1403/08/02
بسم الله الرحمن الرحیم
واکاوی تفاوت میان زبان شفقت و خیرخواهی با زبان ملامت و تحقیر/آداب نقد و سخنوری /تعلیم و تربیت اسلامی
موضوع: تعلیم و تربیت اسلامی/آداب نقد و سخنوری /واکاوی تفاوت میان زبان شفقت و خیرخواهی با زبان ملامت و تحقیر
تبیین مفاهیم استهزاء و تمسخر در قرآن کریم
در خصوص آیه شریفه نهم از سوره مبارکه انعام، نکتهای بسیار عمیق، مبنایی و حائز اهمیت وجود دارد که حضرت حق میفرماید ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴾ شایان ذکر است مفاهیمی که در زبان فارسی از آنها تحت عناوین مسخره کردن، ریشخند زدن یا به نوعی به استهزاء گرفتن یاد میشود، زمانی مطرح میگردند که معاندان و غافلان در صدد شانه خالی کردن از بار تکالیف الهی و ابعاد مرتبط با رسالت و نبوت ـ که موضوعی فوقالعاده حیاتی و اساسی است ـ بودهاند؛ آنان به جهت گریز از پذیرش این حقایق، به ابزار استهزاء متوسل میشدند و هر امر مقدسی را به سخریه میگرفتند. چنانکه پروردگار متعال میفرماید ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ﴾ بدین معنا که ای پیامبر گرامی، این مکر و تمسخر و استهزائی که نسبت به حضرتعالی روا میدارند و در برابر هر آموزه و برنامهای به بهانهجویی میپردازند و در ساحت تعلیم و تربیت چنین رفتارهای سبکسرانهای از خود بروز میدهند، پیشینهای دیرینه دارد و با پیامبران سلف نیز عیناً چنین معاملهای میشده است. همانگونه که مکرر تأکید شده است ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ﴾ یعنی پیامبران پیشین نیز مورد استهزاء قرار میگرفتند؛ این رویکردِ ناپسند، همواره یک مسلک بشری و عادتِ مردمان غافل بوده است که در مواجهه با شخصیتهای الهی و برگزیده، به جای اشراب قلوب از عظمت فرستادگان حق و تذاکر پیرامون مسائل الهی و معارف معنوی، وجوه تمسخر را پیش گرفته و به استهزاء روی میآوردهاند.
جایگاه موعظه و نصیحت در تربیت جامعه و فقه اجتماعی
در یک تقسیمبندی، جوامع بر دو گونه قابل فرض هستند؛ جامعهای که مبنای تعامل در آن موعظه است و جامعهای مغایر با آن. رضوان الله تعالی علیه بر والد ماجد ما که آرای فقهی خاص و مبانی ارزشمندی در این ابواب داشتند؛ ایشان همواره تبیین میفرمودند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر اساساً منوط به زمانی است که جامعه به طور کامل مورد نصیحت واقع شده و اتمام حجت به نحو اکمل صورت پذیرفته باشد؛ بدین معنا که پیشنیاز اصلی، استقرار فضای خیرخواهی، نُصح و نصیحت در پهنه جامعه است. در تبیین این مطلب باید گفت که ساختار وجودی انسان به گونهای از سوی آفریدگار طراحی شده که بالطبع متمایل به نصیحت و پذیرا و دوستدار موعظه است، مشروط بر آنکه بیان با زبان شفقت و خیرخواهی توأم باشد؛ چه اینکه خداوند متعال قوه نطق موعظهآمیز را به ما عطا فرموده است. اما اگر این زبان گزنده، آمیخته به تحقیر و سرشار از سرزنش و تعییر باشد، بدون تردید اثر معکوس نهاده و روند اصلاح را یکسره تباه میسازد؛ زیرا در این حالت، فضا دگرگون گشته و به اتمسفر ملامت، سرزنش و تمسخر مبدل میشود. لذا بر اساس دیدگاه آن بزرگوار، ضرورت دارد که فضای حاکم بر جامعه، فضای نُصح و خیرخواهی باشد، چرا که همگان به طور طبیعی خواهان نصیحت هستند.
