« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/07/05

بسم الله الرحمن الرحیم

کفایت قصد تقرّب الی الله در عبادات و عقود و تعیّن ذاتی عمل/شرائط وجوب الصوم /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/شرائط وجوب الصوم /کفایت قصد تقرّب الی الله در عبادات و عقود و تعیّن ذاتی عمل

 

مطلبی ارزشمند از محقق حلی و صاحب جواهر (رحمة الله علیهما) این است که در نیت عبادات، صرف قصد "متقرباً الی الله" بودن کفایت می‌کند. این استدلال، بسیار قوی است و در قانون فعلی وقف نیز مطرح شده است که هر نذری که با قصد تقرب الی الله انجام شود، حکم وقف را دارد. به این معنا که همان‌گونه که وقف پس از تحقق، غیر قابل فسخ است و به صورت وقف، لازم‌الاجرا می‌گردد، نذر مذکور نیز همین حکم را پیدا می‌کند. یعنی اگر کسی کاری را به صورت نذر و با نیت تقرب الی الله انجام دهد، این نیت – حتی اگر با صیغه نذر به الفاظی مانند "لله علیّ" تقویت شود – برای صحت آن کفایت می‌کند. قانون، حبس یا نذوراتی را که با نیت تقرب الی الله صورت می‌گیرد، معتبر دانسته و احکام وقف را بر آن جاری می‌داند. این قانون به صورت منظم تنظیم و تصویب شده و در تشکیلات قضایی نیز در مواجهه با تعارض‌ها و شبهات به آن اتکا می‌شود. یعنی همین اندازه نیت تقرب الی الله کافی است.

مرحوم محقق و مرحوم صاحب جواهر نیز در اینجا به همین نتیجه رسیده‌اند که: «و یکفی فی رمضان ان ینوی انه یصوم متقرباً الی الله»؛ یعنی عمل روزه با نیت تقرب الی الله انجام گیرد و ضرورتی به بیش از این نیست.

رکن و شرط

اکنون به بحث رکن و شرط که قبلاً مطرح شد و دو قول در آن وجود دارد، می‌رسیم. انتظار می‌رود که این موضوع به صورت جدی پیگیری شده و کنفرانسی در این خصوص برگزار گردد. ما قبلاً مراتبی برای این مسئله قائل شدیم و در بعضی موارد، شرطی بودن را کافی دانستیم و در بعضی موارد دیگر، آن را رکن تلقی کردیم. تقریباً همان مباحثی که در جلسه گذشته ذکر شد، اکنون نیز مطرح است، ولی نیازمند استدلال و پیگیری دقیق از سوی پژوهشگران است.

در اینجا می‌توان نکته‌ای را ذکر کرد که به صورت طبیعی و خودکار در مورد روزه ماه رمضان مصداق پیدا می‌کند. در مورد روزه ماه رمضان، همین اندازه که نیت صوم متقرباً الی الله باشد، جایگاه خود را مشخص می‌کند. یعنی روزه مستقیماً تحقق می‌یابد، زیرا وظیفه دیگری برای مکلف وجود ندارد؛ لذا اصلاً تعیین معنا ندارد و خود آن، تعیّن ذاتی دارد و متعین است. ضرورتی ندارد که ما تعیینی جداگانه از حقیقت ذاتی آن داشته باشیم.

همین بحث را برخی از بزرگان قبلاً در مورد نماز مسافر و نماز حاضر مطرح کرده‌اند. گفته شد کسی که مسافر است، نیازی به تعیین ندارد که بگوید من دو رکعت نماز می‌خوانم به دلیل مسافر بودن. زیرا این نماز به حسب ذات خود تعیّن دارد؛ او مسافر است و نیت او نیز به حسب وجه و خصوصیت، معین است، چون جایگاهش معین است. همچنین در مورد نماز حاضر نیز نیاز به تعیین ندارد که بگوید من چهار رکعت نماز می‌خوانم چون حاضر هستم؛ بلکه متعین است. این بحث به تفصیل در آنجا مورد بررسی قرار گرفت که تعیّن به حسب ضرورت نیت لازم نیست، زیرا تعیّن واقعی وجود دارد.

در ماه رمضان نیز تعیّن واقعی وجود دارد و دیگر نیاز به معین کردن نیست. فرمایش مرحوم صاحب جواهر و مرحوم محقق نیز به همین نتیجه می‌رسد که در ماه رمضان همین مقدار کفایت می‌کند که شخص بگوید من روزه هستم متقرباً الی الله و دیگر نیازی به تعیین ماه رمضان ندارد.

البته در مواردی که نذر غیرمعین باشد یا کفاره‌ای غیرمعین وجود داشته باشد، تعیین لازم است. مثلاً اگر کسی نذر کرده باشد که به طور کلی یک روز در ماه رجب یا شعبان روزه بگیرد، در روزی که می‌خواهد آن روزه را بگیرد باید تعیین کند که این روزه را به خاطر نذر خود می‌گیرد، زیرا روز نذر معین نبوده است. یا مثلاً در کفاره شصت روزه برای روزه عمد ترک شده، باید تعیین کند.

اما در جایی که خود نذر معین باشد، مثلاً روز پانزدهم ماه رجب را نذر کرده باشد که روزه بگیرد – به عنوان ایام البیض – به نظر می‌رسد در اینجا چون یک وجوب معینی وجود دارد، اگر شخصی توجه نداشته باشد و روزه بگیرد و تا نزدیک ظهر نیز متوجه نشود که امروز پانزدهم ماه رجب است، اما ناگهان متوجه شود، روزه‌ای که از صبح گرفته است، به طور طبیعی و خودکار معین است و چون معین است، وجوب نذری آن محقق شده و با نیت تقرب الی الله کفایت می‌کند. بنابراین، در جایی که عین واقعه معین و مسلم است، اگر نیت شخص متقرباً الی الله باشد، همان چیزی که معین است، محقق می‌شود.

اکنون مثالی رایج و کاربردی مطرح می‌کنم: اگر عده‌ای پولی را به شخصی بدهند تا او زمینی را برای مسجد، حسینیه یا مدرسه علمیه تهیه کند، این شخص "ذوالید" این اموال می‌شود. مقصود همه اهداکنندگان نیز این است که وقفی به عنوان مسجد، حسینیه یا مدرسه علمیه صورت گیرد. این شخص، ذوالیدِ پول‌ها و مقاصد مذکور است. زمانی که او معامله می‌کند و طرف قرارداد قرار می‌گیرد، حقیقت زمین با مال مبادله می‌شود. یعنی زمینی که خریده می‌شود، به جای پول‌هایی که به عنوان ذوالید در اختیار او قرار داده‌اند، قرار می‌گیرد. در اینجا، او این فعل (خرید زمین) را متقرباً الی الله و به عنوان ذوالید انجام می‌دهد. همین فعل خرید زمین برای حوزه علمیه، مسجد یا حسینیه کفایت می‌کند. این عمل به طور طبیعی وقف می‌شود، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این اصلاً فقط وقف می‌شود، نه از باب ملکیت که سپس آن را وقف کند. از همان زمان، وقف محقق می‌شود. مراحل بعدی مانند ثبت اداری یا نوشتن وقف‌نامه و گواهی دادن شهود، مانعی برای تثبیت اصل مطلب نیست؛ بلکه اصل کار از همان ابتدا به صورت وقف معین شده است، زیرا نیت اهداکنندگان پول، وقف و تقرب الی الله بوده است و نمی‌توان آن را باطل کرد. لذا، این نیت متقرباً الی الله در جایی که تعیّن دارد، دیگر اصلاً نیازی به تعیین ندارد. در همه این موارد، نیاز به تعیین نیست و خود آن به صورت طبیعی همان‌گونه که هست، قرار می‌گیرد. در جایی که متعین نیست، نیاز به تعیین دارد، زیرا موارد متعدد است و باید متعین شود.

پس در مواردی که تقرباً الی الله به طور طبیعی خود، متعین است، ضرورتی به تعیین ندارد و خود آن به طور طبیعی محقق می‌شود. حال، این وقف، می‌تواند به صورت "معاطاتی" باشد.

وقف معاطاتی را علما و خصوصاً حضرت امام (ره) و دیگران به صراحت پذیرفته‌اند.

این معاطات که حاصل می‌شود، پولی که به دست این شخص ذوالید سپرده شده، در واقع ید ملکی است. البته دو نوع ید ملکی داریم: یکی ید ملکی که شخص واقعاً مالک است و مال خود را از ملکیت خارج می‌کند؛ یا ید ملکی که چیزی در اختیارش گذاشته‌اند و دیگران پولی به او داده‌اند تا برای مدرسه، مسجد یا حسینیه بخرد. این شخص ذوالید است و او کار را انجام می‌دهد و این ملک خریداری‌شده به طور طبیعی به وقف منتقل می‌شود و وقف مستقر می‌گردد.

نیابت

یکی از موضوعاتی که به شما سپرده می‌شود و نیاز به جدیت در پیگیری دارد:

در جلسه‌ای در خدمت آیت‌الله‌العظمی آقای شبیری زنجانی (حفظه الله) و همچنین آیت‌الله میرزا جواد آقای تبریزی (رحمة الله علیهما) بودیم. بنده در آنجا نکته‌ای را مطرح کردم که اکنون نیز از پژوهشگران محترم درخواست می‌کنم که آن را دنبال کرده و سامان دهند. شما در کتب شرح لمعه و سایر کتب فقهی، مباحثی مانند حواله، قرض، و وکالت را به صورت کتاب‌های معین شده مشاهده می‌کنید، ولی "کتاب نیابت" به صورت مستقل مشاهده نمی‌شود. با اینکه در حج و سایر موارد، مباحث نیابت به تفصیل آمده است، متأسفانه کتاب فقهی معینی که احکام نیابت را از ابتدا تا انتها با خصوصیاتش بیان کرده باشد، نداریم. اکنون نیز از نیابت ولی امر مسلمین، نیابت مقام معظم رهبری، نیابت حضرت امام (ره) در استان‌ها و شهرستان‌ها سخن گفته می‌شود و نیابت بسیار رایج است، اما کتابی معین برای احکام نیابت وجود ندارد. این کار باید انجام شود و جایگاه آن خالی است. البته احکام نیابت در فقه در جاهای مختلفی آمده است، اما به صورت مستقل نیست.

آنچه شما می‌فرمایید که نوعاً مردم ممکن است با وکالت – یعنی قصد وکالت – و به حالت معاطاتی عمل کنند؛ مثلاً بگویند: "این را بگیر و برای من بخر"، این نوعی وکالت است. اما گاهی اوقات اصلاً وکالت به آن خصوصیات وکالتی معنایش نیست، بلکه به نیابت است. هرچه مقصود ماست و ما شرعاً می‌خواهیم بگوییم این نیابت کفایت می‌کند؛ مثلاً پولی جمع می‌کنند و به امام جماعت می‌دهند و می‌گویند: "ما می‌خواهیم این زمین کنار مسجد را توسعه دهیم." سپس امام جماعت برای احتیاط، صیغه وقف را نیز می‌خواند، وگرنه او به نیابت برای همان وقف عمل کرده است. این بحث بسیار زیبا و مهمی است. اگر پژوهشگران محترم همت کنند و این بحث را جدی بگیرند، موجب خوشنودی بسیار خواهد شد و بسیاری از شبهات را برطرف خواهد کرد.

سؤال: اگر قائل شویم که در عبادات مستحبی، زمانی که عبادت واجبی بر گردن انسان باشد، عبادت مستحبی متمشی نمی‌شود، آیا در اینجا نیز قصد تعیین می‌خواهیم؟ مثلاً روزه‌ای که شخص نذر کرده است در ماه رجب بگیرد. اکنون که نیت روزه می‌کند، خود به خود امکان روزه دیگری جز روزه نذر وجود ندارد، زیرا روزه مستحبی نداریم، ماه رمضان نیست و گزینه دیگری وجود ندارد. آیا در اینجا نیز قصد تعیین می‌خواهیم؟

پاسخ: بله، این سؤال واقعاً ریشه‌ای است. در جایی که تعیین "علی ما هو الواقع" باشد، مانند ماه رمضان و موارد مشابه، تردیدی در آن نیست. اما در جایی که تعیین به آن صورت نیست، ولی ذمه اشغال شده است، اما این ذمه محدود نیست و شخص می‌تواند آن را کم و زیاد کند، به احتمال قوی در اینجا باید تعیین صورت گیرد؛ یعنی خود شخص با نیت آن را معین کند، اگرچه نیت روزه باشد. ولی اینکه نیت نذر هست، کافی نیست. همین تردید در اینجا وجود دارد. البته این یک بحث اجتهادی کاملاً جداگانه است، زیرا ما قصد عنوان، قصد وجه و قصد تعیین داریم. در اینجا قصد عنوان کرده، اما قصد تعیین نکرده است. اگر اصلاً نیتی نباشد که آن دیگر بیشتر به عدم صحت نزدیک است. اما در اینجا که قصد عنوان وجود دارد، ممکن است اجتهاداً کسی تردیدی داشته باشد، گرچه طرف اصلاح و تثبیت آن قوی‌تر است. این سؤال مهمی است که در بحث‌های دیگری که می‌خواهیم جامعیت نیت را بررسی کنیم و اوصاف خاصی برای نیت قائل شویم، به آن خواهیم پرداخت.

امروز بحث "متقرباً الی الله" را به پایان می‌رسانیم. بنابراین، در جایی که صدق "تقرباً الی الله" محقق می‌شود و مانعی برای تقرب الی الله نمی‌بینیم، قطعاً می‌خواهیم بگوییم که این صحیح است و این نیت کفایت می‌کند. چنانچه در باب وقف و موارد مشابه، مثال زدم و قانون نیز تعیین کرده است که همین که نذر متقرباً الی الله باشد، محقق می‌شود و حکم وقف را نیز پیدا می‌کند. توجه فرمودید؟ پس در جایگاهی که نیت ما قابلیت "متقرباً الی الله" بودن را دارد، و خصوصیات دیگری نیز ذکر نشود، همین "متقرباً الی الله" کفایت می‌کند و مسئله تمام است. تا به مباحث بعدی، خصوصاً این سؤالات خوبی که مطرح شد، برسیم.

 

logo