1404/02/02
بسم الله الرحمن الرحیم
ترتب احکام بر مراحل ششگانه تکوین/احکام جنین /احکام فقهی
موضوع: احکام فقهی/احکام جنین /ترتب احکام بر مراحل ششگانه تکوین
بررسی تعابیر قرآنی در باب اراده و خلق و جعل
تعابیری در قرآن کریم وجود دارد که شناخت دقیق معنایی آنها بر ما لازم است تا تمایز آثار مترتب بر آنها و همچنین آثار حکمی مرتبط با آنها را درک نماییم. به عنوان نمونه، تعبیر یُریدُ اللَّهُ در مواضع متعددی ناظر به مفهوم اراده است؛ چنانکه در آیه شریفه ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ بر اراده الهی دلالت دارد. در برخی موارد نیز تعبیر به صورت «خلق» آمده است؛ مانند موضوع «خلق جدید» در آیه شریفه ﴿أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ﴾ که بحث خلق و فعل خَلَقَ مطرح میباشد و ظاهراً به عالم تکوین بازمیگردد. روشن است که اراده الهی در تمامی این امور حضور دارد، اما نوع تعبیر که دلالت بر معنای خلق و ایجاد دارد حائز اهمیت است.
تعبیر دیگری که در قرآن کریم به کار رفته، عنوان «جعل» است که به معنای قرار دادن میباشد. در مسئله جعل، برای نمونه در رابطه میان زوجین، فعل خلق به کار نرفته، بلکه اینگونه آمده است: ﴿فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى﴾. تعبیر موجود در سوره مبارکه قیامت بدین صورت است که ﴿ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى﴾؛ یعنی پس از علقه شدن، تسویه و ساماندهی صورت گرفته است. نخست فعل خَلَقَ بیان شده است: ﴿فَخَلَقَ فَسَوَّى﴾، که بر تقدم خلق و ایجاد دلالت دارد، و سپس فعل جَعَلَ ذکر شده است: ﴿فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوَجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى﴾. ممکن است اینگونه به ذهن متبادر شود که تفاوت جعل با خلق در این است که خلق به یک امر تکوینی بازمیگردد که در ذات شیء قرار دارد و جنبه ذاتی دارد؛ اما جعل، قرار دادنی مافوق خلقت است؛ بدین معنا که بر روی خلقت، جعلی صورت گرفته و اعتباری نهاده شده است که البته این امر نیز ناشی از اراده الهی است. این تعبیر سوم یعنی جعل، در مواردی به کار میرود که گویا قصد دارند صورتی را بر مادهای افاضه کنند؛ لذا جنبهی «قرار گرفتن» دارد: ﴿فَجَعَلَ﴾. این تعبیر بسیار لطیف و دقیق است.
همچنین در آیه شریفه ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ﴾ تعبیر به قرار دادن در جایگاهی استوار و مکین شده است: جَعَلْنَاهُ. در ادامه سوره مبارکه مؤمنون، پس از ذکر جعل، بحث خلقت مطرح گردیده است: ﴿ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا﴾. ظاهراً اگر کسی بخواهد انسانی را موجود سازد، باید این مراحل خلقت را تمهید نماید تا خلق و ایجاد محقق شود، در غیر این صورت ایجاد رخ نخواهد داد؛ یعنی انسان باید این مراحل را طی کند. امکان دارد به این مراحل سرعت داده شود، اما اینکه به طور کلی این مراحل ششگانه منتفی باشد امکانپذیر نیست، زیرا بحث خلقت مطرح است. اما در مواردی که تعبیر «جعل» به کار رفته، ظاهراً امکان تصرف و تغییر حالت وجود دارد.
سپاس میفرماید: ﴿فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾. مفهوم انشاء با ظرایف و ویژگیهای خاص خود که در مباحث گذشته بیان شد، در اینجا روشن میسازد که این انشاء، انشائی خلقی است: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾. بنابراین، با توجه به ویژگیهای انشاء خلقی، انشائی که جنبه خلقت پیدا میکند، دارای خصوصیت تکوینی ویژهای است.
بررسی تعبیر توصیه و وصیت در لسان قرآن
علاوه بر این، در مواردی تعبیر به «وصیت» شده است. این چهار مورد را یادداشت فرمایید؛ مواردی که خداوند متعال سفارش و وصیت میفرماید، مانند آیه شریفه ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا﴾ که تعبیری بسیار لطیف است. در اینجا فرموده نشده «جعلنا»، بلکه بحث وصیت و توصیه مطرح است. بنابراین، یکی دیگر از تعابیر، توصیه است که تمام این امور هم شامل احکام تکلیفی و هم احکام وضعی متناسب با خود میشوند. در جایی که «جعل» است متناسب با جعل، و در جایی که «وصیت» است متناسب با وصیت. امروزه نیز در میان پزشکان متداول است که میگویند ما تجویز این داروی خاص را توصیه نمیکنیم؛ این سخن حسابی است و مفهوم را به درستی دریافت کردهاند. عدم توصیه بدین معناست که مقتضیاتی وجود دارد اما با شرایط بیمار تناسبی ندارد. توصیه و سفارش که در فارسی نیز به همین معنا به کار میرود، شاید معنایی والاتر از سفارش صرف داشته باشد؛ یعنی ابلاغ مزایای موجود در موضوع به مخاطب، تا خود دست به انتخاب بزند.
اشکال و پاسخ درباره سیاق امر و نهی در توصیه
در ادامه، جناب آقای موسوی و دیگر فضلا اشکالی مطرح فرمودند که سیاق نهی و امر یا همان سیاق سلب و ایجاب متفاوت است؛ بدین معنا که عدم توصیه به منزله عدم جواز یا عدم صلاحیت است و توصیه کردن به معنای رجحان فعل است.
این فرمایش کاملاً صحیح و دقیق است. هدف ما این است که بگوییم این توصیه نیز به ذات قضیه و حقیقت تکوینی بازمیگردد، اما اختیار انجام یا عدم انجام آن به انسان واگذار شده است. پزشک نیز به بیمار میگوید ما این امر را توصیه نمیکنیم، یعنی اختیار با شماست اما توصیه ما نیست. تصور بنده این است که در اینگونه موارد، حقیقتی در ذات موضوع وجود دارد که خداوند آن را در قالب یک تکلیف تشریعی بیان میفرماید تا مکلف بتواند به آن مزایا و عظمت عمل دست یابد و به نتیجه مطلوب برسد.
بررسی تعبیر پنجم در باب رشد و ضلالت
تعبیر پنجم، قضیه سفارش خاصی است که در برخی تعابیر قرآنی به صورت نفی بیان شده است؛ مانند مواردی که مربوط به رشد و ضلالت است. بدین مضمون که بر دلهای آنان مهر نهاده شده و قلبشان درک نمیکند و به سوی ضلالت میروند، یا مسیر آنان به گونهای قرار داده شده که به سمت رشد و کمال حرکت میکنند. این تعبیر پنجم به صورت مکرر و با مضامین زیبا در منطوق و مفهوم آیات وارد شده است.
بنده در این نکته تأمل فراوان نمودم و توفیق الهی رفیق شد تا به این نتیجه برسم که خداوند متعال به عنوان مربی، همان سیر و مسیر خلقت و تکوین را هدایت میفرماید. بخشی از این سیر مربوط به فعل الهی است که آن را تداوم بخشیده و مسیر معین را تقویت مینماید. اما از آنجا که بخشی از آن به اراده انسان بستگی دارد و ممکن است انسان دچار قصور شده و به وظیفه خود عمل نکند، در اینجا سفارشهای مرتبط با رشد و مسأله بسیار مهم ضلالت و طبع قلوب (ختم مهر بر دلها) مطرح میشود. کسانی که مسیر نادرست را انتخاب کرده و پیمانه آنان لبریز شده است، به جهت انتخاب خودشان، خداوند نیز آنان را در همان مسیر یاری میدهد.
شایسته است فضلا و محققان عظام در این زمینه مطالعه علمی دقیق و عمیقی داشته باشند، زیرا این مضمون در موعظههای قرآنی و روایات اهلبیت علیهمالسلام و فرمایشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فراوان است و مبنای اصلی مباحث بر همین پایه استوار است.
از سایر موارد به جهت ضیق وقت و ورود به مباحث دیگر صرفنظر میکنیم تا در زمان مناسب به آن بپردازیم، اما محققان حتماً در این باره بررسی کامل داشته باشند.
تحلیل مفهوم انشاء و خلق آخر
محور اصلی بحث ما آیه شریفه ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ است. در این عبارت دو واژه به کار رفته است: یکی أَنْشَأْنَاهُ که ناظر به ایجاد الهی است، و دیگری خَلْقًا آخَرَ که انشاء با خلق همراه شده است. انشاء ایجادی نخست رخ داده و سپس این انشاء همراه با خلق جدید و خلق آخر است. یعنی ایجاد و انشاء در یک رتبه، و رتبه «خلق آخر» در رتبه بعدی قرار دارد؛ به همین جهت حرف عطف ثُمَّ به کار رفته است: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ﴾. تمام مراحل اولیه تکوین از قبیل علقه و مضغه، ناظر به ابعاد بدنی و روح حیوانی و نباتی است که در مراحل ششگانه بیان گردید.
اما از این مرحله، صیرورت انسان آغاز میشود. فقهای عظام برای مراحل پیشین احکام خاصی ذکر فرمودهاند و از مرحله دمیده شدن روح انسانی، حکم دیگری بیان داشتهاند که ناظر بر عنوان قتل و احکام ویژه آن است. البته ما تمامی این مراحل را به عنوان مقدمه پیدایش انسان کامل، از جهت احکام فقهی در یک رتبه قرار دادهایم؛ بدین معنا که به محض انعقاد نطفه، حفظ آن بر والدین و دیگران واجب است و حتی تامین تغذیه مناسب مادر در باب نفقه بر عهده زوج است تا مادر بتواند فرزند کاملی را در رحم بپروراند.
فضلا به این نکته دقت داشتهاند که متعلق «انشاء» به عبارت خَلْقًا آخَرَ بازمیگردد. ما تمامی ضمایر را به «انسان» برگرداندیم، برخلاف برخی مفسران که نکات دیگری ذکر کردهاند. حتی در آیه شریفه ﴿يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴾ ضمیر به انسان بازمیگردد؛ یعنی انسان است که در رحم مادر، میان استخوانهای پشت و سینه قرار گرفته و خارج میشود.
همانگونه که مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر شریف المیزان بیان فرمودهاند، واژه «انشاء» از «نشأت» گرفته شده است: نَشَأَ مِنْ خَلْقٍ آخَرَ. یعنی أَنْشَأْنَاهُ بدین معناست که او را به گونهای قرار دادیم که بشود خَلْقًا آخَرَ. این فرمایش بسیار دقیق و ارزشمند است و ایشان به سخنان راغب اصفهانی نیز استناد نمودهاند.
بنده نیز پس از بررسی جوانب، با توجه به اینکه در اینجا اشرف مخلوقات مطرح است، این نکته را تمهید نمودم که «خلق آخر» حتی از ملائکه نیز برتر است. خلق آخر را به دو گونه میتوان معنا کرد: نخست، خلق آخر نسبت به مراحل علقه و مضغه؛ دوم، خلق آخر بدین معنا که این مخلوق از تمامی موجودات دیگر برتر و والاتر است.
برتری آن بدین جهت است که این موجود، یک خلق استثنایی و کاملتر از فرشتگان و سایر مخلوقات است. موجودی کامل که برتر از کل آفرینش است. اگر بتوان این معنا را استخراج نمود -که ظاهراً مستفاد از آیه نیز همین است- باید گفت مراحل اولیه در سایر حیوانات نیز وجود دارد، اما در اینجا یک «خلق آخر» رخ داده است؛ یعنی وجود انسان مافوق تمام خلقتهای موجود در نظام آفرینش است. زیرا عبارت «خلق آخر» باید واجد امتیازات اختصاصی باشد. از این رو انسان اشرف مخلوقات و خلق آخر است و دارای احترام و احکام و ویژگیهای خاصی است که به ذات تکوینی او بازمیگردد.
پاسخ به اشکال اکبر بودن خلق آسمانها و زمین
این تعبیر ویژه در سراسر قرآن کریم درباره هیچ مخلوقی غیر از انسان به کار نرفته است. در پاسخ به این اشکال که در سوره مبارکه انبیاء یا غافر، خلق آسمانها بزرگتر دانسته شده است، باید توجه داشت که «اکبر» بودن با «خلق آخر» بودن متفاوت است و اکبر معانی دیگری دارد؛ همانگونه که اکبر در خصوص حضرت باریتعالی معنای خاص خود را دارد. اکبر در آیه شریفه ناظر به گستردگی و فراگیری نظام آسمان و زمین است، اما «خلق آخر» ناظر به خلق ممتاز و عصاره خلقت است که واجد علم، قدرت، اراده، حیات و مقام بندگی خداست.
در پاسخ به پرسش از علت اکبر بودن خلق آسمانها و زمین، باید گفت که جامعیت و عظمت فیزیکی آنها مد نظر است، چرا که تمام موجودات در ظرف آسمان و زمین قرار دارند. اما امتیاز انسان در این است که در میان این خلقت، یک خلقت ممتاز و تازه است. اکبر به معنای فراگیری کل نظام ماده است، در حالی که خلق آخر به معنای امتیاز کیفی است.
همانطور که جناب آقای موسوی به درستی اشاره فرمودند، آیه شریفه ﴿لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ در مقام مجادله و رد تصورات باطل مستکبرانی است که دچار کبر شده و کارهای خود را بزرگ میپنداشتند. آیه شریفه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ * لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ و همچنین آیه أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ * أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ﴾ در مقام احتجاج با کبر و غرور انسان است تا عظمت آفرینش الهی را به او یادآوری کند.
علم بشری هرچه پیشرفت کند، در برابر عظمت خلقت ناچیز است. برای مثال پیشرفتهای روزافزون در صنایع الکترونیک، هوش مصنوعی و ابزارهای جدید، تنها کشف بخشی از قوانین عالم است، اما آفرینش اصل این نظام توسط خداوند متعال، کاری بس بزرگتر (اکبر) است.
تکامل روحانی انسان و مقام احسن الخالقین
موضوع مهم دیگری که ذهن را به خود مشغول میدارد، بحث تکامل روح در آیه ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ است. علاوه بر انشاء تکوینی، روح الهی در انسان دمیده میشود و جنبه روحانی و تکامل معنوی انسان شکل میگیرد. انسان موجودی است دارای تکامل روحانی که توانایی تحقیق، تفکر و ساخت ابزارهای پیچیده را دارد. با این حال، خداوند متعال پس از رسیدن خلقت انسان به مرحله «خلق آخر»، عبارت ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ را بیان میفرماید.
بررسی اشکال آیه تکریم و تفضیل بر کثیر از مخلوقات
در اینجا اشکالی بر اساس آیه ۷۰ سوره مبارکه اسراء مطرح میشود که میفرماید: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا﴾. برخی اشکال کردهاند که تعبیر عَلَى كَثِيرٍ دلالت دارد بر اینکه انسان بر «بسیاری» از مخلوقات برتری داده شده، نه بر «همه» آنها.
در پاسخ باید گفت که آیه شریفه در مقام بیان کرامت بنیآدم و تسخیر موجودات برای اوست. اینکه میفرماید عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا، ناظر به مقایسه در مقام کرامت بالفعل است. برخی فرشتگان مقرب الهی مانند جبرئیل و میکائیل دارای کرامت و قرب خاصی هستند که در مرتبه فعلیت، مقام والایی دارند. انسان بالقوه و به لحاظ استعداد تکاملی، برترین مخلوق است، اما به لحاظ فعلیت، افراد بنیآدم متفاوت هستند. بنابراین، برتری مطلق انسان ناظر به بعد استعدادی و مقام انسان کامل است، اما در مرتبه فعلیت، ملائکه مقرب دارای کرامت ویژهای هستند.