سیره نبوی در برخورد با نقد و اصلاح عیوب
مؤید این معنا، روایتی است که بر اساس آن، فرستادهای ـ ظاهراً از امپراتوری روم یا بلاد دیگر ـ شرفیاب گردید. وی صبحگاهان جهت دیدار با پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم حرکت کرد و به او گفتند که آن حضرت در مسجد تشریف دارند. این سفیر که فرسنگها راه پیموده بود، رهسپار مسجد شد و با شگفتی مشاهده نمود که نماز جماعت صبح به پایان رسیده و حضار روی خویش را از قبله برگرداندهاند و پیامبر به اصحاب و حاضران میفرمایند رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي یعنی مشمول رحمت الهی باد آن کسی که در این اول صبح، عیب مرا به من بازگو کند. ملاحظه بفرمایید که حضرت چگونه متواضعانه تقاضا میفرمایند که عیوب ایشان را بازگو کنند رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي و در حق وی دعای خیر مینمایند؛ توجیه عقلایی این رفتار بدان جهت است که اگر فیالمثل در آغاز روز به فردی هدیه یا مال ارزشمندی عطا شود، بسیار مسرور گشته و بخشنده را دعا میکند که پروردگار پدر و مادرت را بیامرزد و توفیقت را افزون سازد، چرا که در آغاز روز صله و هدیهای تقدیم داشته است. در این ساحت تربیتی نیز تذکر عیوب دقیقاً بسان اهدای تحفهای گرانبهاست و برای انسان ارزش والایی دارد. از این رو میفرمودند سلام علیکم رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي یعنی پروردگار رحمت خویش را بر آن کس نازل فرماید که در این طلیعه بامداد، نقد عیوب مرا به عنوان هدیهای نفیس تقدیم من دارد تا در جهت اصلاح و برطرف ساختن آن عیب اهتمام ورزم. نقل است که آن سفیر از این امر غرق در شگفتی شد که چگونه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جامعه را بدین مرتبه از کمال تربیتی رساندهاند؛ آری، در تراز تربیتی نبوی، مردم نه تنها نقد عیوب خویش را به عنوان هدیهای گرانمایه پذیرا هستند، بلکه مصرانه تقاضا میکنند که به آنان هدیه داده شود؛ هدیهای در طلیعه روز که همانا بیان عیوب آنان است؛ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي آن فرستاده با خود اندیشید که شگفتا، دگرگونی اخلاقی این توده تا چه حد عمیق بوده که آنان را به این پایه از معرفت رسانده که در پی اصلاح نواقص خویش با روی گشاده باشند و حتی در حق کسی که عیوبشان را متذکر شود دعای رحمت کنند. شایان توجه است که تعبیر به کار رفته بسیار دقیق و لطیف است؛ واژه أَهْدَىٰ به معنای هدیه دادن و اهدای تحفه است؛ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي بدیهی است که این امر، مرتبه اخلاقی بسیار شامخ و موقعیت بیبدیلی است که شخص با چنین آمادگی روحی، از دیگران بخواهد نواقصش را بازگو کنند؛ این نشاندهنده کمال رشد و اعتلای وجودی انسان است که با آغوش باز در صدد برطرف ساختن عیوب خود برآید و کسانی را که مخلصانه این عیوب را تذکر میدهند، با دعای رحمت بنوازد و بفرماید رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَهْدَىٰ إِلَيَّ عُيُوبِي
تحلیل آسیبشناختی سقوط آداب اخلاقی در جامعه
ملاحظه فرمایید که این رویکرد مظهر اعلای رشد اخلاقی است، در حالی که در نقطه مقابل، جبهه باطل در برابر هرگونه اندرز و موعظهای به تمسخر روی میآورد؛ یعنی اموری را که متضمن فلاح، پیشرفت و مصالح تربیتی اوست، وجهه همت خویش قرار داده و آنها را به سخریه و ریشخند میگیرد. چنانکه پیشتر عرض شد، والد ماجد ما همواره توصیه میفرمودند که فضای کلی جامعه باید معطوف به نُصح و خیرخواهی متقابل باشد؛ یعنی آحاد جامعه در مواجهه با یکدیگر، زبان به موعظه بگشایند؛ چرا که خداوند متعال غریزه نصیحتپذیری را در فطرت بشر به ودیعت نهاده است، مشروط بر آنکه سخن با زبان ملامت یا تنقیص آلوده نگردد، که در آن صورت موجب رنجش طبیعی مخاطب خواهد شد. پس اساس کار بر آن است که بیان بر محور شفقت و نصیحت استوار باشد. هماکنون نیز در کهندیار یزد، این سنت حسنه برقرار است؛ اصناف و معلمان پیش از عزیمت به محل خدمت خویش، مقید هستند که ابتدا در مجالس وعظ و مصیبت سیدالشهداء علیه السلام که در هر کوی و برزنی اقامه میشود حضور یابند و مستمع معارف دین گردند؛ در این مجافل، روحانی مجلس به قرائت احادیث و تبیین مواعظ اخلاقی مبادرت میورزد و مردمان با رغبت تمام جهت استماع این نصایح به دور هم جمع میشوند. یادم میآید سالیان پیش، با یکی از علمای بزرگوار ـ که اکنون به رحمت ایزدی پیوستهاند ـ در مسیر سفر همراه شدیم؛ ایشان جویا شدند که مقصد نهایی شما کجاست؟ عرض کردیم عازم تشرف به محضر حضرت آیتالله بهاءالدینی قدّس سرّه الشّریف هستیم تا از نصایح و مواعظ اخلاقی ایشان بهرهمند گردیم. ایشان با شگفتی گفتند: آیا واقعاً بدین جهت سفر میکنید؟ پاسخ دادیم: آری، مقصد همین است. ایشان نیز ابراز تمایل نمودند و همراه شدند. پس از اتمام جلسه، آن شخصیت بزرگوار فرمودند: عجب اقدام مبارک و مفیدی انجام دادید؛ همانا حضور در محضر این بزرگان و استماع مواعظ، تأثیرات عمیق روحی بر جای نهاده و ثمربخش است. بنابراین، فضا باید همواره متمایل به پذیرش موعظه باشد تا برای ارزشهای اخلاقی ارج و منزلت قائل شویم. اگر این بستر مهیا گردد ـ و نظر آن عالم فقید نیز همین بود ـ آنگاه نوبت به فریضه امر به معروف و نهی از منکر میرسد؛ زیرا در بستری مالامال از روحیه خیرخواهی، اگر موعظه در فردی اثرگذار واقع نگردد، مرتبه تالی آن یعنی امر و نهیِ مصلحانه وارد عمل میشود. پس تقدم رتبهای این دو مفهوم بر اساس دیدگاه صائب ایشان روشن است. وظیفه جامعه روحانیت و علمای بزرگوار آن است که فضا را به سمتی هدایت کنند که فرهنگ موعظه و نصیحتپذیری در جامعه نهادینه گردد و تودهها با میل و رغبتِ قلبی، مستمع مواعظ دینی باشند. در نقطه مقابل، اگر فضای جامعه به سوی تمسخر، استهزاء ارزشهای اخلاقی و فرامین الهی سوق یابد، فضا را بسیار تاریک و نامناسب خواهد ساخت.
آثار تربیتی و سیاحت آفاقی در عبرتآموزی
برگردیم به آیه شریفه نهم از سوره مبارکه انعام که طلیعه بحث انتخاب گردید: ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ﴾ معاندان به دلیل ثقل و دشواری پذیرش معارف وحیانی، از استماع فرمایشات پیامبران امتناع ورزیده و راه استهزاء را در پیش میگرفتند. اما پروردگار متعال تسلیبخش خاطر شریف پیامبر اکرم گردیده و میفرماید پیامبران سلف نیز با چنین تمسخر و تکذیبی روبرو بودهاند: ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ﴾ بدین ترتیب، پیامد شوم این تمسخر و هتاکیها گریبانگیر خود آنان خواهد شد و اثر این زشتکاری و استهزاء سرانجام دامن خودشان را میگیرد و در فرجام کار گرفتار عقوبت الهی میشوند؛ ﴿فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴾ یعنی حقیقتِ آنچه را که مسخره میکردند، به عنوان مکافات عمل بر آنان فرود خواهد آمد. هرگاه حریم ادب در جامعهای شکسته شود، زیانبارترین آسیب رخ داده است. در جریانات اخیر، متأسفانه شاهد هتک حرمتهای کمسابقهای نسبت به تبار علم و تقوا بودیم؛ تعرضاتی که به وقوع پیوست با سنتهای دیرین این مرز و بوم ناسازگار بود. در ادوار پیشین، حتی افرادی که تقید کاملی به ضوابط شرعی نداشتند، به نشانه احترام به لباس علم و دیانت، رفتار خویش را تعدیل میکردند؛ زیرا شالوده ادب جامعه کماکان استوار بود. برای نمونه، مادری همراه دخترش به محض مشاهده یک روحانی، او را به حفظ شأن و پوشش مناسب توصیه مینمود؛ اما امروز متأسفانه در مواردی شاهد رفتارهای لجاجتآمیز و تمسخرآمیز با هدف دهنکجی به مواعظ و نادیده انگاشتن نصایح هستیم که فضای ناگواری را پدید آورده است. در مواجهه با این بیمارهای اخلاقی، دستورالعمل درمان همان هدایت قرآنی است که میفرماید ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ﴾ آری، سیر و سیاحت آفاقی و تماشای سرانجام مکذبان و هتاکان در بلاد مختلف، یکی از مؤثرترین روشهای عبرتآموزی برای بشر است. در سفر تبلیغی که در اوایل انقلاب اسلامی در ایام ماه مبارک رمضان و روز قدس به یکی از کشورها داشتیم، در سالن فرودگاه تابلوی بزرگی نصب گردیده بود که مضمون ترجمه آن چنین بود: «ادب، معرف شاکله اخلاقی و مدنیت جامعه ماست»؛ گزارهای شبیه به آنچه در برخی محافل ما با عنوان «ادب، نشانه شخصیت شماست» نصب میشود، با این تفاوت که در آنجا این مفهوم به عنوان نماد هویت ملی و تمدنی آن کشور معرفی شده بود. مترجم محترم آن سفر توضیح میداد که در سنوات گذشته، حاکمیتِ کامل ادب و نزاکت در میان تودههای آن بلاد، همواره بر هر امر دیگری رجحان و تقدم داشته است. اگر مایه تبسم شما نشود، برای نمونه در سفر هوایی مأموری سالخورده که چرخ حامل نوشیدنیهای مختلف را هدایت میکرد، از روی ادب و عادتِ مرسوم خود، تعارفات مکرری به بنده و همراهان جهت صرف آن نوشیدنیها ابراز مینمود و ما نیز با کمال متانت و احترام امتناع میکردیم. وی بر اساس پیشفرضهای فرهنگی خویش و به جهت تکریم مسافر این عمل را انجام میداد و اساساً از مبانی فقهی و احکام حلیّت و حرمت ما آگاهی نداشت؛ اما آنچه در این میان برجسته و آشکار مینمود، حاکمیت مطلق همان نزاکت و ادب رفتاری بود. هر انسانی با اندکی تفرس، تفاوت میان برخوردِ ناشی از تمسخر و عناد را با برخورد برخاسته از خیرخواهی و ادب به درستی بازمیشناسد؛ و پرواضح بود که رفتار آن شخص صرفاً مبتنی بر ادب اجتماعی اوست. آری، ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ﴾ یعنی در اقطار زمین به دیدهورزی بپردازید تا دریابید تفاوت فاحش میان جوامع متمسک به اصول اخلاقی را با جوامع دورافتاده از تعالیم انبیاء؛ کسانی که مصلحان الهی را تکذیب نمودند، خود را از سرچشمه کمال محروم ساختند. مثال مذکور ناظر بر همین واقعیت بود؛ ما در آن بلاد مظهر ادب اجتماعی را مشاهده نمودیم؛ در حالی که در محیطهای دیگری، از همان بدو ورود، گرایش افراد به تمسخر و استهزاء لباس روحانیت و شعائر دینی کاملاً مشهود بود و با نگاهی آکنده از سخریه به این صنف مینگریستند. همانگونه که شاید ما در مواجهه با فرقه سیکها و آداب خاص آنان نظیر عدم تراشیدن موی سر و محاسن و حساسیت وافرشان بر زمین نریختن حتی یک تار مو، شگفتزده شویم و آن را آیینی غریب پنداریم که عاری از ملاکهای عقلانی است؛ اما نزد معتقدان به آن، امری مقدس به شمار میآید. با این حال، ناظران بیرونی ممکن است با دیده استهزاء به این قبیل مناسک بنگرند که چرا انسان نباید به بهداشت و اصلاح فیزیکی خود همت گمارد. باری، ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ﴾ یعنی کسانی که در برابر حق طریق تکذیب و تمسخر را برگزیدند، فرجامی جز انحطاط اخلاقی و ویرانی جامعه خویش نیافتند؛ چرا که جامعه فاقد ادب، هرگز به صلاح و فلاح راه نخواهد برد.
آداب و مقدمات بهداشتی سنت مصافحه
شریعت مطهر اسلام در تمامی ابعاد از جمله نظافت شخصی و تعاملات اجتماعی نظیر مصافحه، دستورالعملهای بسیار سازندهای صادر فرموده است. ترویج فرهنگ مصافحه در پهنه جامعه، اثر تربیتی شگرفی دارد، مشروط بر آنکه مقدمات و آداب اولیه آن به درستی تبیین و مراعات گردد. به عنوان نمونه، شخصاً شاهد بودم که پزشکی آراسته و معطر، اصرار فراوانی بر دست دادن با یکی از وجهاء و محترمین داشت؛ ولیکن شخص مقابل به جهت عدم آمادگی یا ملاحظات خاص، تماسی نیمبند برقرار ساخت و با اکراه از وی فاصله گرفت و در نهایت با نوعی تباین از یکدیگر جدا شدند. پس از طی مسافتی، آن شخصیت محترم که از پیش با وی آشنایی داشتیم، به کنایه اشاره داشت که برخی افراد بدون مراعات بهداشت فردی اصرار بر مصافحه دارند. بنده جهت صیانت از حریم شرعی، سخن را کوتاه نموده و عرض کردم تطویل این کلام ممکن است مصداق غیبت محرمه گردد و بحث را فیصله دادیم. پس از سپری شدن چند ماه، در ملاقات بعدی، آن بزرگوار با تبسم فرمودند: «بیشتر از این غیبت میشود!» مقصود ایشان آن بود که تذکر بنده جنبه مصلحتجویانه داشته، در حالی که در فرآیند تربیت مقتضی است اصول نظافت شخصی به آحاد جامعه آموزش داده شود تا شرایط برای تعاملات صمیمانهای چون مصافحه هموار گردد. در فضیلت این سنت اخلاقی، روایتی شریفه از حضرت امام باقر علیه السّلام مأثور است که فرمودند ﴿إِذَا تَصَافَحَا تَفَرَّقَا مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ﴾ یعنی هرگاه دو مؤمن با یکدیگر مصافحه کنند، بدون بار گناه از هم جدا میشوند؛ و در برخی نصوص نیز تشبیه به ریزش برگهای پاییزی شده است. البته باید توجه داشت که این فضائل ناظر بر رعایت کامل آداب بهداشتی و اخلاقی است تا موجب رنجش و تنفر مخاطب نگردد. لذا کلام والد ماجد ما بسیار دقیق است که تا زمینه خیرخواهی و نصیحت پدید نیاید، زمینه برای امر به معروف فراهم نمیگردد. به همین ترتیب، تا زمانی که مقدمات بهداشتی مصافحه مراعات نشود، این عمل اخلاقی به درستی واقع نخواهد شد. امروزه به جهت مسائل بهداشتی، برخی افراد با دستکش مبادرت به مصافحه میکنند که این خود روشی برای حفظ همزمان سنتهای اجتماعی و اصول بهداشتی است؛ لیکن بر ماست که ابتدا این بسترها را تبیین نموده و سپس خواهان احیای این شعائر تربیتی باشیم.
تاثیر شگرف سلوک مؤدبانه بر جذب قلوب
محور اصلی بحث امروز ما آن است که هر گزاره و تکلیفی در ساحت تربیت، نیازمند تمهید مقدمات متناسب با خویش است. فقدان این زمینهسازیها، زمینه را برای تمسخر و استهزاء توسط افراد سستایمان فراهم میسازد؛ چرا که استهزاء، سلاحِ روانیِ افراد ضعیف و عقدهگشاییِ کسانی است که توانایی پذیرش حقایق عقلانی را دارند. نقل این واقعه درخور توجه است؛ سالیانی پیش جهت حضور در جلسهای رسمی در یکی از خوابگاههای دانشجویی دعوت شدیم که با همراهی برادرم تشریف بردیم. در بدو ورود، شخصی که رفتاری بسیار متکبرانه داشت، با سلام صمیمانه برادرم مواجه شد؛ لیکن وی با نگاهی غضبآلود و حاکی از بیاعتنایی گذشت. برادرم با متانتِ تمام دست خویش را جهت مصافحه دراز نمودند و احوالپرسی کردند؛ اما آن شخص از دست دادن امتناع ورزید. برادرم اصرار ورزیده و دست خود را همچنان گشاده نگاه داشتند تا در نهایت، پس از تلاقی نگاهها، با کمال تواضع دست بر سینه نهاده و فرمودند: «التماس دعا، ببخشید»؛ و آن شخص سرافکنده از آنجا عبور کرد. در اثنای جلسه علمی، مشاهده نمودیم که آن شخصِ معترض نیز در انتهای سالن مستمع سخنان گردید. برادرم در ساحت تربیت نفس و اخلاق، بیانات بسیار نافذ و ارزشمندی ایراد فرمودند. دانشجویان حاضر ابراز داشتند که حضور این فرد در جلسه و پیگیری بیانات ایشان تا پایان، امری شگفتآور و بیسابقه بوده است؛ چه اینکه او همواره از معاشرت با روحانیون گریزان بود. این تأثیر شگرفِ رفتارِ مؤدبانه بر جان وی، اثباتکننده آن است که ادب، همواره کارآمدترین شیوه برای تمهید فضای تربیتی است. مشی کریمانه ایشان بسترساز جذب قلوب گردید. امروز نیز در مقابله با چالش بزرگ تمسخر و استهزاء ارزشها، راهکار حقیقی، استواری بر صراط ادب است؛ نه تقابل به مثل و لجاجت متقابل که فضا را تاریکتر میسازد. در حقیقت، ادب پایه و اساس ارتقای تربیتی جامعه به شمار میرود.
تقدم مربیگری و تزکیه بر تعلیم و آموزش علوم
از این رو، مأموریت کلان انبیای الهی و به ویژه خاتم پیامبران صلّی الله علیه و آله و سلّم تزکیه نفوس است؛ چنانکه میفرماید ﴿يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾تا آنان را از شرک، کذب و رذائل اخلاقی پاک سازند و منشِ ناپسند استهزاء را از جان آنان بزدایند. برخی مفسران نگاشتهاند که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جهت هدایت و رهایی مستهزئان از این ورطه هلاکتبار، تلاش و سرمایهگذاری مضاعفی مبذول میفرمودند. در خصوص پیامبران الهی نیز قرآن مجید صراحتاً بیان میدارد: ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ﴾و سپس مسیر عبرتافزایی را فراروی ما گشوده و میفرماید: ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ﴾ تا همگان سرانجام شوم منکران حقیقت را به نظاره بنشینند. تکذیبکنندگان پیش از نفی حقایق بیرونی، در واقع منکرِ حقیقتِ والای انسانی و فضائل فطری خویشتن هستند و با پناه بردن به استهزاء، ساحت انسانی خود را تنزل میدهند. یکی از علمای بزرگوار قدّس سرّه الشّریف با تبسم میفرمودند مأموریت اصلی ما در بدو ورود طلاب جوان، تبیین آداب معاشرت و تربیت اخلاقی آنان از گام نخستین است؛ چرا که شالوده تربیت اجتماعی و سلوک اخلاقی باید پیریزی گردد تا آنان بتوانند در آینده ملجأ و مربی جامعه خویش گردند. در ساحتهای آکادمیک نیز ارتقای اخلاقی و مربی بودن بر مدارج علمی مقدم است؛ آموختن چگونگی تعامل، نوع نگریستن و سخن گفتن، همگی مقدمات حیاتی تربیت به شمار میروند.