1404/10/24
بسم الله الرحمن الرحیم
حکم وضعی خطای در تشخیص زمان افطار یا امساک/أحكام المفطرات /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/أحكام المفطرات /حکم وضعی خطای در تشخیص زمان افطار یا امساک
طرح مسئله و بررسی اقوال در حکم وضعی خطای در تشخیص
یکی از موضوعات شایان توجه در باب سوم این است که چنانچه خطایی رخ دهد و مکلف روزه خویش را به صورت عمدی باطل نساخته، بلکه دچار سوءتفاهم و خطا شده باشد؛ مانند آنکه فردی خبر دهد هوا تاریک شده و وضعیت به گونهای است که غروب آفتاب تحقق یافته است. یا به عنوان مثال، ابرهای تیره به گونهای آسمان را بپوشانند که شخص تصور کند شب فرا رسیده است و فرد دیگری نیز به او اعلام دارد که شب فرا رسیده و او نیز افطار نماید. یا در مورد صبحگاهان، به واسطه تاریکی هوا چنین گفته شود که هنوز شب باقی است، در حالی که فجر صادق دمیده باشد؛ در این حالت مکلف بر اساس قول دیگری عمل نموده اما خلاف واقع آشکار گردیده و این حادثه رخ داده است. به بیانی دیگر، مکلف با اتکا به قول دیگری، اطمینان و وثوق حاصل کرده و بر مبنای همان اطمینان، افطار نموده یا در طلیعه صبح به خوردن ادامه داده، در حالی که صبح طلوع کرده بوده است. حال پرسش این است که آیا بر چنین فردی قضای روزه واجب است؟ در این خصوص میان اعاظم فقها اختلافنظر جدی وجود دارد. اکثر مشایخ و عموم بزرگان بر این باورند که چون مکلف قصد عمدی بر افطار نداشته و صرفاً دچار خطا گردیده، روزه وی صحیح است؛ بدین معنا که مقتضای آیه شریفه ﴿ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ﴾ آن است که مکلف باید روزه خود را حتی در صورت وقوع چنین حوادثی ادامه داده و امساک را تا کمال آن حفظ کند. لکن در این باره که آیا قضا باید بگیرد یا پرداخت کفاره نیز واجب است، تشتت آرا به چشم میخورد. برخی قائل به وجوب قضا و کفاره با هم شدهاند؛ زیرا در عالم واقع، افطار صورت گرفته و مکلف میبایست احتیاط و دقت بیشتری اعمال میکرد. گروهی دیگر از فقها برآنند که تنها قضای روزه واجب است و کفاره ساقط میگردد، چرا که قصد عمدی بر افطار در میان نبوده است. در مقابل، عدهای دیگر معتقدند روزه وی اساساً صحیح بوده و به دلیل فقدان تعمد بر افطار و صحت ظاهری عمل، حتی قضا نیز بر عهده وی نمیباشد. در این مبحث، مسئله حائز اهمیتی وجود دارد که قصد داریم امروز بهره و فایده افزونتری از آن استخراج نماییم.
پرسش طارح این است که آیا وجود ابر سیاه کفایت میکند؟ آیا شب فرارسیده و غروب محقق شده است؟ ابر وجود داشته است. از این طریق غروب آفتاب احراز میگردد. بله، ابر وجود داشته و این قبیل امور رخ میدهد.
تحلیل ادله روایی و ارزیابی مفهوم ظن و قطع
بر اساس قاعده «فَمَنْ أَكَلَ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ اللَّيْلُ فَعَلَيْهِ قَضَاؤُهُ» (هر کس پیش از فرا رسیدن شب، طعام بخورد قضا بر اوست)، چرا که خوردن پیش از دخول لیل صورت پذیرفته است. همچنین مقتضای «لأَنَّهُ أَكَلَ مُتَعَمِّداً» آن است که مکلف در هر حال قصد خوردن داشته است و این تعبیر «كَالصَّرِيحِ فِيمَا ذَكَرْنَاهُ» (همچون صریح در آنچه ذکر نمودیم) میباشد. همچنین «وَمَنْ عَلِمَ أَنَّ نَظَرَ الْأَصْحَابِ فِي تَعْبِيرِهِمْ إِلَى النُّصُوصِ» نشان میدهد که تعبیر اصحاب همانند نص بوده و «بِمَعْنَى يَقْطَعُ» (به معنای قطع و یقین داشتن) است، مبنی بر اینکه مقصود همان مفاد مندرج در این روایت شریفه است که روز گذشته آن را تلاوت نمودیم. معزز گرامی بیان میفرمایند: «وَهُوَ ظَاهِرٌ أَوْ صَرِيحٌ فِي تَخَيُّلِهِمْ كَوْنَ السَّحَابِ اللَّيْلَ وَالْمُرَادُ مِنَ الظَّنِّ حِينَئِذٍ الْقَطْعُ» (این سخن ظاهر یا صریح در این است که آنان ابر را به منزله شب پنداشتهاند و مقصود از ظن در این موضع، همان قطع و یقین است). بر این اساس، صرف حصول چنین گمانی در این فرض، در حکم قطع قلمداد میگرددی؛ بدین معنا که مکلف با مشاهده این تاریکی ویژه، گمان به فرا رسیدن شب برده است، در حالی که به عقیده برخی، این گمان در اینجا به مثابه قطع و یقین اعتبار میشود.
استشهاد به آیات قرآن کریم در کاربرد ظن به معنای یقین
در این مقام، به یکی از نکات لطیف و ظریف در آیه شریفه سوره بقره اشاره میکنیم که میفرماید: ﴿...وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾؛ در تفاسیر بیان شده که مراد از «صبر»، روزه و مراد از «صلاة»، نماز است. ضمیر در «وإنها» به صلاة راجع است که اقامه آن بر عامه مکلفان دشوار و گران مینماید، مگر بر خاشعان که در پیشگاه الهی با سهولت و رغبت نماز میگزارند. آیه متعاقب آن میفرماید: ﴿الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو...﴾؛ در این خصوص، اکثر مفسران و اعاظم علما واژه «یظنون» را در اینجا به معنای یقین تفسیر نمودهاند. چنانکه واژه «شک» گاه در معنای ظن استعمال میشود و گاه «ظن» در جایگاه شک به کار میرود، لفظ «ظن» نیز در مواردی افاده یقین تام میکند. این آیه شریفه از مصادیق برجسته استعمال ظن در معنای یقین است: ﴿الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾. اینان کسانی هستند که امر به استعانت از صبر و صلاة در حق آنان جاری شده است و نسبت به لقای پروردگار قطع و یقین دارند؛ از این رو در این مرتبه مجالی برای گمان غیرعلمی نبوده و واژه «ظن» در معنای یقین به کار رفته است. بنابراین، مفاد «والذین یظنون» مرادف با «الذین یعلمون» و «yوقنون» یعنی کسانی است که معرفت و یقین دارند.
آیا جنبهای از امید و رجاء در این تعبیر ملحوظ نیست؟ برخی قائل به احتمال گمان (ظن) نیز شدهاند، لکن وجه دقیقتر آن افاده یقین است. به چه علت؟ زیرا در تحلیل نهایی، معنای آن یقین است و در فرجام کار، بنا بر تبیین خود جنابعالی نیز دلالت بر یقین دارد. اگر لفظ «ظن» به عنوان فرض یا به تعبیر شما به دلیل وجود پرتوی از امید نسبت به لقای پروردگار اتخاذ شده باشد، میتوان آن را ناظر به جنبه رجاء دانست؛ اما حقیقت و باطن آن همان یقین است و لفظ ظن عملاً در معنای یقین استعمال گردیده است. بدین معنا که ممتنع است کسانی که مخاطب ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ﴾ و متصف به ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾ هستند (یعنی خاشعان حقیقی که به روزه و نماز استعانت میجویند)، در زمره موقنان نباشند. واژه «الذین» نیز صفت همین خاشعان است: ﴿الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ﴾؛ یعنی کسانی که به ملاقات پروردگار خویش یقین تام دارند و موقن هستند که ﴿وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ (همه به سوی او باز خواهند گشت). کسانی که ملازم نماز و روزه بوده و از صبر و صلاة استعانت میجویند، همان متصفان به وصفِ ﴿الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ هستند. در پاسخ به دیدگاه حضرتعالی، نهایتاً اگر این لطافت تعبیر به جهت لحاظ نمودن جنبه امید و رجاء باشد، پذیرفتنی است؛ اما در عین حال با یقین منافاتی ندارد، زیرا واقعیت امر نزد آنان متیقن است و ایشان به لقاءالله و رجوع الیالله ایمان و قطع دارند.
تطبیق حجیت قطع غیرمطابق با واقع بر خطای تشخیص زمان امساک
تصوری که از این آیه شریفه حاصل میشود، تکیه بر جریانی است که برای مکلف وثوق و یقین تام ایجاد میکند و در ما نحن فیه نیز مسئله به همین منوال است. هنگامی که به مکلف خبر دهند شب فرارسیده، یا خود با نگریستن به افق و بیداری از خواب مشاهده کند که تاریکی مطلق همهجا را فرا گرفته است، یقین حاصل میکند که وقت افطار فرارسیده و بر اساس همین قطع، اقدام به افطار مینماید. لکن متعاقباً درمییابد که این تاریکی ناشی از ابرای غلیظ بوده و وی پندار فرارسیدن شب (تصور لیل) را داشته است، در حالی که قطع حاصله مطابق با واقع نبوده است. شایان ذکر است که قطعها و علمها متفاوت میباشند؛ برخی مطابق با واقع بوده و برای مکلف علم طریقی محسوب میشوند و برخی دیگر کشف خلاف میگردند. در فرضی که مکلف به واسطه وثوق شدید، احتمال خلاف نمیدهد، به تحقیق و تفحص بیشتر نمیپردازد؛ چنانکه در مثال مذکور، مکلف در اثنای روز خوابیده و پس از بیداری ناگهان پنداشته است که شب فرارسیده و زمان کثیری در خواب بوده است. وی بر اساس یقین محضی که برایش حاصل گردیده برخاسته و افطار مینماید و حتی احتمال خلاف نیز نمیدهد، لکن بعداً کشف خلاف شده و یقین وی زایل میگردد. در این مقام، اگر قائل شویم ملاک تام همان قطع و یقین است و تمامی آثار بر مدار یقین میچرخد (چرا که قطع چه در مقام اثبات و چه در مقام نفی دارای حجیت ذاتی و منجزیت و معذریت است)، در این صورت عمل مکلف بر مبنای متیقن وی ارزیابی شده و شارع مقدس احکام را بر اساس قطع مکلف اعتبار میبخشد. آری، خصوصیات ذهنی و احراز درونی این شخص ملاک است؛ زیرا او در حالت قطع بوده و احتمال خلاف نمیداده است. با این وصف، نمیتوان مدعی شد که مکلف قصد عمدی بر ارتکاب گناه و معصیت یا ابطال روزه داشته است؛ بلکه در پندار خویش، وقت شب فرارسیده و افطار نموده است. بنابراین، وی قصد تخریب و اخلال در صحت روزه را نداشته و با جزم به فرارسیدن شب افطار کرده است. پس عمل وی ناشی از قصد عصیان نبوده است؛ زیرا یکی از مقومات مفطر بودن عمدی، علم به موضوع و قصد ابطال روزه است و در اینجا مکلف نه تنها علم به بطلان نداشته، بلکه قطع به صحت عمل خویش و دخول لیل داشته است. بر این اساس، تمسک به عنوان بطلان و جریان احکام ابطال در این فرض ممتنع است، بلکه عمل وی محکوم به صحت بوده و مجرای احکام صحت قرار میگیرد.
تبیین جایگاه احتیاط و نسبت قصد مکلف با صحت عمل
آری، اعمال احتیاط همواره ممدوح و پسندیده است. مقتضای احتیاطی که معزز گرامی بیان میدارند آن است که به جهت دغدغه مسئولیت اخروی و پاسخگویی در پیشگاه حضرت باریتعالی، مکلف تا زمان باقی است، از باب احتیاط واجب یا مستحب، قضای روزه مذکور را به جا آورد که این امر مانعی ندارد. دیدگاه و فتوای ما نیز بر رعایت احتیاط در این موضع است تا مکلف عمل را از باب احتیاط به انجام رساند. لکن بحث اصلی ناظر به عنوان بطلان است؛ چرا که با انتفای بطلان و فرض صحت عمل، موجبی برای لزوم احتیاط باقی نمیماند.
در واقع، آیا عمل مکلف باطل نبوده است؟ خیر، لکن یقین وی بدین صورت تعلق گرفته بود، هرچند در عالم واقع، زمان افطار فر نرسیده و عمل فاقد صحت واقعی بوده است. به چه علت؟ بدین معنا که این فرض شبیه به اکل غافلانه است که امری مقبول به شمار رو؛ چنانچه مکلف از روی غفلت بر سفره غذا بنشیند و طعام تناول کند، همگان حکم به صحت روزه وی مینمایند. در ما نحن فیه نیز مسئله به همین منوال است و به جهت فقدان قصد ابطال روزه، حکم به صحت صادر میشود.
در اینجا محور بحث، وجود قصد و تعمد است؛ مکلف قصد ابطال نداشته و این فرض با قیاس تفاوت دارد، زیرا تعمد بر بطلان منتفی است. بدین معنی که غایت حکم ممکن است اساساً ناظر به واقع نبوده بلکه متوجه وظیفه ظاهری مکلف باشد. ملاک برای عمل مکلف، همان قصد و تعمد اوست که در اینجا قصد ابطال روزه احراز نمیگردد؛ حتی اگر مکلف اعمال دیگری را نیز از روی بیتوجهی انجام داده باشد بدون آنکه توجهی به روزهدار بودن خود داشته باشد. هر عملی که در فرض عمد موجب بطلان باشد، چنانچه مکلف در اثنای عمل متوجه خطای خود گردد، موظف است فوراً امساک نموده و حتی اگر لقمهای در دهان دارد آن را خارج سازد. در نهایت، فرض بر آن است که پس از نفی بطلان حقیقی روزه، مقتضای احتیاط مستحب (یا احتیاط واجبی که پیشتر ذکر شد) آن است که قضای آن به جا آورده شود؛ زیرا احتمال مواخذه اخروی همواره متصور است و به جهت صیانت از تکالیف، رعایت این احتیاط که ناشی از احتمال عقلایی است، پسندیده میباشد. به هر تقدیر، امید است استدلال ارائهشده منسجم و مطابق با واقع باشد.