1403/08/23
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل روایی و سندی حرمت «غش» در خرید و فروش/«غش» /نظام اقتصادی
موضوع: نظام اقتصادی/«غش» /تحلیل روایی و سندی حرمت «غش» در خرید و فروش
طرح موضوع و روایات حرمت غش در معامله
یکی از مسائلی که در مباحث اقتصادی بسیار مورد توجه قرار دارد، مسئله غش در معامله است. بهطور کلی، موضوع ارتکاب غش، بابی را در کتاب التجاره، جلد هفدهم وسائلالشیعه (چاپ آلالبیت)، باب هشتاد و ششم، تحت عنوان «باب تحریم الغش» به خود اختصاص داده است که به حرمت غش میپردازد. این مطلب بسیار واضح و مبرهن است و در روایاتی متعدد بازتاب یافته که برخی از آنها صحیحالسند بوده و از اعتبار سندی کاملی برخوردارند. نخستین روایت این باب — که بر اساس روش مؤلف وسائلالشیعه مبنی بر مقدم داشتن روایات واجد اهمیت بیشتر از حیث سند و دلالت، در ابتدا ذکر شده است — بدین شرح است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّنَا
مفهوم روایت آن است که در زمره ما به شمار نمیآید کسی که غش بورزد؛ یعنی شیعه و مسلمانِ کامل که ملزم به انجام وظایف شرعی خویش است، چنانچه مرتکب غش گردد، از ما نخواهد بود. روایت دوم نیز بدین صورت، با همین سند و مشخصات از حضرت امام صادق علیهالسلام نقل گردیده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: ... رَجُلٌ یَبِیعُ التَّمْرَ ... یَا فُلَانُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مَنْ غَشَّهُمْ؟
بدین معنا که حضرت به مردی خرمافروش فرمودند: ای فلانی، آیا ندانستهای و آگاه نشدهای که هر کس با مسلمانان غش ورزد، از مسلمین به شمار نمیآید؟ امروزه عموم مردم تقریباً با واژه غش در معامله آشنایی دارند و این مفهوم در اذهان همگان تثبیت شده است.
همچنین روایت دیگری از ابنابیعمیر، از هشام بن حکم نقل شده است: «کُنْتُ أَبِیعُ الصَّابِرِیَّ فِی الظِّلَالِ»؛ صابری نوعی جامه لطیف و نرم است که وی آن را در سایه و تاریکی معامله میکرد. «فَمَرَّ بِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى عَلَیْهِ السَّلَامُ»؛ حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام از آنجا عبور کردند و فرمودند: «یَا هِشَامُ إِنَّ الْبَیْعَ فِی الظِّلَالِ غِشٌّ وَ الْغِشُّ لَا یَحِلُّ»؛ یعنی ای هشام، همانا معامله در سایه و تاریکی، غش محسوب میشود؛ زیرا در تاریکی، مورد معامله (مبیع) به خوبی رویت و مشخص نمیگردد و غش نیز موجب عدم حلیت معامله است.
در روایتی دیگر، سکونی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمودند: «نَهَى النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنْ یُشَابَ اللَّبَنُ بِالْمَاءِ لِلْبَیْعِ»؛ یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مخلوط کردن شیر با آب برای فروش نهی فرمودند. این امر نمونهای عینی است که رخ میدهد؛ گاهی ظرف را میشویند و اندکی آب در آن باقی میگذارند و سپس اقدام به دوشیدن شیر در آن میکنند. افرادی که چنین رفتار میکردند، مرتکب غش در معامله میشدند، هرچند خودشان آن را موضوعی سهلانگارانه و قابل مسامحه میپنداشتند. در حالی که این عمل، خود مصداق غش در معامله است. گاهی نیز عذرتراشی کرده و مدعی میشدند که چارهای جز این نیست و برای سهولت در امر دوشیدن شیر، چنین روشی لازم است.
روایات دیگری نیز وجود دارد که بررسی تفصیلی برخی از آنها را به جلسه آینده موکول میکنیم؛ اما اجمالاً در این احادیث بسیار روشن تبیین گردیده و مشخص است رفتارهایی در میان مردم رایج بوده که در روایات به صراحت مورد نهی قرار گرفته است. روایت دهم که آن را برگزیدهایم، واجد ابعاد گوناگون است. این حدیث از امام صادق علیهالسلام از طریق پدران بزرگوارشان علیهمالسلام در حدیث مناهی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که سندی معنعن دارد؛ بدین معنا که هر یک از معصومین از پدر خویش روایت کردهاند تا سلسله به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله منتهی میگردد که فرمودند: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا»؛ هر کس با مسلمانی در خرید یا فروش غش ورزد، از ما نیست. تفاوتی میان خرید و فروش نیست؛ چه خریدار مرتکب غش شود و چه فروشنده. این امر نظیر روایتی است که در باب رشوهخواری وارد شده است: «الرَّاشِی وَ الْمُرْتَشِی کِلَاهُمَا فِی النَّارِ»؛ در موضوع غش نیز تفاوتی میان خرید (شراء) و فروش (بیع) وجود ندارد و هر دو را در بر میگیرد.
عبارت کامل روایت چنین است: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یَحْشُرُهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ الْیَهُودِ»؛ این فراز نشان میدهد — همانگونه که سروران گرامی به یاد دارند در جلسات پیشین اشاره شد — که غش در میان یهود امری رایج و متداول بوده است؛ تا جایی که مردم به عنوان ضربالمثل به فردی که مرتکب این عمل میشد میگفتند: آیا یهودی شدهای؟ یعنی شیوه رفتاری آنان چنین بود. به سبب همین رویه عمومی و غالب آنان است که روایت میفرماید: «لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ»؛ خداوند او را در روز قیامت با یهود محشور میگرداند، چرا که آنان فریبکارترینِ خلق هستند.
عرض کردم که این روایت حاوی نکات ظریفی است و به همین جهت، بخش پایانی آن را به طور ویژه برگزیدیم که تصریح میدارد: «لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ»؛ یعنی فریبکارترین و غشکنندهترین افراد نسبت به مردم، یهودیان هستند. آنان عهدوپیمانی میبندند و سپس پیمانشکنی میکنند، بهانهتراشی کرده و از سخن خویش عدول مینمایند تا در یک معامله به نحوی عمل کنند که بر طرف مقابل تسلط مالی یابند. در روایت مشهوری نیز که خوشبختانه در میان مسلمانان تداول بسیاری دارد، آمده است: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»؛ هر کس با مسلمانی غش ورزد، از ما و در زمره مسلمانان حقیقی نخواهد بود.
روایت یازدهم نیز که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده، بیان میدارد: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی بَیْعٍ أَوْ شِرَاءٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ این شخص هممسلک و در زمره یهود محسوب میشود و چون رفتارش همانند آنان است، محشور با ایشان خواهد شد. در ادامه، علت آن را ذکر فرموده است: «لِأَنَّ مَنْ غَشَّ النَّاسَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ این تعبیری فراتر و شدیدتر است؛ یعنی کسی که در خرید و فروش با مردم غش بورزد، اساساً مسلمان شمرده نمیشود.
در روایت یازدهم تعابیر بسیار عظیم و تکاندهندهای وجود دارد که تامل در بخشی از آن را به سروران گرامی واگذار نموده و به ذکر دو قسمت از آن بسنده میکنم؛ تعابیری شگفتآور که میفرماید: «مَنْ بَاتَ وَ فِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللَّهِ»؛ کسی که شب را سپری کند و سر بر بالین بگذارد در حالی که در دل خویش نیت غش و خیانت نسبت به برادر مسلمانش داشته باشد، در غضب الهی شب را به صبح رسانده است. شایسته است همگان از این روایت پند گرفته و یکدیگر را بدان توصیه کنیم. تفاوت نمیکند که این غش در حیطه معاملات مالی باشد یا در رفتار، گفتار و روابط اجتماعی؛ به طور کلی، غش در زندگی انسان خطری بزرگ به شمار میرود و موجب حشر با یهود میگردد. همانگونه که صراحت تعبیر روایت بر محشور شدن با یهود دلالت داشت؛ چرا که یهود «أَغَشُّ الْخَلْقِ» بوده و فریبکارترین خلایق هستند و تفاصیل تاریخی آن پیشتر بیان گردید.
«مَنْ بَاتَ وَ فِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللَّهِ وَ أَصْبَحَ کَذَلِکَ»؛ یعنی شب را در غضب الهی بیتوته کرده و صبحگاهان نیز در همان حال غضب الهی سر از بالین برمیدارد، ««وَ هُوَ فِی سَخَطِ اللَّهِ حَتَّى یَتُوبَ وَ یُرَاجِعَ» (یا «یَرْجَعَ» بنا بر اختلاف دو نسخه)؛ یعنی همواره در غضب خداست تا آنکه توبه نموده و از این حالت غش بازگردد. بنده این مفهوم را عام در نظر گرفتم، چرا که ظاهر روایت بسیار آشکار بوده و بر عمومیت دلالت دارد؛ بدین معنا که هرگونه غش اعم از غش در رفتار، در خرید و فروش، و در مناسبات اجتماعی را شامل میشود. خلاصه آنکه غش نسبت به مؤمن مایه حشر با یهود است. در ادامه روایت با صراحت و قاطعیت تام میفرماید: «وَ إِنْ مَاتَ کَذَلِکَ مَاتَ عَلَى غَیْرِ دِینِ الْإِسْلَامِ»؛ یعنی اگر فرد با چنین حالتی بمیرد، خارج از دین اسلام و بر غیر آیین اسلام جان سپرده است. لذا غش به هیچ روی نباید در زندگی مؤمن راه یابد.
شمول مفهوم غش در روابط اجتماعی و امور مدیریتی
بنده همواره در مسائل مدیریتی تذکر دادهام که در هیچ زمینهای نباید غش و پنهانکاری صورت پذیرد؛ بلکه مناسبات میان مدیران و مراجعان باید با صراحت، شفافیت و وضوح کامل همراه باشد تا مراجعان دریابند که شما مبرای از غش هستید. هرچند گاه به بنده تذکر دادهاند که در این صراحت زیادهروی نکنم، اما سرشت من پنهانکاری را برنمیتابد. حتی در جلسات، اگر موضوعی محرمانه مطرح باشد، در حضور دیگران به گونهای رفتار نمیکنم که فرد احساس کند ما در حال نجوا و پنهانکاری هستیم؛ چرا که این شیوه مایه ناخشنودی افراد میگردد. بنده همواره بر صراحت تکیه دارم؛ اگر نیازی به محرمانه نگاه داشتن موضوعی باشد، شایسته است محل جلسه یا نحوه پیگیری آن به شیوه طبیعی تغییر یابد، نه اینکه در حضور فرد، او را نادیده گرفته، به پچپچ و نجوایِ درگوشی بپردازند یا با اشارات چشم و ابرو و رفتارهای پنهانی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند؛ چرا که تمامی این رفتارها تحت شمول مفهوم غش قرار میگیرد.
[حاضران جلسه اظهار داشتند: بلافصله وارد جلسه شدند.]
[یکی از حضار مطرح نمود: آیا متوجه آن اعتراض وارده شدید؟ سخن درستی نیز بیان میکنند. شرایط به گونهای شده است که در میان برگزاری یک جلسه، فردی وارد میشود و بیمقدمه در گفتگوها و امور مشارکت جسته، اظهار نظر میکند و نظم جلسه را مختل میسازد که این امر موجب اتلاف وقت دیگران میشود.]
[حاضر دیگری افزود: این روند، کار را برای جناب آقای کلانتری و همکارانشان نیز دشوار میسازد.]
[دیگری گفت: بله، کار دشوار میشود.]
[شخصی اظهار داشت: سرانجام ساکت میگردد.]
[دیگری تایید نمود: بله، در نهایت سکوت اختیار میکند.]
[حاضری بیان داشت: کاری بیثمر است...]
[دیگری گفت: بله، گریزی از آن نیست.]
اصل صداقت در معاشرت و تبیین محدوده غش و ریا
بنا بر اصول اخلاقی، جریان زندگی باید همواره مقرون به صفا، راستی و صداقت باشد، همچنان که دستور الهی است:
﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ﴾
[یکی از حضار گفت: لکن این امر...]
[حاضر دیگری بیان داشت: منتهی شیوه اجرای آن باید کاملاً عقلایی و صحیح تدبیر شود...]
[دیگری افزود: این صداقت و راستی در جای خود محفوظ است، اما در این قبیل جلسات نمیتوان به این سهولت عمل کرد...]
[دیگری گفت: در هر حال این...]
[دیگری تاکید کرد: این خود مصداق صداقت و راستگویی است...]
[حاضری گفت: بله، در نهایت با آن اعمال و پچپچ کردنها، طرف مقابل نیز متوجه پنهانکاری میشود...]
[دیگری اشاره کرد: گاهی اوقات موجب مکدر شدن خاطر افراد میگردد.]
[حاضر دیگری گفت: خیر، آنان نیز به طور مخفیانه...]
[سخنران ادامه دادند: بسیار خوب، این مباحث هرچند در ذیل مباحث اقتصادی مطرح میشود، اما غرض ما اداره جامعه بر اساس ضوابط فقهی و حدود الهی است که رعایت آنها کاملاً الزامی است.]
آثار تکوینی غش در مال و اهل
این موضوع جنبه ریشهای دارد؛ یعنی نباید هیچگونه شائبه غش نسبت به دیگران در وجود فرد باشد که یکی از مظاهر آن غش در معامله است. اگر این نقیصه شخصیتی برطرف گردد، مسائل دیگر نیز سامان مییابد. اکنون روایت هفتم از همین باب را قرائت میکنم تا اذهان مهیا گردد؛ احادیث دیگر را نیز متعاقباً میتوان بررسی نمود. این روای شگفتانگیز و بسیار پندآموز است:
عَنْ عِیسَى بْنِ هِشَامٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: دخل علیه رجل یبیع الدقیق...
آردفروشی بر حضرت وارد شد و امام علیهالسلام به وی فرمودند: «إِیَّاکَ وَ الْغِشَّ فَإِنَّهُ مَنْ غَشَّ غُشَّ فِی مَالِهِ»؛ از غش بپرهیز، چرا که هر کس با دیگران غش ورزد، در مال خودش غش صورت میگیرد. این روایت هفتم از باب هشتاد و ششم کتاب التجاره در جلد هفدهم وسائلالشیعه (چاپ آلالبیت) است: «إِیَّاکَ وَ الْغِشَّ فَإِنَّهُ مَنْ غَشَّ غُشَّ فِی مَالِهِ»؛ یعنی اگر در مال کسی غش نمودی، سرانجام در مال تو نیز غش واقع خواهد شد. در ادامه آمده است: «فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مَالٌ غُشَّ فِی أَهْلِهِ»؛ این فراز بسیار تکاندهنده است؛ یعنی اگر مالی نداشته باشی که در آن غش شود، در اهل و عیال تو غش صورت میپذیرد. این امر به مراتب ناگوارتر است؛ این غش از میان نمیرود، بلکه در نهایت وارد کانون خانواده و زندگی شخصی فرد میگردد و همانطور که اشاره شد، شرایط بسیار بدتری را رقم میزند. بنده نیز این حقیقت را به وفور تجربه کردهام؛ افرادی را دیدهام که به سبب غش و فریبکاری در قبال خانواده دیگران، در نهایت کانون خانواده و زندگی شخصی خودشان دچار فریب و غش گردیده است. انسان باید در اصول خویش استوار و صادق باشد؛ به طور کلی غش در هر امری، به ویژه در مال و ناموس مایه تباهی است. ادامه مباحث این باب مهم را در صورت توفیق به جلسات آینده موکول مینماییم.
[یکی از حاضران پرسید: آیا در موارد مشابه دیگر نیز چنین آثاری بیان شده است؟ آیا این پیامدها جنبه غیبی و ماورایی دارد؟]
[دیگری پاسخ داد: بله.]
[پرسشکننده ادامه داد: یا اینکه واجد جنبههای عادی و طبیعی نیز میباشد؟]
[پاسخ داده شد: هم جنبه عادی دارد و هم غیبی.]
[یکی از حضار گفت: بدین معنا که اگر فرهنگ غش در جامعه رایج گردد...]
[دیگری افزود: همگان بدان گرفتار خواهند شد.]
سخنران بیان داشتند: بله، این موضوع هم واجد جنبه عادی و طبیعی است و هم غیبی. جنبه غیبی آن بدین صورت است که چون مورد نهی شدید و اکید شرع قرار گرفته، مخالفت با این نهی الهی ضرورتاً مستوجب عقوبت و بازخواست خواهد بود. بنابراین هم واجد بعد غیبی است...
[یکی از حضار مطرح کرد: آن امری که ملائکه به عنوان مددکار انجام میدادند...]
[دیگری افزود: در هر دو صورت، برکت نیز سلب میشود. در برخی روایات تصریح شده است که با ارتکاب غش، برکات الهی سلب گردیده و قطع میشود.]
[حاضر دیگری پرسید: مقصود از غش نسبت به خانواده چیست؟]
بررسی موارد خروج تخصصی از غش و ریا
استاد پاسخ فرمودند: مناسبات خانوادگی به طور طبیعی باید مبتنی بر صمیمیتی ویژه باشد؛ حال اگر فریب و نیرنگ در این روابط راه یابد، به گونهای که ظاهری آراسته اما باطنی دگرگون ارائه شود، مصداق غش خواهد بود. پیشتر درباره مسائل مدیریتی اشاره کردم که بروز غش در این حوزهها مفاسد بسیاری به بار میآورد. چند روز گذشته، یکی از سروران درباره شخصیتی توضیح میدادند که از صداقت و صراحت لازم برخوردار نیست و از من پرسیدند آیا متوجه این امر شدهام؟ پاسخ دادم بله، مقطع زمانی مشخصی را نیز معین کردم و گفتم از آن زمان به بعد کاملاً مشهود است که رفتارش مبتنی بر غش و پنهانکاری است. آثار سوء این رفتار به تدریج آشکار خواهد شد؛ چرا که هم برای شخص مدیر زیانبار است، هم برای کسانی که با او در ارتباط هستند آسیبزا بوده و هم الگوی رفتاری نامناسبی را ترویج میکند.
[یکی از حاضران پرسید: گاهی گفته میشود ابراز محبت شفاهی به همسر، فراتر از میزان واقعی محبت درونی، آیا مصداق غش به شمار میرود؟]
استاد تبیین فرمودند: خیر، این موضوع بر دو قسم است. غش زمانی است که فریبکاری مدنظر باشد؛ اما اگر فردی بخواهد میزان ابراز محبت خود را ارتقا بخشد تا کانون خانواده گرمتر شود، این عمل غش محسوب نمیشود و ماهیت متفاوتی دارد. این امر نه تنها غش نیست، بلکه مستحب نیز میباشد. مرحوم سید طباطبایی یزدی در مواضع متعددی این موضوع را بسیار نیکو تبیین فرمودهاند. معمولاً در اذهان همگان واژه «ریا» متبادر میشود و ایشان نیز با همین لفظ بدان پرداختهاند. ریا تظاهر به امری است که در باطن فرد وجود ندارد و نوعی خودنمایی غیرواقعی است. هرچند ممکن است شباهتهایی میان غش و ریا وجود داشته باشد و به نوعی به یکدیگر بازگردند، اما ایشان مواردی را که ریا در آنها شرعاً جایز است احصا نمودهاند؛ از جمله همین موردی که جنابعالی اشاره فرمودید. نمونه دیگر آن در مواجهه با مصیبتدیدگان است؛ هنگامی که فرد به مجلس عزایی وارد میشود و عباراتی نظیر همدردی و مشارکت در غم را بر زبان جاری میسازد، هرچند ممکن است در اعماق قلب خویش چنین احساسی نداشته باشد، اما اظهار این کلمات جایز و بلکه مستحب شمرده شده است. این قبیل موارد خاص، تخصصاً از شمول قواعد حرمت غش و ریا خارج هستند و اصلاً در این باب قرار نمیگیرند؛ زیرا این مرتبه از ابراز محبت افزون بر واقع، صرفاً به منظور تحکیم صمیمیت در زندگی خانوادگی صورت میپذیرد.
[یکی از حضار پرسید: آیا این موارد تخصصاً از شمول آن دو عنوان خارج است؟]
[دیگری تایید کرد: بله، همگی تخصصاً خارج میباشند.]
[حاضر اول ادامه داد: یعنی گرچه ممکن است در باطن فرد آن میزان از محبت موجود نباشد، اما به سبب توصیه شرعی بدان اقدام میکند. به ویژه آنکه تکلم به این کلمات، آثاری تکوینی بر وجود خود فرد گذارده و مایه ایجاد محبت واقعی میشود؛ گویی فرد در حال انشای مرتبهای جدید از محبت است.]
[دیگری گفت: بله، کاملاً همینگونه است.]
[دیگری افزود: بدین وسیله در صدد دگرگونی شخصیت خویش برمیآید.]
[دیگری تایید نمود: زمانی که ذهن متوجه آن امر خطیر میگردد... احسنت بر شما، احسنت بر شما.]
استاد فرمودند: دقیقاً همینطور است؛ یعنی فرد در حقیقت درصدد ایجاد حالتی نوین در خویشتن است و به تعبیر شما، شخصیتی جدید و متعهدانه از خود بروز میدهد که این تعهد بسیار سودمند است. از این رو، این رفتار اساساً از دایره ریا و غش تخصصاً خارج بوده و شامل آن عناوین نمیشود، بلکه نوعی تعهد رفتاری هدفمند است که شخص در پیش میگیرد.
[یکی از حضار گفت: تا آنکه به این شیوه عادت نماید.]
[دیگری اشاره کرد: به عنوان نمونه، در پیامهای تسلیت مکتوب مینویسند...]
[دیگری افزود: آری، عباراتی نظیر...]
[دیگری گفت: «با نهایت تأسف و تأثر».]
[دیگری تایید کرد: بله، «متأثر شدیم».]
[دیگری گفت: «بسیار متأسفیم».]
[دیگری تکرار کرد: «متأثر شدیم».]
[دیگری افزود: عبارات گوناگونی مینویسند.]
[دیگری گفت: مینویسند...]
[دیگری اشاره نمود: «درگذشت فلان شخصیت موجب تأثر گردید».]
[دیگری گفت: بله، در هر حال...]
[دیگری افزود: در حالی که شایسته است مناسبات بر مدار حقیقت و راستی استوار باشد.]
[دیگری گفت: بله، این مطلبی که جنابعالی میفرمایید در برخی موارد قابل تأمل است...]
حدود مجاز مبالغه در اوصاف
سخن شایستهای از یکی از علمای بزرگ در خاطرم مانده که اندرز بسیار ارزشمندی بود. ایشان میفرمودند مبالغه بیش از حد در هر امری ناصواب است و مبالغههای بیجا مورد تأیید نیست. برای مثال، نباید در توصیف افراد کلماتی چون «خیلی» یا «بسیار» را به افراط به کار برد؛ عباراتی نظیر «ایشان بسیار خوب است» یا «بسیار بسیار خوب است» و «خیلی خیلی خوب است» باید به اندازه و در موضع شایسته استعمال شوند. وصفِ «خوب» کفایت میکند و تکرار واژگانی چون «خیلی» یا «بسیار» بیهوده است. همچنین در تضعیف یا نقد شخصیتها نیز باید حد اعتدال رعایت شود. اگر در این اوصاف زیادهروی شود، جنبه کذب به خود میگیرد و به دلیل حرمت کذب، جایز نخواهد بود. ایشان در آن سخنرانیِ ارزشمند با ارائه شواهد تبیین فرمودند که کاربرد مفرطِ کلماتی نظیر «خیلی» و «بسیار» فراتر از مبالغه متعارف بوده و به وادی خلاف واقع کشیده میشود.