1403/10/11
بسم الله الرحمن الرحیم
حجیت شرعی اعتبارات جعلی در مسائل مستحدثه/مقبولیت عرفی /كتاب البيع
موضوع: كتاب البيع/مقبولیت عرفی /حجیت شرعی اعتبارات جعلی در مسائل مستحدثه
مقبولیت عرفی اعتبارات عقلایی و نقش آن در معاملات مستحدثه
در مباحث فقهی خویش، مسائلی را مطرح نمودیم که متعاقب آن، روز گذشته بدین نکته پرداختیم که اگر امور اعتباری، جعلی باشند، بهگونهای که منشأ اعتبار آنها صرفاً انتزاعی نبوده، بلکه مبتنی بر صرفالجعل باشد. به تعبیر عامتر، هنگامی که بشر با نیازها و حوائجی مواجه میگردد، قائل به صرفالجعل شود؛ چنانکه روز گذشته یکی از افاضل ارجمند با استناد به دیدگاههای مرحوم علامه مطهری بیان داشتند که سرانجام اقتضائات زیست اجتماعی و تحولات فراروی جوامع بشری بهگونهای رقم خورده است که اعضای جامعه به لحاظ اجتماعی، نوعی ضرورت و لزوم را ادراک کرده و اقدام به جعل آن اعتبار مینمایند؛ هرچند منشأ جعل مذکور جنبه انتزاعی نداشته باشد. در واقع، شرایط اجتماعی بهگونهای سامان یافته و پدیدار گشته است که گزینهای جز تحقق این امر وجود ندارد لَيْسَ إِلَّا و این ضرورت اجتماعی، جامعه را ناگزیر از این جعل میسازد.
حال، چنانچه اصل این سازوکارِ جعلِ اعتباری را پذیرا باشیم و اذعان کنیم که چنین امری قابلیت جایگیری در نظام معاملات را دارد و خود میتواند بهعنوان اثری از آثار مبادلات معاملی تلقی شود، تازه أَوَّلُ الْكَلَامِ در این موضع خواهد بود. به تعبیر اساتید معظم ما، انشاءالله که به واسطه بارندگی دیشب، بنیه علمی ما دچار سستی و رطوبتزدگی نشده باشد؛ چه اینکه بر اساس تتبعی که دیشب داشتیم، به تعبیر مرحوم آیتالله مرعشی، منابع و آراء در این زمینه اندک بود. با این حال، غرض آن است که بگوییم عقلائیت و عرفیتی که در اینجا پدید آمده، ناشی از همان ملاحظه عرف است؛ بدین معنا که با مداقه در رفتار عرف، درمییابیم این امر اعتباری تدریجاً مقبولیت عرفی یافته است. یعنی عرف عام، عرف عقلا، عرف متشرعه و عرف محاسبگر و واقعبین، این متغیرها را ارزیابی کرده و ابراز میدارد که من این پدیده را به عنوان معاوضه مال در برابر مال میپذیرم و برای آن ارزش و اعتبار مالی قائل هستم. بر این اساس، همین امر اعتباری که در بستر جامعه پدیدار گشته و از سنخ اعتبارات جعلی است، واجد ارزش مالی دانسته میشود.
به نظر میرسد همین میزان از مقبولیت عرفی برای ترتب حکم شرعی کفایت کند؛ یعنی در خصوص مسائل مستحدثه، حقیقت امر همین است. پدیدهای نوظهور رخ نموده که به تعبیر برادر معززمان جدیدالاحداث و مستحدث است؛ پدیدهای که تازه به عرصه آمده و عقلائیت عرفی آن را پذیرا شده است، گرچه بنیان این جعل ممکن است بر ضوابط محاسباتی استوار باشد، اما در نهایت عرف آن را قبول نموده است. حال که عرف آن را پذیرفته، مستند به اینکه در سایر ابواب نیز مبنای پذیرش ما صحه گذاشتن بر نظر عرف بوده است، چرا در این موضع از پذیرش آن سرباز زنیم؟ در اینجا نیز ملاک همان است و پذیرش عرفی موضوعیت دارد.
برای نمونه، در اخبار روزهای اخیر اعلام شد که رباتهای فعال در عرصه پزشکی، عملکردی به مراتب کارآمدتر از پزشکانِ انسان ارائه میدهند. شاید پیش از این، چنین فرضیهای فاقد عقلائیت عرفی بود و طرح آن با شگفتی مواجه میشد که چگونه یک ابزار مادی و فاقد شعور مادی، متکفل امور ظریف پزشکی گردد. اما امروزه این امر رسمیت یافته و حتی مقرر گردیده که در مناطق محروم و صعبالعبور که دسترسی به پزشک متخصص میسر نیست، این رباتها وظایف درمانی را به نحو صحیح به انجام رسانند. هرچند ممکن است نظارت و واپایش دوری (کنترل از راه دور) توسط یک پزشک متخصص از طریق سامانههای الکترونیکی و تصویری اعمال گردد تا صحت عملکرد ربات را پایش کند و مهار کار در اختیار او باشد، اما در عمل، فرآیند اجرا به خود ربات واگذار میشود و او به شکلی منسجم، دقیق و شایسته، اقدام به اتمام جراحی یا درمان میکند. این ابزارها بدون دغدغههای محافظهکارانه بشری یا واهمه از پیگردهای قضایی و محاکم، بر اساس بردهای پردازشی مجهز خویش به کار ادامه میدهند.
این مباحث اخیراً در محافل علمی و با حضور برخی از اعاظم از جمله جناب آقای حائری مطرح گردید. در نشستی علمی، متخصصی دعوت شده بود که به تفصیل پیرامون این حوزه سخن گفت؛ تا جایی که مایه ملال برخی از حضار گردید و خواستار تبیین نتایج کاربردی و عملیاتی آن شدند. در ساحت عمل نیز امروزه در حوزههای گوناگون نظیر رستورانها، به تدریج اعلام میشود که دیگر نیازی به نیروی کار انسانی نیست. حتی در بیمارستانها، مسئولیت پرستاری به رباتها واگذار میگردد؛ زیرا از ابتدای اختراع این فناوری، هدف غایی این بود که عاملی جایگزین برای خدمات انسانی پدید آید. حامیان این فناوری مدعی هستند که هوش مصنوعی پس از دریافت کدهای برنامهریزی، به سبب دقت و ظرافتی که دارد، در فرآیند گزینش و اتخاذ تصمیم بسیار برتر از انسان عمل میکند؛ چراکه انسان در معرض خطا، غفلت و کاهش سطح توجه قرار دارد، حال آنکه ماشین بر اساس برنامهای دقیق و تا آخرین حد توان پردازشیِ اعطا شده به آن، امور را پیش میبرد، هرچند که واجد ادراک حقیقی نباشد.
در این میان، مدعایی نقل میشد که هرچند ابعاد آن کماکان برای اینجانب در هالهای از ابهام قرار دارد، اما طرفداران بسیاری یافته است. ادعای آنان این است که تمامی شئون و افعال بشری اساساً منشعب از هوش است. با ابداع این ابزار و نامگذاری آن تحت عنوان هوش مصنوعی، مسلم انگاشته شده که این هوشِ ارتقایافته قادر است مسائل را با کارآمدی بیشتری نسبت به هوش طبیعی پیگیری نموده و به سرانجام برساند. حامیان این فرضیه معتقدند که کل زیستجهان بشری به واسطه هوش دگرگون خواهد شد و انسان از مجرای آن بر امور چیره میگردد. آنان با نفی صریح جایگاه مستقل عقل، این پرسش را مطرح میسازند که حقیقت عقل چیست؟ آیا عقل چیزی جز انجام صحیح امور و موازنه کارها از طریق محاسبات هوش است؟ از دیدگاه آنان، قوام افعال انسان به همان هوش است و اطلاق واژه عقل صرفاً نامگذاری متفاوتی بر همان فرآیند است. این گروه درصدد رویارویی با دیدگاه سنتی هستند و ادعا میکنند مقصود از عقل در ادوار گذشته، همان هوش بوده و فیلسوفان مفهومی متمایز و ساختگی از آن ارائه دادهاند؛ به طوری که هر جا عقلانیتی فرض شده، در واقع همان کارکرد هوش بوده است. این ادعا مطرح است، اما شایسته تامل است.
بررسی شأن انشایی عقل از دیدگاه محقق اصفهانی
ناگزیر از گشودن مبحثی عمیق و طرح مسئلهای بسیار سنگین در این مقام هستیم. اگرچه پیش از این در مناسبتهای دیگر بدان پرداختهام، ولیکن در جریان تدریس مباحث کتاب شریف کفایة الاصول نیز این موضوع مطمح نظر قرار گرفت. آیتالله شیخ محمدحسین اصفهانی که از اعاظم و محققین نامآور اصول هستند، منشأ و مبتکر نظریهای میباشند که پیش از ایشان سابقهای برای آن یافت نمیشود. طرح این نظریه از سوی ایشان، معرکهای از آراء ایجاد نمود و مایه تکاپوی فکری علمای بعدی گشت؛ به طوری که برخی از بزرگان با ایشان همسو شده و عدهای دیگر به تکمیل و بسط آن همت گماردند.
ایشان بر این باورند که عقل اساساً فاقد شأن انشایی و تجویزی یعنی باید و نباید بوده و برای آن حکمی متصور نیست. بر خلاف باور رایج که پیوسته در پی احکام عقلانی بوده و گزارههایی چون عقل حکم به لزوم یا حرمت فلان امر میکند را صادر مینمایند، عقل واجد حکم امری و نهیی نیست. تقریر ایشان بدین گونه است که در مرتبه ادراک حسی، حواس ظاهره تنها به درک ملموسات نائل میشوند؛ برای مثال حکم میکنند که این جسم چرب، گرم، سرد یا مرطوب است؛ اما این ادراک حسی متضمن هیچگونه باید و نبایدی نیست. حس تنها واقعیتهای موجود را درک میکند و فاقد جنبۀ تکلیفی است. در مرتبه بالاتر، یعنی در حوزه واهمه و خیال نیز قضاوت و تکلیفی وجود ندارد. نه قوه خیال و نه قوه واهمه، هیچکدام واجد مقام انشا و تجویز نیستند، بلکه صرفاً به ادراک امور وهمی و خیالی میپردازند بیآنکه گزارهای تجویزی صادر نمایند. اجازه دهید ابتدا ابعاد نظریه ایشان را به کمال تبیین کنیم تا سپس به ارزیابی آن بپردازیم.
ایشان تصریح مینمایند که مراحل سهگانه حس، واهمه و خیال، فاقد هرگونه داوری و حکم انشایی هستند. این قوا صرفاً جنبه دراکه دارند؛ قوه دراکه وهمی، قوه دراکه خیالی و قوه دراکه حسی، هر یک صرفاً در قلمرو خود به ادراک نائل میشوند. در ادراک حسی، معنا ندارد که سخن از لزوم و باید به میان آید؛ برای نمونه وقتی گرمی یا چربی شیئی احساس میشود، حس هرگز حکم نمیکند که این شیء باید گرم یا چرب باشد، بلکه صرفاً اخبار از تحقق آن ویژگی میدهد.
از دیدگاه محقق اصفهانی، شأن هر یک از قوای دراکه، صرفاً ادراک پدیدههاست و فراتر از آن نیست و اساساً تجویزی در این ساحت راه ندارد. عین همین منطق در خصوص قوه عاقله نیز جاری است. عقل محض نیز صرفاً متکفل درک کلیات و امور عقلی است. تفاوت در این است که مرتبه ادراک از حس و وهم و خیال ارتقا یافته و به ساحت عقل نائل شده است، لکن عقل نیز فراتر از ادراک مفهومی، واجد شأن تجویزی و انشایی نیست. عقل قضایایی را که جنبه هستیشناختی (هست و نیست) دارند ادراک میکند، اما در قلمرو بایدها و نبایدها حکمی صادر نمیکند و تنها به تمییز وجود و عدم امور بسنده مینمایند.
این مباحث عمیق به تفصیل در آثار مرحوم آیتالله العظمی اصفهانی مندرج است که بر نفی شأن انشایی عقل پای میفشارند. غرض نهایی ایشان از این مقدمات آن است که گزارههای تجویزی (بایدها و نبایدها) یا باید به طبع بشری بازگردند (که البته به صراحت بدان تصریح نمیکنند) و یا از ناحیه تشریع و شرع مقدس صادر شده باشند. در نتیجه، قوه عاقله فاقد شأن قانونگذاری و انشای حکم بوده و صرفاً قوه دراکه عقلی به شمار میرود؛ همانگونه که قوای حسی، وهمی و خیالی صرفاً ابزارهای ادراکی هستند.
نظریه صراط و سراج و پیامدهای آن بر قاعده ملازمه
در ادامه این بحث، مناسب است به رویدادی اشاره کنم؛ انجمن اصول حوزه علمیه از اساتید عضو دعوت به عمل آورد و در آن نشست علمی که اینجانب نیز حضور داشتم، مقرر گردید جهت بحث و تبادل نظر پیرامون برخی مباحث اصولی، به محضر حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی شرفیاب شویم. سرانجام جمعی بالغ بر یکصد و سی تن از افاضل به محضر معظمله شرفیاب شدیم. لکن در آن محفل، فرصتی برای گفتگوی دوطرفه حاصل نگردید و معظمله مسیر بحث را کاملاً به سمت نظریه مرحوم آیتالله شیخ محمدحسین اصفهانی سوق دادند، هرچند نامی از ایشان به میان نیاوردند و مطلب را به عنوان گزارهای قطعی و مسلم تبیین نمودند. ایشان با بیان شیوا و تقریر استوار خویش، نظریه محقق اصفهانی را به خوبی تحکیم کردند. تعبیر بدیع ایشان این بود که عقل اساساً صِرَاطٌ وَسِرَاجٌ یعنی راه و چراغ است؛ همانند چراغی است که با نورافشانی خود، حقایق مسیر را نمایان میسازد، اما کارکرد این چراغ صرفاً ارائه طریق و روشنگری است و خود واجد حکم انشایی و باید و نباید نیست.
معظمله نزدیک به یک ساعت به تفصیل سخن راندند. اینجانب با مشاهده سکوت حضار، سرانجام خطاب به ایشان عرض کردم که این بیانات ارزشمند، در واقع تبیین و تقریر استوار همان نظریه محقق اصفهانی است که حضرتعالی آن را با بیانی رساتر و قویتر تشریح فرمودید و اصل نظریه متعلق به ایشان است. لکن پرسش اینجاست که ما تاکنون قائل به مبحث مستقلات عقلیه بودهایم و برای عقل شأن استقلال در حکم قائل بودیم؛ حال اگر شأن انشایی عقل به کلی نفی شود، قاعده ملازمه یعنی كُلُّ مَا حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ بیاستناد و مخدوش خواهد شد؛ کما اینکه معظمله نیز از پذیرش این قاعده سر باز زده و آن را فاقد منشأ اصیل و باطل دانستند.
با عنایت به مواضع پیشین معظمله و شناختی که از منظومه فکری ایشان داشتم، ناگزیر از تصریح بدین نکته شدم که بیانات سابق ایشان با این رویکرد جدید ناسازگار جلوه میکند؛ زیرا اگر عقل را فاقد قدرت تشخیص انشایی و فاقد دلیلیت بدانیم که حکمی صادر نمیکند، تکلیف مواضعی که فاقد نص شرعی صریح هستند چه خواهد شد؟ مضافاً بر اینکه شهید عالیقدر آیتالله العظمی صدر، در تبیین نظریه منطقة الفراغ بیان میدارند که در این قلمرو، به دلیل عدم جعل حکم الزامی از سوی شارع، باید به حکم عقل تمسک جست مُنْطَقَةُ الْفَرَاعِ و ایشان بر پایه پذیرش احکام عقلانی، معتقدند حکم صادره از سوی عقل در این منطقه تمامیت دارد. حال اگر مبحث مستقلات عقلیه و شأن حاکمیت عقل را رد کنیم و قائل شویم که عقل در ذات خود صرفاً جنبه چراغی یعنی کاشفیت محض دارد و فراتر از آن نیست، دیگر شأنی برای عقل باقی نمیماند؛ زیرا چراغ صرفاً طریق را روشن میسازد و گزاره تجویزی صادر نمیکند. بدین ترتیب، شأن حاکمیت عقل به طور کامل نفی گردیده و کارکرد آن صرفاً به ادراک محض تقلیل مییابد.
تحلیل رویکرد هوش مصنوعی در همسویی با نفی شأن تجویزی عقل
این نظریه، امروز مایه استناد حامیان هوش مصنوعی قرار گرفته است؛ بهویژه کسانی که در دانشگاهها به تدریس تخصصی این مباحث اشتغال دارند. در نشستی که با حضور جناب آقای حائری در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد، اینجانب این موضوع را به نحو تلویحی مطرح نمودم تا ذهن مخاطبان بدون پیشداوری با آن مواجه شود. مدعای طرفداران هوش مصنوعی آن است که عقل جایگاه ممتازی ندارد و آنچه عقل نامیده میشود، در واقع تلاش برای گزینش بهترین و ارجحترین گزینه است که منطبق بر طبع بشری است. این امر متناظر با مباحثی است که روزهای گذشته پیرامون مفهوم اعلمیت مطرح ساختیم؛ مبنی بر اینکه انسان همواره در پی انتخاب برترین گزینه است و گزینشگری عاقلانه نیز به همین فرآیند بازمیگردد. از منظر آنان، حقیقت عقل همان هوش ارتقایافته است و تمایزی میان این دو وجود ندارد. در پاسخ به این اشکال مقدر که سارقان نیز ممکن است باهوش باشند اما فاقد عقل هستند، آنان هوش و عقل را مترادف انگاشته و تفاوت بنیادینی میان آنها قائل نیستند.
غرض از طرح این مباحث در آن نشست این بود که نشان دهیم متخصصان این حوزه در دروس خویش درصدد نفی وجود متمایز عقل هستند و آن را مرتبهای از هوش برتر قلمداد میکنند. فرآیند گزینش انسانی را در نظر بگیرید؛ هنگامی که برای احراز مسئولیتی فراخوان عمومی داده میشود و متقاضیان متعددی داوطلب میشوند، کارگروه ارزیابی بدون ارتکاب ترجیح بلا مرجح، با سنجش توانمندیها، شایستهترین فرد را برمیگزیند. ادعای حامیان این فناوری آن است که این سنخ از انتخابِ گزینه برتر، کارکرد هوش است. هوش است که در ابعاد گوناگون، از جمله گزینشهای اداری یا تشخیصهای پزشکی و اثرسنجی داروها که به امور تکوینی بازمیگردد، گزینه اعلی را ترجیح میدهد. در نتیجه، از دیدگاه آنان، مفهوم باید و نباید صرفاً به انتخاب بهینه و برتر تحویل میگردد. در حقیقت، بیانات آنان مؤید مواضع نقادانه ما بود و این فرضیه که بتوان هوش مصنوعی را عقل مصنوعی نامید و عقل را صرفاً بخشی از محاسبات هوش انگاشت، از منظر ما مردود است.
امروزه مدعی هستند که تکاپوی فقیهان و اصولیان در تبیین جایگاه عقل ــ که ریشه در آرای قدمای اصحاب نظیر شیخ الطائفه طوسی قُدِّسَ سِرُّهُ دارد ــ فاقد موضوعیت است. در پاسخ به این پرسش که آیا برای هوش صرفاً منشأ مادی در مغز قائل هستند، باید گفت که فراتر از این مرحله رفتهاند و حتی فرض تجرد یا منشأ فرامادی را نیز برای آن محتمل میدانند، اما با این وجود، از پذیرش عقل به عنوان یک قوه مستقل و حاکم سر باز میزنند.
بدین ترتیب، دو جریان همسو پدید آمده است؛ جریانی در حوزه علمیه که مبدأ آن دیدگاههای مرحوم محقق اصفهانی بوده و امروزه توسط حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی ترویج میگردد. معظمله با توجه به تسلط شگرف خویش بر مبانی حکمی و کلامی، در آن نشست با قاطعیت ابراز داشتند که عقل فاقد شأن انشایی بوده و قاعده ملازمۀ كُلُّ مَا حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ را فاقد ریشه معرفتی و باطل دانستند.
پس از خاتمه نشست، یکی از اساتید معزز که در عرصه پژوهش و نگارش مقالات علمی فعال هستند، به اینجانب نزدیک شده و ابراز داشتند که ایستار نقادانه شما و پاسخهای ارائه شده نشان داد که رویکرد آیتالله جوادی آملی ناشی از غلبه جنبههای توحیدی، ولایی و نگاه الهی ایشان است که سبب شده همه امور و احکام تجویزی را منحصراً به ذات باریتعالی مستند سازند و نقشی برای حاکمیت مستقل عقل قائل نباشند. گویی ایشان درصدد القای این مطلب بودند که این دیدگاه برخاسته از تعبد محض و نگاه ولایی معظمله است. این تقریب عملاً به منزله تریبون سخنگویی مکتب اشاعره در نفی حسن و قبح عقلی قلمداد میشود. هرچند مواجهه تفصیلی با این رویکرد در آن جلسه رخ نداد، اما برآیند آن ناگزیر به مبانی اشاعره و ماتریدیه منتهی خواهد شد؛ گرچه در آن محفل به صراحت بدان اشاره نگردید، اما شنیدن کامل آن مباحث برای فهم دقیق ابعاد موضوع ضروری است.
تفاوتهای بنیادین تفکر خلاق انسان با فرآیندهای محاسباتی هوش مصنوعی
در اثنای بحث، سؤالی مطرح شد مبنی بر اینکه علم منطق، تفکر را به حَرَكَةُ الذِّهْنِ مِنَ الْمَعْلُومَاتِ إِلَى الْمَجْهُولَاتِ تعریف میکند؛ آیا فرآیند هوش مصنوعی نیز انطباق بر این تعریف دارد؟ حامیان این فناوری مدعی هستند که اساس کار هوش مصنوعی همین است و مفهوم تفکر را در تحلیل دادههای گوناگون، پالایش اطلاعات و گزینش بهینه خلاصه میکنند. آنان بر این باورند که این ابزار، وظیفه گزینش برتر را که پیشتر توسط انسان انجام میشد، بر عهده گرفته است؛ برای مثال، وسایل نقلیه مجهز به هوش مصنوعی بدون کمترین خطایی به مسیر خود ادامه داده و از تصادفات اجتناب میورزند. این فرآیند تماماً بر پایه دادههای ورودی و انتخاب بهینهترین مسیر با سرعتی فراتر و خطایی نزدیک به صفر صورت میپذیرد و قوانین ترافیکی را به نحو دقیق اجرا مینماید. سیستم بهگونهای طراحی شده که تخطی از ضوابط برنامهریزیشده ــ نظیر لزوم بستهشدن درها پیش از حرکت جهت حفظ سلامت مسافران ــ در آن ناممکن است و کاملاً تابع دادههای تزریقشده به آن عمل میکند؛ هر دادهای که به آن تغذیه شده باشد، حتی فرضاً اگر موضوعی مانند فلسطین بدان ارائه گردد، صرفاً بر اساس همان دادههای تزریقشده عمل میکند.
این فرضیه اکنون به عنوان جریانی غالب در محافل دانشگاهی مطرح است که هوش مصنوعی به عنوان حاکم بر تمامی برنامهریزیها و مرجع نهایی اتخاذ تصمیمات شناخته شود. در این صورت، این احتمال مطرح میگردد که با ارائه دادههای فقهی و اصولی به این سیستم، استنباط احکام بدون خطا صورت پذیرد. ملازمه این سخن آن خواهد بود که مکلفین در مقام تقلید، به جای رجوع به مراجع عظام تقلید، ملزم به پیروی از خروجیهای هوش مصنوعی باشند که این امر منطبق بر لوازم ادعای آنان است.
برای نمونه، در جریان دفاع از یک پایاننامه، استاد داور با بهرهگیری از نرمافزارهای مجهز به هوش مصنوعی، ادعای نگارنده پایاننامه را به چالش کشید. نگارنده مدعی بود اثر موسوم به فیض النور توسط شخص واحدی به تحریر درآمده است، اما استاد داور با استناد به پردازش اطلاعات توسط هوش مصنوعی، اثبات نمود که این اثر حاصل کار گروهی از علما بوده است. لکن پرسش اساسی این است که ملاک حجیت یافتههای هوش مصنوعی چیست و از کجا صحت آن تضمین میگردد؟ هوش مصنوعی اطلاعات خود را از منابع موجود اخذ میکند؛ بنابراین ادعای انطباق کامل یافتههای آن با واقعیت وجهی ندارد. هرچند هدف اثبات همپوشانی یافتههای هوش مصنوعی با تتبعات پیشین استاد داور بوده است، اما اساساً انتساب حجیت مطلق به این فناوری و نفی آراء مغایر با آن، فاقد وجاهت علمی است.
ریشه این رویکرد به تقلیلگرایی حاکم بر مکتب تجربهگرایی بازمیگردد که با انحصار حجیت در حس و تجربه، ادله عقلی را فاقد اعتبار انگاشتند. امروزه نیز گامی فراتر نهاده و مایلند حجیت انحصاری را به هوش مصنوعی واگذار کرده و سایر شئون معرفتی را نفی نمایند.
در آن نشست، مثالی را مطرح ساختم مبنی بر اینکه چنانچه با تومور نوظهوری مواجه شویم که فاقد هرگونه علائم خوشخیمی یا بدخیمی مسبوق به سابقه باشد، هوش مصنوعی بر اساس کدهای تعریفشده خویش، حکم به ضرورت جراحی و خروج آن میدهد. حال آنکه یک پزشک متفکر و صاحبنظر ممکن است با تحلیل عمیقتر دریابد که هرگونه مداخله جراحی موجب وخامت حال بیمار میگردد. هوش مصنوعی صرفاً قادر به انطباق موضوع با الگوهای پیشین است و در مواجهه با پدیدههای کاملاً بدیع و بیسابقه، فاقد قدرت تحلیل و اجتهاد واقعی است.
صرفنظر از این موضوع، اشکال بنیادین دیگری مطرح است؛ فرآیند تفکر انسانی واجد مرتبهای است که هوش مصنوعی اساساً توان نیل بدان را ندارد. انسان متفکر قادر است با اتکا به داشتههای ذهنی خویش، فراتر از اطلاعات موجود اندیشیده و به نوآوری دست یازد. حتی اگر واژه عقل را کنار گذاشته و صرفاً بر حقیقت تفکر تمرکز کنیم، ذهن خلاق انسان قادر به ایجاد ترکیبهای معرفتی جدید و حتی تشخیص ضرورتهای متناسب با طبع خویش است. حال آنکه هوش مصنوعی فاقد این توانش بوده و تصمیمگیری آن منحصر در مرزهای دادههای پیشین است و بدون تزریق دادههای جدید، توان گام نهادن در مسیرهای نرفته را ندارد.
در هر تقدیر، این مبحث از اهمیت وافری در فرآیند استنباط و اجتهاد برخوردار است و طرح آن در این مقام به منظور تبیین جایگاه اعتبارات پذیرفتهشده از سوی عرف و جامعه یعنی امور مورد نیاز اجتماعی صورت گرفت تا میزان حجیت شرعی این اعتبارات عقلایی و اجتماعی مشخص گردد؛ و این مبحث، به عنوان مقدمه تفصیلی کلام ما تلقی میگردد.