« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/09/29

بسم الله الرحمن الرحیم

جمع بین روایات/أحكام المفطرات /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/أحكام المفطرات /جمع بین روایات

چون ذکر کردند که مسئله مسائل شرعی را که بحث فقهی داشتیم، به قدری عقب افتادیم. این بحث را ما امروز از فقه، بالاخره یکی از مباحث واقعاً ریشه‌ای است؛ این جمع بین روایات و فهمی که هر مجتهدی از این روایات بهره‌گیری می‌کند و سپس بیان می‌کند که این، مثلاً اشتباه هست یا این درست است، یا آن را رد می‌کند، یا بعضی از موارد تعارض را می‌پذیرد. این‌گونه موارد بسیار متعدد است و سخنان بسیاری در این راستا وجود دارد. زمانی این مسئله را مثال زدم برای عزیزان؛ امروزه نیز همان مثال را ذکر می‌کنم و دقت بفرمایید. مرحوم شیخ انصاری در کتاب «مکاسب» کار بسیار زیبایی انجام داده و از اهمیت بالایی برخوردار است. تقریباً بعد از آنکه ایشان «خیارات» را که بحث‌های بسیار دقیقی دارد، بیان می‌کند، در آخر بحث «خیارات» مطلبی را مطرح می‌نماید که اگر برای ما طلاب ترجمه شود و به چاپ برسد و در اختیار تمامی طلاب قرار گیرد، بسیار آموزنده خواهد بود؛ چرا که گاهی در امتحانات، زمانی که چنین مسائلی پیش می‌آمد، ما این را سؤال می‌کردیم و تقریباً بعضی به مطلب می‌رسیدند و بعضی به مطلب نمی‌رسیدند. اکنون که من این موضوع را مطرح می‌کنم، عزیزان خود در ذهن خویش مجسم کنند و سپس بررسی کنند که چگونه می‌توانند از آن برداشت نمایند. سخن بسیار مهمی است. مثلاً ایشان ذکر می‌کند که تهیه رزق حلال و کسب حلال در بسیاری از روایات امر شده است، که انسان باید دنبال کسب حلال باشد و برای مخارجات خود و کسانی که واجب‌النفقه او هستند، از حلال روزی به دست آورد. این امری لازم و واجبی است. در روایات دیگری نیز روایات رسیده است که کسب علم و پیدا کردن احکام شرعی و تحصیل علم واجب است. آن هم روایات بسیار محکمی است که می‌توان گفت حتی از بدیهیات است و اصلاً بحث نظری نیست، بلکه بدیهی است. هم آن قسمت اول بدیهی است و هم قسمت دوم بدیهی است که هر دو، آن چیزی که شارع فرموده، انسان نیز وقتی دقت می‌کند، می‌بیند هر دو درست است و روایات نیز محکم بیان شده است. حال، آقایان بحث تعارض را در اینجا به میدان آورده‌اند که این دو روایت، در مقام تعارض قرار دارند. چگونه می‌توان به این تعارض رسیدگی کرد و این تعارض را برطرف ساخت؟ شیخ انصاری در آنجا بسیار به تفصیل و با دقت مطالب خود را از جوانب مختلف بررسی می‌کند و آن را به زیبایی بیان می‌نماید، تا جایی که دیگر به صراحت این مطلب را نمی‌گوید که این مسئله را به محققینی واگذار کرده است که به این بحث با تمام جوانب آن می‌پردازند، اما تلویحاً مطلبی که از ایشان به دست می‌آید و بنده آن را «جمع حقیقی» یا «جمع واقعی» یا به تعبیر دیگر «جمع ذاتی» نامیده‌ام، این است. خوب دقت بفرمایید که این «جمع طبیعی» یا «حقیقی» یا «ذاتی» که می‌گوییم، به این معناست که خود جایگاه این دو دستور باید جایگاه واقعی خود را پیدا کند. لذا، تقریباً بیان شیخ این است که کسی که به علم بسیار خوب می‌تواند رسیدگی کند و عالمی است و اکنون در مسیر علم و دانش به خوبی پیش می‌رود، بر او واجب می‌شود، حتی ممکن است واجب عینی شود که باید تحصیل علم کند، در حدی که او به خوبی می‌فهمد، درک می‌کند و فهم کاملی دارد. این شخص نمی‌تواند آن علم را رها کند، بلکه باید آن علم را پیش ببرد. ما در این قضیه رویان که سؤالات بسیاری داشت، یکی از آن‌ها نیز تحقیقاتی بود در رابطه با بعضی از بیماری‌هایی که نمونه‌ای برایشان وجود ندارد. موردی است که ممکن است شخصی بسیار معتبر و بزرگ باشد، اما این بیماری سراغ او آمده که نمونه‌ای ندارد. ما در آنجا همین حرف را زدیم که علم را نمی‌توان تعطیل کرد. در این مورد، حتی اگر این شخص، محترم و دارای مقامات دیگری باشد، اما چون همین نوع بیماری به قول آن‌ها کیس دیگری ندارد، اگر بخواهند تحقیق علمی کنند، باید با اجازه خود آن شخص، مورد تحقیق علمی قرار گیرد و علم تعطیل نشود. این یک واجب و یک ضرورت علمی است. در اینجا نیز همین سخن صدق می‌کند؛ هنگامی که علم پیش می‌رود، این شخص مستعد و آماده برای علم است، پس این واجب برای او حتی می‌تواند واجب عینی باشد. گاهی می‌بینیم که شخص دیگری نیز وجود دارد که او نیز به همین منوال این اندیشه را دارد و می‌تواند در این مسیر حرکت کند. در مسائل ملاحظه می‌شود که او نیز شایستگی دارد و به خوبی از عهده برمی‌آید و می‌تواند در اینجا عمل کند. پس در واقع، او دارد علمی را تأسیس می‌کند و آن را پیش می‌برد، و آن شخص دیگر نیز علمی را تأسیس می‌کند و آن را پیش می‌برد. هر دو در این مسیر فعال هستند. در اینجا واجب کفایی برای هر دو محقق می‌شود، که امری روشن است. یعنی هم او دارد این علم را پیش می‌برد و هم نفر دوم دارد علم را پیش می‌برد. در اینجا برای او محقق می‌شود و او می‌تواند بگوید: «خیلی خوب، من که هستم، او نیز همانند من این کار را در تأسیس علم انجام می‌دهد و کاملاً پیشرو من است.» پس در اینجا واجب کفایی بین او و بین آن کسی که در ردیف او قرار می‌گیرد، محقق می‌شود. و گاهی به حد کفاف، حتی واجب کفایی آن به گونه‌ای است که بیش از حد کفاف نیز وجود دارد. برای شخصی ممکن است این علم مستحب باشد. برای بعضی ممکن است اصلاً بگوییم که برای تحصیل علم برایشان کراهت هم داشته باشد؛ زیرا می‌توانند کارهای بهتری انجام دهند و در شغل‌های دیگری می‌توانند پیشرفت داشته باشند. پس بی‌جهت خودشان را در این علم و دانش غیرضروری معطل می‌کنند، که این کار درستی نیست. پس چه بهتر که در اینجا رها کنند و به کاری بپردازند که موفق‌تر هستند؛ آن شغل و کارهای اقتصادی که موفق‌تر هستند، به آنجا برسند و بی‌جهت خودشان را در اینجا معطل بی‌فایده نکنند، تا کراهت برای این شخص حاصل نشود. حتی برای بعضی ممکن است اصلاً ماندنشان در کار علم، بگوییم با وجود فکرهای قوی اقتصادی و کارهای قوی‌تری که در آنجا لازم است، برای او بسیار مناسب و منظم است و می‌تواند این کار را انجام دهد، پس بگوییم اصلاً برای این، تحصیل علم فقهی و مانند آن، حرام است و جایز نیست. او باید به کاری بپردازد که جامعه اکنون به آن نیاز دارد و در آن جهت باید پیشرو باشد. مثلاً فرض کنید در همین جا، یک پزشک بسیار قوی و ارزشمندی می‌تواند شود و در مقدمات علمی خود بسیار پیشرفت کرده است. حال اگر این شخص درس را رها کند و مثلاً طلبه شود، خیر، بر او، و بر آن علم، بیشتر واجب است. یا در کار اقتصادی، برای او بیشتر لازم است. او نمی‌تواند آنجا را رها کند؛ آنجا ممکن است واجب عینی برای او باشد یا واجب کفایی باشد. پس آمدن او در اینجا صحیح نیست. همین‌طور در باب علم، این را گفتیم. در باب کسب حلال نیز چنین است. برای کسی واجب می‌شود؛ زیرا او به خوبی این کار را بلد است، کار را صحیح انجام می‌دهد، در اقتصاد توانایی بالایی دارد و می‌تواند این کارها را انجام دهد، اما در کار فقه و علم فقهی و مانند آن، چندان موفق نیست. خب، در این صورت، بر او واجب می‌شود که آن قسمت را انجام دهد. به قول بعضی از علما و اشاره‌ای هم شیخ در همان بیان خود دارد، حتی این شخص باید به آنجا برود و کسب حلال و کار کند و مخارج این عالم فقهی را که در این کار است، تأمین کند تا او کار را به حد اعلا برساند، به فقه خوب برسد، و حال که ذوق و سلیقه و فکرش قوی است، این کوتاه نیاید به خاطر جهات مادی و عقب نماند. بلکه برای او واجب می‌شود. این نیز یک طرف قضیه است که در همان جنبه مالی و جنبه کسب حلال، برای بعضی‌ها واجب عینی می‌شود یا واجب کفایی، یا مثلاً مستحب مؤکد یا مستحب، یا کم‌کم مباح، یا در بعضی افراد مکروه می‌شود؛ زیرا نمی‌توانند به درستی رسیدگی کنند و وقت خود را بیهوده مصرف می‌کنند. آن باید از طریق دیگری باشد. پس هر دو طرف دارای واجب، مستحب و مکروه است، هم در تأمین مالی و هم در جهت بسیار مهم و ارزشمند علم فقه. و در اینجا من اسم دیگری بلد نبودم بگذارم؛ اگر شما اسم بهتری برای آن بلدید، بفرمایید. ما این را «جمع حقیقی» نامیدیم، بین این دو عنوان، یک «جمع واقعی» یا «جمع طبیعی» یا یک «جمع ذاتی» است. مرحوم شیخ می‌خواهد بفرماید که این یک «جمع ذاتی» است. در حقیقت و وضعیت خاص خود افراد، تفاوت پیدا می‌کند.

(شاگرد: ببخشید، در بحث تحصیل علم، با توجه به روایات ما،«طلب العلم فریضه» یا آنکه در آیات ﴿لولا نفر﴾ و روایاتی که می‌فرماید آیات محکمه هستند و بعد بقیه علم‌ها نیز فضیلت محسوب می‌شوند، نمی‌توانیم بگوییم در نظر شریعت اسلامی، به حکم اولی، علم یا واجب است یا مستحب؟ آن فروضی که شما می‌فرمایید در فرض تزاحم و در مقام امتثال است، نه در مقام جعل. یعنی در مقام جعل، شارع حکم به کراهت یا حرمت برای علم نکرده است.)

در این باره، سخنی از آقای خمینی (رحمة الله علیه) وجود دارد که ایشان، که محقق و شخصیت بزرگواری بودند، به خوبی بیان فرمودند. البته در علم اصول، این سخن مطرح شده و صحیح است. هنگامی که شارع مقدس مطالبی را بیان می‌کند، این‌ها خطابات قانونی هستند. خطاب قانونی معین می‌کند که علم باید چنین باشد و کسب حلال نیز چنین. دارد قانون را بیان می‌کند. اما انطباق آن بر افراد، مسئله دیگری است. یک فرد اهلیت برای این کار دارد و دیگری اهلیت ندارد.

(شاگرد: نه، قانونش استحباب و وجوب است. مثلاً علم...) قانون را مطرح می‌کنند تا این عام، بر افراد منطبق شود. این انطباق خودش، آن تعارضی را که ما تصور می‌کنیم، یعنی تصور این دو قانون که با هم تعارض ندارند، در انطباق افراد، وقتی که می‌خواهد صورت گیرد، در اینجا تفاوت پیدا می‌کند. پس، خطابات قانونی در همه جا جای خود را دارد.

(شاگرد: علم ابدان هم گاهی اوقات...) وضو، وضو واجب است؛ اما برای کسی که مشکل دارد و بیمار است، نباید امروز صبح در این هوای سرد وضو بگیرد. انطباق آن بر فرد است. اصلاً کاری به عنوان ثانوی نداریم. اصلاً بر این شخص منطبق نیست. اصلاً عنوان ندارد. کاری به عنوان نداریم. وجود این شخص، اصلاً با آب سرد در اول صبح، در این وقت، برای او منطبق نیست. خب، واقعیت این است که در افراد، بحثی در اینجا که تزاحم یا تعارض باشد، مطرح نیست. اصلاً بنای اولیه وضع قانون، بر حسب انطباق بر افراد است. این نوع تفکر، اصلاً در جامعه ما وجود ندارد و متأسفانه، بسیاری از کارها را خراب کرده است. کراهت دارد برای کسی که روزه است و لباس خیس می‌پوشد؛ اما روایات دیگری وجود دارد که مانعی ندارد. خب، این بحث در مورد افراد متفاوت است. شخصی که در هوای گرم است، اصلاً جز این نمی‌تواند روزه بگیرد. حضرت فرمودند که باید با آن لباس، مانعی ندارد. در آب بنشیند، مانعی ندارد. حالا یادی از آقای منتظری هم بکنیم. من از ایشان شنیدم (رحمة الله علیه) که فرمودند: «کسی به اداره بندرعباس رفته بود تا کار اداری انجام دهد. وارد اداره شد و دید کسی نیست. خواست برگردد که کسی صدایش زد: «بیا!» هرچه به اطراف نگاه کرد نفهمید چه کسی و از کجا صدا می‌کند. نگاه کرد و دید بله، یک خمره آنجاست و یک نفر سرش را از آن بیرون آورده که: «بیا بیا اینجا!» بعد دید آقایی دیگر هم آن طرف سرش را از خمره بیرون آورده و گفت: «وقتی آمدید، در را ببندید تا هوای گرم بیرون نیاید!» دوباره برگشت و دید که او نیز نگهبان آنجاست. همه اینها در خمره آب نشسته بودند. از شدت گرما در آب می‌نشستند، اما سر کارشان آمده بودند.» ایشان این را می‌فرمودند. من از ایشان شنیدم. و این شخص از تعجب، دید که بله، اینها از این گرمای بسیار هلاکت‌بار، چاره‌ای جز این ندارند و باید در آب بنشینند. این بحث مصداق این مورد است. آن قانون، به صورت طبیعی و کلی ذکر می‌شود، اما به حسب افراد، تفاوت پیدا می‌کند.

(شاگرد: حتی کراهت هم ندارد.) حتی کراهت هم ندارد. این شخص اصلاً باید این‌گونه رفتار کند. آن شخص باید آن‌گونه رفتار کند. پس ما واقعاً بعضی از احکام را باید با این دید و نگاه، نسبت به عمل افراد مقایسه کنیم. و جمع بین این عناوین، این‌گونه نیست که بگوییم این شارع مقدس است؛ باید ببینیم که کجا و چه مورد بیان فرموده است. و هر جا هر بیانی کرده، طبق آن مورد بیان کرده است. و بیان به حسب مورد، خودش جمع ذاتی، جمع حقیقی و جمع واقعی دارد. آن خطابات قانونی سر جای خود محفوظ است، اما وقتی می‌خواهیم جمع کنیم، اینگونه است. ما همیشه عادت کرده‌ایم که دو چیز را به گونه‌ای بین این دو، مثلاً از حرام به مکروه، مکروه را به مباح، این‌گونه با هم جمع می‌کنیم. لابد اینجا بر آن جهت بوده، لابد اینجا بر این جهت بوده. پس اینجا مکروه بوده. حمل‌های این‌گونه، حمل‌های... خب حالا یک جایی انجام دادید، مواردی هست حملش، اما بعضی جاها اصلاً مربوط به ذات قضیه است، حقیقت قضیه است. یعنی اصلاً قضیه، حقیقی و نسبت به واقع است. آن واقع بین این افراد درجه‌بندی شده است؛ از واجب تا مستحب تا مکروه. و به حسب قانونی، افراد وقتی توجه کنند، می‌بینند که بر آن‌ها، این موردی که شارع فرموده، بله، برای او حرام است این کار. یا برای او مکروه است این کار. یا برای او معلوم است که در اینجا، این به حسب اشخاص و خصوصیات است. پس این‌که مرحوم شیخ انصاری بیاناتی فرمود که ما توضیح مفصل آن را در جلسه‌ای دیگر ذکر کردیم، این است که به حسب امور مختلف، که تعبیر ایشان در باب «کذب» این‌گونه بود، به حسب این موارد، به وجوه و اعتبارات، «جنس ذات» این «کذب» تفاوت پیدا می‌کند. این حرف حق است، حرف درست است. بله، «کذب» به حسب موارد، ممکن است اصلاً در اینجا «کذب» نباشد. نه اینکه «کذب» است و بعد بگوییم جایز است. اصلاً در این مورد، عنوان «کذب» محقق نیست. به حسب وجوه و اعتبارات، این معنی و عنوان «کذب» تغییر می‌کند. نه اینکه استثنا را یاد گرفته‌ایم و هر لحظه استثنا، استثنا می‌گوییم. نخیر، تفاوت ذاتی دارد. این تفاوت ذاتی، به حسب واقعیت، باید مقایسه شود و به حسب واقعیت سنجیده شود. پس، عناوین، انطباقشان بر افراد، به حسب مصداق، باید اهمیت داده شود که جمعشان به حسب افراد، تفاوت پیدا می‌کند؛ هر کدام سر جای خود. بله، آنکه فرموده است: «کسب حلال»، برای همه ما کسب حلال لازم است. «علم»، «تحصیل علم»، برای همه ما لازم است. اما بعد که می‌آید به مصداق من، استعداد من، تا چه حد است؟ چه اندازه است؟ چقدر فکر می‌کنم؟ چقدر در این فکر موفق هستم؟ تفاوت پیدا می‌کند با آن کسی که در باب اقتصاد فکر می‌کند و آن را پیش می‌برد. بین افراد تفاوت پیدا می‌کند و این انطباقش، عرض کردیم، جمعش، یک جمع حقیقی، یا جمع ذاتی، یا هر چه بین این عناوین است، به نسبت افراد تفاوت پیدا می‌کند و تکلیفی که مکلف پیدا می‌کند، به حسب این عناوین، مصداقاً، نه اینکه حالا اینجا باب تزاحم را مطرح کنیم و تعارض را مطرح کنیم. این‌ها نیست؛ اصلاً تعارض نیست. به حسب انطباق است. انطباق بر افراد، انطباق واقعی، حقیقی و ذاتی دارد. حالا این حرفی است که ما از فرمایش مرحوم شیخ انصاری استفاده کردیم و توضیح دادیم و بنده کاملاً به آن معتقدم و این سخن را مطرح می‌کنم. ممکن است بسیاری از افراد اصلاً اینها را بر حسب تعلیماتی که امروز رایج است، نپسندند و شروع کنند به مطرح کردن این حرف‌ها و اشکالاتی برای آن درست کنند. اما این یک امر واقعی، حقیقی و جدی است و ما این‌گونه جمع‌ها را به حسب افراد، در این روایات، خصوصاً روایات متعددی که تکلیف افراد را، تشخیص افراد را، قابلیت افراد را در نظر می‌گیرند، در می‌یابیم. و اینجاست که فلان امام در آن موقع، بر فلان مسئله خاصی، از او نقل می‌کنند. بعد طرف می‌آید و این‌ها را معارض قرار می‌دهد با یک امام دیگر، با یک معصوم دیگر. نخیر، همه اینها سر جای خودشان محفوظ‌اند و جمعشان هم سر جایشان محفوظ است.

و من مطلبی را که در اینجا می‌خواهم به آن اضافه کنم، این است که فهم ما از این روایات مهم است. چگونه می‌فهمیم؟ و آن فهم، در واقع، ما اسم تعارض بر آن می‌گذاریم یا اسم مثلاً تباین می‌گذاریم یا اسم‌های دیگری می‌گذاریم که در منطق هم چیزهایی را خوانده‌ایم که می‌توانیم ما با آن حرف‌هایی که در منطق خوانده‌ایم، اینجا هم بسط و گسترش دهیم که تباین کجا هست و تناقض کجا هست. و حالا آن‌ها دیگر به آنجا می‌توانیم در بحث‌های منطقی هم بیاوریم که هیچ وقت این‌گونه چیزها، به حسب منطقی هم، تعارض و تزاحم و تباین نیست. این اصل حرف بنده است. حالا نسبت به کذب، خیلی روشن شد که بحثی که می‌گوییم، به حسب وجوه و اعتباراتی که مرحوم شیخ ذکر کرد، جایگاه خودش باز شد و روشن شد که به حسب این وجوه و اعتبارات، تغییر می‌کند تا عنوان کذب صدق بکند یا عنوان کذب صدق نکند و این اثر بگذارد برای صحیح بودن صوم و صحیح بودن آثار آن صوم در هر مکلفی. این عرایض مختصری بود که در این جهت لازم بود توضیح دهم.

 

 

logo