« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/02/01

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل قابلیت ذاتی ماده در پذیرش نفس/ تعلق نفس به ماده /فقه پزشکی

 

موضوع: فقه پزشکی/ تعلق نفس به ماده /تحلیل قابلیت ذاتی ماده در پذیرش نفس

 

در این مقام، مبحث شریف ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ مغفول ماند؛ همان فراز نوینی که حاوی نکته‌ای بس ارزشمند و کلیدی در این باب است.

 

دیدگاه حکما درباره تعلق نفس به ماده

اعلام و اعاظم حکما نظیر مرحوم ابن‌سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و نیز صدرالمتألهین، هنگامی که به تبیین مسئله نفس و تعلق آن پرداخته‌اند، اگرچه مناهج و روش‌های حکمی متفاوتی اتخاذ نموده‌اند — چنان‌که صدرالمتألهین قائل به جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن نفس است — با این حال، همگی بر این امر اتفاق نظر دارند که ماده از قابلیتی ذاتی برای پذیرش تعلق نفس برخوردار است.

و چون این تعلق تحقق یابد، شؤون حیات پدیدار می‌گردد. پس از بیانات این استوانه علمی، پژوهشگران پذیرفتند که کلیات مسائل حیات به همین جریان نفس بازمی‌گردد. از این‌رو، برای نباتات و اشجار، مرتبه «نفس نباتی» را مبدأ اثر دانسته‌اند.

سپس مراتب تعلق را به «نفس حیوانی» ارتقا داده‌اند که واجد مرتبه‌ای عالی‌تر از شعور، ادراک حسی، بهره‌مندی از ابصار و استماع و توانایی سیر و حرکت در میان جنبندگان — اعم از ماشیان، خزندگان و طیران‌کنندگان — می‌باشد؛ یعنی همان روح حیوانی که مرتبط با این نفس حیوانی است. این نفس حیوانی هرچند نشأت‌گرفته از ماده است، اما مرتبه‌ای از استقلال شایسته خود را نسبت به روح نباتی داراست.

سپس به تبیین روح و نفس انسانی پرداخته و آن را در عالی‌ترین مرتبه قرار داده‌اند. البته برخی از بزرگان بر آنند که در وجود انسان، هر سه روح و نفس مجتمع است؛ هم واجد جنبه نباتی جهت رشد و نماست و هم واجد روح حیوانی است. گاه ممکن است قوای عالیه و مشاعر انسانیِ فرد غیرفعال گردد، اما مشاعر حیوانی وی کماکان به فعالیت خود ادامه دهد؛ چنان‌که در برخی حالات ناگوار، مشاعر انسانی از کار افتاده ولی مشاعر حیوانی نظیر ضربان قلب، رؤیت و تغذیه باقی می‌ماند، هرچند روح و نفس انسانی خود را از دست داده است. حتی در خلقت ظاهری نیز گاه فرد صورتی انسانی دارد، اما از حرکت نفسانی به سوی ساحت عقلانی و عالم ملکوت محروم است.

اما در انسان کامل، تمام این نفوس و قوای سه‌گانه در تعامل و مددکاری متقابل یکدیگر به ادای وظیفه می‌پردازند. از همین‌روست که در لسان بزرگان، عبارت مأثور «طَیَّبَ اللَّهُ أَنْفَاسَکُمْ» به صیغه جمع استعمال می‌گردد و «نفستکم» نمی‌گویند. علمای اعلام علت این تعبیر جمع را آن دانسته‌اند که نفوس نباتی، حیوانی و انسانیِ مخاطب، همگی مشمول دعای طهارت الهی گردند. گو اینکه مخاطب یک شخص است، اما جامعِ این نفوس متعدده می‌باشد؛ دعایی بس منبعث از مباحث دقیق علم‌النفس که نزد این اعاظم محرز بوده و در مقام دعا برای افراد جاری می‌ساخته‌اند.

 

مراحل خلقت جسمانی و تعلق نفوس در قرآن

در این فرایند خلقت، مراحلی چون علقه و مضغه، حاکی از اطوار نفس حیوانی نظیر رشد، نما، تحرک و تکون جوارح است که تمامی آن‌ها در این حرکت مورد توجه قرار گرفته است. دوران نخستین پیدایش انسان در رحم مادر، جامع این جهات است؛ چنان‌که می‌فرماید ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ﴾ یعنی پس از آفرینش انسان از عصاره گل و تبعات پس از آن، او را به صورت نطفه در قرارگاهی استوار قرار دادیم.

سپس سلسله‌مراتب تعلق نفس را برمی‌شمارد که چگونه از جهت مادی رشد یافته و دارای نفس می‌گردد: ﴿ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً﴾ که مرحله علقه و واجد رشد نباتی است، ﴿ثُمَّ فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً﴾ که دوران ابتدایی و تمکن قوای حیوانی است، ﴿فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا﴾ که ظهور جنبه‌های حیوانیِ دارای تحرک و اعضاست، و ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا﴾. تعبیر رفیع قرآنی مبین آن است که پس از استقرار استخوان‌بندی و اکمال میزان کمال حیوانی، گوشت بر آن پوشانیده می‌شود تا با پوست خویش بدن را کامل سازد و جنبه‌های حیوانی آن به پایان رسد. از این نقطه، لسان وحی با اشارتی لطیف به افاضه روح و نفس انسانی پرداخته و می‌فرماید ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾.

 

تبیین مفهوم انشاء و حقیقت خلق آخر

این عبارت، ناظر به آفرینشی نوين و متمایز از سایر حیوانات است. شگرفی کلام در آن است که این «خلق آخر» به‌خاطر شکل‌گیری نفس انسانی و سیطره احوال متعالی بر وجود اوست. استفاده از واژه «إنشاء» نکته‌ای بسیار منیع است که علمای اعلام از آن بهره برده‌اند و این بنده نیز با این عزیزان هم‌نظرم که این مرحله را در میان مراحل شش‌گانه، عالی‌ترین مرتبه موجود انسانی قرار داده‌اند.

پاسخ به پرسش‌های مکرر پیرامون غرض آیه در همین نکته نهفته است: انسان اگرچه عصاره خاک و واجد قوای نباتی و حیوانی است، اما به دلیل طیّ این مراحل و نائل شدن به فیض انشاء الهی، دارای خلق دیگری گشته که به سایر موجودات اعطا نشده است. تعلق و ظرفیت وجودی او با حیوانات تفاوت بنیادی دارد؛ آنچه هست در وجود او مجتمع است و از این‌رو مشمول «انشاء» می‌گردد، حال آنکه بر مراحل قبلی اطلاق انشاء نمی‌شود. همین عامل برتری انسان و اتصاف او به اشرف مخلوقات، حتی برتر از ملائکه، منبعث از همین مرتبه انشاء است: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا﴾ آخَرَ. برخی از بزرگان بر آنند که مراد از «آخر»، حتی برتری بر ملائکه است؛ یعنی خصوصیات اعطا شده به انسان، در مرتبه‌ای فوق مرتبه ملکی قرار دارد. از همین رو، خدای متعال در خصوص خلقت ملائکه و سایر موجودات تعبیر «فتبارک الله» نیاورده، بلکه این مدح را مختص آفرینش انسانی ساخته و فرموده است ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾.

این همان حقیقتی است که توضیح دادیم؛ یعنی انسان می‌خواهد مظهر و مثلی از باری‌تعالی گردد. در حدیثی که چند روز قبل قرائت شد آمده است: عَبْدِي أَطِعْنِي حَتَّى أَجْعَلَكَ مَثَلِي أَوْ مِثْلِي. عبارت ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا﴾ آخَرَ در واقع ناظر به همین مقام است؛ مقام چنان والایی که در میان ملائکه نظیری ندارد، چه اینکه آنان صرفاً موظف به اطاعت محض هستند، اما انسان می‌تواند به مقام مثل اعلی نائل آید. شاید قرائت «مِثْلی» صائب‌تر باشد؛ یعنی واجد جهاتی از قابلیت نظیر حیات ویژه، سمع، بصر و ادراک عالم بالا و عالم امر گردد که مجتمعه تشکیل‌دهنده جنبه‌های عقلانی خاصی است.

بر این اساس در آیه ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ جنبه مهم انسانی همان کلمه «انشاء» است که از «نشأه» اخذ شده است؛ نظیر همان مثالی که در عرف کشاورزان مازندران برای کاشت «نشاء» به کار می‌رود، خدای متعال نیز در اینجا گويا نشاء می‌کارد تا پس از تمهید مقدمات، موجودی انسانی و خَلقی آخر پدید آید. علامه طباطبایی رضوان‌الله‌علیه با استناد به مفردات راغب، بیانی بس نغز در این باره دارند که لفظ «نشء» در کلام عرب برای جوان نورسیده به‌کار می‌رود. در زبان فارسی نیز واژه «ناشی» در اصل به معنای مبتدی و در آغاز مسیر بودن است، نه ناآشنا به کار؛ یعنی شخصی که در نخستین مراحل برآمدن نتیجه کار خویش قرار دارد. جهت انبساط خاطر، نقل است که یکی از علمای بزرگ یزد با سیدی جلیل‌القدر که دارای ذوق شعری بودند مشاعره می‌کرد؛ رحمة الله علیهما. آن عالم خطاب به آن سید سرود: «با مرد ناشی، خر گم کردم شاید تو باشی!» که حاکی از صمیمیت و قدرت طبع ایشان در مشاعره بود.

به هر روی، مراد از «انشاء» پدید آوردن انسانی نوپا توسط پروردگار است که منشأ حرکت بعدی و خلقت متعالی اوست؛ شروع حیات انسانی برای طی مدارج عظمت. انصافاً این بیان علامه طباطبایی بس نغز است که منشأ حرکت بزرگ انسانی از همین خلق آخر آغاز می‌شود. این تحول بدان جهت است که مراحل پیشین هرچه بود مقدمه محسوب می‌گشت و اکنون انسان به نتیجه رسیده تا سیر جدیدی فوق سیر ملائکه آغاز کند و به مقام خلیفةاللهی یا تعبیر والای حَتَّى أَجْعَلَكَ مَثَلِي أَوْ مِثْلِي دست یابد.

البته مطالعه کامل این حدیث شریف و حواشی و شروحی که بزرگان بر آن نگاشته‌اند و در منابع دسترس است، بسیار راهگشاست. پس بیان اوصاف نطفه و مراحل شش‌گانه آن با این ظرافت در قرآن کریم، مقدمه‌ای است برای وصول به این مرحله پایانی یعنی معرفی حقیقت انسان از مجرای خلق آخر. این عظمت، بسیار والاست و قرآن این مقدمات را برمی‌شمارد تا انسان شناخته شود. در واقع این سوره متکفل تحقق چهار جریان و رویداد بس ارزشمند است.

 

مقاصد سوره و مسئله حشر و معاد انسان

با دقت در آیات این سوره معلوم می‌گردد که غالب مضامین آن درباره انسان و مراحل خلقت اوست؛ موجودی که گل سرسبد آفرینش و مرتبط با تمامی موجودات است. از جمله آن چهار مرحله بزرگ، مسئله قیامت است که اهمیت اصلی آن به انسان بازمی‌گردد. اگرچه سایر موجودات نیز بر اساس ﴿وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾ محشور می‌شوند، اما حشر آنان همانند انسان نیست؛ هرچند در روایتی شریف آمده که اگر حیوانات نیز از حد خلقت خود تجاوز کرده باشند مؤاخذه می‌شوند و در عصر ظهور حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء چنان عدالتی مستقر می‌گردد که هیچ حیوانی به حیوان دیگر ظلم نمی‌کند. فهم این معنا بسیار والا و نیازمند تدبر است، اما به هر حال در فرمایشات معصومین علیهم السلام بدان توجه داده شده‌ایم.

قرآن کریم می‌فرماید ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾ تا انسان به غایت مقصود خود در قیامت نائل آید. همچنین می‌فرماید ﴿لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ * أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ * بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ که بیانی بس زیبا از این حرکت بزرگ انسانی است.

این نشأه، نشأه نخستینِ انسانی در رحم مادر است. چه والاهه است اگر انسان خود را بشناسد، دقیقاً تدبر کند و برای سیر خود برنامه‌ریزی نماید. والدین نیز باید مراقب باشند؛ چنان‌که آیه شریفه به جنبه ابتلا و آزمون اشاره داشته و می‌فرماید ﴿نَبْتَلِيهِ.﴾ اطلاق این آیه شریفه شامل رفتاری است که نسبت به انعقاد نطفه صورت می‌گیرد؛ اینکه پروردگار در حال آزمایش است که این نطفه چگونه منعقد می‌شود و چه بهره‌ای از آن هدف‌گذاری شده است. اگر هدف، پرورش سربازی والامقام و مطیع حق باشد، باید با هوشیاری عمل کرد زیرا انسان باید پاسخگو باشد.

سپیس می‌فرماید ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾ که ناظر به اراده مطلق انسانی است و در ادامه می‌فرماید ﴿إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ﴾ برای کافران و نیز ﴿إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا﴾ برای نیکوکاران. کلمه «ثم» در ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ دلالت بر عطفی ممتاز و انتشال به مرحله‌ای بسیار برجسته دارد.

حد نخستین خلقت در آیه ﴿فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا﴾ ناظر به جنبه حیوانی و تمتع از سمع و بصر است، اما حد بالا که ارتقا از سمع و بصر حیوانی و ارتباط قلبی و نفسی با عالم بالا و عالم امر است، همان انشأناه می‌باشد.

این معنا در سوره مبارکه انسان و نیز سوره مبارکه مؤمنون بیان شده است. سوره مؤمنون مراتب شش‌گانه را تفصیلاً ذکر نموده و به ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ختم می‌سازد، اما سوره انسان این مرحله انشائی را در قالب عبارت ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾ تبیین کرده و سپس به جزا و کیفر کافران و ابرار پرداخته است؛ یعنی همان حقیقت خلق آخر را در این قالب بازگو نموده است.

 

مسئله سنخیت وجودی و طینت و وراثت

نکته دیگری که شایسته است عزیزان در آن همراهی و مباحثه علمی نمایند، مسئله «سنخیت» است که در فلسفه و معقول اهمیت والایی دارد. خدا رحمت کند آیت‌الله بهاءالدینی را که شخصیتی ممتاز و خوش‌فکر بودند. ایشان می‌فرمودند حتی در نخستین افاضه نفس به انسان، طبق روایات متعدده شیعیان خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا خلق شده‌اند. ایشان بر سنخیت وجودی میان شیعه و ائمه طاهرین علیهم‌السلام تأکید داشتند. امروزه در علوم پزشکی و مراکز تحقیقاتی نظیر مؤسسه رویان نیز مطرح می‌سازند که در سلسله ژنتیکی انسان‌ها، گاه نطفه‌ای مجتمع از صفات برجسته چندین نسل ظهور و جلوه می‌یابد.

البته جنب منفی آن نیز صادق است؛ گاه شرورِ موجود در یک سلسله نسبی، در فردی نظیر حجاج بن یوسف ثقفی لعنةالله‌علیه تجلی می‌یابد که جامع تمام جنایات تبار خویش گردید. پس خصلت‌های یک سلسله ممکن است در یک فرد تبلور یابد؛ نظیر آنچه در خلقت محمد بن ابی‌بکر در مقایسه با دیگران مشاهده می‌شود. یا در جهت مقابل، فرزند یزید که دقیقاً نقطه‌ای مقابل یزید و معاویه گردید و خوبی‌های سلسله در نفس و نطفه او جلوه‌گر شد که مصداق انشأناه خلقا آخر است.

بنده تمام این امور را مستند به ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ می‌دانم؛ چراکه خلقی متمایز و دارای استقلال پدید می‌آید که حائز ویژگی‌های منحصر به‌فردی نسبت به آباء و اجداد است. این مقدر الهی است که خلقی بی‌نظیر پدید آید. از این‌رو در آن جلسات تاکید داشتم که انسان‌سازی در میان است، نه امور اعتباری و تجاری.

این بحثی بود که در ماه مبارک رمضان پیرامون آن مطالعه و تفکر داشتم و از میان ۱۴ محور مد نظر، یکی همین مسئله انشاء خلق آخر بود. یعنی خلقی که نمونه آن در نسل‌های قبل و بعد یافت نمی‌شود؛ فردی چون فرزند یزید یا محمد بن ابی‌بکر هر کدام خلقی منحصر به‌فرد در سلسله خود گردیدند. این امر متفاوت از پیوند یک عضو نظیر کلیه است.

خدا رحمت کند مرحوم ترکان را که انسانی وارسته بودند. در زمانی که ایشان مباحث مربوط به سلول‌های بنیادی را مطرح می‌کردند و بنده مجری تلویزیون را در حال گفتگو با ایشان می‌دیدم، مجری با لحنی تردیدآمیز سخن می‌گفت، اما ایشان با اطمینان می‌گفت پس از تحقق پروژه، درستی آن بر همگان محرز خواهد شد. ایشان با وجود مسئولیت‌های متعدد نظیر استانداری هرمزگان و ایلام و وزارت دفاع، پایهگذار این حرکت سلولی بودند. ایشان مبتلا به نارسایی کلیه بودند و کلیه پیوندی نیز تا مدتی کارایی داشت، اما در نهایت با توقف کارکرد آن، دار فانی را وداع گفتند؛ رحمة الله علیه. مقصود از این مثال آن بود که پیوند عضو، خلقت جدیدی ایجاد نمی‌کند و صرفاً الحاق یک عضو به بدن است، اما در انشاء خلق آخر، انسانی با خصوصیات منحصر به‌فرد و شرافت والای روحی و عقلانی و مرتبط با عالم امر پدید می‌آید.

 

تمایز جوهر ذاتی و جنبه عرضی در خلقت

مسئله دیگر، بحث هم‌سنخی در جوهر ذاتی است. آیا در این انشاء اخیر، جنبه هم‌جنسی به صورت جوهری و ذاتی درمی‌آید؟ اعتقاد بنده آن است که خیر؛ عبارت انشأناه خلقا آخر نشان می‌دهد که ممکن است با مراتب قبلی هم‌جنس نباشد. اگرچه در مراتب علقه و مضغه آثار هم‌جنسی مشهود است، اما با دمیده شدن روح الهی، حقیقت دیگری خلق می‌شود که هم‌جنس قبلی نیست.

از جمله‌آیات که می‌توان بر این معنا استشهاد کرد، آیات ۱۰ و ۱۱ سوره مبارکه سجده است: ﴿وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾. خدای متعال انسان را برای عالم بالا و مقامات عالیه خلق نمود، اما آنان در زمین گمراه شدند و از این سطح فراتر نرفتند. این عطشی که در صدر انقلاب وجود داشت و مردم انتظارات والایی داشتند، اگر دچار ضللنا فی الارض نمی‌شد، بسیار عالی بود. آیه در پاسخ به کسانی که این انحراف را به خدا نسبت می‌دهند می‌فرماید خیر، شما خود لقاء پروردگار را انکار کردید و گرفتار زرق و برق دنیا شدید. سپس در آیه بعد می‌فرماید: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ﴾. یعنی حتی اگر راه‌ها را اشتباه رفته باشید، بازگشت همگان به سوی خداست. ملائکه در هنگام مرگ، انسان را به همان جایگاهی که خود در دنیا انتخاب کرده منتقل می‌کنند و این انتقال روحی و نفسی، بسیار خطیرتر از انتقال بدنی است.

نکته پایانی اینکه ماده برآمده از خاک، دارای دو جنبه ذاتی و عرضی است. جوهر ذاتی همان مراتب نطفه، علقه، مضغه و عظام است که جنبه‌های بدنی، ژنتیکی و DNA را تشکیل می‌دهد و تا نسل‌های متمادی قابل تشخیص است. این جوهر ذاتی را نباید کم‌اهمیت انگاشت؛ جنبه‌ای که عوامل وراثت را در بر می‌گیرد و در آیات و روایات نیز بر رعایت آن تأکید شده است.

اما جنبه عرضی، همان ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ است؛ یعنی حقیقت و نفسی که از سوی پروردگار بر این جسم عارض می‌گردد و اعلا مرتبه‌ای از وجود را افاده می‌کند. این فهم بنده از آیه شریفه است که آنچه در خاک نهفته بود، همان مسائل ژنتیکی و بدنی است، اما خبر مهم‌تر، همان افاضه روح و انشاء خلق آخر است که به اراده ویژه الهی تحقق می‌یابد و مرتبه‌ای بس والاتر از ذات بدنی دارد. از توجه و تلاش عزیزان در نگارش و پیگیری این مباحث کمال تشکر را دارم و امیدوارم از نظرات ارزشمند شما بهره‌مند شوم. شایسته است تحولات آیات سوره مبارکه مؤمنون و سوره مبارکه انسان با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo