1404/09/19
بسم الله الرحمن الرحیم
نظام اقتصادی/توحید و نظام اقتصادی /سوره اعراف/85
موضوع: نظام اقتصادی/توحید و نظام اقتصادی /سوره اعراف/85
در این مبحث اقتصادی، به آیه شریفه ۸۵ از سوره مبارکه اعراف میپردازیم که تعبیر آن چنین است: ﴿وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾. این آیه با عظمتی خاص، مطلب را بیان میفرماید.
۸۵ سوره اعراف، نخست معیار اول که ایمان است را مطرح میکند که چرا به سوی خدا نمیروید و به غیر او توجه میکنید؟ با اینکه برای شما «بینه» و دلیل قاطعی آمده است که میفهمید باید به سوی خدا بروید و خداشناس باشید: «قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ». از جانب پروردگار دلایل روشنی آمده است. یکی از مسائلی که میتوانیم در اینجا مطرح کنیم، خداشناسی فطری است. هیچ بینهای قویتر از فطرت سالم نیست که خداشناسی را به طور قطع برای ما محقق میسازد؛ بدین معنا که ما بالفطره خداشناس هستیم: ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ﴾ (روم/۳۰).
اما استشهاد ما، که استشهادی بسیار مهم و قوی است، مربوط به مسئله اقتصاد میباشد. ملاحظه فرمایید که پس از بیان قضیه عبادت و خداشناسی در این آیه شریفه، بلافاصله پس از معرفتالله، مسئله اقتصاد را مطرح میگردد. دقیقاً این دو مسئله پشت سر هم قرار گرفتهاند. یعنی همه ما ضمن اینکه باید عبادت خدا و معرفت الهی داشته باشیم و به تکالیف خود در برابر خداوند متعال عمل کنیم «قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ»، ترتبی قائل شده است: «فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ». بلافاصله آیه شریفه مسئله اقتصاد را مطرح میفرماید. حال که چنین است، پس شما وفا کنید و «کیل» و «میزان» را کامل نمایید. چیزهایی که پیمانهای است، پیمانهاش را پر کنید و آن را ضایع نسازید. برخی پیمانه را ضایع میکنند (کم میگذارند). این مسئله به قدری دقیق و حسابشده بیان شده که نشان میدهد اصل اقتصاد بر این دو رکن استوار است: یکی کیل و دیگری میزان. شاید ریشه کیل هم به وزن بازگردد، اما مصادیق متفاوت است. مثلاً وقتی میخواهند شیر را با کیل به افراد بدهند، پیمانه مشخصی را که جای یک کیلو دارد، پر میکنند. این کیل را کامل کنید و مقداری از آن را کم نگذارید.
۲۰ لیتر آب دریافت کنید؛ مصداق «أَوْفُوا الْكَيْلَ» این است که دستگاه دقیقاً همان ۲۰ لیترِ تعیینشده به عنوان کیل را پر کند. تمام مواردی که دارای کیل هستند، با یک لفظ واضح فرموده است: «أَوْفُوا الْكَيْلَ». این یک دستور اقتصادی نسبت به کیلهاست.
﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾، مرحوم میبدی، آن مفسر روشنضمیر و عالیمرتبه، تعبیر بسیار زیبایی دارند. ایشان «مثقال» را بسیار زیبا معنا کردهاند؛ من ندیدم کسی مثل ایشان به این زیبایی معنا کرده باشد. ایشان مثقال را به معنای «هموزن» دانستهاند: «هموزن ذرهای». چقدر زیباست که مثقال را به عنوان همان وزن و همسنگ در نظر بگیریم. در آیه شریفه، هموزن ذرهای. ذره چقدر وزن دارد؟ به اندازه وزن و ارزش آن ذره، اگر خیری انجام داده باشد، آن را میبیند. حال هر چیز ریزی، حتی ذرهای کوچک باشد. برخی گفتهاند مراد از این ذرات، آن چیزی است که وقتی آفتاب از پنجره میتابد، در فضا دیده میشود. واقعاً این ذرات چقدر در شش و تنفس ما ضرر میزنند؟ اینها دور بینی جمع میشوند. گفتهاند بهتر است انسان با بینی تنفس کند. یکی از مواردی که برای سخنرانان و مدرسین که مجبورند هنگام حرف زدن تنفس کنند ضرر دارد، ورود همین ذرات به شش و ریه و جایگزین شدن آنهاست. خداوند بینی را قرار داده که با رطوبتی که دارد، این ذرات را جذب کند؛ مانند اتومبیلهای قدیمی که هواکش روغنی داشتند و هوا روی روغن مینشست و گرد و غبارش گرفته میشد تا هوای لطیف برای سوخت ماشین تأمین شود. بینی نیز تقریباً حکم همان هواکش روغنی را دارد.
۲۰ دقیقه یا نیم ساعت برای صبحانه بنشینند تا تجدید قوا کنند و بهتر کار کنند، این عرف پذیرفته شده است. اما اگر از این عرف خارج شود و مثلاً یک ساعت وقت صرف تنفس و صبحانه کند، معلوم است که این مصداق «بَخس» است؛ حقیقت کار را کنار زده و به صورت نوعی کمفروشی از سر و ته کار زده است. این میشود بخس.
﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ بیان کردیم. ما «شیء» را به معنای «مشیت» گرفتیم؛ هر چیزی که مشیت الهی به آن تعلق گیرد، یعنی مشیت وجودی که وجود پیدا میکند. شما نمیتوانید هیچ شیئی پیدا کنید که فاقد وجود باشد. اصلاً شیئیت مساوی با وجود است و شیئیتِ شیء به اراده و مشیت خداوند است. چه آن شیء ریز باشد، چه بزرگ، چه پیچیده، چه دقیق و چه عظیم؛ همه اینها مشیت خداست. پس اگر «شیء» را به معنای مشیت بگیریم، درست درمیآید. ﴿فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾؛ ملکوت هر چیزی یک جنبه الهی و حقیقی دارد. مهار، رمز و خصوصیات هر چیزی (که تعبیر به ملکوت شده) به دست خداست و سرانجام همهچیز به خدا بازمیگردد.
۲۰ دقیقه استراحت برای تجدید قواست، وظیفه شما مراقبت است که از این ۲۰ دقیقه تجاوز نکند و مثلاً به ۴۰ دقیقه نرسد؛ چرا که این امر باعث بخس در فعل و عمل او میشود. مطلب خیلی ظریف و دقیقی در این آیه بیان شده است.
۸۵ سوره اعراف: «وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ». این سخن را به قومش بیان کرد. اول بحث توحید و معرفت الهی است: «ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ»؛ شما که غیر از خدا کسی را ندارید، چرا به سراغ خدایی غیر از او میروید؟ فقط به سوی خدا و توحید محض بروید و عمل کنید. نخست مسئله توحید را بیان میفرماید که اصل خلقت انسان برای معرفت الهی و عبودیت پروردگار است. بلافاصله پشت سر این مسئله توحید و خداشناسی، مسئله اقتصاد را مطرح میکند؛ یعنی چیزی که روزمره با آن سروکار داریم. ببینید چقدر عظمت پیدا کرده که در ردیف تکلیفی که برای خداشناسی و عبودیت است، فوراً مسئله اقتصاد مطرح میشود. یعنی اقتصاد شما باید تنظیم و درست باشد. صرف اینکه عبودیت و معرفت الهی درست باشد، کافی و کامل نیست؛ باید فوراً جنبه اقتصاد اصلاح شود.
﴿لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾؛ فوراً و بالفطره پاسخ میدهند: خدا. استدلالهای دیگر نیز بررسی شد؛ مانند اعضای بدن در رحم مادر (چشم، گوش، دهان، دندانهای تیز و پهن، سیستم بویایی برای تشخیص غذا) که در آنجا کاربردی نداشتند اما خدا در خلقت ما تنظیم کرده است. اینها بزرگترین دلیل است که طراح حکیمی وجود دارد. همانطور که در کامپیوتر و ماشین اگر طراحی نقص داشته باشد کار نمیکند، طراحی انسان با عقل و شعور نیز نشاندهنده شعوردهندهای است. اینها همه بینههای قوی برای پروردگار است. حتی ارسال پیامبران نیز خود یک بینه قوی است؛ چنانکه برخی عوامالناس به درستی میگویند: «خدا را نشناختم مگر به دلیل پیغمبری». زیرا میبینیم این هدایت عظیم و خصوصیات والا، کار بشری نیست و از غیر پیغمبر برنمیآید.
﴿وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ﴾(الرحمن/۷). همان خدایی که خورشید و ماه و نظم عالم را آفرید، میزان را نیز وضع کرد. تمام عالم بر روی میزان است. وقتی به پزشک مراجعه میکنید و آزمایش مینویسد، در آزمایشگاه میزان قند و چربی خون را معین میکنند؛ این یعنی وضعِ میزان. شما باید حق میزان و کیل را ادا کنید.
﴿وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها﴾. این فساد مادی و اقتصادی، نظمی را که باید باشد بر هم میزند. خداوند هر چیزی را روی میزان و تنظیم خاص خود قرار داده و اصلاح نموده است؛ شما نباید فساد کنید. تخریب کیل، تخریب میزان و بخس در اشیاء، همگی موجب فساد فیالارض است.
مثلاً کلیه بیماری را خارج کند یا عفونتی را بهانه کرده و عمل جراحی غیرضروری با هزینههای گزاف (پولهای کذایی) تحمیل نماید، در حالی که با دارو قابل درمان بوده، اینها همه مصداق «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ» است. چنین پزشکی «بخس اشیاء» میکند و باید در نظام اقتصادی مورد مؤاخذه قرار گیرد. مثلاً در دیه، اعضای دوتایی بدن (مثل چشم و گوش) نصف دیه کامل را دارند. «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ»؛ اگر معلوم شود یک پزشک به خاطر جنبههای مالی عامداً کارهای خطا انجام میدهد، جزو مفسدین فیالارض به شمار میآید و درجه آن باید معین شود. اگر موجب ضایع شدن مؤمنین و شخصیتهای بزرگ شود (که نمونههایی بوده و نام نمیبرم که بر اثر عمل جراحی غیرضروری از دنیا رفتهاند و ضرر بزرگی به نظام علم و فقاهت وارد شده)، این فساد است.