1404/06/23
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ماهیت و تعریف «صوم» (روزه)/شرائط وجوب الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط وجوب الصوم /بررسی ماهیت و تعریف «صوم» (روزه)
شایسته است عزیزان به عبارت مرحوم محقق توجه نمایند. ایشان این پرسش را مطرح فرمودهاند که آیا نیت از ارکان روزه است یا از شروط آن؟ و در وهلهی نخست، حقیقت نیت چیست و چگونه باید آن را معنا کرد؟
متن عبارت ایشان چنین است: «و النظر فی ارکانه و اقسامه و لواحقه. و ارکانه اربعة...». ایشان در ابتدا به تعریف خودِ روزه پرداخته و آن را «خودداری (کفّ) از مُفطِرات به همراه نیت» دانستهاند.
در ادامه این بحث مطرح میشود که آیا این «خودداری به همراه نیت»، رکن روزه است، چنانکه گروهی معتقدند، یا شرط صحت آن است؟ نظر مرحوم محقق آن است که شرط دانستنِ نیت، به صواب نزدیکتر است («و هی بشرطٍ أشبه»). منظور از «اشبه» در اینجا، مطابقت با واقع و حقیقت است. بنابراین، اگر کسی در ماه رمضان صرفاً نیت کند که برای تقرب به خداوند روزه میگیرد («یصوم متقرباً الی الله»)، همین مقدار کافی است. کفایت چنین نیتی مشروط بر آن است که نیت را شرط بدانیم، نه رکن؛ این دیدگاه به واقعیت نزدیکتر است.
در ادامه، مرحوم صاحب جواهر به تعریف لغوی و شرعی روزه پرداخته و فرمودهاند: «الصوم لغةً الإمساک و شرعاً ما عرّفه المصنّف: هو الکفّ عن المفطرات مع النیة».
در اینجا نکتهای وجود دارد که به نظر اینجانب بسیار حائز اهمیت است و شایسته است آقایان نیز در آن مطالعه و تأمل فرمایند. نکته آن است که شرع مقدس، واژگانی را که در اذهان مردم با واقعیتهای مادی و روزمره پیوند خوردهاند، برای تبیین امور معنوی و متعالی «استخدام» میکند. به عنوان مثال، واژگان «عِظَم» و «کِبَر» در عرف مردم برای توصیف بزرگی مادی به کار میروند. اما شارع مقدس همین الفاظ را برای امری بسیار مقدس و معنوی استعمال میکند تا ذهنی که با معنای مادی آن آشناست، به معنای حقیقی، معنوی و روحانی آن منتقل شود و خوشبختانه این ظرفیت برای ارتقاء در وجود همهی انسانها نهفته است.
هنگامی که در عالم مادی گفته میشود چیزی «بزرگ» یا «بزرگتر» است، مقصود روشن است و از طریق مقایسهی دو شیء در کنار یکدیگر سنجیده میشود. اما در مسائل معنوی، زمانی که واژهی «اکبر» (بزرگتر) به کار میرود، عظمت آن به هیچیک از ابعاد مادی مانند طول، عرض و عمق بازنمیگردد، بلکه به معنایی حقیقی و واقعی اشاره دارد که فرد را با آن معرفت آشنا میسازد. به عبارت دیگر، شارع این مفهوم مادی را برای انتقال به معانی حقیقی و متعالی استخدام کرده است. از این پس، انسان میداند آنجا که گفته میشود «اعظم»، «اکبر» یا «اعلی» (در ذکر «سبحان ربی العظیم» یا «سبحان ربی الاعلی»)، این برتری، یک برتری مکانی نیست. «اعلی» یا «متعالی» در اینجا به معنای علوّ وجودی و عظمت واقعیِ خلقت است و هرگز به معنای قرار گرفتن در مکانی بالاتر نیست. ذهن ما با مفهوم مکانیِ «بالاتر» آشناست و این تا حدی موضوع را روشن میکند، اما درمییابیم که در مسائل معنوی، مقصود این نیست. بنابراین، اگر گفته میشود امری «متعالی» است، هرگز نباید آن را با معیارهای مادی مانند رتبه یا متراژ سنجید، بلکه باید آن را مافوق این محاسبات دانست.
این واژگان از معنای مادیِ مأنوس، برای اشاره به معنایی حقیقی و متعالی استخدام شدهاند و در آن ساحت، برداشتی دیگر حاصل میشود. ما در تمام مباحث، با الفاظ روزمرهای که با آنها آشنا هستیم، با شارع و با خداوند سخن میگوییم؛ اما هنگامی که به وادی جنبههای روحانی و معنوی وارد میشویم، درمییابیم که مسائل مادی دیگر ملاک نیست و ملاک، همان جنبههای روحانی است. پس اگر از «عالی» یا «متعالی» سخن میگوییم، هرگز مقصود، رتبهبندیهای مادی مانند پنج متر و ده متر یا طبقهی اول و دوم نیست. حتی «رتبه» در امور معنوی با «رتبه» در امور مادی تفاوت دارد. تمام این الفاظ برای آن معانی متعالی استخدام شدهاند.
در مسئلهی روزه نیز همینگونه است. «کفّ عن المفطرات» (خودداری از باطلکنندهها) هرچند در ظاهر به اموری مادی مانند نخوردن و نیاشامیدن تعلق میگیرد، اما حقیقتِ بازداشتنِ نفس، به یک امر معنوی بازمیگردد و خودِ روزه نیز امری معنوی میشود. روزه صرفاً نخوردن نیست؛ بلکه آن امر معنوی است که این جنبهی ظاهری را به درجه و مقام عالی و متعالی ارتقا میبخشد.
مرحوم آخوند خراسانی در کتاب «کفایة الاصول» مطلبی را به طور کامل بیان فرمودهاند که صاحب جواهر نیز در اینجا همان مطلب را مطرح مینمایند.
در مقام تعریف، تعاریفی که برای اشیاء ارائه میشود، یا «تعریف رسمی» است یا حتی از آن نیز نازلتر بوده و در حد «شرح الاسم» باقی میماند. علما هیچگاه در مقام ارائهی «تعریف حقیقی» برای این مفاهیم برنیامدهاند و اگر توضیحی دادهاند، در مقام «شرح الاسم» بوده است. علت این امر، همانطور که توضیح داده شد، آن است که امور معنوی و روحانی را نمیتوان به آسانی با الفاظ تعریف کرد. لذا به یک تعریف اجمالی بسنده میشود و باقی آن را باید خود فرد درک کند و به حقیقت آن برسد.
بنابراین، ایشان میفرمایند: «لا یکاد ینطبق شیءٌ منها علی خواص التعریف الحقیقی». یعنی هیچیک از این تعاریف، با ویژگیهای تعریف حقیقی انطباق کامل ندارد و تنها تا حدی موضوع را برای ما روشن میسازد. «فیُعلم منه عدم ارادتهم من ذلک»؛ یعنی از این امر دانسته میشود که مقصود آنان از این تعاریف، ارائهی تعریف حقیقی نبوده است.
نقل است که اخوی مرحوم ما (رحمة الله علیهما) از حضرت امام (ره) دربارهی مطلبی سؤال کردند. امام در پاسخ فرمودند: «ما این مطالب را برای کسانی بیان کردهایم که در راه هستند. هنگامی که در این مسیر قرار گیرند، با دیدن این لفظ، باقی آن را خود تشخیص میدهند. اما کسی که در این راه نیست، با این تعریف نیز به مقصود نمیرسد.» این بیان حضرت امام بسیار جالب بود.
بنابراین، مقصود فقها از این تعاریف، تعریف حقیقی نبوده است.
مرحوم آخوند در کفایه از آن به «تعریف شرح اللفظی» و «شرح الاسمی» تعبیر کرده بود
و صاحب جواهر در اینجا میفرماید: «بل المراد مجرد التصویر فی الجملة».
به نظر میرسد این تعبیر بسیار دقیقی است؛ یعنی هدف آن است که مخاطب، تصویری کلی از واقعیت به دست آورد. باقی آن را باید «یُدرَک و لا یوصف» دانست و فرد باید خود به درک آن نائل آید.
پس روشن شد که تعاریف لغوی و شرعیِ روزه، در حد یک تعریف اجمالی و «تصویر فی الجملة» است، اما واقعیت آن، یک امساک خاص و درک حقایقِ رشد و کمال است که تنها خداوند میتواند مرتبهی روزهی هر انسانی را معین فرماید.
ایشان در ادامه میافزایند: «إذ عُرف المتشرعة وافٍ فی معرفته». یعنی فهم عرفیِ متدینین برای شناخت آن کافی است. آنان میدانند که مقصود از روزه، صرف گرسنگی نیست. این فهم، برای شناخت حقیقت عباداتی چون حج و نماز نیز کافی است. هنگامی که گفته میشود «الصلاة قربان کل تقیّ»، فرد میفهمد که حقیقت نماز صرفاً به رکوع و سجود ظاهری محدود نمیشود. «فلا وجه للإطالة فی ذکر التعاریف»؛ بنابراین، وجهی برای اطالهی کلام در ذکر تعاریف گوناگون و نقد و بررسی آنها از جهت «طرد و عکس» (جامع و مانع بودن) وجود ندارد.
در پایان نتیجه میگیرند: «کما أن الظاهر عدم وجوب معرفته [أنه الکف أو الترک]، و إلّا لزم بطلان صوم اکثر الناس إن لم یکن جمیعهم».
زیرا اگر بخواهیم بر معنای دقیق و فلسفی «کفّ» یا «ترک» اصرار ورزیم، لازمهی آن، باطل بودن روزهی اکثر مردم، اگر نه همهی ایشان، خواهد بود. اینها همگی مباحثی علمی و حوزوی هستند و ارتباطی با قصد و نیت عرفی مردم برای روزهداری ندارند.