« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/15

بسم الله الرحمن الرحیم

واکاوی پیوستگی شریعت در رسالت انبیاء اولوالعزم بر پایه آیه ۱۳ شوری/مبانی تشریع /تفسیر قرآن

 

موضوع: تفسیر قرآن/مبانی تشریع /واکاوی پیوستگی شریعت در رسالت انبیاء اولوالعزم بر پایه آیه ۱۳ شوری

 

تحقیق در اصالت عظمت شب قدر و نسبت آن با نزول قرآن

در شامگاه گذشته، پرسشی از سوی فضلا مطرح گردید مبنی بر اینکه آیا ارزش و عظمتِ منتسب به شب قدر، صرفاً به واسطه نزول قرآن کریم است یا اینکه خود این شب نیز از اصالت و عظمتِ ویژه‌ای برخوردار است؟ در پاسخ معروض داشتیم که بر اساس ادله و مستندات موجود، شرافت مکتسبه این شب گران‌قدر به لحاظ نزول قرآنِ مجید ثابت است؛ در عین حال، شب قدر دارای یک شرافت ذاتی و اصیل نیز می‌باشد، به طوری که هر دو جنبه در آن جمع است؛ یعنی فی‌نفسه اقتضای عظمت دارد. در پاسخ به پرسش یکی از حضار که پرسیدند آیا این امر نظیر شب نیمه شعبان است؟ بله، از آنجا که میلاد مسعود حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در آن واقع شده است، فضیلت ولادت نیز بر شرافت ذاتی آن افزوده گردیده است؛ در خصوص شب قدر نیز نزول قرآن کریم موجب استعلا و فزونی شرافت ذاتی و عظمت تکوینی آن شده است.

وجوه تسمیه شب قدر و تحلیل لغوی و اصطلاحی آن

اکنون پیرامون واژه قدر و وجه تسمیه این شب گران‌قدر، شروح و نظرات متعددی از سوی اعاظم و بزرگان مطرح گردیده است؛ لیکن می‌توان تبیین موضوع را در قالب سه وجهِ قابل‌جمع ارائه نمود. وجه نخست، قدر به معنای تقدیر و سنجش امور است؛ چرا که مقدرات و امور عالم در این شب تقدیر و تحکیم می‌گردند، لذا از این حیث، شب قدر یعنی شبی که تقدیر امور خلایق در آن رقم می‌خورد. وجه دوم آن است که قدر به معنای ظرفیت و جایگاهی باشد که به کمالِ ظرفیت خود نائل و مملو گردیده است؛ به طوری که هرگاه ظرفی سرشار شود، اطلاق قدر بر آن جایز است؛ کمااینکه در پاسخ به پرسش دیگرِ حاضران که مطرح ساختند آیا به دیگ و ظرف پخت‌وپز نیز قدر می‌گویند؟ بلی، واژه قِدْر بر آن نیز اطلاق می‌گردد؛ چرا که ظرفی ممتلی و سرشار است. بر پایه این تعریف، علت تسمیه این شب به شب قدر آن است که فرشتگان زمینی که همگام با نزول قرآن پرعظمت الهی هبوط می‌کنند، پهنه زمین را به طور کامل فرا می‌گیرند و نسبت به هر آنچه مقدر است خلق شود، یا توصیف گردد، یا دگرگونی کیفی یابد، و یا اجل آن معین گردد، حضور و اشراف می‌یابند؛ این تراکم ملائکه مایه ضیق و اشغال ظرفیت زمین گشته و وجه تسمیه آن به قدر می‌گردد.

وجه سوم آن است که قدر اشاره به حقیقتی عینی داشته باشد که با مابه ازای خود در عالم علوی مرتبط است، بدین‌معنا که خودِ جریانِ نزول، عِدل و مساوی با قدر است؛ یعنی تا تقدیر و اندازه‌گیری تکوینی صورت نپذیرد، نزولی رخ نخواهد داد. بنابراین، نزول همواره توأم با قدر است؛ بدین‌سان که پیش از تحقق نزول، اصلاً تقدیری به صورت ملموس در این مرتبه وجود ندارد و هم‌زمان با حصول این تقدیر، نزول نیز محقق می‌گردد. به بیان دیگر، همراهی نزول و قدر الزامی است و این وجه سوم حاوی دقایق بسیار لطیفی است؛ زیرا هرگاه حقیقتِ نزول مورد امعان نظر قرار گیرد، مبرهن می‌شود که نزول و قدر منضمّ به یکدیگر و ملازم هم هستند؛ یعنی همگام با این نزول، قدر حاصل می‌گردد. البته تمامی آثار مترتبه‌ای که در دو وجه پیشین یا وجوه دیگر ذکر گردید، در این فرض نیز به نحو اصحّ جریان دارد.

رابطه میان شب قدر و تجلی جمعی اسماء الهی در حقیقت ولایت

موضوعی را که چند شب گذشته مطرح ساختیم و مورد مداقه قرار گرفت، شایسته است در اینجا نیز بدان اشاره نماییم؛ و آن اینکه حقیقت قدر، ناظر بر مجمع و کانونِ تجمیعِ اسماء الهی است؛ زیرا اساساً قرآن کریم تنزلِ جمعیِ جمیعِ اسماء الله و مظهر تجلی تامّ حق‌تعالی است. این قدر و منزلت رفیع به واسطه تجلی اسماء الله تعیین می‌گردد. حال چنانچه این معنا را به اصل و مبدأ آن ارجاع دهیم، این تشرف و ارزش بر مبنای مرتبه مبدئی تبیین می‌شود؛ مبدئی که همان اسماء الله و آثار ربوبی است. این مبدأ را چه از منظر علمی تعبیر کنیم و چه از حیث ملکوتی، سخنی صائب است؛ لیکن رویکرد جامع‌تر آن است که حقیقتِ این مبدأ را ولایت الهیه بنامیم؛ همان فیض مستمری که نصیب جمیع انبیاء عظام گردیده و در نهایت به عالی‌ترین، کامل‌ترین و اتمّ مراتب خود در وجود مسعود خاتم‌الانبیاء حضرت محمد مصطفی صلوات‌الله‌علیه‌وآله منتهی شده است. این مراتب هر یک دارای جایگاهی اصیل و حقیقی است و شأن و قدر مذکور به تمامی این شئون بازمی‌گردد. بنابراین، قدر به معنای آن مرتبه مبدئی و اصیلی است که تمامی اسماء الله با شرف، عظمت و شئون رفیع خود در آن مرتبه به مقام جمع الجمع نائل آمده‌اند و به این واسطه، شب قدر تعین یافته است؛ لذا هر یک از پنج معنای مشروح، قابلیت اجتماع داشته و جریان کل این معانی در این شب مبارک، قوام‌بخش عنوان قدر است.

جریان ولایت تشریعی و همبستگی تکوینی در رسالت انبیاء عظام

مبحث ولایت الهیه، امری اصیل و خطیر است که در مرتبه انبیاء الهی، در قالب شئون ولایت تامه بر ایشان افاضه گردیده است؛ بدین‌معنا که از مبدأ آفرینش و سرآغاز رسالت با ابوالبشر حضرت آدم علی نبیناوعلیه‌السلام تا واپسین فرستاده حق، هیچ پیامبری بدون اتکا به ولایت الهی به رسالت مبعوث نگشته است. جریان این ولایت همان‌گونه که در ساحت تکوین و تشریع ساری است، در عرصه نبوت و ولایتِ رسالی نیز جریان دارد. در این سیاق، به کلام الهی توجه تام مبذول دارید ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾ که البته حق‌تعالی در این کریمه، برترین و معظم‌ترین رسولان صاحب‌شریعت را نام برده است. در تحلیل این حقیقت که تشریع شریعت و هدایت دینی از چه مقطعی آغاز گردیده است، آیه شریفه دلالت دارد که اساس شریعت همان است که بر نوح علیه‌السلام وصیت و مقرر فرمودیم و همان است که بر شخص شخیص شما ای پیامبر گرامی وحی نمودیم، و نیز همان است که بر ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم؛ که کل این مراتب، استمرار نظام واحدِ ولایت دینی و تشریع الهی است که حق‌تعالی این ولایت تشریعی را نسبت به جمیع این موارد در سوره شریفه شوری آیه سیزدهم تبیین فرموده است. شایان ذکر است که در آیات پیشینِ این سوره نیز مضامین بس والایی مسطور است، آنجا که می‌فرماید ﴿لَهُ مَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ که دلالت بر قبض و بسط رزق دارد و واژه یَقْدِر مبین تفویض و تقدیر امور است که این سنجش تکوینی با عظمت تام همواره بیان شده است.

سپس در بیان غایت این سفارش‌ها و وصایای الهی به پیامبران اولوالعزم می‌فرماید ﴿أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ﴾ بدین‌معنا که وظیفه خطیر همگان، برافراشتن و اقامه تام دین است و جمیع فرستادگان مکلف بوده‌اند تحت بیرق ولایت الهی به اقامه شریعت همت گمارند. این نکته بسیار ظریف و عمیق است؛ آنجا که می‌فرماید ﴿وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾ یعنی از تفرق و تشتت پرهیز نمایید؛ زیرا همگی پیرو یک حقیقت واحد هستید و این همبستگی و عظمت شما ناشی از آن است که رسالت همگان از مبدأ واحد و حقیقت اصیلی سرچشمه می‌گیرد که همان ولایت عالیه الهی است. بنا بر این اصل، ولایت کل پیامبران الهی متصل به ولایت مطلقه حق‌تعالی است و تعبیر به وصّینا نیز نشان از اهمیت این امر دارد. آیه شریفه ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾ دلالت دارد که همگی مأمور به اقامه شریعت الهی هستید و این امر مستلزم بهره‌گیری از ولایتی است که به منظور برپایی دین به شما تفویض شده است؛ و سپس تأکید می‌ورزد ﴿وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾ یعنی در مسیر این ولایت و اقامه دین، دچار تشتت، نقصان یا زیادت نگردید و بر مدار توحید و وحدت کلمه استوار بمانید.

مفهوم شناسی شرک و مراتب و احکام آن در آیات قرآن کریم

در ادامه می‌فرماید ﴿كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ﴾ که در تحلیل واژه مشرک بر اساس تتبع و مداقه در آیات قرآن مجید، روشن می‌گردد که این عنوان در بدو امر و به طور غالب، بر بت‌پرستان و ثنویون اطلاق شده است؛ هرچند در تداول عرفی و کلامی، اهل کتاب نظیر نصاری و یهود نیز به سبب انتساب اقوالی همچون ادعای یهود مبنی بر ﴿عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ﴾ یا اعتقاد نصاری به اقانیم ثلاثه، متصف به مرتبه‌ای از شرک گردیده‌اند؛ لیکن این سنخ از شرک در اصطلاح قرآن، مرتبه نازل و خفیف شرک به شمار می‌آید که خود دارای مراتب و درجات گوناگونی است. اما آن مرتبه از شرک که قرآن کریم به نحو اخص و مصداقی مورد توبیخ قرار داده و فرمان به مقاتله با آنان صادر نموده است، اختصاص به مشرکان معاند و خاص دارد؛ یعنی آنان که اساساً وجود باری‌تعالی را منکر بوده و در برابر دعوت توحیدی پیامبران سر تسلیم فرود نمی‌آورند. البته مقاتله با این طایفه نیز منوط به شرایط خاصی است؛ یعنی در صورتی که علیه مسلمین اقدام به اضرار و تجاوز نموده و در صدد فتنه و مزاحمت باشند، حکم ﴿فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ﴾ بر آنان جاری می‌گردد؛ لذا روا نیست که هر مرتبه‌ای از شرک را فوراً مصداق این حکم تلقی نماییم. این مشرکانِ خاص دارای حالتی عنادآمیز هستند که از حقیقت توحید گریزان بوده و نه تنها در برابر روایات و ادله توحیدی خاضع نمی‌شوند، بلکه به شدت اظهار تنفر نموده، به تبلیغ علیه آن می‌پردازند و کفر و انکار ذهنی خویش را در قالب مخالفت‌های عملی و معاندانه آشکار می‌سازند.

در تایید کلام گران‌قدر یکی از حضار که آیه شریفه ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ﴾ را قرائت فرمودند، احسنتُم؛ بیانی بسیار صائب و عالی است. این آیه دلالت دارد که آنان اصل ربوبیت الهی را پذیرا بودند، اما بت‌ها را واسطه تقرب قلمداد می‌کردند؛ که این مرتبه، متمم از مشرکان معاندِ محض است. در میان بت‌پرستان، طایفه‌ای بت را مظهر و نمادی از الوهیت فرض کرده و آن را واسطه ارتباط می‌دانستند؛ کمااینکه برخی مورخان مایلند ابوسفیان را نیز از این قبیل بشمارند، گرچه وی در زمره بت‌پرستان بود؛ اما رویکرد بت‌پرستان عامِ ساکن مکه و مدینه، با این فرض تفاوت داشت. به هر تقدیر، این مرتبه از اعتقاد، جلوه‌ای از شرک است که با شائبه‌ای از ایمان توأم گردیده است؛ کمااینکه در ذهن شریف شما نیز خطور نمود که رگه‌هایی از معرفت در آنان وجود داشته، هرچند در مقام عمل دچار انحراف شده‌اند. این سنخ انحراف را اعاظم و اساتید ما شرک در عبادت تعبیر می‌فرمایند، در حالی که سنخ دیگر، شرک در اصل ولایت و توحید ذات است که قائلان به ثنویت را در بر می‌گیرد؛ همان عده‌ای که به وجود دو مبدأ مستقلِ یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند و یکی را مبدأ خیرات و نعمات و دیگری را مبدأ شرور و نکبت می‌دانستند؛ که این تفکر نیز عین شرک است. اما آن مشرکانی که در قرآن مورد توبیخ شدید قرار گرفته‌اند، فاقد هرگونه اثر معرفتی و ایمانی بوده و عناد محض دارند؛ در حالی که گروه نخست به مقتضای آیه شریفه قرائت شده، فاقد این عناد بوده و انحرافشان معلول جهالت است، لذا باید با روشنگری و تعلیم، آنان را متوجه حقیقت ساخت. از منظر واژه‌شناسی، کلمه اعتقاد از ریشه عقد به معنای گره زدن است؛ بدین‌معنا که شخص اندیشه خود را به موضوعی گره می‌زند به گونه‌ای که انفکاک آن ناممکن می‌گردد. از این رو، تغییر باور کسانی که دچار اعتقادات باطل گشته‌اند بسیار صعب است؛ زیرا این مشرکان باوری درونی دارند که شئون زندگی آنان را تحت تأثیر قرار داده است. اما در مرتبه شرک در عبادت، از آنجا که اصل توحید ذات مقبول است، همواره امکان هدایت و اصلاح از طریق موعظه حسنه، اندرز و جهاد تبیین علمی وجود دارد.

آیه شریفه می‌فرماید ﴿كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ﴾ چرا که سنت الهی بر این تعلق گرفته است که هرگاه بنده‌ای مایل به بازگشت به آستان ربوبی باشد، طریق هدایت را بر وی هموار می‌سازد. حتی کسانی که در عرصه عقیده یا منش علمی و عملی دچار خطا شده‌اند، مشمول این لطف گشته و حق‌تعالی مسیر اصلاح را پیش روی آنان قرار می‌دهد؛ بدین‌سان که در مواجهه با فرستادگان الهی یا اولیاء عظام، یا در برخورد با رویدادی روشنگر، حقیقت بر آنان مکشوف و مشهود می‌گردد. مفاد عبارات ﴿وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ﴾ دلالت تام دارد بر اینکه حتی شخص گرفتار در جهل، هرگاه به درگاه الهی انابه نماید، تضرع کند و بر عدم معرفت خویش مویه نماید، این تضرع و ناله درگاه حق مؤثر واقع شده و الطاف الهی او را به سوی حقیقت رهنمون می‌گردد. بنا بر این تبیین، این طایفه از مشرکان متمایز از معاندانِ لجوجی هستند که راه هرگونه توبه و بازگشت را بر خود مسدود ساخته‌اند. تامل در لطافت این آیات شریفه مایه بهجت قلبی است؛ لیکن به جهت ضیق وقت، از برخی دقایق آن عبور می‌نماییم.

علل تفرقه و بغی بعد از علم و تبیین تاریخی آن

سپس کلام وحی به ریشه انحرافات اشاره داشته و می‌فرماید ﴿وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ﴾ که بیانگر آسیب‌شناسی رفتار بشر است؛ چرا که انسان غالباً پس از نیل به هدایت و کمال معرفت، مجدداً دچار انحراف گشته و طریق سرکشی و بغی را می‌پیماید. این ابتلای همیشگی بشر است؛ چنان‌که قوم حضرت موسی علیه‌السلام علیرغم آن همه معجزات، سرانجام به پرستش گوساله سامری روی آوردند؛ یا در خصوص حضرت عیسی علیه‌السلام با وجود آن مراتب عظمت و احیای مردگان که مایه یقین توده‌ها گردید، پس از اندک زمانی گروهی از تعالیم شریعت موسوی و عیسوی روی برتافته و به باورهای باطل گراییدند. در تایید سخن یکی از افاضل که به واقعه سقیفه بنی‌ساعده اشاره نمودند؛ بله، واقعه سقیفه دقیقا مصداق همین تفرق پس از علم است. در عصر حاضر نیز اگر به جریان انقلاب اسلامی بنگریم و راه دوری نرویم، مشاهده می‌کنیم که چگونه برخی افراد علیرغم درک حقیقت، از مسیر اصلی فاصله گرفته‌اند. پرواضح است که نارسایی‌ها و چالش‌هایی در مسیر انقلاب وجود دارد، اما وجود این مشکلات هرگز توجیه‌کننده آن نیست که اصلِ مبانیِ این حرکت عظیم را با قضاوت‌های ناصواب زیر سوال ببریم.

شب قدر به عنوان مرتبه تجلی فیض و فیض اقدس الهی

این اصل بسیار حائز اهمیت است که جمیع پیامبران الهی، شئون ولایی واحدی را جهت ترویج حقیقت و اقامه دین عرضه داشته‌اند و مبانی معرفتی آنان از استحکام تام برخوردار است. در تبیین ابعاد دیگر این موضوع، شایسته است بدانیم که اعاظم و بزرگان، حقیقتِ شب قدر را مرتبه تجلی فیض برشمرده و برخی نیز آن را مظهر تجلی فیض اقدس دانسته‌اند؛ چرا که اصالت نزول قرآن کریم جهت تجلی فیض اقدس است. جریان این فیض قدسی هنگامی که قابلیات مستعدی که اساساً برای این غایت خلق شده‌اند حضور یابند، ضرورتاً حاصل خواهد شد؛ لیکن از آنجا که تجلی فیض اقدس در مرتبه اکمل خود نیامند مظهر اتمّ است، بر وجود مسعود و کاملِ خاتم‌الانبیاء حضرت محمد مصطفی صلوات‌الله‌علیه‌وآله نازل می‌گردد و سایر نفوس نیز به قدر مراتب استعداد و لیاقت خویش، از این منبع نورانی و هدایت قرآنی بهره‌مند می‌شوند که این بهره‌مندی برای آنان نیز به منزله تنزل فیض در حدّ درک و ظرفیت معرفتی‌شان خواهد بود.

پاسخ به اشکال پیرامون منشأ تفرقه و بغی در ملل گذشته

در پاسخ به مکتوب و استفسار یکی از حضار که پرسیدند آیا تعبیر ﴿بَغْيًا بَيْنَهُمْ﴾ دلالت بر بروز اختلافات داخلی میان آنان دارد؟ بله، مقصود همان تنازع درونی میان خودشان است؛ بدین‌معنا که منشأ اختلافات از درون خود نفوس نشأت می‌گیرد، کمااینکه در آیه شریفه دیگری مسطور است ﴿وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ﴾ یعنی سرچشمه ناملایمات و شرور، اعمال خود انسان است. در تبیین علل این بغی و تشتت، مجال ورود تفصیلی به این عرصه نیست؛ لیکن اجمالاً می‌توان گفت که این سنت ناگوار در میان جمیع ملل پیشین جاری بوده است که پس از ابلاغ هدایت، راه بغی و اختلاف را در پیش می‌گرفتند و سپس داوری نهایی الهی صورت می‌پذیرفت. بلی، این امور مربوط به منازعات داخلی است که پس از اتمام حجت و وضوحِ بینات رخ می‌دهد، نه پیش از حصول علم. در تبیین مراتب هدایت، دو سنخ هدایت متصور است؛ نخست هدایت اجمالی است که مقتضای آن عدم تفرقه است؛ و سپس نزول بینات و اوامر تشریعی که پس از آن جریان می‌یابد. البته الطاف الهی هرگز خلق را رها نساخته است؛ چنان‌که پس از انحرافات یهود در عهد حضرت موسی، حضرت عیسی مبعوث گردید و پس از تکذیب ایشان نیز، سلسله پیامبران الهی تا بعثت پیامبر خاتم صلوات‌الله‌علیه‌وآله ادامه یافت، به طوری که در دوره فترت، پیامبران متعددی ایفای نقش نمودند. در خصوص مفاد اوامری که در آیات پیاپی مسطور است، مقصود فراتر از امر نبوت عامه، ناظر بر امر ملکوتی و تکوینی است که ما آن را به حقیقت نزول ارجاع می‌دهیم که همان موطن عالم امر است و بدین جهت، این تلقی صائب است.

در پاسخ به این پرسش که حقیقت فیض اقدس چیست؟ باید معروض داشت که هرگاه فیض الهی از شائبه عوارض مادی و تعلقات امکانی منزه و متباعد باشد، اتصاف به طهارت تکوینی یافته و مرتبه فیض اقدس تعین می‌یابد.

تحلیل حقیقت نزول قرآن و نقش تکوینی و رسالی پیامبر اکرم

موضوع خطیر دیگری که شایسته امعان نظر است، حقیقتِ نزول می‌باشد؛ زیرا نزول مستلزم مبدأ و منشأیی عالی است که سیر نزولی از آن ساحت آغاز گردد، که البته مقصود از این حرکت، حرکت مکانی و مادی نیست. همان‌گونه که مستحضرید، چهل سال مجاهدت مستمر، تهجد و توجه تام پیامبر اکرم صلوات‌الله‌علیه‌وآله از دوران طفولیت تا موسم بعثت، همگی زمینه‌ساز و مقدّماتِ تنزلِ قرآن کریم بر قلب مطهر ایشان بوده است؛ هرچند ما در سوره مبارکه قدر بر فضیلت زمان نزول تأکید می‌ورزیم، لیکن در خطابات الهی به پیامبر نظیر خطابات یا ایها المدثر و یا ایها المزمل، عظمت فوق‌العاده شخص شخیص رسالت پناهی متجلی است. برخی تفاسیر عامه در این باب عاری از عمق علمی است؛ چرا که حقیقت این خطاب آن است که زمان بعثت شما به عنوان متممِ رسالت جمیع انبیاء فرا رسیده و مأمور به قیام هستید. در تبیین لطیفی که از سوی اخوی گرامی مطرح گردید، واژه مدثر دلالت بر استمرار رسالت جمیع پیامبران پیشین توسط پیامبر خاتم دارد. این معنا متناسب با مفاد آیه چهل و چهارم سوره مبارکه نحل است که می‌فرماید ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ که تبیین‌کننده پیوستگی وحی در رسالت پیامبران پیشین است؛ و در ادامه می‌فرماید ﴿بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ که مبرهن می‌سازد آنچه در قالب قرآن بر شما تنزل یافته، استمرار و غایت همان سلسله وحیانی است که اکنون در رتبه اکمل خود و به عنوان تجلی فیض اقدس بر قلب مطهر شما نازل گردیده است.

ارتباط شب قدر با حقیقت سر اعلی و ولایت معصومین علیهم السلام

از مفاد هر دو آیه شریفه مبرهن می‌گردد که حقیقت ولایت تامه و کامله الهی، جریانی مستمر و پیوسته از فرستادگان نخستین تا خاتم پیامبران است و کلام الهی بر حفظ این همبستگی تأکید دارد. برخی از اعاظم در تفاسیر خود، قدر را به مرتبه سرّ اعلی تعبیر فرموده‌اند؛ بر این پایه، تنزلِ حقیقتِ قدر بر قلب مطهر پیامبر، نزولِ همان سرّ اعلی است. اگرچه جریان کشف حقایق برای جمیع انبیاء جاری بوده است، لیکن پیامبر خاتم علاوه بر اشراف بر مراتب پیشین، نائل به مرتبه رفیع‌تری گردیده که همان تجلی سرّ اعلی در شب قدر است؛ چرا که این مرتبه، متمم و مظهرِ اتمّ جمیع مراتب گذشته است. تحقق خاتمیت پیامبر اکرم صلوات‌الله‌علیه‌وآله ضرورتاً منوط به افاضه این فیضِ اعظم و سرّ اعلی بوده است. پس از ایشان، ائمه هدی علیهم‌السلام نیز با این سرّ اعلی مرتبط بوده و حقایق عالم متناسب با مراتب نوری‌شان بر آنان نازل می‌گردد که غایت این جریان نوری در عصر حاضر، وجود مسعود حضرت بقیةالله‌الاعظم عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است. کمااینکه یکی از اساتید معظم مطرح می‌فرمودند که این سرّ اعلی هر سال در شب قدر به نحو مستقل بر آن حضرت تنزل می‌یابد. بنا بر روایات مأثوره، مقدرات تکوینی خلایق نیز جهت تنفیذ بر آن حضرت عرضه می‌گردد که تمامی این شئون، ذیل همان حقیقتِ سرّ اعلی و بر پایه اشراف نوری ولی‌عصر بر اسم اعظم الهی محقق می‌گردد؛ چرا که وجود مطهر پیامبر و جانشینان برحقشان، مظهر اتمّ اسم اعظم حق‌تعالی هستند و نیل به این مراتب عالی به واسطه این پیوند نوری حاصل می‌گردد. به هر تقدیر، مباحثی که تا این مقطع معروض گردید، مورد امعان نظر حضار گرامی قرار گرفت.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo