بر اساس آنچه از ظواهر آیات و صریح روایات و براهین عقلی به وضوح برمیآید، تمامی امور، حتی آن مواردی که در بادی امر شر و ناپسند جلوه مینمایند خیر است؛ هرچند این موضوع خود مبحثی بسیار حائز اهمیت است که در صورت حصول توفیق، در مجالی دیگر تبیین خواهد شد که اساساً آنچه ما به عنوان شر قلمداد میکنیم، حقیقتِ شر نیست، بلکه صرفاً نسبتی است که با انسان میسنجیم؛ چرا که در ساحت نظام تکوین و عالم وجود، هیچ شری محقق نیست و هر پدیدهای بر پایه میزان و هندسه الهی خویش جریان دارد. در همین راستا، چند شب پیش نقلی بسیار کلیدی مطرح گردید دایر بر اینکه هنگامی که حیوانی شکار میشود و روزیِ حیوان دیگری قرار میگیرد، نباید مانع آن شد؛ زیرا نظام آفرینش بر همین منوال استوار است. جناب صدرالمتألهین نیز در این باب بحثی بسیار بدیع ارائه نموده و در نهایت به این نتیجه رهنمون گشته است که کالبد مادی هر موجودی باید طعمه موجودی دیگر گردد؛ چرا که در غیر این صورت، این جسد ضایع و فاسد خواهد شد، در حالی که مورچگان و سایر جانداران از آن تغذیه نموده و مانع از باقی ماندن و تضییع آن بر روی زمین میگردند، بلکه آن را پاکسازی کرده و مصرف مینمایند و این فرآیند به طور طبیعی و تکوینی به وقوع میپیوندد تا مانع از اتلاف آن گردد.
از این رو، این امور متعلق به نظام آفرینش است و با ارزیابی دقیق ساختار عالم تکوین، نمیتوان شری حقیقی را منظور داشت. حال بر اساس برداشتی که انسان دارد... (پوزش میطلبم، سلام علیکم، رحمت الله بر شما باد، مراتب تحیات بنده را به خانواده ابلاغ فرمایید). آری، عالم وجود به تمامه خیر محض است و چنانچه توفیق قرین گردد، تبیین خواهد شد که این خیر محض به حقیقتِ وجودی هر موجود بازمیگردد؛ چرا که وجود، خیر محض است و ساحت آن پیراسته از شرور است. البته تفسیری که ما ارائه میدهیم بر اساس نسبت و مقایسه با وضعیت خودمان است، در حالی که وضعیت خویش را نیز باید مد نظر قرار دهیم؛ بدین معنا که ما تا سرآمدی معین دارای مهلتی هستیم که در ادبیات دینی از آن به عنوان اجل تعبیر شده است. با فرارسیدن این اجل، مهلت مقرر سپری گشته و حیات دنیوی خاتمه مییابد. در این ساحت نیز اطلاق مفهوم شر روا نیست، حتی با استناد به روایت مشهور و بسیار ظریفی که صادر شده است مَّا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ رُوحِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ که حضرت امام قدسسرهالشریف پیرامون این روایت شریفه فرمایشات مفصلی ایراد فرمودهاند و سایر اعاظم نیز به شرح و تبیین این موضوع پرداختهاند که چگونه قبض روح مؤمن با تردد همراه است؛ این امر ناظر به تمایل مؤمن به استمرار حیات مادی جهت افزونی طاعات و ارتقای مقامات معنوی خویش است، اما با فرارسیدن اجل محتوم و انقضای عمر، آنچه از تفضلات الهی شایسته اوست، تمام و کمال به وی اعطا خواهد شد و کاستی در آن راه نخواهد داشت.
بنابر آنچه معروض افتاد، عقیده به ثنویت بکلی باطل است و در همین زمینه، حضرت باریتعالی در آیه شریفه که پیشتر تلاوت گردید فرموده است ﴿وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَٰهَيْنِ اثْنَيْنِ ۖ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ﴾ چنانکه معروض گردید، ضمیر هو به هویت مطلق حضرت حق اشارت دارد و حقیقتِ هر چیز در کنه خویش، مستند به همان هویت است؛ ﴿إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ﴾ یعنی ذاتی که مستجمع جمیع کمالات و اله حقیقی است و مرجع هویت مطلق به شمار میرود، واحد بیهمتاست و شریک و دومی برای او متصور نیست، نه معارضی دارد و نه مقابلی؛ او همان هویت مطلقه است ﴿فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ﴾ و همچنین ﴿وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ از سوی دیگر، در گستره عالم تکوین هر آنچه مشاهده شود، مطلقاً مملوک حضرت حق است و پدیدهای که منشأ الهی نداشته و مستند به ذات باریتعالی نباشد محال است. از این رو فرموده است ﴿وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا ۚ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ﴾ در خصوص حقیقتِ تقوا، معانی گوناگونی در اخبار و روایات وارد شده است، بویژه تفسیری که مولیالموحدین حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ارائه فرمودهاند که بسیار رفیع و با عظمت است؛ حقیقت تقوا در طاعت محض و پیوسته حقتعالی تجلی مییابد و هر آنچه مغایر با طاعت باشد، خروج از حریم تقوا تلقی میگردد. تقوا طاعت خالصانه در پیشگاه حضرت احدیت جَلَّتْ عَظَمَتُهُ است. همچنین مکتوب است ﴿وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ بدین معنا که هر نعمتی که مشهود است، منحصراً از مجرای فیض الهی صادر شده است. بنابر این، نعمتی خارج از فیض منیع الهی وجود ندارد و اگر پنداری غیر از این در اذهان خطور کند، خطا و انحراف است؛ خطایی که شاید بتوان آن را به تعبیر برخی بزرگان، ناشی از تعمد و تغافل دانست، چرا که گاه انسان عمداً خویشتن را در مهلکهای قرار میدهد تا به زعم باطل خویش، از عتاب و مؤاخذه الهی بگریزد.
حقیقت تضرع انسان به پیشگاه الهی در هنگام مواجهه با بلایا
شایان ذکر است یکی از اعاظم و اساتید ما بیان میداشتند که علت فرار و ادبار انسان از ساحت ربوبی، منشأ در خطایای او دارد؛ زیرا نیک میداند که این خطاها بیپاسخ نخواهد ماند و ذات باریتعالی مؤاخذه خواهد نمود؛ از این رو، درصدد یافتن مأمن و پناهگاهی غیر از حضرت حق برمیآید تا خویشتن را در آن مسیر قرار دهد و به زعم خویش آسودهخاطر گردد، تا بتواند به معاصی و گناهان خویش استمرار بخشد بدون آنکه خود را مقید و مسئول بیابد؛ که مبدأ عصیان نیز از همین نقطه آغاز میگردد. این سخن، کلامی متین و استوار است که چه بسا بتوان مضمون آن را از فحوای برخی اخبار و آیات قرآن کریم نیز استخراج نمود. سپس در آیه مبارکه آمده است ﴿ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ﴾ که بیانی بسیار لطیف و بلیغ است. در این مجال شایسته است پیرامون این معنا تتبع بیشتری داشته باشیم تا ابعاد آن روشن گردد. فرود آمدن مصائب و ضررها بر انسان، که مفاد عبارت مسّکم الضر است، نیز منسوب به مشیت الهی است. در این شرایط، راه فرار و گریزگاهی برای بشر متصور نیست؛ یعنی اگر درصدد تضرع و ناله برآیید که علت بروز این مصائب چیست، باز هم ناگزیر از رجوع به پیشگاه حضرت احدیت هستید. چنانکه مرحوم استاد مطهری مَثَل بسیار زیبایی را مطرح فرموده و بیان داشتهاند که بر اساس اقتضای فطرتی که خداوند از آغاز طفولیت در وجود انسان به ودیعه نهاده است، کودک هنگام مواجهه با تنبیه مادر به سبب بروز خطایی از جانب وی، مجدداً با اصرار بیشتری به آغوش مادر پناه میبرد؛ و چنانچه از سوی پدر تنبیه شود، باز هم به دامان پدر و مادر متوسل میگردد؛ زیرا فطرتاً واقف است که منشأ تمامی خیرات و برکات برای وی، والدین او هستند. لذا حتی در فرض تنبیه نیز به همان مبدأ بازمیگردد. در رابطه با حقتعالی نیز ایشان معتقدند که چون ما جمیع شئون خویش را از او داریم، در فرض مواجهه با تنبیه و ابتلا نیز مجدداً باید به آستان ربوبی او تضرع کنیم و از او مسئلت نماییم تا با لطف خویش با ما معامله فرماید و عقاب ناشی از اعمالمان را از ما مرتفع گرداند. از این رو آیه شریفه میفرماید ﴿فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ﴾ که دلالت دارد در مواجهه با ناگواریها نیز مقصد نهایی ذات اقدس الهی است؛ زیرا پناهگاه دیگری در عالم وجود متصور نیست و عالم یکسره مستند به ذات اوست، پس باید به ساحت او تائب شد و به خطایای خویش اعتراف نمود.
بررسی شبهه عقاب بر نسیان و تبیین نقش مقدمات اختیاری
در این موضع، لایحه لطیفی شایان ذکر است که اذهان بسیاری را به خود معطوف میدارد؛ بدین بیان که جمیع افعال انسان مترتب بر مقدماتی است. انحراف در گامهای نخستین و گشوده شدن زاویهای ناچیز در مقدمات، به مرور زمان فاصله انسان را از مقصد نهایی افزایش میدهد. منشأ انحرافات بزرگ، همان زوایای کوچک و امور جزئی است که در ابتدا مورد غفلت واقع شده و شخص را از مقدمات جزئی به نتایج هولناک و خطیری سوق میدهد که هرگز در آغاز امر پندار آن را در سر نمیپروراند. در این زمینه، دو مطلب حائز اهمیت در آیه شریفه که تلاوت مستمر آن پس از فریضه مغرب مرسوم است وجود دارد؛ آمن الرسول... تا عبارت ﴿لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ﴾ که ناظر به وحدت مرجعیت رسالت و استناد کل رسل به ذات باریتعالی است، لذا تفاوتی میان فرستادگان الهی متصور نیست؛ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ. در ادامه آیه شریفه ﴿وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾ مطرح است که برخی از مفسران در تبیین وجه ارتباط آن با فراز بعدی دچار چالش شدهاند. بخش خطیر آیه شریفه ﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا﴾ است که صراحت دارد تکلیف الهی فراتر از وسع، تواناییهای فکری، روحی و جسمی مکلفین نیست و تکلیف فراتر از قدرت عقلانی و بدنی از ساحت تشریع الهی منتفی است؛ که در اصطلاح فقهی و اصولی از آن به عدم جواز تکلیف به مالایطاق تعبیر میگردد. البته اعاظم فلاسفه و عرفا نیز در خصوص امتناع تکلیف به مالایطاق آرا و نظرات ارزندهای ابراز داشتهاند که تفصیل آن به مجال مناسبتری واگذار میشود. موضع اصلی بحث ما این فراز از آیه شریفه است: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾. شبههای که در اینجا رخ مینماید این است که اگر تکلیف خارج از وسع ممتنع است، نسیانکننده و خطاکار نیز خارج از وسع و اختیار خویش دچار نسیان یا خطا گشتهاند؛ حال که مواخذه آنان به دلیل سلب قدرت عقلی قبیح است، تضرع و درخواست عدم مواخذه با عبارت ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾ چه وجهی دارد، در حالی که اساساً عقابی متوجه آنان نیست؟
در همین خصوص، برادر مرحوم ما رضواناللهتعالیعلیه حکایت جالبتوجهی نقل میفرمودند؛ بدین مضمون که در دوران اقامت حضرت امام قدسسره در پاریس، برادر همسرشان جناب دکتر سیفاتی که مقیم آلمان بودند، پس از سفر به آن کشور و تشرف به محضر امام، نقل داشتند که در قوانین ترابری آلمان، پیاده نشدن در ایستگاه مقصدِ مندرج در بلیت، جریمه قانونی در پی دارد. ایشان بیان میداشتند که در اثنای سفر با قطار شهری به دلیل خستگی مفرط به خواب رفته و از ایستگاه مقصد فراتر رفته بودند. با بیداری و مواجهه با مأمور مربوطه، عذر خستگی و خوابرفتگی خویش را مطرح ساختند؛ مأمور نیز با پذیرش عذر ایشان، وی را به مسیر برگشت راهنمایی نمود بدون آنکه جریمهای اعمال نماید. اگرچه در عرف قوانین بشری به جهت وجود عذرهایی چون غلبه خواب تسیهلاتی در نظر گرفته میشود، لکن از منظر تحلیل عقلی، تقصیر در مقدمات همچنان زمینهساز مؤاخذه است؛ زیرا شخص میتوانست با اتخاذ تدابیری نظیر سپردن امر بیداری به مسافر مجاور، مانع از غفلت خویش گردد. بنابر این، ملاک اصلی آن است که غفلت، خواب و نسیان در ظرف وقوع غیر اختیاری هستند، اما مقدمات آنها کاملاً تحت سیطره اختیار و قدرت مکلف قرار دارد. از این جهت است که استغاثه به درگاه ربوبی با عبارت ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾ وجهی کاملاً منطقی و عقلی مییابد.
ارتباط مقدمات اختیاری با پیدایش ضرر و شرک بعد از رفع بلا
بر اساس این مقدمه مستفاد از آیه شریفه، هرگاه ضرر و آسیبی به انسان واصل گردد، وقوع آن معلول اسباب تکوینی است؛ لکن مقدمات پیدایش آن در حیطه اختیار مکلف بوده است. بنابر این، تسلیم شدن در برابر موجبات ضرر عقلاً قبیح است و باید سد راه مقدمات آن گردید. فیالمثل، بیماری دیابت به صورت ناگهانی عارض نمیگردد، بلکه معلول بیتوجهیهای اولیه و تلذذهای نفسانی است. یاد باد که سال گذشته در همین محفل، جناب آقای حائری حفظهاللهتعالی هر شب زولبیای فراوان به این جلسه میآوردند و همگان و از جمله بنده با رغبت تناول مینمودیم؛ لکن امسال ایشان به محله دیگری نقل مکان فرمودند و مسئولیت تهیه آن ساقط گردید. بروز بیماری قند در واقع پیامد همان مقدماتی است که شخصاً تمهید نمودهایم؛ لذا تضرع بعدی با عبارت ربنا ربنا جهت شفای بیماری، وجهی ندارد در حالی که مقدمات در اختیار خودمان بوده است. ضرری که تحت عنوان مسّکم الضر عارض میگردد، منسوب به عملکرد خود انسان در ساحت مقدمات است؛ اگرچه کل اسباب و مسببات به تقدیر الهی مستند است و فرض شریک ممتنع است، لکن پیامد تکوینی فعل ناصواب مکلف، تحقق همین ضرر است؛ لذا پیش از وقوع، باید مقدمات را مهار نمود، همانند رانندهای که موظف به رعایت احتیاط و تمهید مقدمات ایمنی است. سپس حقتعالی میفرماید ﴿ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ﴾ که اشارت به احوال شگفتانگیز انسان دارد؛ چرا که پس از رفع بلا، گروهی از ایشان به جای اعتراف به قصور خویش در مقدمات و استناد امور به تقدیر الهی، طریق شرک میپویند و بروز بلا را به عاملی موهوم غیر از حقتعالی منسوب میدارند، در حالی که در شب قدر، جمیع مقدرات بر اساس نظام متقن آفرینش رقم میخورد؛ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ که ناظر به تقدیر صحیح و حکیمانه امور است. لکن خطایای اختیاری ما نیز در زمره این مقدرات ثبت میگردد، در حالی که طبق روایت مأثور أَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللَّهِ إِلَى قَدَرِ اللَّهِ امکان تغییر مسیر مقدرات با اتخاذ مقدمات اختیاری صائب وجود داشته است. متأسفانه انسانها پس از رفع بلا، به جای توبه از انحرافات خویش در مقدمات، شریک برای حقتعالی قرار داده و اسباب مادی را به استقلال منشأ اثر میدانند.
در مسئله نزول قرآن کریم و عظمت شب قدر، محوریترین و اساسیترین مفهومی که از مجموع این مباحث مستفاد میگردد، حقیقت توحید است؛ بدین معنا که مرتبت و مقام لیلةالقدر با تمامی ابعاد و خصوصیاتی که داراست، در صدد تثبیت و تحکیم پایههای توحید در قلوب مؤمنین است. ترغیب به مراقبت، مواظبت و اهتمام به این شب شریف، همگی به جهت تقرب به توحید ناب است. حتی بلاها و ضررهایی که عارض میگردند نیز در نهایت مستند به مشیت حضرت حق هستند؛ با این تفاوت که سببسازی اولیه از سوی ما محقق میشود و سنن الهی نیز بر اساس همان مجاری تکوینی جریان مییابد. بیان آیه شریفه در این موضع غایت شگفتی و لطافت را داراست: ﴿ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ﴾ لکن همگان به این حقیقتِ معرفتی بار نمییابند و عدهای به دلیل جهل و عدم درک حقایق تکوینی، راه ضلالت میپویند: ﴿إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ﴾ که اشارت به کسانی دارد که فوراً اسباب مادی و نیروهای موهوم را در عرض قدرت الهی منشأ اثر مستقل میپندارند.
بررسی نسیان غیر اختیاری و منشأ آن در داستان موسی و خضر علیهما السلام
حال اگر فرض را بر این بگذاریم که بر وفق نظر شما، همواره تکالیف خویش را به نحو شایسته انجام داده و تمهیدات مقتضی را اتخاذ نموده بودیم، اما در یک واقعه خاص، نسیان یا خطا بروز نموده باشد؛ در این صورت، از منظر قواعد عرفی و قانونی مسموع نخواهد بود که ابراز داریم همواره مقید به رعایت تمهیدات بودهایم اما در این نوبت خاص خواب غلبه یافته است؛ چرا که متولیان امور قانون را مجری میدارند و عذر خوابرفتگی را رافع مسئولیت نمیدانند و حل مشکل را بر عهده خود شخص مینهند. اما مطلب عمیقتری در این موضع وجود دارد که شایان توجه است و در خصوص شخص بنده نیز معنایی خاص یافته است و در مجالی دیگر تفصیلاً بیان خواهد شد؛ بدین بیان که در موارد متعددی، پارهای از امور به طور کامل از صفحه ذهن انسان محو میگردند؛ چنانکه در داستان قرآنی حضرت موسی و خضر علیهماالسلام، نسیان امور به شیطان منسوب گشته است که وی مانع از یادآوری گردید و نظم برنامهها را مختل ساخت. ظاهراً نسیان از جمله اموری است که تحت تأثیر وسوسهها و القائات شیطانی محقق میگردد؛ ﴿فانساهُمُ الشیطان﴾ اشارت به همین غلبه غفلت دارد که حتی پس از فراهم آوردن جمیع مقدمات، در یک جزء کلیدی خلل وارد میسازد و کارهای بزرگ را تحت تأثیر قرار میدهد. به عنوان مثال، یکی از علل عدم استفاده مستمر بنده از عینک، عارضه دوبینی اخیر است تا ناگزیر از مواجهه نزدیک نباشم، لکن گاهی موضوع بکلی فراموش میشود یا حتی ممکن است عینک زیر پا قرار گیرد؛ ﴿الا ان یشاء الله﴾ که دلالت بر مشیت الهی دارد و نشان میدهد که غفلتها گاه تحت القائات شیطانی رخ میدهند. همسر مکرّمه حضرت امام قدسسرهالشریف نقل میفرمودند که از اوصاف بارز امام آن بود که همواره عمامهشان را در موضعی کاملاً معین قرار میدادند و کتب مورد مطالعه خویش را نیز در جای مشخصی مینهادند تا هنگام مراجعت، زمان خویش را صرف جستجوی آنها ننمایند و با تقید به نظم، مانع از بروز فراموشی گردند و راه القائات شیطانی را سد نمایند؛ که این نقل تاریخی بسیار ارزنده و آموزنده است و نشان میدهد با مواظبت و تمهید مقدمات، میتوان مانع از تحقق نسیان گردید. در قضیه حضرت موسی و خضر علیهماالسلام نیز با وجود رفعت مرتبت معنوی ایشان، عارضه نسیان رخ داد؛ لذا در مواردی که با وجود اتخاذ جمیع تمهیدات، نسیانِ اتفاقی رخ میدهد، استغاثه با عبارت ﴿ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا﴾ کاملاً موجه است، زیرا مهار آن از حیطه اختیار بشر خارج بوده است. گاه یک فراموشی جزئی، پیامدهای بزرگی در پی دارد. یاد باد سالیان پیش به همراه جناب آقای شهاب که از اعاظم و محترمین بودند، سفری به مزرعهای موسوم به مزرعه بوز در نواحی تزرجان و در مجاورت کوه برفخانه داشتیم. جمیع وسایل سفر مهیا بود، اما فراموشی دو چیز ساده، اسباب اختلال در امور را فراهم ساخت؛ نخست آنکه کبریت به همراه نداشتیم و دیگر آنکه زردچوبه جهت طبخ آبگوشت فراموش شده بود. جناب شهاب فرمودند گرچه طبخ آبگوشت بدون زردچوبه میسر است و محصولی سفیدرنگ حاصل میشود، اما بدون وجود آتش، اصل طبخ ممتنع خواهد بود. سرانجام با تفحص فراوان، چوپانی در آن نواحی یافت شد و با تهیه کبریت، آتش مهیا گردید؛ لکن آبگوشت بدون زردچوبه طبخ شد و طعم و رایحه مطلوب را دارا نبود؛ واقعهای که پس از سالیان متمادی هنوز خاطره آن در ذهن بنده زنده است.
تحلیل فلسفی حقیقت نسیان نفس از منظر علامه طباطبایی
باری، این مباحث پیرامون نسیان که در آیات شریفه قرآن کریم مطرح گردیده بسیار موسع است. در بخش فرجامین این محفل علمی، شایسته است به تحلیل آیه شریفه و مبحث نسیان منسوب به شیطان بپردازیم. در همین راستا، خاطرهای علمی شایان ذکر است؛ در جلسهای علمی که با حضور اعاظم و اساتید تراز اول برقرار بود و برادر بزرگوار ما نیز در آن شرکت میجستند، بحث پیرامون آیه شریفه اواخر سوره مبارکه حشر مطرح گردید: ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ﴾ در این آیه شریفه، نسیان به حقتعالی منسوب گشته است؛ بدین معنا که غفلت از یاد الهی، زمینهساز فراموشی خودِ واقعی انسان از سوی حقتعالی میگردد. برخی از مفسران نسیان در این آیه را به معنای بیتوجهی تفسیر نمودهاند، لکن از منظر مباحث عقلی و فلسفی، اشکالی رخ مینماید؛ زیرا علم نفس به خود، از سنخ علم حضوری است و زوال علم حضوری ممتنع است. اخوی بزرگوار ما این اشکال عقلی را خدمت مرحوم علامه طباطبایی رضواناللهتعالیعلیه مطرح ساختند که چگونه فراموشی نفس متصور است در حالی که علم نفس به ذات خویش حضوری و دائم است؟ مرحوم علامه در پاسخ تبیین بسیار بدیعی ارائه فرمودند دایر بر اینکه حقیقت نسیان نفس همواره بدین منوال است که تصویری غیر واقعی و کاذب در صفحه ذهن انسان جایگزین حقیقتِ نفس میگردد و شخص دچار نوعی مغالطه و غلطاندازی ذهنی میشود؛ بدین بیان که توجه تفصیلی انسان معطوف به یک هویت کاذب و متوهمانه میگردد و از حقیقتِ وجودی خویش غافل میشود. فیالمثل، شخص با دلبستگی به امور اعتباری نظیر ثروت و مکنون مادی، خویشتنِ حقیقی خود را فراموش ساخته و جمیع مساعی خود را در خدمت آن خودِ پنداری و اعتباری قرار میدهد و بدین ترتیب دچار توهم هویت میگردد. ابتلا به این عارضه، همان کیفر الهی ناشی از نسیان ذکر الهی است که انسان را از غایت تکامل خویش بازداشته و شئون وجودی او را در خدمت اهداف باطل قرار میدهد. این تبیین دقیق مرحوم علامه، گویای عمق معارف قرآنی است. در همین زمینه، حضرت امام خمینی قدسسره نیز کراراً این دعای مأثور نبوی را تلاوت میفرمودند: اللَّهُمَّ أَرِنَا الْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ که ناظر بر شهود حقایق امور و مصونیت از اوهام و غفلتهاست.
تحلیل تکوینی خیر و شر در عالم تکوین و نفی ثنویت
مخاطب پرسشی مطرح میسازد: آیا خیر و شری که از ما صادر میشود نیز منتسب به مشیت الهی است؟ گرچه افعال حقتعالی یکسره خیر محض است، لکن مواجهه با شرور، نواقص و وسوسههای شیطانی در افعال بشری غیرقابل انکار است.
پاسخ استاد: در تحلیل فلسفی، ثنویتِ خیر و شر در ساحت وجود منتفی است و هستی یکسره واحد است. حتی افعال ابلیس ذاتاً شر نیست؛ وسوسه او نسبت به خود او شر تلقی نمیشود، بلکه پیامد پذیرش آن از سوی انسان است که زمینهساز شر میگردد. به عنوان مثال، سم مار در کالبد این جاندار، جزئی متمم از خلقت او و وسیلهای برای صیانت از ذات اوست و در آن ساحت متصف به شر نمیگردد؛ لکن امروزه همین ماده در داروسازی منشأ برکات است. چنانکه نقل است شخصی که از عقرب هراس داشت، پس از کسب آگاهی از خواص دارویی سم آن، به پرورش این جاندار همت گمارد و هماکنون از مجرای استحصال سم عقربهای گوناگون معیشت خویش را تأمین میسازد. همچنین پرورش مار در بلاد غربی جهت بهرهگیریهای علمی رایج است. در عرفیات محلی نیز حکایاتی از مواجهه با خزندگان مأثور است. در تحلیل نهایی، پدیدههای تکوینی فینفسه فاقد اتصاف به شرور هستند. حتی طوایفی نظیر یهود که در طول تاریخ طریق عناد و معصیت پیمودهاند، افعال اختیاری ایشان متصف به شر است، لکن در ساختار تکوین و در مرتبه اول، خلقت جمیع موجودات پیراسته از شرور و متصف به خیر محض است.
نقش اراده و اختیار انسان در تعالی یا انحطاط وجودی
در این مبحث، باید تفکیک دقیقی صورت پذیرد؛ نخست اتصاف نفس کفر به شرارت، و دوم تحلیل افعال اختیاری کافر. مرحوم علامه محمدتقی جعفری رضواناللهتعالیعلیه معتقد بودند تجلی و کمال هویت انسان منوط به تصمیم و اراده اختیاری اوست. انسان با اراده خویش هم توان ارتقا به مراتب عالیه خیر را داراست و هم توان انحطاط به مغاک شرور را دارد؛ چنانکه سلاطین جور مسیر دوم را پیمودند و در مقابل، حضرت امام قدسسره با اراده پولادین خویش شعار اصیل «نه شرقی، نه غربی» را محقق ساخته و ارکان این نظام مقدس را پایهگذاری نمودند که حراست از آن وظیفهای خطیر است. نقشه استکبار جهانی برای این مرز و بوم، تکرار سناریوی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم بود؛ بدین معنا که با خلع سلاح و سلب استقلال دفاعی، این کشور را یکسره وابسته و مطیع سازند و تنها به رشد صنعتی بدون حاکمیت ملی بسنده نمایند. استعمارگران در ادوار گذشته نیز همواره درصدد سلب استقلال سیاسی ایران بودند، لکن با بیداری ملت و تحولات نوین، ساختار قدرت دگرگون گشته است. امروزه در عرصه بینالملل، تصمیمات کلان بر اساس منافع استکباری و تقسیم غنایم صورت میپذیرد و وقایع اسفبار غزه نمونهای از این زیادهخواهیهاست؛ استکبار درصدد تسلط بر جمیع شئون منطقه و تضییع حقوق حقه ملتهاست تا منابع و معادن این بلاد را غارت نماید و آنان را یکسره تحت سلطه خویش درآورد.
تبیین جایگاه شرور در ظرف افعال ارادی انسان
مخاطب مجدداً عرض میدارد: آیا شرور متوجه افعال ارادی انسان هستند؟ بدین معنا که انحرافات ناشی از سوءاختیار و اراده خود انسان است و فعل او در این ظرف متصف به شر میگردد، هرچند پیش از تعلق اراده بشر، در تکوین شری خلق نگردیده است؟
پاسخ استاد: آری، دقیقاً همینگونه است؛ شرور زاییده سوءاختیار و اراده انحرافی انسان در ظرف افعال ارادی او هستند و در مرتبه پیش از اراده، جمیع پدیدههای تکوینی پیراسته از شرور و یکسره متصف به خیر محض میباشند. این تبیین دقیقترین پاسخ به این مسئله کلامی است.