« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/07/23

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی ریشه‌ها و مصادیق مختلف مالکیت/نظام اقتصادی اسلام بر پایه آیات قرآن /نظام و ضوابط اقتصادی اسلامی

 

موضوع: نظام و ضوابط اقتصادی اسلامی/نظام اقتصادی اسلام بر پایه آیات قرآن /بررسی ریشه‌ها و مصادیق مختلف مالکیت

 

در ارتباط با مباحث مربوط به احتکار و گنجاندن مال که امری مذموم شمرده شده است، موارد متعددی وجود دارد که هم در روایات برای ما تعیین وظیفه شده و هم از نظر برنامه زندگی بشری، این برنامه معین گشته که همواره باید فعالیت نمود و کار را به درستی پیش برد. این مفهوم که ﴿لیس للانسان الا ما سعی﴾(برای انسان جز آنچه تلاش کرده نیست)،

یک بحث بسیار دامنه‌دار است و آن این است که هرکس مالک دسترنج خویش است و زحمتی که کشیده، مالک آن می‌شود. به عبارت دیگر، منشأ مالکیت در اسلام از جهات گوناگونی مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله ارث. ارث که به وارث منتقل می‌شود، موجب مالکیت او می‌گردد. این خود نوعی از مالکیت است، شبیه هبه. وقتی کسی مالی را به دیگری هبه می‌کند (می‌بخشد)، گیرنده آن مال مالک می‌شود.
صورت دیگر مالکیت، مسئله اجیر شدن است. هنگامی که فردی اجیر دیگری می‌شود تا کاری را برای او انجام دهد و در قبال آن مزد دریافت کند، این فرد اجیر که فعل و کار مشخصی را به انجام می‌رساند، به میزان معین قرارداد، مالک اجرت خود می‌شود. این مالکیت در حقیقت شامل کارهایی است که انسان به صورت یدی، فکری یا غیر یدی انجام می‌دهد، یا در بحث‌هایی که سابقاً داشتیم، حتی مواردی که امروزه به آن "مالکیت معنوی" اطلاق می‌شود. این مالکیت برقرار است؛ هر آنچه به اقتضای فعالیت انسانی انجام شود و این اعمال در عرف جنبه قیمت و ارزش داشته باشد، موجب مالکیت می‌شود. پس مالکیت در تمام این موارد، یک مالکیت طبیعی برای انسان است. موارد دیگری نیز وجود دارد که موجب ملکیت می‌شود و اسلام آن‌ها را تأیید کرده است.
به عنوان مثال، یکی از این جهات، سرانه‌ای است که برای مسلمانان تعیین شده است. این سرانه، مالکیت معینی است که مقرر گردیده. بنده تا آنجا که اطلاع دارم و بررسی کرده‌ام، برنامه حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه در رابطه با بیت‌المال، بر اساس سرانه بوده است. یعنی بیت‌المال اینگونه نبوده که به کسی بیشتر و به کسی کمتر داده شود؛ بلکه به همه افراد به طور مساوی و به یک میزان معین داده می‌شد. هر کس که مراجعه می‌کرد، بر اساس همان مقداری که به دیگران داده شده بود، به او نیز داده می‌شد؛ یک میزان سرانه‌ای به همه تعلق می‌گرفت. [روایت] در مورد فقر نیز، من دیده‌ام که در موازین برخی روایات آمده بود که حضرت سالی یک بار اموال خود را به صورت سرانه‌ای به فقرا می‌دادند و خودشان نیز جزو آنان می‌شدند؛ یعنی مقداری که برای خودشان نگه می‌داشتند، به اندازه مقداری بود که برای شمار فقرا معین شده بود.

در این جهت نیز می‌بینیم که تقریباً حضرت به صورت سرانه‌ای عمل کرده‌اند. پس این نیز نوعی از مالکیت است که فرد بر اساس سرانه‌ای که برای او تعیین شده، مالکیت پیدا می‌کند.
سپس، مطلب دیگری که معمولاً به آن استناد می‌کنند، این است که اگر کسی زمینی را احیا کند یا بخش‌هایی را حیازت نماید و پس از حیازت، آن را احیا کند، مالک آن می‌شود؛ حتی اگر میزان حیازت و کاری که انجام می‌دهد، زیاد نباشد و مختصر باشد. فرض بگیرید یک روز یا دو روز کار کرده باشد، اما همین دو روزی که آمده و حیازت کرده، آنجا را سنگ‌چینی کرده یا زمینی را احیا نموده، مالکیت آن زمین برای او ارزش بیشتری پیدا می‌کند. یعنی اگر مزد او به تنهایی معین شود، مثلاً فرض بگیرید با پول امروز، یک روز کار او حتی اگر خیلی زیاد هم شود و کارگری بسیار ماهر و پرکار باشد، شاید یک میلیون تومان به او بدهند. این در حد یک میلیون تومان است، اما وقتی آن زمین را حیازت می‌کند و تحت تملک خود قرار می‌دهد، ممکن است آن زمین چند میلیون تومان ارزش پیدا کند؛ یعنی ارزش آن بالا می‌رود. امروزه می‌گویند ارزش افزوده از کاری که انجام می‌دهد، ایجاد می‌شود. این نیز بر اساس همان، موجب مالکیت می‌شود، چرا که او این کار را انجام داده است. اگر او این کار را نکرده بود، این زمینی احیا نمی‌شد یا این حیازت حاصل نمی‌گشت. پس نمی‌توان میزان اجرت او را صرفاً به عنوان اجرت شخصی محاسبه کرد، بلکه باید بر اساس مالکیتی که پیدا کرده، در نظر گرفت. او این مال خود یا زحمت خود را در مورد زمینی که حیازت کرده، بهره‌برداری و استفاده نموده است. بنابراین، ارزش افزوده‌ای که ایجاد می‌شود، به مالکیت او در می‌آید. پس انواع مالکیت به این صورت است که در موارد مختلف، می‌گوییم افراد مالک شده‌اند و این مالکیت امری قطعی برای آنهاست.
یکی از مطالب دیگری که در اینجا مورد توجه قرار می‌گیرد و امری معین است، جایی است که شرکتی حاصل شود. مثلاً چندین نفر اموال مختلفی دارند، اما پس از آنکه برنامه‌شان به صورت شراکت درآمد، در این شراکت یک ارزش افزوده‌ای توسط شرکا به وجود می‌آید. حال که مالک شده‌اند، همانند امتیازاتی که برای مؤسسات پیش می‌آید، کسانی با هم متحد می‌شوند و مؤسسه‌ای را تشکیل می‌دهند که جنبه حقوقی پیدا می‌کند. هنگامی که دارای یک مؤسسه ارزشمند شد، می‌تواند مثلاً فرض بگیرید مؤسسه‌ای تأسیس کرده باشد که از لحاظ قانونی قادر به صادرات و واردات باشد و این مؤسسه دارای قیمت و ارزشی است. یا مثلاً امروزه انتشاراتی وجود دارد که مؤسسه‌ای را تشکیل می‌دهد و ارزش افزوده آن به انتشاراتی است که می‌تواند انجام دهد. قهراً در اینجا، این نوع شرکت‌ها و این نوع برنامه‌ها موجب مالکیت می‌شود. یعنی طرف می‌تواند در یک زمان و در یک موقعیتی، همین ارزش افزوده‌ای را که برای این شرکت یا مؤسسه ایجاد شده، ادعای مالکیت کند و اگر کسی از آن استفاده کرد، او می‌گوید: "چون مربوط به من بوده و به نام من ثبت شده و من جزو شرکت بوده‌ام، لذا عنوان مالکیت پیدا می‌کنم."

یا مثال دیگری، مانند وقف. افرادی چیزی را برای موقوف‌علیهم مشخصی وقف کرده‌اند؛ افرادی که دارای صنعت هستند، یا طلبه هستند، یا فرض بگیرید تحقیقات علمی انجام می‌دهند. این وقف برای آنها شده است. در آن زمان که این شخص رفت و حیازت کرد و وارد عمل شد، او دیگر مالک می‌شود. به عنوان مالکیت می‌تواند ادعای ملکیت کند و ملکیتش صحیح است. چرا؟ برای اینکه او جزو موقوف‌علیهم است و استفاده از این منفعت مربوط به این وقف، مربوط به او می‌شود. یا همین چیزی که الان رایج است، مثلاً متولی هست. آن میزانی که برای متولی معین می‌شود که حق‌التولیه (امروزه به لفظ حق‌التولیه رایج است)، او حق‌التولیه را دارد. او می‌تواند بگوید من به عنوان حق‌التولیه مالک هستم. اینها موازینی است که منشأ مالکیت می‌شود و موجب می‌شود که وقتی فرد این جنبه‌ها را داشت، ملکیت برایش حاصل شود.
حال، یکی از جهات دیگری که ما در اسلام می‌بینیم به آن اهمیت داده شده و ذکر شده، این است که "الزرع و للزارع ولو کان غاصباً" (زراعت از آنِ زارع است، حتی اگر غاصب باشد).

فردی زراعت می‌کند، زراعت او در زمینی انجام شده که او غاصب آن بوده، اما به هر حال زحمت او ضایع نشده است؛ یعنی او زراعت کرده و این زراعت نتیجه داده است. البته باید اجرت آن زمین را بپردازد؛ میزان عرفی و ارزش عرفی زمین هر چه باشد، باید به صاحبش بپردازد و او را راضی کند، اما محصول زرع مال اوست. او این کار را انجام داده است. حتی فرض بگیریم که اگر بذر و تخمی که پاشیده نیز غصبی باشد و او آن را از مغازه‌ای تهیه نکرده باشد، باز هم اجرت این کار را دارد؛ اجرت فعلی که انجام داده و اجرت کاری که به انجام رسانده است. این زرع و کشت اکنون به وجود آمده، آب داده شده، رشد کرده و بزرگ شده است؛ فعلِ او بوده است. در اینجا نیز می‌گوییم او مالک این فعل است، ولو اینکه حتی پول بذرش را هم باید بپردازد. پول بذرش را باید به صاحبش بپردازد. نهایت امر این است که شریک می‌شود؛ یک شریک قهری می‌شود نسبت به این زرعی که اکنون نتیجه داده است.
مانند بسیاری از جهاتی است که شرکت، یک ملکیت قهریه‌ای را پیش می‌آورد. مثلاً فرض کنید کسی برنج ایرانی دارد که برنجی مخصوص و خاص است و قیمتش معین است. برنج دیگری نیز متعلق به شخص دیگری است که آن قیمت دیگری دارد، یا جنس آن متفاوت است، مانند اینکه می‌گویند خارجی است. حالا فرض کنید کسی اینها را با هم مخلوط کند. مالکیت‌ها متعلق به دو نفر است و هر یک جداگانه مالک بوده‌اند، اما حالا که مخلوط شده و به این آسانی هم نمی‌توان آن را جدا کرد، یعنی وقتی مخلوط شد، عنوان مخلوطیت پیدا کرده است، این دیگر شرکت قهریه است. یعنی هم از لحاظ شرعی و هم عرفی در اینجا می‌گویند شرکت حاصل شده است. این شرکت، قهریه است؛ یعنی قصد نداشتند این دو، موجب ملکیت شوند. قصد ملکیت نداشتن. یعنی قراردادی، یا مثلاً فرض کنید بیعی، شرایی، هبه‌ای در کار نبوده، اما خود همین مخلوط شدن باعث شرکت شده است. مال او با مال این دو مخلوط شده و قابل جداسازی هم نیست. یعنی اگر بخواهند آن را جدا کنند، ارزش اینکه کسی بیاید با زحمتی اینها را جدا کند تا هرکس ملک خود را بردارد، امکان‌پذیر نیست. پس در اینجا می‌گوییم یک ملکیت قهریه‌ای بر این شرکت به وجود آمده است و این شرکت قهری است. در این موارد نیز مالکیت ثابت است و نمی‌توانیم بگوییم حالا شاید بعد از مخلوط شدن قیمتش بالاتر برود و ارزشش افزایش یابد. مانند بسیاری از جاها که فرض کنید یک غذای نپخته، پس از پخته شدن و آماده شدن، ارزش بیشتری پیدا می‌کند و اکنون قابل استفاده است، حتی اگر این کار از روی غصب هم انجام گرفته باشد؛ یعنی مجاز نبوده که این چیز (این غذا) را به صورت پخته درآورد، اما آمد و این کار را کرد. ارزش افزوده‌ای که پیدا می‌کند، او حتماً مالک آن است. سکنجبین درست کرده است؛ قبلش این نبوده. حالا که سکنجبین شد، قیمت معینی پیدا کرده است. این غذایی است که قیمتش بالا رفته است، حتی اگر هر دو جزء آن غصبی باشد. آن سرکه‌ای که گرفته، انگبین و شکری که گرفته، فرض کنید همه‌اش مالکیت نداشته، اما در مجموع، اکنون این سکنجبین که درست شده، قیمت افزوده شده است و شرکتی حاصل شده است به این دلیل که کار او (کاری که انجام داده) با آن شکر و سرکه‌ای که برای دیگران بوده، مخلوط شده و مجموعاً اکنون یک مالکیتی نسبت به این سکنجبینی که به وجود آورده، مالک شده است و این مالکیتش محترم و محفوظ است و ارزش دارد.
پس ما باید در بسیاری از موارد دقت کنیم که مالکیت، امر قهری نیز به وجود می‌آورد، همانطور که مالکیتی که از روی قصد و اراده و با عقد و بیع و شراء و هبه و غیره پیش می‌آید. پس مالکیت‌های قهریه نیز اینگونه پیدا می‌شود. خداوند ان‌شاءالله توفیق دهد بتوانیم حقوق مردم را [رعایت کنیم] و در مواردی هم بحث حاکم مطرح است که حاکم کارهایی را انجام می‌دهد که ممکن است ارزش افزوده‌ای ایجاد شود. یک جاده‌ای در اینجا احداث می‌شود. چقدر زمین‌هایی که در این قسمت قبل از احداث این جاده، قیمت چندانی نداشتند. حالا که یک اتوبانی از اینجا رد شده و کار آن را حاکم انجام داده است، اما ارزش افزوده‌ای نسبت به این زمین‌ها پیدا شده است. اینها مالک پیدا کرده‌اند و صاحبان این زمین‌ها مالک همان ارزش افزوده هستند و کسی نمی‌تواند در اینجا مالکیت آنها را سلب کند، بلکه این مالکیت در جای خود محفوظ است.

 

logo