« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/10/02

بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب الصوم/أحكام المفطرات /شرطیت عنصر عمد و قصد در مبطل بودن کذب بر خدا و رسول

 

موضوع: كتاب الصوم/أحكام المفطرات /شرطیت عنصر عمد و قصد در مبطل بودن کذب بر خدا و رسول

 

شرطیت عنصر عمد و قصد در مبطل بودن کذب بر خدا و رسول
در خصوص مبحث حائز اهمیتی که پیرامون احکام روزه مطرح است، تحقق مفطریت منوط به وجود عمد است؛ حتی در مسئله کذب بر خدا و رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز اگر این عمل به صورت سهوی انجام پذیرد، مبطل نخواهد بود. بنا بر ادله متقن، ما در خصوص تمامی مفطرات قائل به این هستیم که فعل باید از روی عمد صادر شود. بدین‌معنا که اگر صائم عمداً مرتکب فعلی شود که مصداق مفطر است، این امر موجب بطلان روزه او می‌گردد. لکن در مواردی که عمدی در کار نیست و پیش‌امدی رخ می‌دهد که فرد قصد آن را نداشته است، حکم بطلان جاری نمی‌شود. لذا در خصوص کذب بر خدا و رسول نیز شرط اصلی این است که عمد و توجه وجود داشته باشد؛ بدین نحو که فرد آگاه باشد نسبتی که می‌دهد موجب افطار روزه است.
بنابراین، اگر غفلتاً مطلبی بر زبان وی جاری شد و متوجه نبود، و سپس ملتفت گردید و ابراز داشت: «استغفرالله، ما قصد نداشتیم چنین مطلبی را نسبت دهیم»، این امر ضرری به صحت روزه او نمی‌رساند؛ زیرا شرط بطلان، صدور فعل از روی عمد است و ادله قویه دلالت دارند که هر یک از مفطرات تنها در صورت تعمد، اثر وضعی بطلان را بر روزه مترتب می‌سازند.
پس اگر مطلبی را بیان نمود اما فاقد قصد بود، حکم چیست؟ در اینجا دو رکن وجود دارد: نخست باید «قصد» وجود داشته باشد (قصد افطار)، و دوم «عمد» در کار باشد. گاهی ممکن است قصد تلفظ لفظ وجود داشته باشد، اما عمد در افطار نباشد؛ بدین معنا که شخص قصد ادای این کلمه یا لفظ خاص را دارد، لکن عمدی برای افطار ندارد و در ذهن او مسئله عمد برای افطار خطور نکرده است. بنابراین، دو مؤلفه مطرح است. اگر از روی غفلت چیزی بگوید، شخص غافل به منزله شخص نائم (خوابیده) است؛ همان‌گونه که اگر در حال خواب کلمه‌ای از زبان شخص جاری شود اثری ندارد، شخص غافل نیز اگر بدون هیچ توجهی کلمه‌ای بگوید، اثر وضعی نخواهد داشت. لذا بر اساس ادله، ما وجود هر دو شرط را ضروری می‌دانیم: اولاً بایستی توجه و قصد در میان باشد، و ثانیاً از روی عمد انجام گیرد. اگر عمد محقق شود، موجب افطار است. اما اگر قصدی صورت گرفت ولی عمد نبود—مثلاً اتفاقی و خارج از محاسبات بر زبانش جاری شد—این مورد موجب افطار نمی‌شود و نمی‌توانیم بین این مورد و سایر مفطرات تفاوت قائل شویم؛ زیرا ادله باب افطار، حکمی واحد برای تمامی این موارد بیان می‌دارند.
بنابراین، ما باید در پایان این بحث مهم که پیرامون کذب بر خدا و رسول بود، این جهت را حتماً لحاظ نماییم که فعل باید هم مسبوق به قصد و هم مسبوق به عمد باشد؛ که فقدان هر یک از این دو، مانع از تأثیر (بطلان) است. مثال آن را توضیح دادم، لکن مجدداً عرض می‌کنم: گاهی ممکن است شخصی روایتی را بخواند و به گونه‌ای آن را معنا کند که به ذهنش متبادر می‌شود، در حالی که اصلاً غافل است از اینکه در ماه مبارک رمضان و در حال روزه است. صرف اینکه در لحظه‌ای توجه نداشت که دارد این روایت یا آیه شریفه را به رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت می‌دهد، روزه‌اش باطل نمی‌شود. پس بایستی هم قصد و هم عمد توأمان موجود باشند.
عدم تحقق کذب در موارد سبق لسان و انتفای قصد معنا
مطلب دیگری که در همین بحث کذب پیش می‌آید، این است که نوعاً مواردی که ما تحت عنوان «کذب بر خدا، رسول و ائمه (علیهم‌السلام)» نام‌گذاری می‌کنیم، زمانی است که نسبتی که داده می‌شود به حسب لفظ نباشد. [نظر استاد] بنده چون مبنا را بر اصالت معنا قرار می‌دهم، ذکر این نکته را ضروری می‌دانم. گاهی لفظ ادا می‌شود اما گوینده هیچ توجهی به معنا ندارد. پیش‌امدی رخ می‌دهد که لفظی بدون قصد و در حال غفلت از معنا صادر می‌شود؛ مثلاً می‌خواهد مطلبی را از یک عالمی نقل کند، اما اشتباهاً می‌گوید: «قال رسول‌الله». لفظی را بیان می‌کند در حالی که اصلاً قصد معنای آن را نداشته است. پس از آن اصلاح می‌کند و می‌گوید: «ببخشید، می‌خواستم بگویم قال مثلاً شیخ بهایی یا شیخ انصاری». این لفظ که اصطلاحاً «سبق لسان» نامیده می‌شود، گفته شده اما قصد معنا در آن نبوده است. طبق مبنای مختار بنده که «اصالت با معناست و معنا باید محقق شود»، در اینجا ما به هیچ وجه قائل به اثر عملی برای این لفظ نیستیم؛ زیرا مسئله مهم، معناست و صدق کذب زمانی محقق می‌شود که آن معنا به دروغ به خدا و رسول نسبت داده شود. پس اگر لفظی احیاناً بر زبان آمد و از آن لفظ هیچ معنایی قصد نشده بود و صرفاً از زبان پرید، تأثیری در بطلان ندارد.
بنا بر همین مبنایی که ما اصالت را بر معنا حمل می‌کنیم، اگر لفظی برای گوینده مشکوک بود—که تقاضا دارم آقایان دقت بفرمایند تا مقصود بنده روشن شود—و لفظی را به کار برد که در نظرش مشکوک بود که آیا این عبارت از روایت است یا مثلاً از گفته فقیهی است، و این مطلب در ذهن او به صورت مردد خطور کرد که آیا متن روایی است یا صرفاً فتواست؛ (مانند بسیاری از کلمات مرحوم شهید اول که عنایت خاصی دارد تا کلماتش تقریباً مطابق با روایات بیان شود)، و در ذهن گوینده کلمه‌ای به عنوان گفته فقیه می‌آید—مثلاً در ذهنش این است که ابن ادریس چنین مطلبی گفته—ولی شک دارد که آیا این روایت است یا فتوای ابن ادریس؛ اگر به صورت مشکوک آن را نقل کرد، چون به صورت مشکوک بیان شده، نسبتی نداده است. او دارد مطلب و معنای مشکوک را بیان می‌کند؛ بیانِ یک مطلبِ مشکوک، نسبت دادن محسوب نمی‌شود. نباید اشتباه شود و در چنین مواردی فوراً حکم کنیم که این کذب بر خدا و رسول بوده است؛ توجه فرمودید؟ در اینجا صدق کذب نمی‌کند. بنا بر مبنای ما که باید کذب بر خدا و رسول «معناً» محقق شده باشد، در اینجا که حالت مشکوکی به نظرش رسیده و آن امر مشکوک را با خصوصیاتش بیان می‌کند، کذب بر خدا و رسول محسوب نمی‌گردد.
لذا همان‌طور که توضیح دادیم، باید هم قصد و هم عمد وجود داشته باشد. اگر قصدی محقق نباشد—مانند همین مورد مشکوک—او قصدش ذکر مطلب مشکوک جهت تأمل است، نه قصد کذب. عنوان کذب بر این مورد صدق نمی‌کند، ولو اینکه عمد در بیان داشته باشد. او عمداً بیان می‌کند، لکن عمد به معنای «قصد کذب بر خدا و رسول» محقق نشده است؛ و لذا این عمل تأثیری در بطلان ندارد. این‌ها نکاتی بود که طبق مبنای مختار خود ذکر کردیم که دلیل بر فساد روزه نمی‌شود.
حکم اشتباه در کیفیت انتساب با فرض صحت محتوا
حال مطلبی را برخی فقها ذکر کرده‌اند و ما نیز در بعضی عبارات پیگیری کرده‌ایم. مثلاً موردی را می‌فرماید که «این وصیت حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به حضرت امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) است». ما مکرر داریم که مواردی به عنوان وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین نقل شده است. در اینجا، از یک سو قول پیامبر است و از سوی دیگر مخاطب امیرالمؤمنین است که هر دو معصوم هستند. بعداً گوینده متوجه می‌شود که اشتباه کرده و این مطلب جزو وصایای حضرت نبوده است. بله، اصل کلام قول حضرت رسول بوده و از این جهت صحیح است، اما کیفیتی که او ذکر می‌کند (نسبت دادن به عنوان وصیت)، نسبت بیجا به حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. او می‌گوید «به عنوان وصیت به امیرالمؤمنین»، در حالی که این کلام به عنوان وصیت نبوده، بلکه از اقوال عادی حضرت رسول بوده است. اگر گفته بود «قال رسول‌الله» از باب نقل روایت، مطلب تمام و مطابق با واقع بود (چه قول خدا باشد چه بیان پیامبر). ولی اکنون در ذهن او این است که به عنوان وصیت رسول‌الله به امیرالمؤمنین بیان می‌کند، ولی بعداً می‌فهمد که از موارد وصیت نبوده، اما قول، قولِ حضرت رسول است. آیا در اینجا بگوییم نسبت دروغی به حضرت رسول داده است چون آن را به عنوان وصیت ذکر کرده در حالی که در وصیت نبوده است؟
آیا آن‌طور که بنده می‌خواهم عرض کنم—که مطلب مهمی است—گاهی مواقع نسبت به حسب کیفیت و خصوصیت داده می‌شود در حالی که واقعیت فاقد آن کیفیت است؟ ولو اینکه اصل کلام قول رسول‌الله است و گوینده می‌داند که قول ایشان است، اما در واقع دارد آن قول را به عنوان وصی (وصیت) حساب می‌کند. در اینجا شاید بتوان گفت یک امر مشکوک است؛ یعنی شک یا تصور او این بوده که به عنوان وصیت است و قصد کذب نداشته است. این مورد هم مصداق همان عرض بنده می‌شود که چون گفتیم هم باید قصد کذب باشد و هم تعمد؛ حال ممکن است کسی بگوید تعمد را داشته است، زیرا با قاطعیت می‌گوید این وصیت رسول‌الله است، اما «قصد کذب» نداشته است، پس عنوان قصد کذب محقق نمی‌شود. اگر همان موقع متوجه شد و فوراً به شنوندگان اعلام کرد: «نه، من اشتباه کردم، این جزو وصایای ایشان نبود، بلکه روایتی از حضرت بود»، اصلاح کرده و یعنی قصد نداشته است؛ لذا ظاهراً مشکلی برای روزه‌اش ایجاد نمی‌کند.
حتی اگر توجه نداشت و در اسناد و یادداشت‌های دیگران نیز ثبت شد و او حواسش نبود که دارد این‌گونه مطلب را رد می‌کند، بنده در اینجا باز به همان ملاکی که توضیح دادم رجوع می‌کنم. ملاک من، اصالت معناست. در اینجا دو معنا وجود دارد: یکی معنای اصلِ قولِ رسول‌الله است که معلوم شد کذب نبوده و عین فرمایش حضرت بوده است. ولی در معنای دوم که «به عنوان وصیت به امیرالمؤمنین باشد»، اشتباه کرده است. ما این را مصداق اشتباه تلقی می‌کنیم. ملاحظه بفرمایید چطور این مسئله را حل کردیم؟ این به اشتباه در نیت بازمی‌گردد. وقتی قصد کذب بر خدا یا رسول‌الله نداشته باشد، تفاوتی نمی‌کند؛ فقدان این قصد موجب می‌شود که بطلان حاصل نشود. پس نظر ما در چنین موردی این است که آن معنای کذب محقق نشده است؛ بلکه امری مشکوک در نظرش بوده و قصد عمد به معنای کذب نداشته است. البته باید اصلاح کند و این بحث دیگری است؛ باید به دیگران یا کسانی که یادداشت می‌کنند اعلام کند که اشتباه کرده است، اما اینکه موجب بطلان روزه‌اش شده باشد، در این‌گونه موارد خیر. پس این دقتی بود که در این مباحث داشتیم و تقریباً مجموعه عرایضمان را به درستی منتقل کردیم تا عزیزان در مقام تصمیم‌گیری بتوانند تصمیم صحیح را اتخاذ نمایند.
تبیین مجدد رابطه قصد کذب و تعمد در بیان
سوال: حاج آقا، اگر مشکلی پیش بیاید، آن عمد...
استاد: در خصوص عمد، ظاهراً جنابعالی در قسمت اول بحث تشریف نداشتید. کاملاً توضیح دادیم که یکی مسئله عمد است که فعل باید از روی عمد باشد، و دیگری قصد است. گاهی اوقات «عمد» وجود دارد ولی «قصد کذب» وجود ندارد. تلازم هر دو شرط ضروری است: هم باید قصد کذب باشد و هم عمد باشد. اگر عمد باشد، شخص در گفتن تعمد داشته است، اما این گفتن را به عنوان کذب نخواسته و قصد کذب در کار نبوده است.

 

logo