« فهرست دروس
درس اخلاق استاد میرزا محمدحسین احمدی فقیه یزدی

1403/06/28

بسم الله الرحمن الرحیم

تأسیس مدارس پژوهش‌محور در حوزه/محوریت تفکر در آیه ۵۰ سوره انعام /معرفت‌شناسی قرآنی و وحیانی

 

موضوع: معرفت‌شناسی قرآنی و وحیانی/محوریت تفکر در آیه ۵۰ سوره انعام /تأسیس مدارس پژوهش‌محور در حوزه

 

جایگاه مفهوم «قول» و فرمان «قُل» در ساختار قرآن کریم

جستاری که فراروی ماست، ذیل آیه شریفه ۴۹ (۵۰) سوره مبارکه انعام قرار دارد. همان‌گونه که پیش‌تر نیز بدان اشارت رفت، قرآن کریم ماهیتی مبتنی بر «قول» دارد و اساساً کتابِ قول تلقی می‌گردد؛ بدین معنا که از سوی باری‌تعالی ابلاغ شده و پیامبر اکرم (ص) نیز آن را برای عامه مردم بازگو و تبیین می‌فرمایند. بنابراین، قرآن کتابِ قول است. از سوی دیگر، مخاطبان نیز سخنانی اظهار داشته یا مطلبی عرضه می‌دارند که آن هم در قالب «قول» مطرح می‌شود؛ پرسشی طرح می‌کنند یا تقاضایی دارند و در مواجهه با آن قول، مجدداً پاسخی از جنس «قول» صادر می‌گردد. از همین روی، در مواردی که موضوع از اهمیت شایانی برخوردار است، خطابات با واژه مبارک «قُل» آغاز می‌گردد؛ نظیر خطابات شریفه ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ﴾، ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ﴾، ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ و ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾.

تحلیل دلالتی آیه پنجاه سوره انعام

در آیه مورد بحث، با محوریت فرمان «قُل» آمده است: ﴿قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ ۚ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴾. این کریمه گرچه خطاب به شخص رسول اکرم (ص) صادر گردیده، لکن متضمن برنامه‌ای جامع و کامل برای آحاد بشریت است. نخست می‌فرماید: بگو و به مردم اعلام دار که من مدعیِ در اختیار داشتن خزائن الهی نیستم؛ ﴿لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ﴾. مقصود آن است که در خصوص اموری که به من وحی نشده، مدعیِ احاطه بر جمیع خزائن حق‌تعالی که مصداق بارز آن علم است، نمی‌باشم. چنان‌که در روایات شریف وارد است که در شب‌های جمعه، با گشوده شدن ابواب رحمت الهی بر علوم آل‌محمد (ص)، بر گستره علمی ما نیز افزوده می‌گردد. در نتیجه، در مواجهه با هر مسئله یا مجهولی، می‌بایست آن علمِ مقتضی افاضه گردد. ذات اقدس احدیت این امر را به عنوان تفضلی بر خود فرض نموده است تا حقایق را برای معصوم روشن سازد؛ خواه آن معصوم پیامبر باشد و خواه امام (ع). البته این ابلاغ در خصوص پیامبر از طریق وحی صورت می‌پذیرد (گرچه الهامات نفسانی نیز بر ایشان متصور بوده است)، اما در رابطه با ائمه معصومین (ع)، هدایت و استواری اندیشه فکری آنان از مجرای الهامات الهی و نفسانی تضمین می‌گردد، هرچند که باب وحی تشریعی بر ایشان گشوده نیست.

عبارت شریفه ﴿قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ﴾ ناظر بر این است که والاترینِ خزائن همان علم است. من هرگز ادعا نمی‌کنم... ﴿وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ﴾؛ و به قرینه فرازهای بعدی، نسبت به اموری که پروردگار متعال دسترسی به آن‌ها را در اختیار ما قرار نداده است، ادعای علم غیب و آگاهی ندارم. همچنین تعبیر ﴿وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ﴾ حاکی از آن است که هرگز چنین سخنی بر زبان نمی‌آورم. به مردم بگو که من مدعی ملک بودن نیستم تا به اعتبار آن، ارتباط ویژه‌ای با ساحت ملکوتی داشته باشم؛ خیر، چنین ادعایی در کار نیست. فراز ﴿إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ﴾ بر این حقیقت پای می‌فشارد که جمیع تبعیت‌ها و سخنان من منحصراً بر پایه وحی استوار است و آگاهی و توجه من به علوم مرتبط با خزائن الهی، عمدتاً از طریق وحی و به واسطه آن حاصل می‌گردد.

حقیقت تفکر در تمثیل نابینا و بینا

متعاقباً در موضعی دیگر، پروردگار مجدداً امر به ابلاغ فرموده تا توده‌های مردم متنبّه گردند: ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ﴾. این بخش از کلام الهی، مبحث بسیار عمیق و شگرفی را فراروی ما می‌گشاید. در تداوم تبیین جایگاه وحی، مطرح می‌سازد که آیا فرد نابینا با انسان بینا همسان و مساوی است؟ این تمثیل گویای حقیقتی کاملاً مبرهن و عیان است؛ فرد فاقد بصیرت از درک واقعیت‌ها محروم است. در مواجهه با انوار وحی نیز، کوریِ معنوی متصور است؛ چه بسا فردی که جمیع حقایق علمی از پیش رویش عبور کند، لکن چشم باطنش از رویت آن‌ها قاصر باشد. لیکن حق‌تعالی مرا نسبت به علوم عظیم و بااهمیت، بینا ساخته است و من با این ابزار بصیرت و بینایی سر و کار دارم. در این مقام، با ظرافتی تام تبیین گردیده است که پس از نفی ادعای علم غیبِ استقلالی و پیوند ملکوتیِ محض از سنخ ملائک (﴿وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَکٌ﴾)، اکنون نوبت به این پرسش کلیدی می‌رسد که به آنان ابلاغ کن: آیا میان فرد فاقد بصیرت که از رویت حقایق محروم است و انسان بینا فرقی نیست؟ بدیهی است که من به لطف حق‌تعالی حقایقی را مشاهده می‌کنم و واجد دیدگاه‌هایی هستم که باید آن‌ها را مطمح نظر قرار دهم، در حالی که شخص فاقد بصیرت از چنین ادراکی محروم است؛ ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ﴾. در نهایت، این سلسله مباحث منسجم که از صدر آیه آغاز شده، به استفهام توبیخیِ ﴿أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴾ منتهی می‌گردد. این خطاب، خطابی همگانی و دعوتی به سوی اندیشه‌ورزی است؛ چرا به تفکر نمی‌پردازید؟ شایان ذکر است که در این فراز، از تعابیری چون «أفلا تعلمون»، «أفلا تشعرون» یا «أفلا تعقلون» استفاده نشده، بلکه منحصراً بر مقوله «تفکر» تأکید گردیده است. پروردگار متعال استعداد تشخیص و لیاقتِ درک حقایق را در نهاد بشر به ودیعت نهاده است، لکن فعلیت یافتن آن منوط به پویایی اندیشه و از مجرای تفکر است تا انسان بتواند حقیقت را درک نماید.

تقسیم‌بندی مراتب ادراک بشری

در مباحثات علمی که پیش‌تر با برادر مکرم خویش پیرامون آیات الاحکام و آیات حکمی قرآن کریم داشتیم، بدین نتیجه دست یافتیم که این کریمه را نیز می‌توان در زمره آیات احکام به‌شمار آورد که احکام کثیری از آن قابل استنباط است. گرچه صراحت مستقیمی در کار نباشد، لکن شالوده و زیربنایی استوار پی ریخته شده است که بر اساس آن، هرگونه کاوش علمی ـ به‌ویژه در مسائل مستحدثه و نوپدید که بشر از طریق پویایی فکر بدان‌ها دست می‌یازد ـ تبیین می‌گردد. گویی پروردگار می‌فرماید: من از آنچه به من وحی می‌شود تبعیت می‌کنم، لکن شما نیز مأمور به وظیفه‌ای مستقل هستید که همان اندیشه‌ورزی است. شایسته است در خصوص آموزه‌های وحیانی و نیز در قلمرو عقل، منطق و پیشرفت‌های علمی، به تفکر بپردازید. این آیه شریفه انسان را به کاربستِ قوه عاقله و فکر فرا می‌خواند. از این رهگذر عیان می‌گردد که تفکر، وظیفه‌ای عمومی و تکلیفی الهی است که بر عهده بشر نهاده شده است؛ همان‌گونه که در مواضع دیگر با تعابیری نظیر ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ﴾ به تدبر و تفکر امر شده و مقوله «تعقل» نیز در جایگاه خویش مطمح نظر قرار گرفته است.

ما در آن مقطع بدین نتیجه دست یافتیم که مراتب ادراکی و فهم انسان دارای سطوح مختلفی است؛ مرتبه‌ای از آن صرفاً از مسیر تفکر حاصل گردیده و ارتقا می‌یابد. دستاوردهای فکری هر فرد به نسل‌ها و افراد دیگر منتقل گشته و زمینه‌ساز تفکرات برتر و ژرف‌تر می‌گردد که این رتبه، متعلق به ساحت فکر است. مرتبه دیگر، مرتبه تعقل است؛ بدین معنا که اصول و مبادی تعقل فراهم آمده و قوه عاقله فعال می‌گردد. در این میان، قلمروی نیز وجود دارد که وصول بدان بدون تبیین علمی مقدمات و مؤخرات آن از سوی منبع وحیانی ناممکن است و کاربست عقلِ محض در آن راه به جایی نمی‌برد؛ این همان قلمرو وحی است که تفهیم آن بدون وساطت وحی اساساً میسر نمی‌باشد. غرض آن است که خاستگاه و سرچشمه سطوح مختلف دانش بشری متفاوت است. هدایت اصیل و بنیادین بشریت که قوام آن بدون بیان تفصیلی میسر نیست، در انحصار وحی قرار دارد. با این حال، بخشی از معارف بشری از مجرای قوانین تعقلی و قوه عاقله کشف می‌گردد که بی‌نیاز از وحی مستقیم است، هرچند که عقل سلیم همواره به ره‌آوردهای وحیانی التفات داشته و با رویت آثار وحی، آن را به عنوان معیار ارزیابی خود قرار می‌دهد. فراتر از این دو قلمرو (عقل و وحی)، بخش کثیری از علوم بشری تنها از طریق تفکر و تتبع به دست می‌آید و بدون اندیشه‌ورزی مستمر، حصول آن غیرممکن است. آیه شریفه ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴾ مبین تفاوت ذاتی و حقیقی میان بینایی و نابینایی معنوی است. این خطاب الهی، خطابی عام و متوجه جمیع مکلفان است و به گروه خاصی همچون صحابه پیامبر (ص) یا معصومین (ع) اختصاص ندارد، بلکه عامه مردم را در بر می‌گیرد.

اصالت تفکر در سیره علمی و تربیتی حوزه

با این تمهید، شایسته است به یک اصل عقلانی و فقهی تفطن یابیم که پیش‌تر نیز در مباحث خویش بدان اشاره نمودیم؛ اصولی بنیادین که التزام بدان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. یکی از مهم‌ترینِ این اصول، مقوله تفکر است؛ چرا که آیه شریفه آحاد مکلفان را مخاطب قرار داده و تبیین می‌سازد که بدون اندیشه‌ورزی، حصول نتیجه ممتنع است. بنابراین، اصل نخست بر محوریت تفکر استوار است که از مجرای اندیشیدن حاصل می‌آید. در همین راستا، در میان طلاب محترم سخنی رایج بود و روزی یکی از فضلا که صراحت لهجه داشت، این مطلب را خدمت بزرگوار عالیقدر، جناب آقای لاهوتی معروض داشت. ایشان گرچه در پاسخ، مطلبی شخصی ابراز نفرمودند، لکن تایید کردند که مدار اصلی بر اندیشه‌ورزی استوار است. آن فاضل معروض داشته بود که برخی اهتمام خویش را معطوف به اوراد و اذکار نموده و شاکله عبادی‌شان بر ذکر استوار است، در حالی که شاکله عبادی شما بر محوریت فکر سامان یافته است؛ آیا این ارزیابی قرین صحت است؟ سیره عملی آن بزرگوار نیز مؤید همین معنا بود؛ چرا که غالباً پیش از اقامه نماز به تفکر عمیق می‌پرداختند و پس از نماز نیز چنانچه مانعی پیش نمی‌آمد، مستغرق در تفکر می‌شدند. در دروس فقه و اصول ایشان نیز که شرف حضور داشتیم، عیان بود که مباحث عمیق اصولی و فقهی عمدتاً حاصل تراوشات فکری و تفکرات ژرف ایشان است. روش تربیتی ما نیز بر همین نمط سامان یافت و امروز نیز برنامه‌های علمی خویش را بر همین مبنا استوار ساخته‌ایم؛ تقابل مبارکِ تفکر و ذکر، که فکر را عِدلِ ذکر قرار می‌دهد. آن فاضل درصدد دریافت پاسخی در این خصوص بود و ایشان در بیانی ارزشمند فرمودند: اساسِ فرامین الهی بر این است که رشد و تعالی معنوی بشر در گرو پویایی اندیشه اوست. اگرچه ساحت پیامبر (ص) مجمعِ وحی و مسائل عقلانی است، لکن برای ما مدار اصلی، تفکر است که مقدمه لازم برای ورود به ساحت تعقل به‌شمار روی؛ چه اینکه بدون تفکر، تعقل نیز سامان نخواهد یافت. این کلامِ شریف کاملاً متین و استوار است. شالوده ارتقای علمی ما حرکت بر مدار فکر است و این خطابی همگانی است که باید جمیع امور ما مبتنی بر اندیشه‌ورزی باشد. پویایی هر فعالیتی، از جمله مدیریت، منوط به همراهی تفکر است؛ مدیریتِ بدون فکر به تباهی منتهی گشته و ناگهان هجمه‌ها و مشکلات از هر سو روی می‌آورند، تا آنجا که مدیر ناگزیر می‌گردد تدبیری دیگر بیندیشد و پایان دوره مدیریتی خویش را اعلام دارد. نظایر این امر در تجارب بشری بسیار فراوان است؛ مواردی که فرد به سبب فقدان تفکر و عدم چاره‌اندیشی پیرامون راه‌حل‌ها، با بحران مواجه می‌گردد. شایسته است انسان در مواجهه با امور مبهم، به جای اصرار بر مواضع ناپخته، به قصور علمی خویش اذعان نموده، به تفکر و مشورت بپردازد و با تدبیر مناسب به حل مسئله مبادرت ورزد. خوشا به حال انسانی که سیره او بر این منوال استوار باشد. لیکن اگر کسی دچار غرور علمی گشته و از تفکر امتناع ورزد، به تدریج به نقطه‌ای منتهی می‌گردد که شکست خویش را عیان می‌سازد؛ زیرا از تفکرِ مستمر غفلت ورزیده است. بنابراین، اصلی‌ترین شالوده کارهای بشری تفکر است و بدون آن وصول به اهداف بلند ناممکن خواهد بود. در جمیع شئون زندگی بشر، به‌ویژه در ساحت پژوهش‌های علمی و حتی امور معیشتی و اقتصادی، پویایی تفکر مشهود است؛ جهانِ امروز بر مدار اندیشه‌ورزی به پیش می‌رود و عقب‌ماندگی ما محصولِ عدم پویایی در دستیابی به افکار و نظریات نوین است.

لزوم روزآمدی علمی مبتنی بر اندیشه‌ورزی

روز گذشته نیز در اثنای تاملات فکری خویش بدین نکته می‌اندیشیدیم؛ یکی از فضلا نقل می‌کرد که فلان بزرگوار معتقد است در موضوعات جدیدی چون مبادلات ارزی دیجیتال، تعلل در تصمیم‌گیری و اقدام مقتضی موجب دگرگونی شرایط مادی و تغییر ماهوی مسائل می‌گردد، به گونه‌ای که بشر از فرآیند پیشرفت عقب می‌ماند. این ارزیابی کاملاً دقیق است؛ دانش بشری می‌بایست مستمراً در حال پویایی باشد. در همین زمینه، شایسته است یادی از یک پزشک عالیقدر و متفکر نماییم که متاسفانه در حال حاضر دچار کسالت بالینی گردیده‌اند و خود ابراز می‌دارند به جهت تحلیل رفتن قوای حافظه، از پذیرش و معاینه بیماران امتناع می‌ورزند. ایشان پزشک بسیار حاذق، مطلع و اندیشه‌ورزی بودند و همواره تأکید می‌کردند که دانش ما باید همواره همگام با دستاوردهای روز باشد؛ ما مکلفیم تحولات علمی جهان در حوزه پزشکی را چنان رصد و تحلیل نماییم که در مواجهه با بیمار، با دانش نوین به مداوا بپردازیم، امری که متأسفانه مورد غفلت برخی قرار گرفته است. ایشان اظهار می‌داشتند که سهم عمده هزینه‌های شخصی من، بر خلاف دیگرانی که به امور مادی نظیر خرید املاک پرداختند، صرفِ تهیه این نشریات علمی می‌گردد؛ در دیداری که با ایشان داشتیم، به انبوه مجلات علمی اشاره نموده و فرمودند من تمام این مقالات را مطالعه کرده و خویش را با دانش روز تطبیق داده‌ام. در آن مجلس ایشان تبیین نمودند که چگونه این نشریات را که از بیروت به زبان عربی ارسال می‌شود ترجمه و مطالعه می‌کنند؛ زیرا تشکیلات علمی دانشگاه بیروت را به لحاظ انطباق با استانداردهای نوین علمی بسیار کارآمد می‌دانستند که تحت نظارت غربی‌ها ولی با روزآمدی کامل فعالیت می‌کرد. آری، یک پزشک متعهد بر این باور است که اگر دانش ما روزآمد نباشد و تفکر را به کار نبندیم، شایستگی معاینه بیماران را نخواهیم داشت؛ چرا که روزانه داروها، شیوه‌های درمانی، شناخت‌های بالینی و ابزارهای تشخیص نوین پدید می‌آیند و مسیر درمان دگرگون می‌شود. این امر در جمیع علوم جاری است (گرچه من در این مقام حوزه پزشکی را به عنوان تمثیل ذکر کردم). از پیشگاه پروردگار برای ایشان که اکنون در سنین کهنسالی (بیش از نود سالگی) مبتلا به بیماری هستند، طلب شفای عاجل داریم. ایشان در دوران پویایی خویش چنان مرجعیت علمی داشتند که مردم شهر فقدان یک‌روزه ایشان را مایه سلب آرامش خویش می‌دانستند؛ با اینکه متخصص قلب بودند، لکن در مواجهه با جمیع بیماری‌ها، با اتکا به تفکر خلاق و روزآمد خویش، راه‌حل‌های نوینی ارائه می‌دادند. برخی از اعاظم حاضر در این محفل نیز احتمالاً ایشان را می‌شناسند. من نیز در دیدارهایی که با ایشان داشتیم، همواره تکریم‌شان می‌کردم؛ زیرا ایشان را شخصیتی متعهد می‌یافتم که خویش را در پیشگاه خداوند مسئول دانسته و طبابت را امری خطیر می‌شمرد.

از باب نمونه، در موردی ایشان دارویی را تجویز کرده بودند که سایر پزشکان معتقد بودند این دارو مصداق مصرفی دیگری دارد و از تجویز ایشان شگفت‌زده شده بودند؛ بیمار نیز تحت تأثیر این سخنان چندین بار در ترجیح آراء پزشکان دچار تردید گردید. سلام علیکم آقایان، بفرمایید. بیمار مزبور حتی درصدد مراجعه به پزشک دیگری برآمد، استخاره نمود و نهایتاً بر اساس توصیه پزشک دیگر عمل کرد، لکن وضعیت بالینی او رو به وخامت نهاد و مجدداً به این پزشک حاذق مراجعه نمود. ایشان به بیمار فرمودند: دارویی که من با تکیه بر تحلیل فکری تجویز نمودم، دقیقاً برای عارضه قلبی شما مؤثر است و نباید داروی دیگری مصرف کنید. این قرص در عرف پزشکی برای عارضه‌ای دیگر تجویز می‌شد، لکن ایشان بر اساس تشخیص خویش اصرار ورزیدند و سپس فرمودند من پیرامون این موضوع مقاله‌ای علمی نگاشته و تجارب خویش را مستند ساخته‌ام و آن را برای دانشگاه تهران ارسال نمودم. این مقاله منشأ تحقیقات گسترده‌تری گردید و گروهی از پژوهشگران به بررسی تأثیر این دارو بر بیماری‌های مشابه پرداختند؛ به گونه‌ای که امروزه این امر به یک مبنای علمی مبدل شده و کارآمدی آن ماده دارویی اثبات گردیده است. این دستاورد، حاصل پویایی اندیشه و تفکر خلاق است. تفکر در جمیع شئون و علوم پایه‌ای‌ترین عنصر به شمار می‌رود. این تمثیل گویای آن است که در تمام شاخه‌های معرفتی، تفکر شالوده اصلی است؛ چنان‌که حق‌تعالی در آیه شریفه با خطاب قرار دادن رسول اکرم (ص)، بر این حقیقت با عظمت پای می‌فشارد که: «أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ».

ضرورت تعامل علمی و بهره‌گیری از تجارب بشری

افزون بر این، در حاشیه مبحث اهمیت تفکر در تحقیقات علمی، موضوع لزوم تبادل آراء و بهره‌گیری از اندیشه‌های دیگران مطرح است. حوزه علمیه مکلف است برای دستاوردهای فکری بشریت ارزش قائل شود، حتی اگر آن اندیشه‌ها از سوی غیرمسلمانان ارائه گردیده باشد؛ زیرا عقل انسانی موهبتی الهی است و چنانچه اندیشه‌ای صائب مطرح گردد، شایسته است مطمح نظر قرار گرفته و در فرآیندهای علمی به کار بسته شود. این رویکرد، تجلیِ حدیث شریف ﴿اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّينِ﴾ است. در صدر اسلام، برخی دوری مسافت جغرافیایی چین را ملاک تبیین این حدیث می‌دانستند، لکن به نظر می‌رسد این روایت خود متضمن اعجازی علمی است و نشان می‌دهد که سرزمین چین خاستگاه دانش و کانون تفکر و تحرک فکری بوده است؛ از این رو، پیامبر اکرم (ص) به جای سرزمین‌های دیگر، بدان اشارت فرموده‌اند. امروزه نیز بخش کثیری از فناوری‌ها، به‌ویژه در عرصه علوم دیجیتال، در انحصار آنان قرار دارد. زمانی ژاپن پیشتاز بود، لکن امروزه چین با اتکا بر برنامه‌ریزی فکری به پیشرفت‌های شگرفی دست یافته است. آنان همت خویش را بر این گماشتند که در عرصه علم و اندیشه چنان ارتقا یابند که قدرت‌های بزرگ جهان نیازمند دستاوردهای علمی آنان گردند؛ هدفی که امروزه محقق گردیده و توجه علمی جهان به سوی آنان معطوف شده است. در همین راستا، طرحی را با همکاری فضلا پی ریخته‌ایم که امید است با عنایت الهی و دعای خیر شما به ثمر نشیند؛ طرحِ تأسیس یک مدرسه علمی تخصصی در حوزه که طلاب محترم پس از اتمام سطوح عالی (کتابین شریفین رسائل و مکاسب)، در آن به پژوهش‌های تخصصی و تفکر متمرکز بپردازند. ما این نهاد را «مدرسه علمی تخصصی» نامیده‌ایم. پوزش می‌طلبم اگر تبیین این موضوع به طول انجامید. من این طرح را بسیار حیاتی و ضروری می‌دانم. سال‌ها پیش، یکی از اساتید دانشگاهی تبیین می‌کرد که در نظام دانشگاهی چین، دانشجویانی که به مقاطع عالی تحصیلی ورود می‌یابند، مکلف به تشکیل خانواده و ازدواج هستند؛ زیرا ثبات خانوادگی و آرامش روحی را مقدمه‌ای اساسی برای تمرکز فکری و پیشرفت علمی می‌دانند. از این رو، در بدو ثبت‌نام، دانشجویان را به ازدواج ترغیب نموده و پس از ارائه مدارک تاهل، کلید سکونت در واحدهای مسکونی کوچک (سوئیت‌های ۱۶ تا ۲۰ متری) را به آنان اهدا می‌کنند تا زندگی مشترک خویش را در کمال آرامش آغاز کنند. این تدبیر هوشمندانه موجب گردیده است که آسیب‌های اخلاقی در جامعه دانشگاهی آنان به حداقل ممکن تقلیل یابد. آن استاد به شوخی نقل می‌کرد که تنها یک مورد تخلف اخلاقی گزارش شد که پس از بررسی عیان گردید متخلف از اتباع ایرانی بوده است. البته مراجع ذی‌ربط به بررسی و برخورد مقتضی پرداختند، لکن غرض از نقل این مطلب، تبیین این حقیقت است که آنان تفکر علمی را در برنامه‌ریزی‌های خویش به کار بسته‌اند.

ساختار انضباطی حوزه و ضرورت تأسیس مدارس تخصصی

این مبحث ما را بدان حقیقت معطوف می‌سازد که اولویت نخست برای طلاب محترم، تأسیس نهادهای آموزشی و مدارس علمی استاندارد است، نه صرفاً ساخت مجتمع‌های مسکونی؛ هرچند تأمین مسکن نیز امر ممدوحی است و فضلای حوزه در مجتمع‌های مسکونی استقرار می‌یابند، لکن شاکله اصلی باید بر محوریت کلاس‌های درس و مدارس علمی سامان یابد. یادکردی داشته باشیم از مرحوم آیت‌الله قدوسی (رحمة‌الله‌علیه) که سیره مدیریتی ایشان در مدرسه علمیه حقانی چنان بود که با نواخته شدن زنگ، جمیع طلاب موظف به حضور دقیق و سر وقت در کلاس‌های درس بودند. حضور مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی نیز چنان منضبط بود که طلاب ساعت خویش را با ورود ایشان تنظیم می‌کردند. بنده و برادر مکرمم نیز مقید به حضور انضباطیِ دقیق بودیم؛ اتاق محل استقرار مدیریت به گونه‌ای طراحی شده بود که به درب ورودی اشراف کامل داشت و جمیع رفت‌وآمدها رصد می‌شد. نظم و انضباطی بی‌نظیر حاکم بود و با اعلام زنگ، برنامه‌ها به طور منظم اجرا می‌گردید. هدف ما این است که فضلای حوزه در این مرکز تخصصی، مستمراً به تحقیق و پژوهش بپردازند; چرا که شالوده این مدرسه علمی تخصصی بر تحقیق استوار است تا طلاب در رشته‌های تخصصی مختلف (نظیر پنج یا ده گرایش علمی) مستقر گشته و ساحت مدرسه به کانون تفکر و رشد علمی مبدل گردد. هدف ما پی‌ریزی چنین بنیان مبارکی است که در وقف‌نامه و مرام‌نامه آن نیز همین اهداف درج گردد؛ هرچند متأسفانه گاه آراء و اندیشه‌های ما از سوی برخی با کم‌مهری یا تفاسیر ناصواب مواجه می‌شود. لیکن این مسیر علمی باید با قوت تداوم یابد. شایسته است طلابی که مدارج عالی علمی را طی نموده و به سطوح برتر دست یافته‌اند، دوره‌ای را در این کانون تخصصی سپری سازند؛ حضور اساتید برجسته و مبرز در این نهاد آموزشی، ضامن توفیق آن خواهد بود. بنابراین، کانون اصلی باید کانون تفکر و اندیشه‌ورزی باشد. تفکر یکی از اصول اساسی است که پیش‌تر بدان اشاره رفت. گرچه این اصل در جمیع حوزه‌های معرفتی جاری است، لکن در عرصه پژوهش‌ها و اکتشافات علمی، تفکر باید به عنوان اصل نخستین و مبنای اصیل مطمح نظر قرار گیرد؛ چه اینکه غفلت از این اصل مایه عقب‌ماندگی علمی خواهد بود. امید است فضلای گرامی پیرامون مفاهیم آیه شریفه ۵۰ (۴۹) سوره مبارکه انعام، مباحثات و مطالعات خویش را تداوم بخشند تا اهداف علمیِ مد نظر در این مقام به نحو شایسته محقق گردد.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo