« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/13

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین چرایی استعمال ضمیر جمع (إِنَّا) در سیاق دخالت وسایط و اسباب/بلاغت قرآن /تفسیر قرآن

 

موضوع: تفسیر قرآن/بلاغت قرآن /تبیین چرایی استعمال ضمیر جمع (إِنَّا) در سیاق دخالت وسایط و اسباب

 

جایگاه و عظمت سوره مبارکه قدر

در ادامه مباحث دو شب گذشته، سخن بدین‌جا منتهی گردید که مقتضی است در حال حاضر به بررسی و تبیین سوره مبارکه قدر بپردازیم؛ چرا که عظمت این ماه شریف، بر اساس مفاد برخی ادعیه و مأثورات روایی، به جهت نزول کلام‌الله مجید در آن است؛ چنان‌که وارد شده است ش﴿َهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ﴾ و نیز تفضل دیگر حق‌تعالی در این ماه، قرار دادن شب قدر در آن است، آن‌جا که می‌فرماید وَجَعَلْتَ فِيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ پس یکی از جهات عظمت‌بخش به این ماه، نزول قرآن کریم شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ و جهت دیگر آن، جعل شب قدر در این ماه مبارک است که لیلة‌القدر در این وعاء زمانی مقدر گشته است.

اکنون بحث پیرامون همین سوره مبارکه یعنی ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ است. از همان مطلع آیه و سوره شریفه، این حقیقت افاده می‌شود که در واقع، تمام شوون و عظمتی که در این سوره مطرح است، به نزول قرآن بازمی‌گردد که فرمود إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ به بیان دیگر، ارزش و رفعت شب قدر با تمام خصوصیات و ویژگی‌هایش، معطوف به نزول کلام وحی است. در امتداد مباحث پیشین یادآور شدیم که قوام عظمت ماه مبارک رمضان به دو امر نزول قرآن و وجود شب قدر است و این سوره مبارکه هر دو رکن را توأمان قرین یکدیگر ساخته و فرموده است إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

تحلیل ادبی و کلامی مرجع ضمیر در آیه نخست

حال در این آیه شریفه، پیش از فعلِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ مرجع ظاهری برای ضمیر هاء وجود ندارد تا بر اساس آن به طور معین تصریح کنیم که مقصود از آن قرآن کریم است؛ لکن بر اساس قواعد علم عربیت، مستحضر هستیم که در لسان وحی، هرگاه امری علی‌الاطلاق ذکر شود، یا طبق ضوابط ادبی ناظر بر ارجاع ضمیر به امور معهود ذهنی و آشکار، نیازی به ذکر مقدماتی مرجع ضمیر نخواهد بود؛ چرا که وضوح و اشتهار امر، ما را از ذکر مرجع بی‌نیاز می‌سازد. از باب نمونه، یکی از مواردی که به وفور و مکرر در لسان شریعت مشهود است، استعمال ضمیر هُوَ می‌باشد. اهل تحقیق بیان داشته‌اند که مرجع حقیقی و اصیل این ضمیر، ذات اقدس الهی است. در هر موضعی که لفظ هُوَ استعمال شود، مقصود ذات باری‌تعالی است. کما اینکه در زبان فارسی نیز تعبیر او را به کار می‌بریم و می‌گوییم اوست که مدبر جمیع شوون حیات ماست و اوست که بر هر امری قدرت مطلقه دارد. این لفظ او در زبان فارسی، ضمیری است که در واقع به خداوند متعال راجع است؛ زیرا اوِ مطلق و حقیقی، منحصراً ذات کبرایی حق‌تعالی است و با اطلاق این لفظ، ذهن همگان به سوی پروردگار منصرف می‌گردد و احدی تردید نمی‌کند که مقصود از این تعبیر، صانع متعال است. در زبان عربی نیز ضمیر منفصل هُوَ چنین جایگاهی دارد و با استعمال آن، انصراف ذهنی به سوی ذات احدیت حاصل می‌شود. به بیانی دیگر، غیر از ذات باری‌تعالی مراجعی برای هُوَ متصور نیست و هُوَ عهده‌دار دلالت بر همان ذات واجبی است که قدرتش در جمیع ممکنات نفوذ داشته و قدرت مطلقه‌اش بر همه‌چیز مستولی است؛ از این روی، امور را منسوب به او می‌دانیم. در این خصوص، هیچ صاحب‌نظری تردید روا نمی‌دارد که مرجع نهایی این لغت، آفریدگار جهان است. به یاد دارم در محفلی علمی، از برادر بزرگوارمان، قدس‌سره، استفسار نمودند که در مقام ترجمه عبارات، چه واژه‌ای سزاوار جایگزینی است؟ اگرچه در برخی زبان‌ها واژگانی نظیر گاد مترادف خدا تلقی می‌گردد، مع‌ذلک ایشان تأکید می‌فرمودند که شایسته است حتی در ترجمه‌ها نیز عین لفظ جلاله اللَّه به کار رود و در همه‌جا از تعبیر شریف اللَّه استفاده شود؛ چرا که این نام مقدس، اسم جامع و مستجمع جمیع صفات کمالیه پروردگار متعال و اسم خاص ذات واجبی است. لذا بر این باور پای می‌فشردند که در مقام برگردان به هر زبانی و با هر شیوه‌ای، مناسب است کلمه طیبه اللَّه درج گردد که این نظریه‌ای بسیار متقن و صائب بود و ایشان بر آن اصرار می‌ورزیدند.

باری، مرجع ضمیر هُوَ همواره ذات اقدس اللَّه است و تصرّف در این حقیقت امکان‌پذیر نیست. در موضوع مورد بحث نیز مبدأ نزول، ذات ربوبی و مأمورٌبهِ نزول، قرآن کریم است؛ از این رو ضمیر منصوب در فعلِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قطعاً و بدون شبهه به قرآن مجید راجع است؛ زیرا هیچ پدیده‌ای در پیشگاه الهی شأنیت و عظمت نزولی همپای قرآن کریم ندارد. پروردگار متعال در خصوص فرستادن انبیاء عظام، تعبیر به ارسال رسل فرموده است و در آن مواضع، سخن از ارسال در میان است و تعبیر نزول استعمال نگردیده است؛ بنابراین، واژه‌ی نزول و فرود آمدن، اختصاصاً در شأن قرآن کریم و کلام الهی اطلاق می‌شود. همان‌گونه که ملاحظه فرموده‌اید، صدرالمتألهین، ملاصدرا، رحمه‌الله، بحث بسیار عمیق و ارزشمندی را در طلیعه‌ی جلد ششم کتاب اسفار مطرح ساخته و بدین مسئله پرداخته‌اند که آیا سزاوار است تعبیر کلام‌الله را به کار بریم یا واژه‌ی کتاب را استعمال کنیم؟ ایشان تفاوت ظریفی میان کتاب و آنچه کلام الهی و قرآن نامیده می‌شود ترسیم نموده و به واکاوی حقیقت معنایی کلام و کتاب پرداخته‌اند. در نهایت، مبنای ایشان بر یگانگی و اتحاد حقیقت این دو امر استوار گشته است. صدرالمتألهین در تبیین نزول کلام، واژه‌ی کلام را مشتق از کَلم می‌دانند که به معنای تأثیرگذاری و ایجاد جراحت آشکار و عمیق در یک موضع است و کلام را مظهر اثرگذاری تکوینی معرفی می‌نمایند؛ بدین معنا که واژه‌ی کلام از این ریشه‌ی معنایی اخذ شده است. ایشان حتی میان کلمه و کلام تفاوت قائل شده و هر یک را به تفصیل مورد مداقه قرار داده‌اند؛ به گونه‌ای که ما جمیع پدیده‌های تکوینی جهان را نیز کلام‌الله و کَلِمَةُ اللَّه می‌نامیم. در حقیقت، مبنای ایشان بر این است که تعبیر کتاب نیز بر کلام الهی اطلاق گردیده و این معنا حتی در خصوص ذوات مقدسه ائمه معصومین، علیهم‌السلام، نیز صادر شده است، آن‌جا که ایشان کلمات الهی نامیده شده‌اند؛ چرا که هر تشخص و عظمتی که در پدیده‌های شگرف تکوینی تجلی یابد، در لسان وحی به عنوان کَلِمَةُ اللَّه تبیین می‌گردد. ملاصدرا در تبیین حقیقت کتاب، معتقد است کتاب اشاره به مکتوبی دارد که حقیقت مکتوب بودن آن، فراتر و برتر از مکتوبات متعارف قلمی و مادی است. البته ایشان تمثیل بسیار لطیفی ارائه داده و بیان داشته‌اند که حق‌تعالی قوه‌ای خلاق به انسان تفویض نموده است که به واسطه‌ی آن، با پیوند دادن حروف و کلمات، امور کلامی را از نیستی به هستی سوق می‌دهد. این قدرت ابداع کلامی که آفریدگار به بشر ارزانی داشته، نمونه‌ای است تا انسان بتواند با اتکا به آن، حقیقت آفرینش و کیفیت خلق و ایجاد را به درستی باور کند. این تمثیل، تمثیلی بس رفیع و استوار است. ایشان کیفیت تکوین جمیع پدیده‌های عالم وجود را به ۲۸ حرفی که مبنای تشکل کلمات هستند تشبیه نموده و کل نظام آفرینش را به مثابه کلمات الهی قلمداد کرده‌اند. ملاصدرا در نهایت کَلم و کلمه را به کلمات الهی ارجاع داده و کلمات الهی را همان حقایقی می‌داند که مکتوب و مسطور گشته‌اند؛ با این تمایز که میان مرتبه‌ی پیش از نزول و پس از نزول، تفاوت اصطلاحی در استعمال این دو تعبیر یعنی کتاب و کلام وجود دارد و همین امر منشأ تمایز کتاب از کلام است.

البته شایان ذکر است که سایر محققین نیز در حواشی و تعلیقات خویش بر این مبحث تصریح نموده‌اند که هرگاه ضمیر منصوب در سیاق نزول واقع شود، ارجاع آن منحصراً به قرآن کریم تشخص می‌یابد؛ بنا بر این اساس، مفاد کریمه إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ امری کاملاً مبرهن و واضح بوده و مقصود از آن کلام‌الله مجید است؛ و در نتیجه، ضمیر در إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ به ذات قرآن راجع است که فرمود إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

وجوه و نظریات پیرامون استعمال ضمیر جمع در انا انزلناه

در مباحث گذشته، به تفصیلی نسبتاً جامع پیرامون چرایی استعمال ضمیر إِنَّا پرداخته شد؛ و حقیقت این تعبیر و تقارن آن با فعلِ أَنْزَلْنَا که هر دو به صیغه‌ی متکلم مع‌الغیر ادا گردیده‌اند، واکاوی شد. در این مقام، چهار نظریه و تبیین را برشمردیم؛ و عمده‌ی سخن در این باب، چنانچه بخواهیم گذری اجمالی بر مباحث پیشین داشته باشیم، این است که هرگاه امری منسوب به اسباب کثیره و وسایطی باشد که در طول اراده‌ی الهی قرار دارند، استعمال صیغه‌ی جمع مقتضای بلاغت خواهد بود. بر این اساس، ضمیر إِنَّا و فعلِ أَنْزَلْنَا به جهت دخالت دادن وسایط تکوینی و اسبابی که مرتبط با مظهر قدرت و عظمت ربوبی هستند، به صیغه‌ی جمع ادا شده است؛ یعنی جمیع اسباب و وسایط در فرآیند نزول دخیل بوده‌اند. این تبیین، بیانی بسیار رایج و متداول در میان مفسرین است و شاید در کتب تفسیری و آثار مکتوب معاظم نیز به جهت سهولت فهم آن برای توده‌ی مردم، بیش از سایر وجوه مورد عنایت قرار گرفته باشد؛ چرا که عامه مردم نیز این اسلوب بیانی را به نیکی درک می‌کنند؛ کما اینکه در محاورات عرفی، شخص به منظور تعظیم و بیان اهمیت کار، از جانب خود و همراهانش تعبیر ما آمدیم تا این امر را محقق سازیم را به کار می‌برد. این اسلوب عقلایی مورد پذیرش همگان است و بر همین اساس، استعمال ضمیر جمع در این آیه شریفه، حاکی از حضور و دخالت جمیع نظامات تکوینی و وسایطی است که در تحت اراده‌ی الهی در امر نزول نقش داشته‌اند و از این روی فرمود إِنَّا أَنْزَلْنَا

وجه دوم در تفسیر این ضمیر، دیدگاه عرفای عظام است که معاریف و اساتیدی که توفیق درک محضرشان را داشتیم، به‌ویژه حضرت امام خمینی، قدس‌سره، در آثار خویش این معنا را بسیار رفیع و ارزشمند تبیین فرموده‌اند؛ بدین صورت که هر تشخص و تحققی در نشئه عالم مادی، منوط و مربوط به تجلی اسماء الهی است؛ یعنی منشأ ثبوتی و علت موجده‌ی هر پدیده‌ای در تکوین، به اسماء ربوبی بازمی‌گردد. ما این مبنای قویم را در بحث گذشته از افادات شیخ اعظم، مرحوم انصاری، اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف، اقتباس نمودیم که ایشان تبیین می‌فرمایند که پیوند وثیقی میان تشریع و تکوین برقرار بوده و تشریعیات ریشه در تکوینیات دارند؛ به بیانی دیگر، قوانین تشریعی از بستر حقایق تکوینی انتزاع شده و تشریع متمم و مکمل تکوین است، و تبعات و آثار تکالیف تشریعی تماماً بر واقعیات تکوینی مترتب می‌گردد. از این جهت، انسان واجد ویژگی‌های تکوینی خاصی است و قوانین تشریعی نیز متناسب با اقتضائات تکوینی او وضع گردیده است. بر این مبنا، مفسران عالی‌قدر بیان داشته‌اند که مرجع ضمیر در این‌جا به حقیقت اتم و اکملی راجع است که بی‌مانند و بی‌نظیر بوده و آن حقیقتِ عینی، همان قرآن مجید است؛ اما مأمورٌبه و مخاطب این ابلاغ رفیع کیست؟ او نیز انسان کاملی در عالی‌ترین مرتبه ثبوتی است که تالی و نظیری برای وی متصور نیست. اگرچه این مبانی اصیل تکوینی و تشریعی در فقه مطرح گردیده و ما پیش‌تر در ذیل مباحث اقتصادی بیان داشتیم که ظاهراً ساختار مستقلی برای آن سامان نیافته است، لکن در مقام پیاده‌سازی و تطبیق، آری، این حقیقت عیان می‌گردد. در این موضع، بحث به اوج رفعت خویش می‌رسد؛ زیرا تقارن دو حقیقت اکمل و بی‌همتا، نزولی بی‌نظیر و با عظمت را رقم می‌زند که این وحی الهی بر ذهن و قلب مبارک وجود مقدسی نازل می‌گردد که برترین ممکنات و بی‌نظیرترین مخلوقات است، یعنی وجود نازنین پیامبر اکرم صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم

در این مقام است که دیدگاه عرفانی عرفای شامخ تجلی می‌یابد؛ آنان معتقدند ضمیر جمع به کثرت اسماء الهی اشارت دارد؛ چرا که نزول کلام وحی مستلزم تجلی تام و جمعی تمامی اسماء و صفات کمالیه در عالی‌ترین مرتبه است. بنا بر این اساس، چون این نزول مظهر تجلی کل اسماء ربوبی است، تعبیر جمع در قالب إِنَّا و أَنْزَلْنَا افاده شده است تا حاکی از مقام جمع‌الجمعی جمیع اسماء حسنای الهی باشد. برخی از اعاظم و اهل تحقیق نیز اسم اعظم را همان مقام جمع‌الجمعی اسماء دانسته و بیان داشته‌اند که اسم اعظم، حقیقتی است که جامعیت جمیع اسماء الهی را داراست. بر این پایه، تعبیر إِنَّا مشیر به این معناست که تمام صفات و اسماء جمالی و جلالی حق‌تعالی در تحقق این نزول رفیع دخیل بوده و نزول قرآن مجید مظهر تجلی اعظم جمیع اسماء الهی است و از این رو فرمود [آیه] إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ پس حقیقت این نزول، بازگشت به تجلی تام و باشکوه کل اسماء ربوبی دارد.

افزون بر تبیین دوم، معنای دیگری نیز متصور است که قرابت خاصی با آن دارد، هرچند از حیث تحلیل ثبوتی متمایز است؛ و آن اینکه هرگاه پدیده‌ای واجد مبدئی باشد، تعبیر إِنَّا به همان مبدأ نخستین اشارت دارد که مبدأ نزول است. مفادِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ یعنی ما از مبدأ نزول، این حقیقت را به خود منتسب ساختیم؛ کما اینکه پیش‌تر توضیح دادیم که در مرتبه تکوین هر تحققی رخ دهد، مرتبه تشریع در امتداد و استمرار همان تکوین خواهد بود، و این استمرار تکوینی واجد نزول مبدئی است. بنا بر این، ضمیر إِنَّا بیانگر این است که ما این فعل را محقق ساخته و از هر مبدئی که بود، این نزول را جاری نمودیم؛ اگرچه مبادی امور متمایز هستند. پاره‌ای از مبادی ناظر بر نشئه مادی هستند؛ چنان‌که در آراء ملاصدرا مشهود است و پیش‌تر نیز در مباحثی که با حضور برادر مکرّمان جناب آقای برادری داشتیم، بدان پرداختیم. ایشان بحث وفاداری در این موضع ارائه کرده و معتقدند که حق‌تعالی در جوهر مادی نیز عظمت و استعداد شگرفی ودیعت نهاده است، به گونه‌ای که ماده می‌تواند مبدأ حدوث حقایق کثیری واقع شود. این جوهر مادی که در نظر بدوی ممکن است ناچیز و بی‌مقدار جلوه کند، سرچشمه‌ی برکات عظیم تکوینی است؛ تا جایی که صدرالمتألهین بر این باور است که نفس انسانی نیز از همین بستر مادی حادث می‌گردد و نظریه معروفِ جِسْمَانِيَّةُ الْحُدُوثِ رُوحَانِيَّةُ الْبَقَاءِ مؤید همین معناست؛ یعنی نفس در آغاز حدوث خویش، مادی است. ماده واجد چنان ارزش و پتانسیلی است که امروزه در فرضیات مرتبط با هوش مصنوعی نیز نظریه‌ای ارائه نمودیم مبنی بر اینکه استبعاد عقلی ندارد که با چینش و ترکیب دقیق خصوصیات مادی، تحت عنایت و فیض افاضه الهی، نفس حیوانی یا انسانی بدان افاضه گردد؛ چرا که پروردگار بشر را آفریده تا امور عظیم و خارق‌العاده‌ای را محقق سازد و این نیز یکی از همان شوون است. انسان قادر است با تلفیق و مرتبط ساختن قابلیت‌های مادی، زمینه‌ی افاضه و اعطای نفس جدیدی را از جانب پروردگار فراهم آورد و این امر هیچ‌گونه امتناع عقلی ندارد؛ و تحقق چنین اموری که امروزه در برابر دیدگان ما مستبعد جلوه می‌نماید، کاملاً روان، دقیق و بی‌نقص امکان‌پذیر خواهد بود.

