« فهرست دروس

درس کتاب المکاسب مهدی عبدی

بخش5

98/07/08

بسم الله الرحمن الرحیم

قدرت بر تسليم/شروط العوضين /بيع

 

موضوع: بیع/شروط العوضین /قدرت بر تسلیم

 

استدلال دیگری بر اشتراط قدرت بر تسلیم: اگر قدرت بر تسلیم شرط نباشد، تکلیف محال لازم می آیدوجه دوّم از وجوهى كه چه بسابراى اشتراط قدرت بر تسليم مبيع، به آن استدلال شده اين وجه است:

عقد صحيح و مؤثر، لوازم و آثار و احكامى دارد يكى از لوازم لاينفكّ آن وجوب تسليم است يعنى اگر عقد صحيح بود بر بايع واجب است مبيع را به مشترى تحويل دهد و بر مشترى هم فرض است كه ثمن را بپردازد. و وجوب تسليم هم فرع قدرت بر تسليم است و بدون آن واجب نيست و گرنه تكليف به محال خواهد بود كه قبيح است و صدورش از مولاى حكيم محال و قوعى است.

اشکال به این استدلال

استدلال مذكور به اين نحو تضعيف و ابطال شده است كه: مقدمّه در اصول، در باب تقسيمات واجب مى‌گفتيم: واجب يا مطلق است و يا مشروط آنگاه وجوب مطلق قسمى از دو قسم واجب بود و مطلق الوجوب كه اعّم و كلّى است مقسم اين تقسيم است پس مطلق وجوب مقسم است و با هر قسمى متحد مى‌شود و با واجب مشروط هم مى‌سازد ولى وجوب مطلق قسمى از مطلق وجوب و قسيم واجب مشروط است. با اين مقدّمه مستشكل مى‌گويد: شما كه گفتيد: وجوب تسليم لازم العقد است منظورتان از اين وجوب آيا وجوب مطلق است؟ يعنى همين كه عقد محقق شد تسليم واجب فعلى و منجّز است و هيچ قيدى ندارد اگر منظورتان اين باشد ما ملازمه قياس شما را قبول نداريم ولا دليل بر اينكه اگر عقدى صحيح بود لازمه‌اش اين باشد كه تسليم مطلقاً واجب باشد و قيد و شرطى نداشته باشد. و يا اينكه مرادتان مطلق وجوب است يعنى عقد كه آمد اصلِ وجوب تسليم هم مى‌آيد با قطع نظر از مشروط و مراعا بودن و نبودن؟ كه اگر اين باشد با وجوب مراعا نيز مى‌سازد و منافاتى ندارد كه مشروط به تمكّن بعدى باشد و وجوب تسليم كذائى منافاتى با صحّت بيع ندارد و اين دليل به درد آن مدّعا نمى‌خورد.

اشکال به اشکال

مرحوم صاحب جواهر به جواب مذكور از استدلال، اعتراض كرده و فرموده: اينكه شما گفتيد: اگر مراد وجوب مطلق باشد ما ملازمه قياس را قبول نداريم و دليلى ندارد، ما مى‌گوييم: اصالة الاطلاق يا اصالة عدم التقييد دليل آن است: بلا اشكال پس از عقد وجوب تسليمى آمد ولى شك داريم كه آيا اين وجوب تسليم مقيّد به قيد تمكّن است يا خير؟ از اصالة الاطلاق كمك مى‌گيرم و مى‌گوييم: انشاء الّه قيدى ندارد و واجب مطلق است آنگاه استدلال مستدل تمام مى‌گردد و جواب مجيب ناتمام و تضعيف او ضعيف است

صاحب جواهر خودش از اعتراض خود پاسخ داده و فرموده: اصل مذكور معارض دارد زيرا وجوب تسليم حكم است (و اصل جارى در آن اصل حكمى است) و بيع صحيح يا عقد مؤثر موضوع است

اشکال شیخ انصاری به صاحب جواهر

مرحوم شيخ مى‌فرمايد: هم اعتراض صاحب جواهر بوسيله اصالة التقييد و هم دفع اعتراض بوسيله معارضه اشكال دارد و اشكالش پر واضح است و فافهم اشاره به وجه اشكال است، امّا اشكال اصل اوّل:

اوّلًا مستدّل گفت: لازم العقد ... يعنى لازمه عقد وجوب تسليم است و نگفت‌ مقتضاى فلان لفظ وجوب تسليم است تا سخن از اطلاق باشد و ثانياً بر فرض مدرك مستدّل، آيه اوفوا بالعقود باشد ولى مفاد آن اصل وجوب وفا و تسليم است

و امّا اشكال معارضه: اصل دوّمى موضوعى و سببى است و اصل اوّل حكمى و مسبّبى است و جاى معارضه نيست بلكه اصل موضوعى مقدّم است. پس جواب مجيب درست و اعتراض جواهرى غير وارد است و در نتيجه اين دليل به درد نمى‌خورد

وجه سوّم از وجوه ضعيفه استدلال بر اشتراط قدرت بر تسليم اين است كه: غرض از بيع و معامله آن است كه: هر يك از طرفين از مالى كه به او منتقل مى‌شود و در اختيار او قرار مى‌گيرد، انتفاع ببرند و انتفاع مطلوب و مقصود، وابسته به تسليم و تحويل مال به ديگرى است

مرحوم شيخ در جواب اين استدلال ابتدا جمله دوّمِ مستدّل را كه مى‌گفت: «و لايتّم الّا بالتسليم» ردّ مى‌كنند و مى‌فرمايد: ما قبول نداريم كه هر نوع انتفاعى وابسته به تسليم باشد، بلكه انتفاعاتى هم وجود دارد كه متوقّف بر تسليم نيست.

و سپس جمله اوّلِ مستدِل را هم نقد مى‌كنند و مى‌فرمايند: اصولًا اينكه غرض از بيع، منحصر باشد در انتفاع بعد از تسليم مورد قبول ما نيست و غرض از بيع، مطلق انتفاع و اصل انتفاع است كه بدون تسليم هم حاصل مى‌شود و در نتيجه غرض تأمين مى‌شود و معامله از لغويّت در مى‌آيد.

وجه چهارم از وجوه قابل خدشه اين است كه: اصولًا بذل ثمن در مقابل متاعى كه در اختيار بايع نيست و مقدور او نيست و نمى‌تواند به مشترى تحويل دهد (خود مشترى هم قدرت بر تسلّم ندارد) نوعى سفاهت از سوى مشترى و نوعى اكل مال به باطل از سوى‌ بايع است و هر كدام كه باشد اشكال دارد و موجب بطلان معامله است.

اصل مسأله اين بود كه آيا قدرت بر تسليم شرط صحّت بيع است يا خير؟ نوعاً فرمودند:

آرى شرط است و مرحوم شيخ هم پذيرفت و مجموع دلائلى كه بر اعتبار قدرت بر تسليم، ذكر كردند شش دليل بود كه دو وجه اوّل يعنى اجماعات و بيع غررى بودن مورد قبول مرحوم شيخ بود و در ساير وجوه و مخصوصاً سه وجه اخير مناقشه كرده و صريحاً آنها را ردّ كردند. حال كه اصل مطلب محرز شد، ذيلًا مطالب فراوانى مطرح است:

يكى از آن مطالب اين است كه: قدرت و عجز متقابلان هستند و از نوع ملكه و عدم ملكه مى‌باشند يعنى قدرت امر وجودى و عجز امرى عدمى است. حال آيا قدرت بر تسليم شرط صحّت بيع است؟ يا عجز از تسليم مانع از صحّت بيع است؟ و ثمره نزاع چيست؟ مرحوم شيخ طرفدار احتمال اوّل هستند و قدرت را شرط مى‌دانند و مى‌فرمايند: همانطورى كه در باب احكام تكليفيّه (واجبات و محرّمات و ...) قدرت از شروط عامّه اصل تكليف است، هكذا در باب احكام وضعيّه (صحّت و فساد و ...) نيز قدرت شرط صحّت معامله است و تعابير فقهاء نيز در اين معنا صراحت دارد.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo