1404/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی دقیق و نقادانه مفهوم استمرار نیت در روزهداری/شرائط وجوب الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط وجوب الصوم /بررسی دقیق و نقادانه مفهوم استمرار نیت در روزهداری
استمرار نیت
لازم است مطالب به گونهای ارائه شود که دیدگاههای اصلی مرحوم صاحب جواهر و صاحب شرایع در خصوص بحث استمرار نیت به وضوح تبیین گردد. اینجانب در صدد بیان مباحث شرعی هستم، نه خارج از آن. منظور این است که نیتی که شارع مقدس برای روزه مقرر فرموده، مستلزم تعبد ماست. این تعبد در مورد صحت و عدم صحت روزه، باید حتماً مورد توجه قرار گیرد.
نیتی که بر اساس قاعده "انما الاعمال بالنیات" مطرح میشود و بدون آن عمل صحیح نیست، مورد قبول همگان است و ما آن را مهم میدانیم؛ هیچ عملی نباید بدون نیت باشد و تحقق و تبلور و واقعیت عمل به نیت وابسته است. اما در اینجا بحث از تعبد نسبت به بیان شارع است: آیا در تعبد به ادله، به این نتیجه رسیدهایم که نیت باید از ابتدا تا انتها به صورت استمراری وجود داشته باشد، یا خیر؟ از عزیزان درخواست میشود این موضوع را به دقت مطالعه و مباحثه فرمایند تا در مقابل فرمایشات بزرگان، بتوانیم به نتیجهای برسیم.
آیا نیت باید استمرار داشته باشد؟ اگر فردی تنها یک نیت آنی داشته باشد و بیش از آن محقق نشده باشد، مانند کسی که قصد امساک و روزه داشته، اما قبل از اذان صبح بیهوش شده و ساعت ۱۰ یا ۱۱ به هوش میآید. بسیاری از افراد در این روزها دچار غش میشوند و پس از یک تا دو ساعت به هوش میآیند. حال، این شخص به هوش آمده و متوجه شده است؛ در همین لحظه آنی، قصد روزه ماه رمضان میکند. اما تا به خود بیاید و متوجه اطراف شود، دوباره بیهوش میشود. با گفتن اذان مغرب، به هوش میآید و میگوید: "الحمدلله که امروز روزه را گرفتیم و صدمه زیادی هم ندیدیم، بالاخره بیهوش بودیم." چگونه میتوانیم در این مورد ادعا کنیم که نیت باید به صورت دائمی و لحظه به لحظه استمرار داشته باشد؟ اگر چنین باشد، او هیچ نیتی نداشته است. واقعیت این است که او نیت مستمر نداشته، بلکه فقط یک نیت آنی در لحظه به هوش آمدن داشته است. هیچ وجود خارجی برای نیت مستمر در او نبوده است؛ اصلاً بیهوش بوده که نیت کند، پس نیتی هم نبوده است (سالبه به انتفاع موضوع). چه کسی میتواند جرأت کند بگوید روزه او باطل است و بر اساس کدام ادله میتوان بطلان آن را ثابت کرد؟
یا فرض کنید فردی خواب بسیار عمیقی داشته است – این مثال روشنتر است – به حدی که تا ساعت ۱۰ یا ۱۱ صبح بیدار نمیشود. یک لحظه به هوش میآید و میگوید: "عجب! ماه رمضان بود و ما چه خوابی رفتیم!" و نیت روزه میکند. اما از شدت خستگی و خواب، دوباره به خواب میرود تا نماز ظهر و عصرش هم قضا میشود (نماز ظهر و عصر را نخوانده است). اما این شخص گناهکار نیست. اذان مغرب گفته شده و با صدای اذان بیدار میشود و میگوید: "آه، ما امروز نمازمان قضا شد!" و بلند میشود نماز ظهر و عصرش را میخواند و سپس افطار میکند و میگوید: "الحمدلله ما روزه بودیم." چه کسی میتواند بگوید روزه او باطل است؟ در اینجا هیچ استمرار نیتی به معنای واقعی (که بگویید نیت وجود داشته) وجود ندارد، مگر اینکه بگویید آن یک لحظه، کار همه لحظات را میکند. خب، اگر چنین باشد، بسیاری از مسائل به هم میریزد. اصلاً آن استمرارهایی که شما میگویید، در بسیاری جاها، اگر نیت اول اذان صبح کفایت کند، باید بگویید همین کافی است تا موارد دیگر. آیا این نیتهای آنی که از این شخص صادر شده، نمیتوانیم از ادله به دست آوریم که روزهاش صحیح است؟ قطعاً نمیتوانید بگویید او عمداً روزه نبوده است. اصلاً معنی عمدی ترک روزه را نمیتوانید به او نسبت دهید. کفاره نیز اصلاً معنا ندارد که بگوییم عمداً روزهاش را خراب کرده است. بحث بر سر قضا است؛ آیا بگوییم چون استمرار نیت نداشته، پس روزهاش باطل است و حکم به بطلان بکنید و قضا بر او واجب باشد؟ ما اینجا میخواهیم ببینیم چگونه میتوانید از ادله، چنین استمراری را (که باید وجود خارجی واقعی داشته باشد و غیر از آن، موجب صحت روزه نشود) به دست آورید.
با وجود اینکه ادله کافی داریم، اگر کسی در سفر باشد و اصلاً نیت روزه هم نداشته باشد، این نیز مثال سوم است. او هیچ نیتی برای روزه نداشته است و میگفته: "من مسافر هستم و اصلاً فکری برای روزه نداشتم." تا ساعت ۱۰ یا ۱۱ در سفر بوده و در مسیر بازگشت به وطن بوده است. وقتی به وطن میرسد، میگوید: "خب، حالا که به وطن رسیدیم و قرار بود سفر ادامه یابد، الحمدلله سفرمان تمام شد." و نیت روزه میکند. او از صبح هیچ نیتی برای روزه نداشته است؛ مطلقاً هیچ نیت روزهای نداشته و چیزی هم نخورده است. بله، باید امساک هم کرده باشد؛ امساک کرده و چیزی نخورده است. این مسلم است که چیزی نخورده؛ اما از باب اتفاق، چیزی برای صبحانه گیرش نیامده، چیزی هم به او ندادهاند. مریض هم نبوده و نخورده و به وطنش رسیده است. شما چگونه این استمرار را تا این حد بسط میدهید؟ همه شما بر این اتفاق نظر دارید و فتوای فعلی آقایان نیز همین است که او قصد روزه میکند و روزهاش صحیح است. این در حالی است که اصلاً قصد روزه نداشته، بلکه میخواسته روزهاش را باطل کند و حتی سه چهار مرتبه یا ده مرتبه قصد ابطال روزه را کرده بوده که صبحانهای گیرش بیاید و بخورد، ولی نخورده است. اکنون به وطن خود رسیده است.
این بحث، استثنا نیست؛ بلکه بیانگر این است که روزه این فرد صحیح است، نه اینکه آن را در ردیف روزههای باطل قرار داده باشند و سپس استثنا کرده باشند که این هم باطل است ولی روایت تخصیص زده و آن را تصحیح کرده باشد. اصلاً زبان روایات چنین نیست و اگر کسی چنین ادعایی کند، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست که جزء روزههای باطل باشد و سپس استثنا شده باشد و بگویند روایت داریم و استثنا شده است. اصلاً چنین حرفی نیست. بنده میخواهم عرض کنم که این مسئله استمرار نیت به این شکل، از ابتدا به قول یزدیها، "لق و پق" کردهایم. چنین نیست که صددرصد یک استمرار قطعی و بیقید و شرط وجود داشته باشد.
مثال چهارم را نیز مطرح میکنیم که بسیار رایج است و موارد زیادی از آن وجود دارد: غفلت محض. فردی کاملاً غافل بوده و هیچ توجهی نداشته که امروز روز اول ماه رمضان است. در حوالی ظهر (که هنوز اول ظهر نشده و امساک هم محقق شده، یعنی چیزی نخورده است)، ناگهان متوجه میشود که "ای وای! امروز ماه رمضان بوده و ما هیچ نیتی برای روزه نکرده بودیم! هیچکس هم به ما نگفته بود." اکنون در حال فهمیدن است. دارند اذان میگویند یا سر و صدا راه انداختهاند (هنوز راه نیفتاده). میپرسیم و میگویند بله، امروز روز اول ماه رمضان است. میگویند دقیقاً دارند اذان میگویند به خاطر ماه رمضان و دلوک شمس هم نشده است. آیا اینجا، حالا قصد روزه میکند، باید بگوییم که این روزه صحیح است؟ یا به زور درست کنیم که این در ضمیر ناخودآگاهش از اول این بوده که "من میخواستم روزه بگیرم، منتها حالا غفلت داشتم و متوجه نبودم؟" آیا باید با این زور و ضربها آن را درست کنیم؟ یا نه، اصلاً لزومی ندارد و اکنون نیت ظهر و امساک هم محقق است و اکنون هم نیت روزه کردهام؟
به این چهار مثال دقت بفرمایید. هیچ کدام از اینها را نمیتوانید ابتدا باطل بدانید و سپس بگویید اینها استثنا شده و روایات خاصی آمده که استثنا کرده است. خیر، روایات عین واقعیت را بیان میکنند. بیش از این، نیت لازم ندارد. به هر حال، این استمرار، اینجا یک چیز بسیار عجیب و غریب است و تقریباً اجماع فقها و بزرگان، به قول شما، یک چالش است. من میخواهم این مبحث را حسابی به روایات مراجعه کنیم و سپس به گونهای با این بیان از اینجا عبور کنیم که هم جای سنگین بحث است و هم چگونگی پذیرش استمرار در اینجا. انشاءالله که با درایتی که آقایان میفرمایند و مباحثه میکنند، برای همه عزیزان مکشوف و روشن شود و بنده نیز استفاده کنم.