حال چنانچه این فرضیه را بپذیریم و آن را امری ممکن‌الوقوع تلقی نماییم، ارجاع امور به مبدأ اشیاء خواهد بود. بر این اساس، ضمیر کلامی در إِنَّا أَنْزَلْنَا به مبدأ نخستین پدیده‌ها بازمی‌گردد که این مبنا، شالوده‌ای استوار و متقن است؛ چرا که نزول جمیع آثار آفرینش با تمامی شوون تکوینی آن، در قالب تشریع در این کتاب آسمانی مسطور گشته و تبیین و تفسیر تکوین در تشریع تجلی یافته است. اساساً قرآن مجید خود تفسیر عینی نظام آفرینش و جهان تکوین است. همان‌گونه که حضار گرامی با مبانی اصولی بنده مأنوس گشته‌اند، مستحضرید که حقیقت امر را معطوف به حقیقت معنایی کمانه می‌دانیم؛ به این معنا که الفاظ صرفاً مبیّن و مشیر به حقایق معنایی هستند و خود اصالتی ندارند و اصالت تامه متعلق به معناست. مدار حجیت نیز بر محور معنا می‌چرخد و فقیه عالی‌قدر نیز چنانچه به حقیقت معنا دست یابد، نیازی به جمود بر الفاظ نخواهد داشت؛ زیرا اصل و عمود امر، همان معناست و جمیع آثار بر معانی مترتب می‌گردد. در این موضع نیز، حقیقت نزول، نزول معانی است؛ هرچند این فرآیند به مدد الفاظ صورت می‌پذیرد تا زمینه تفاهم فراهم آید، لکن اصالت با مرتبه معناست. ظرافت امر در این است که جمیع این معانی به طور یک‌پارچه از همان مبدئی نازل گشته که سرچشمه‌ی کل حقایق تکوینی است. مقتضی است سروران گرامی بدین دقیقه التفات تام داشته باشند؛ چرا که با تقریب این معنا به ذهن، حقیقتِ إِنَّا أَنْزَلْنَا به درستی مکشوف می‌گردد؛ بدین معنا که آفریدگاری که جمیع مخلوقات عالم را با اوصاف کمالیه‌شان پدید آورده، در هنگام نزول قرآن، حقایق را از همان مبدأ مطلق آفرینش فرو فرستاده است که این نزول، نزولی قرآنی است. به بیان دیگر، هر پدیده‌ای دارای یک مبدأ تکوینی و یک مبدأ نزول تشریعی و قرآنی است و این مبدأ نزول قرآنی منشأ افاضه و فهم جمیع معارف الهی می‌گردد. در این خصوص، برادر مکرّممان بیانی اظهار داشتند و ما نیز پاسخ مقتضی را ارائه نمودیم که اکنون بدان بازمی‌گردیم؛ و آن اینکه بر اساس مراتب نزول، بیانات صادره از حضرت امیرالمؤمنین، علیه‌السلام، و حضرت رسول اکرم، صلی‌الله‌علیه‌وآله، و در امتداد آن‌ها بیانات امام باقر و امام صادق، علیهماالسلام، تداوم همان جریان نزول وحی و نزول حقایق قرآنی است. از این روی، استدلال‌های بسیار رفیع و ارزشمند در بیانات معاظم و بزرگان ما بر اساس روایات صادره از ائمه هدی، علیهم‌السلام، مشهود است.

تطبیق فقهی و استناد به روایات ائمه اطهار

در این موضع، شایسته است به عنوان نمونه، روایتی از حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا، علیهماالسلام، نقل نماییم؛ بنده کلمات ایشان را به وفور بررسی نموده‌ام و این مورد یکی از همان بیانات ارزش‌مند است. پس از رفتن آن برادر مکرّم، به ذهنم خطور کرد که شایسته بود این مطلب را بازگو می‌نمودم. حضرت رضا، علیه‌السلام، در تبیین روایت نبویِ يَحْرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ مَا يَحْرُمُ مِنَ النَّسَبِ که روایتی بسیار رفیع و استوار است يَحْرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ مَا يَحْرُمُ مِنَ النَّسَبِ استناد به آیات شریفه‌ی قرآن فرمودند. تا پیش از عصر حضرت رضا، علیه‌السلام، ابعاد فقهی این روایت برای عامه اصحاب و فقها به وضوح منقح نگردیده بود، لکن آن حضرت با استناد به آیات الهی حقیقت امر را مکشوف ساختند؛ چرا که قرآن کریم در مقام بیان علقه‌ی خویشاوندی و قرابت مادی و چگونگی تحقق محرمیت و ارحام، صراحتاً می‌فرماید نَسَبًا وَصِهْرًا و واژه‌ی صهر را عِدل و قرینِ نسب قرار داده است. صهر که با حروف صاد و هاء هوز مکتوب می‌گردد، اشاره به رابطه قرابت ناشی از مصاهره و ازدواج دارد؛ و شگفت آنکه با تحقق این رابطه مصاهره، آثاری همیشگی و زوال‌ناپذیر بر آن مترتب می‌گردد. اگرچه این مسئله برای همگان واضح است، مع‌ذلک جهت تقریب ذهن و تبیین کلام امام، علیه‌السلام، مثالی عرض می‌کنم؛ چنانچه عقدی جاری گردد و رابطه مصاهره محقق شود، مادرِ زوجه بر زوج محرمیت ابدی می‌یابد و این محرمیت تا روز قیامت و حتی در نشئه آخرت پابرجا خواهد بود؛ زیرا حتی در صورت وقوع طلاق و جدایی میان زوجین، محرمیت مادر زوجه با زوج کماکان به نحو ابد برقرار خواهد بود. نمونه‌ی دیگر، محرمیت پدرِ زوج بر زوجه است که مصداق تام احکام الهی است؛ به گونه‌ای که پدرِ زوج، پدرِ زوجه نیز محسوب می‌گردد؛ چنان‌که در تعابیر روایی مأثور است أَبُو زَوْجِكِ أَبٌ لَكِ أَبٌ وَلَدَكِ پس با تحقق علقه زوجیت و ایجاد مصاهره، پدرِ زوج برای همیشه بر زوجه محرم خواهد بود؛ یعنی با برقراری پیوند مصاهره میان فرزند بنده و زوجه‌اش، محرمیت ابدی میان این مرد و عروسش حاصل می‌گردد و حتی در صورت وقوع طلاق، این محرمیت عینی و ابدی کماکان استمرار خواهد داشت؛ چرا که مصداق حقیقیِ أَبُو زَوْجِكِ تحقق یافته و محرمیتی تام و دائمی را رقم زده است.

در این مواضع، حضرت امام رضا، علیه‌السلام، اثبات مراتب محرمیت را مستند به قرآن مجید نمودند و به واژه‌ی ﴿نَسَبًا وَصِهْرًا﴾ تمسک فرمودند که هر دو عنوان، منشأ محرمیت ابدی هستند. ملاحظه بفرمایید که این حکم الهی منبعث از تکوین است؛ یعنی تکویناً با انشاء صیغه و ایجاد پیوند مصاهره، جمیع آثار شرعی و تکالیف مأمورٌبها بر آن مترتب می‌گردد. بنا بر این اساس، جمیع قوانین تشریعی در همپوشانی کامل با نظام تکوین نازل گردیده و کمال تشریع در گرو انطباق با تکوین است؛ که اگر مراتب را به لحاظ مبدأ بسنجیم، مرتبه‌ای از جمع‌الجمعی اسماء و نظامات ثبوتی آشکار می‌گردد و بر این مبنا فرمود إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

رابطه معنایی بسمله با سوره‌های قرآن

دقیقه دیگری نیز در این‌جا مشهود است که شایسته نیست بدون تبیین از آن عبور نماییم. در کریمه ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ تقارن بسمله با آیه شریفه قابل توجه است. حضرت امام، قدس‌سره، در ذیل تفسیر سوره مبارکه فاتحه و سایر سور نظیر سوره توحید بدین مسئله پرداخته بودند؛ و چنانچه مباحث تفسیری ایشان استمرار می‌یافت، حقایق بسیار رفیع و ارزشمندی عیان می‌گردید، لکن برخی کج‌اندیشان با توهمات خویش مانع از ادامه‌ی آن سلسله دروس تفسیری شدند. ایشان در آن مواضع مبحث عمیقی مطرح ساخته‌اند که مورد پذیرش و اعتقاد بنده نیز قرار گرفته است و ادله‌ی اقامه شده نشان می‌دهد که فرضیه‌ی ایشان بسیار منقح‌تر و سازگارتر از آراء سایر مفسران است؛ بدین بیان که تعبیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ در هر سوره‌ای واجد معنای خاص متناسب با همان سوره است؛ یعنی بسمله در طلیعه‌ی سوره مبارکه عصر، جزئی لایتجزا از آیات همان سوره محسوب شده و آثار آن را داراست؛ چرا که انشاء حقیقی بسمله با مفاهیم و معانی مندرج در سوره عصر پیوندی وثیق دارد؛ کما اینکه بسمله در صدر سوره فاتحه نیز با معانی آن مرتبط است. البته آراء دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه بسمله منحصراً در سوره فاتحه جزء سوره است و در سایر سور امری مستقل قلمداد می‌شود؛ و بر همین اساس، برخی فرق عامه در قرائت نماز، بسمله را قرائت نمی‌کنند و پس از فراغت از فاتحه، قرائت سوره را بدون قرائت بسمله آغاز می‌نمایند؛ چرا که بسمله را امری مجزا از سوره می‌پندارند. حال، مقتضای وجه دوم در تفاسیرِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ نیز همین معناست. آری، با اتکا به این وجه، معنایی بس لطیف جلوه‌گر می‌شود؛ بدین معنا که میان بسمله و آیات شریفه‌ی سوره، اتصالی حقیقی و وثیق برقرار است و بسمله خارج از حقیقت نزول نبوده، بلکه همگام و توأمان با نزول وحی است. سروران گرامی بدین مطلب التفات فرمودند؟

باری، مقتضی است به بررسی سایر ابعاد بپردازیم. اجمال سخن اینکه لطایف عمیقی در تفاسیر عرفانی مفسران عالی‌قدر مشهود است، لکن بنده بر اساس مبانی خود، حقیقت امر را معطوف به تبیین سوم می‌دانم؛ چرا که در علم اصول، اصالت و حجیت معانی برای ما محرز و مبرهن است و در نظام تکوین نیز جمیع حقایق عینی به حسب واقع و نفس‌الامر تحقق یافته‌اند. از این روی، شکی نیست که این فرآیند نزول با جمیع مراتب مبدأ اول پیوند خورده است؛ و با لحاظ نمودن این مبدأ جامع، حقیقتِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ معنای حقیقی خویش را بازمی‌یابد که از مصادیق عینی آن، پیوند بسمله‌ها با سور شریفه است.

دقیقه و نکته‌ی پایانی که مناسب است در این مقام مورد توجه و مداقه قرار گیرد...

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo