1404/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی جایگاه نیت در عبادات/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /بررسی جایگاه نیت در عبادات
تحلیل رابطه شرطیت نیت با صحت و بطلان عمل
در بحث نیت و خصوصیاتی که ذکر شد و بیاناتی که بزرگان ما بیان فرمودهاند، تمامی آنها را میتوان به ذکر ارجاع داد و ذکر شخص و نیت را در حد ذکر کافی دانست. تمامی مصادیقی که اکنون مورد بحث علما قرار گرفته، به اعتبار توقف صحت بر این موضع، بنده معتقدم که به حال اختیار بازمیگردد.
سخنان علما را در حال اختیار میپذیریم و میگوییم که صحت نیت در حال اختیار متوقف است؛ زیرا شخص متوجه است و باید نیت کند و این واجب است. البته بحث بطلان، موضوع دیگری است. ما صحت را در مقابل بطلان قرار نمیدهیم، بلکه منظور از صحت، بالاترین درجه نیکویی و صحیح بودن است. اما این به معنای باطل شدن عمل در صورت عدم انجام آن نیست و ما این را قبول نداریم. از سوی دیگر، من مانعة الجمع و مانعة البطلان بین صحت و بطلان نمیبینم. نیت، شرط صحت در حال اختیار و توجه است، اما اگر نیت نبود، لزوماً به بطلان منجر نمیشود. ما نمیتوانیم بالملازمه حکم به بطلان دهیم.
این بحث بسیار دقیق و مهمی است. لذا در اکثر موارد، گاهی که کسی سوال شرعی میپرسد، عزیزان فوراً نظر به بطلان ندهند. بطلان، همانطور که قبلاً به تفصیل توضیح دادم، یک امر ثبوتی است و باید ثابت شود. باید دلیلی بر بطلان وجود داشته باشد. پس نمیتوانیم همینطور بگوییم باطل است. خب، شرط صحت مانعی ندارد. میگوییم این صحیحتر و بهتر است و باید انجام بگیرد.
در اینجا نکته قابل توجهی که بنده بدان دقت کردهام، حال اختیار است. در حال اختیار که شخص میتواند نیت را انجام دهد و قادر به انجام این نیت است، واجب است که نیت کند و این شرط صحت را به جا آورد. اما در حال عدم اختیار، مانند موارد نسیان، غفلت یا سایر عذرها که موارد آن قبلاً ذکر شد، به نظر میرسد که همان ذکر کفایت میکند.
پس نیت به صورت خاصی که عزیزان و علما بیان کردهاند، همه را در قالب اختیار قرار دادهایم. میگوییم در حال اختیار که شخص اختیار دارد، بله، باید این نیت را انجام دهد و این وظیفه اوست. با اینکه این اشکال را نیز مطرح کردهایم که حتی اگر در حال اختیار، شخص عمداً این شرط صحت را مراعات نکرد، بله، حال اینکه آیا کفاره دارد یا قضا یا باطل است، امر جدایی است که ما کاری به آن نداریم. این شرط صحت بوده و مراعات نشده است. این وارد مرحله بعدی میشود که چقدر آن را برای بطلان یا کفاره یا قضا قوی کنیم که بحث بعدی خواهد بود.
حکم تجدید نیت در روز و عدم ملازمه ترک آن با بطلان
ما تمامی موارد را به حال اختیار بازگرداندهایم. در جایی که شخص در حال اختیار نیست، قدر مسلم گرفتهایم که همان ذکری که دارد، جای نیت را میگیرد. و این بحث به این سنگینی که علما نیز بسیار دنبال کردهاند و حتی در پایان فرمودهاند: «لو نسیها لیلاً جددها نهاراً ما بینه و بین الزوال»، ما تجدید آن را از باب اولویت میدانیم، نه شرط ذاتی فعل. شرط ذاتی فعل همان ذکری است که بوده و همان کفایت میکند. بطلان را نیز در نظر نمیگیریم و نمیگوییم اگر شخص تجدید هم نکرد، موجب بطلان روزهاش میشود، با اینکه ظاهر کلمات علما این است که اگر تجدید نکند، موجب بطلان روزهاش میشود؛ زیرا ما همان ذکر اولیه را که داشته و توجه خاصی به نیت نداشته، کافی دانستهایم.
این در مقام اختیار است. حال اگر اختیار نکرد که امروز این مطلب را میخواهیم ذکر کنیم، باید انتخاب کند و اختیار کند که نیت را دوباره انجام دهد و تجدید کند. اما اگر این کار را نکرد، در مواردی که عذر دارد، روشن است که روزهاش صحیح است و مشکلی ندارد. اما در اینجا که تعمدی بر عدم انجام نیت خاص دارد، گرچه وجود خارجی این بسیار ضعیف است. کسی که با ذکرش توجه دارد و صحیح میداند و روزه خود را صحیح میکند، خب تجمیع میکند، این قهری است. حال اگر موردی اینگونه پیدا شد که این کار را نکرد، علما این فتوا را دادهاند. ما میگوییم شرط صحت دانسته شده، اما اینکه روزهاش باطل باشد، ما این را نمیپذیریم. نیت اولیه کافی است، همان نیت ذکری که داشته کفایت میکند. حال توجه نداشته، اما اکنون متوجه شد و باید این را انتخاب بکند، یعنی نیت را تجدید بکند. واجب هم هست و از علما میپذیریم که وجوبی هم دارد، اما این وجوب در حدی که اگر انجام نداد، اصلش بشود باطل، این را ما قبول نداریم.
حال علما فشار آوردهاند که شرط صحت است. بسیار خب، شرط صحت است و میگوییم صحت آن به این است. این وظیفه صحت را چون ملازمه با بطلان محاسبه نکردیم و جدی گرفتیم این بحث را الانم تکرار میکنیم این حرف را. جای بطلان باید دلیل بیاوریم. دلیل شرعی، دلیل ثبوتی باید بیاورید برای بطلانش و ندارید. برای چی میگویید؟ بله، از ادله میفهمید که این شرط صحت است و فتوا هم دادهاند و ما هم قبول داریم. اما طرف مقابل قضیه که باطل باشد، با وجود اینکه ما ذکر اولیه را برای خود روزه کافی دانستیم، پس شرط صحت اینگونه موجود است. شرط صحت آن ذکری بوده که از اول داشته در ذهنش بوده در سویدای قلبش این بوده که این روزه را بگیرد برای ماه رمضان اما نیت خاص نداشته. خب ممکن است شما این اعتراض به من بکنید که شما از یک طرف قبول میکنید فرمایش آقایون را که شرط صحت دونستن؟ از اون طرف بطلانشونم اینو من میخوام حسابی روش آقایون توجه بکنند و این ملازمه را این مانعة الخلو و مانعة الجمعش کاملاً برداریم.
اگر نیت ابطال کند، قبول است و ما دیگر اختلافی نداریم. دقیقاً متوجه شدید؟ وقتی نیت ابطال کند، یعنی دیگر نیت ندارد و روزه را خراب کرده است. این را از ادله نیز میفهمیم. مازاد بر این را اصلاً نمیفهمیم. مازاد بر این، ما از ادله چیزی نمیتوانیم به دست آوریم تا اینکه حکم به بطلان بدهیم. بله. علما از ادله استنباطی فهمیدهاند و ما تابع میشویم به اینکه اگر متذکر شد، واجب است و شرط صحت هم هست و باید این کار را بکند. و صحت به این معنا که روزهاش کامل میشود، روزهاش به طور عالیتر درست میشود، بله، اینها را قبول داریم. اما طرف مقابلش را بگوییم حتماً باطل است، این را ما نمیتوانیم بپذیریم، چنانچه از بیانات خود بزرگانی هم که همین نظر را دادهاند، مانند این است که "احوط"ی گفته باشد. در مقام احوط اینجا اگر ما به معنای فتوایی بخواهیم ذکر کنیم، باید چه بکنیم؟ احوط میگوییم "اقوی" بگوییم. اقوی این است که بالاخره باید نیت بکند، اما اینکه اصلش باطل شود، ما دلیل روشنی برای آن پیدا نکردهایم و نمیتوانیم پیدا کنیم.
بررسی ادله روایی و ماهیت اجتهادی مسئله
آیا ادلهای که میگویید اینها گفتهاند که این باید...
اینکه باید نیت کند؟
نه، یعنی اصلاً روایتی نداریم. اصلاً روایت داریم که نیت باید بکند، اما تجدید نه. من اگر این بود، فوراً قبول میکردم. با این مطالعه ناقصی که من دارم، تاکنون نتوانستهام اینها را (ملازمه بطلان) پیدا کنم. بله، علما بر ظواهر به این نتیجه رسیدهاند و من هم آن را به اختیار بازگرداندهام. آن بخشهایی که غیراختیاری است، کاملاً رد کردهایم. اصلاً نسیان و چیز دیگری اصلاً نداریم. موضوعیت ندارد. اصلاً در حال اختیار، این فرمایش صحیح است. آن قصد به بطلان ندارد تا شما نیت به بطلان کرده باشید. اما تجدید نیت هم نمیکند. حالا اگر تجدید نیت نکرد، این را بگوییم باطل است؟ به چه دلیل بگوییم باطل است؟ دلیلی برای آن نداریم.
پس معلوم میشود اینجا یک جنبه اجتهادی و یک جایگاه اجتهادی رد و بدل میشود. ما هم چیز خاصی پیدا نکردهایم که دیگر بتوانیم این فرمایش شما را هم تایید بر این مطلب بدانیم. درست است، بعضی فرمودهاند که دیگر حتی من دیدهام بعضی آمدهاند که اگر بعد از زوال هم باشد، باز گفتهاند تجدیدش تا نزدیک مغرب کشاندند، تا آنجا کشاندند، تا قبل از مغرب است. بالاخره هیچکدام دلیل بر بطلان نیست.