« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/10/06

بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /عدم مشروعیت روزه در سفر

 

موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /عدم مشروعیت روزه در سفر

 

عدم مشروعیت صوم در سفر
بحث مهمی که در باب علم فقه پیش می‌آید و ما اکنون با آن مواجه هستیم در باب صوم، یک مطلبی است که تقریباً در ابواب فقهی مورد نظر است و بایستی با توجه خاص به آن توجه شود. ما به تناسب بحث‌هایی که داشتیم، مثلاً یکی از مواردی که مورد نظر آقایان است و به شدت هم مورد بحث قرار گرفته است، بحث نذر صوم در سفر و حضر است.
اصل اینکه صوم در سفر جایز نیست، آقایان تقریباً به طور عمومی این را به صورت قطعی پذیرفته‌اند؛ چرا که روایات آن در سفر محکم است و روایات متعددی دارد. تا جایی که حتی روایت دارد که اگر کسی در سفر مرد و در حال روزه بود، من [امام] بر او نماز نمی‌خوانم. چرا؟ برای اینکه این شخص خلاف عمل کرده و تخلف کرده است از اینکه در سفر روزه گرفته است. [ائمه] خواسته‌اند این مسئله را محکم کنند تا کسی این مسئله را سست نگیرد؛ با این [درجه از] اهمیت که من بر او نماز میت نمی‌خوانم، نماز بر بدنش نمی‌خوانم؛ چون او به سفر رفته و روزه گرفته است.
(صدای شاگرد: آیه هم با تأکید...)
استاد: احسنت. از آیه هم این‌طور به دست می‌آید که اگر در سفر بودید، [آیه] «فِی أَیَّامٍ أُخَرَ»؛ در وقت دیگری باید قضای آن را بگیرید. یعنی حتی در ماه رمضان با تمام عظمتی که دارد، وقتی سفر پیش آمد، این [تکلیف] ساقط می‌شود. علما هم... (صدای نامفهوم) بله، حالا چند فرقه هستند.
حال، این چیزی که ذکر شده و به آن اهمیت داده شده این است که «لَا یَصِحُّ الصَّوْمُ الْوَاجِبُ»؛ به همین اندازه که صوم واجب باشد، «مِنْ مُسَافِرٍ»؛ از مسافری که «یَلْزَمُهُ التَّقْصِیرُ». اگر مسافری است که لازم است تقصیر کند و نماز را شکسته بخواند - برایش واجب است که نماز را شکسته بخواند - برای این شخص «لَا یَصِحُّ الصَّوْمُ الْوَاجِبُ»؛ از این مسافری که «یَلْزَمُهُ التَّقْصِیرُ». که به فرمایش شما آیه هم صراحت در این مطلب دارد.
استثنائات منصوصه (بدل هدی و بدل بدنه)
حال، صوم واجب چه «فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ غَیْرِهِ» معنا کرده‌اند؛ یعنی «مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ» صوم شهر رمضان باشد و غیر آن. مگر دو مورد. یکی موردی در حج، آنجا که تعبیر این‌طور است: «إِلَّا فِی ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی بَدَلِ الْهَدْیِ». بایستی گوسفند ببرد و بفرستد برای قربانی، [اما] نتوانسته است به این عمل کند. حال که نتوانسته، به جای آن سه روز روزه بگیرد. البته لفظ خود قربانی هم واضح است؛ معنای آن از ابتدا در ذهن ما این-گونه مستقر شده است که ما قربانی را اصلاً در اصل به عنوان «تَقَرُّباً إِلَی اللَّهِ» می‌نامیم که نامش را «قربان» گفته‌اند. این از باب «تَقَرُّباً إِلَی اللَّهِ» است. با این فعل، حقیقت تقرب الی الله دارد انجام می‌گیرد. ضرورت اولیه‌اش از باب تقرب الی الله است. پس حکم، حکم تقرب الی الله است. حال مرحمت فرمایید، این تقرب الی الله [را] باید قربانی کند [انجام دهد]. به جای این تقرب الی الله، با سه روز روزه تقرب می‌جوید. سه روز روزه جانشین قربانی است که تقرب الی الله است؛ جای آن دارد انجام می‌دهد.
(صدای شاگرد: قرآن صراحتاً...)
استاد: تقریباً. بله و این صریح قرآن است که تقریباً این... که بدل هدی است. این [مورد] یک.
دوم، هجده روز روزه گرفتن است. یعنی در سفر ولو به جاهای مختلف می‌رود و در مکه و جاهای مختلف می‌رود، می‌تواند هجده روز را به عنوان بدل بدنه روزه بگیرد. که یک قربانی که باید انجام بگیرد - [یعنی] بدل بدنه‌ای که بر او واجب شده بود که آن شتر مخصوص است - به جای آن هجده روز روزه بگیرد. که این هم صریح هست و دلیل محکمی دارد و لذا در سفر می‌تواند این وظیفه را انجام دهد. حال برخی هم ذکر کرده‌اند که می‌تواند خارج از زمان حج هم به‌جا آورد، ولی تقریباً عموماً نظرشان این است که در همان ایام حج دارد این کار را [انجام می‌دهد]، این روزه‌ها را می‌گیرد.
حال چه کسی؟ «لِمَنْ أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ قَبْلَ الْغُرُوبِ عَامِداً». عرفات خب خیلی هوای گرم و تند و مسئله‌ای پیشامد می‌کند که این شخص تا غروب باید وقوف در عرفات داشته باشد. ولی اگر آمد و عمداً، عامداً قبل از غروب خارج شد، بیرون آمد؛ این بر عهده‌اش می‌افتد که بایستی یک بدنه بدهد و اگرنه، بدل این بدنه باید هجده روز روزه بگیرد. البته دلایلش عام است که شامل می‌شود بر همان موقعی که در مکه هست؛ که ظاهراً هم اولویتش همان موقع است که شروع کند به وفای به دستور و از همان موقع. ولی خب ممکن است کسی بگوید که این حتی خارج از آنجا هم که آمد ادامه‌اش... ولی بعضی بزرگان این‌گونه هم نظر داده‌اند که اگر بیرون آمد، هجده روز روزه را که می‌گیرد، حتی اگر از حج هم درآمد، ادامه‌اش را در سفر، ادامه همان هجده روز را در سفر می‌گیرد تا جبران آن وظیفه‌ای که بر عهده‌اش بوده - که کفاره کار اینکه قبل از مغرب از عرفات بیرون رفته است - این جبرانش را کرده باشد.
(صدای شاگرد: هجده روز هم باید در سفر باشد؟)
استاد: بله. فتوا داده‌اند؛ این به لحاظ اینکه دلیل آمده است، عرض کردم همین الان توضیح دادم همین بود که ادامه‌اش را بتواند در خارج از آنجا انجام دهد.
(صدای شاگرد: یعنی هر دویش می‌تواند باشد؟)
استاد: هر دویش طوری نیست، ظاهراً هر دویش اشکالی ندارد. این بر حسب مقدور بودن [برای] شخص است. که اگر برایش مقدور باشد، خب هرچه همان‌جا بگیرد اولی است؛ برای اینکه این کفاره به گردنش آمده است، زودتر آنجا انجام دهد. ولی اگر برایش مقدور نشد و ادامه داشت، در ادامه‌اش انجام می‌دهد.
پس این‌ها مواردی است که با صراحت دلیل آمده است که در خارج از وطن می‌تواند روزه را بگیرد؛ این مخصوص این موارد است. در غیر از این موارد، همه مشمول قاعده اولیه است که در سفر نمی‌تواند روزه بگیرد و جایز نیست، روزه‌اش قبول نمی‌شود.
نذر صوم در سفر
ولی بسیاری از بزرگان گفته‌اند بنا بر قول مشهور - که مشهور این است - که اگر کسی نذری کرد برای روزه، «حَضَراً وَ سَفَراً». از اول گفت [اگر] سفر برای من پیشامد کرد، باز هم... مثلاً می‌گوید ایام‌البیض ماه شعبان را من روزه بگیرم، چه سفراً چه حضراً. نذرش این بوده است. مرحوم آیت‌الله‌العظمی، آقای استاد بزرگوارمان آقای گلپایگانی، ایشان نظر مهمی در این جهت داشتند. وقتی ابتدا نظرشان یک جواز نذر است، ایشان می‌فرمودند اگر جواز نذر در این جهت باشد، پس می‌تواند کسی اعم از حضر و سفر... اگر این جواز نذر برای او هست، می‌تواند چنین نظری داشته باشد. مثلاً نذر... یعنی [به خاطر] اهمیت دلیل محکم ایام‌البیض ماه رجب، ماه شعبان، این شخص می‌تواند این کار را انجام دهد. الان هم رایج شده است در بین کسانی که می‌خواهند اعتکاف کنند، این مسئله را پرسیده‌اند و از جواز این مسئله [سؤال کرده‌اند]؛ که می‌گویند از اول این‌طور نذر می‌کند که من معتکف می‌شوم، چه حضراً چه سفراً. [که اگر] برایم یک سفر واجبی برای فلان شهرستان پیشامد کرد، من نذرم این است که من در این ماه، مثلاً ایام‌البیض ماه رجب، حتماً معتکف باشم. خب، پس آنجا هم می‌تواند معتکف شود. یعنی هم روزه‌اش را در آنجا بگیرد، هم اعتکاف که شرطش روزه است، روزه را... هم اعتکافش صحیح است، هم روزه‌اش صحیح است.
بنابراین که نذر [نیاز به] یک اولویت [دارد]... بیشتر [از آن] در دلش دلیل نیست. یک اولویتی باید داشته باشد. همین که اولویت صحت دارد، کفایت می‌کند؛ اولویت. و این اولویت در این جهت هست.
تصور بنده این است که عزیزان، وقتی ادله را دقیقاً [از] جهات مختلفش بررسی کنید، می‌بینید که این فتاوایی که در این زمینه ما مشاهده می‌کنیم، این‌ها همه با ادله سازگاری دارد و قطعیت پیدا می‌کند. صرف اینکه بگوییم شهرت است [کافی نیست]؛ حالا فعلاً عناوین فتاوا را تقریباً از باب مشهور ذکر کرده‌اند. از جمله مرحوم محقق و همچنین صاحب جواهر [بحث را] برده‌اند به این عبارت: «وَ النَّذْرِ...» ببخشید «وَ نَذْرِ الْمُشْتَرَطِ سَفَراً وَ حَضَراً عَلَی قَوْلِ الْمَشْهُورِ بِلَا خِلَافٍ مُعْتَدٍّ بِهِ». حال عبارتی که من دارم [این است]. «لِلنُّصُوصِ الَّتِی یُمْکِنُ دَعْوَی تَوَاتُرِهَا». که منظورشان تواتر معنوی است.
این را برگردانده‌اند به اینکه منشأ این فتاوا همه بازگشت کرده است به جریان مهم قول مشهور. و ایشان شهرت را در حدی قرار داده‌اند که می‌فرمایند «بِلَا خِلَافٍ مُعْتَدٍّ بِهِ». در برابر مشهور خلاف قابل ملاحظه‌ای نیست. دلیل دومش را هم فرمودند غیر از این مشهور... که می‌خواهند بگویند ایشان، مشهور جانشینِ تقریباً آثار... نه اینکه خود [اجماع] باشد، ولی آثار اجماع [را دارد]. چطور ما در یک جایی اگر اجماع بود، دیگر اهمیت می‌دهیم و به دلایل برابر آن اعتنا نمی‌کنیم؟ عین همین‌طور در رابطه با چنین مشهوری که خلاف معتدٌبهی، [خلاف] قابل اعتنایی در برابرش نیست. پس فقها فتوایی که در این زمینه داده‌اند، از باب مشهور است. و این مطلبی که از آیت‌الله‌العظمی آقای گلپایگانی نقل کردم، تقریباً ایشان این بیانی که می‌کنند، خیلی از فقها هم - ولو تصریح نکرده‌اند - ولی همین بیان را مورد نظر داشته‌اند.
ایشان می‌فرمایند که نذر اگر یک جنبه کاملی برای رجحانش باشد، آن نذر محقق می‌شود؛ بعد به تناسب آن نذر باید به وظیفه‌اش عمل کند و به نذر عمل می‌کند، چون نذر محقق شده است. و لذا ایشان در ایامی، در مواردی که مثلاً این روزه یک اولویتی دارد و جنبه اولویت پیدا می‌کند، این [شخص] می‌تواند او نذر کند که من این اولویت را نمی‌خواهم از دست بدهم؛ سفراً و حضراً به‌جا می‌آورم.
حال ببینید گیرش [مشکلش] چیست؟ حال مسئله مشهور که خیلی جالب است و کمکی به این فتاوا است و همراهی دارد و خلاف آنچنانی هم نیست. نصوصی هم اینجا... اینجا ظاهراً باید ما این را بپذیریم. حالا دقت بفرمایید که - حالا بقیه بحث می‌افتد برای فردا - ولی ظاهراً باید این را ما بپذیریم که یک اصل عام است. اصل عام چه شد؟ اینکه در سفر جایز نیست. بعد تخصیص خورد. یکی در مورد بدنه و یکی هم در مورد بدل بدنه بود، یکی هم در بدل هدی بود که «ثلاثة ایام» یا هجده روز روزه گرفتن، که این مستثنی بود. پس استثنا شده بود؛ از آن عام سفر استثنا شد. نذر را هم بگوییم از آن موارد استثنا است. به چه دلیل؟ به دلیل روایاتی که این روایات به تعبیر ایشان عنوان تواتر هم [دارد] هست. «یُمْکِنُ دَعْوَی تَوَاتُرِهَا». یعنی تواتر معنوی‌اش قابلیت دارد که ما این دعوا [ادعا] را بکنیم؛ بگوییم، ادعا بکنیم به اینکه تواتر معنوی هست در این. پس این تواتر معنوی بشود پشتوانه این فتاوا و دوم هم مسئله‌ای که خیلی ارزشمند است به نظر ایشان، مسئله شهرتی است که در برابرش چندان مخالفت روشنی معتدٌبهی نیست. تا بقیه را در جلسه دیگری ذکر کنیم.

 

logo