1404/11/07
بسم الله الرحمن الرحیم
حکم نماز قبل از عدول از مسافت شرعی و امکان اعاده یا قضای آن بعد از عدول/صلاة المسافر /كتاب الصلاة
محتويات
1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلیاللهعلیهوآله)1.1- حلم، وصف خاص برای علم و علما
1.2- درخواست حلم و شرح صدر توسط حضرت موسی (علیهالسلام) برای شروع تبلیغ
1.3- وصف «حَلیم»، وصف مشترک بین خداوند و انسان
1.4- مجلس پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، مجلس حلم
1.5- حکایتی از جهل رعیت و ارباب در برخورد با علما
2- حکم نماز قبل از عدول از مسافت شرعی و امکان اعاده یا قضای آن بعد از عدول
3- نظر صاحب عروه (رحمهالله)
4- اختلاف علما در این مسئله
5- نظر استاد در این مسئله
6- روایات
6.1- روایت اول
6.2- روایت دوم
7- نظر نهایی استاد

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة المسافر /حکم نماز قبل از عدول از مسافت شرعی و امکان اعاده یا قضای آن بعد از عدول
1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلیاللهعلیهوآله)
به مجلس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در حلیة رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) رسیدیم که مکان یا زمان نشستن حضرت است. مجلس ایشان چند خصلت داشت: اول این که مجلس ایشان، مجلس حلم بود. «مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ».[1]
1.1- حلم، وصف خاص برای علم و علما
حلم این است که انسان با مشکل مواجهه دارد و ناملایماتی دارد که از لحاظ اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی برایش رخ میدهد و تحملش سخت است. حِلم، وصف خاص علم است. ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾.[2] علم، امتیاز بین انسانها است. انسانی از انسانی دیگر به علم متمایز میشود. میشود گفت که تمایز عالمی از عالم دیگر به حلم است. انسان هرچه دارای اصطلاحات و علوم بشود، امتیازی دارد که از دیگران جدا میشود و در حیطه خاصی قرار میگیرد. اوصاف و خلقیات برخی با او سازگاری ندارد.
1.2- درخواست حلم و شرح صدر توسط حضرت موسی (علیهالسلام) برای شروع تبلیغ
باید سلیقهی دیگران را تحمل کند و به مقامی برسد که مانند حضرت موسی (علیهالسلام) باشد: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾،[3] ﴿وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي﴾،[4] ﴿وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي﴾،[5] ﴿يَفْقَهُوا قَوْلِي﴾.[6] چرا حضرت موسی (علیهالسلام) از خداوند درخواست حلم و شرح صدر میکند؟ برای اینکه باید به سراغ فرعون برود و کار سنگین و سختی است. ﴿اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى﴾.[7] فرعون، نام شخص نیست؛ بلکه عنوان اشخاص است. شاید در زمانی فرعون و نمرود هم نام شخص باشد. یحَیی در مقابل یَمیت است؛ ولی نام شخص نیز هست.
1.3- وصف «حَلیم»، وصف مشترک بین خداوند و انسان
حِلم، مُمَیِّز علم و عالم است. صفت حلیم بین خدا و بین انسان مشترک است. هم خداوند، حلیم است و هم بندهی خدا، حلیم است. خداوند در قرآن در مورد حضرت ابراهیم (علیهالسلام) میفرماید: ﴿لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ﴾.[8] نسبت به حضرت ابراهیم (علیهالسلام) است.
1.4- مجلس پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، مجلس حلم
جلسای حضرت، مجلسشان، مجلس حلم است؛ یعنی سلایق دیگران را تحمل میکنند؛ نه اینکه حذف کنند. تمرین حلم میکنند. اگر افراد نمیتوانند حلیم باشند، تمرین تحلّم کنند؛ یعنی خود را به بردباری بزند. کمکم جزو بردباران عالم میشود. اولین صفت این است که از این ضابطه استفاده کنیم. هر مجلسی که مجلس حلم نباشد، مجلس رسول مکرم (صلیاللهعلیهوآله) نیست. انشاءالله ما هم تمرین کنیم. «تَحَلُّم»، یعنی خود را وادار کنیم به اینکه بردبار و صادق باشیم و متخلق به فضائل اخلاقی باشیم. ﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴾.[9] این «جاهلون»، هم جهل علمی است و هم جهالت عملی است.
1.5- حکایتی از جهل رعیت و ارباب در برخورد با علما
گاهی علما میان جمعهایی هستند که آداب و رسوم نمیدانند. رعیتی برای علما انگور آورد، گفت: «بخورید؛ اگر نخورید، روباهها شب میخورند»! گاهی آداب اولیه را هم ندارند. این مُطایَبَه را علامه حسنزاده فرمودند و ادامه دادند: «به اربابش شکایت کردند که چه رعیتی است»؟! گفت: «من صد مرتبه گفتم که هر خری، راهی دارد»! (با عرض معذرت).
2- حکم نماز قبل از عدول از مسافت شرعی و امکان اعاده یا قضای آن بعد از عدول
3- نظر صاحب عروه (رحمهالله)
مسألة ٢٤: «ما صَلّاهُ قَصراً قَبلَ العُدولِ عَن قَصدِهِ لا يَجِب إعادَتُهِ في الوَقتِ فَضلاً عَن قَضائِهِ خارِجُهُ».[10]
فروع مسألهی 23 را بحث کردیم. اگر مسافری با قصد مسافت شرعی نماز شکسته خواند، قبل از اینکه از قصدش عدول کند و حد ترخص را ردّ کرده است، هر کجا بخواهد نماز چهار رکعتی بخواند، نمازش شکسته است؛ مگر این قصد را به برگشتن یا رسیدن یا قصد عشره تغییر دهد. حال اگر بعد از این نماز از قصد سفر برگشت، «لا یجب إعادته فی الوقت فضلا عن قضائه خارج الوقت»؛ اعادهی این نماز در وقت لازم نیست؛ چه برسد که بگوییم خارج وقت بخواهد نمازش را قضا کند.
4- اختلاف علما در این مسئله
برخی آقایان اینجا قائل به تفصیل شدهاند. آیا در اینجا قضا دارد، یا خیر؟ اعاده دارد، یا خیر؟ برخی قائل به اعاده و قضا شدهاند؛ یعنی اگر داخل وقت است، اعاده کند و اگر خارج وقت است، قضا کند. برخی از فقها در داخل وقت، قائل به جمع بین قصر و تمام شدهاند.
5- نظر استاد در این مسئله
ما مبنایمان این است که صدق مسافر بر این فرد هست. قصد هم دارد و بنای مسافت دارد. تا قصدش به هم نخورده است، حکمش، حکم قصر است. نظر ما در اصول آن است که ادلهی احکام اضطرای و ظاهری، جانشین ادلهی احکام واقعی هستند. اینجا هم عنوان اولی است. اعاده ندارد و لذا قضا هم ندارد؛ چرا که قضا فرع بر اعاده است.
6- روایات
6.1- روایت اول
صحیحهی زراره:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: «سَأَلْتُ جَعْفَراً ع عَنِ الرَّجُلِ يَخْرُجُ مَعَ الْقَوْمِ فِي السَّفَرِ يُرِيدُهُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ الْوَقْتُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْقَرْيَةِ عَلَى فَرْسَخَيْنِ فَصَلَّوْا وَ انْصَرَفَ بَعْضُهُمْ فِي حَاجَةٍ فَلَمْ يُقْضَ لَهُ الْخُرُوجُ مَا يَصْنَعُ بِالصَّلَاةِ الَّتِي كَانَ صَلَّاهَا رَكْعَتَيْنِ قَالَ تَمَّتْ صَلَاتُهُ وَ لَا يُعِيد».[11]
این روایت، هم به لحاظ سند صحیح است و هم در دلالت خوب است.
راوی میپرسد که کسی با گروهی از وطن خود برای سفر خارج شده است و اراده کرده است که مسافت کاملی برود و وقت نماز رسیده است و از حد ترخص رد شده است و زمانی که به دو فرسخ رسیدند، (قبل از رسیدن به مسافت شرعی) نماز خواندند. بعضی از آنها به خاطر نیازی از ادامهی قصد سفر و مسافت شرعی منصرف شدند. نمازش که دو رکعتی خوانده، چه کند؟ حضرت فرمودند: «نمازش صحیح است و اعاده ندارد».
6.2- روایت دوم
حدیث ابی ولّاد:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي كُنْتُ خَرَجْتُ مِنَ الْكُوفَةِ- فِي سَفِينَةٍ إِلَى قَصْرِ ابْنِ هُبَيْرَةَ وَ هُوَ مِنَ الْكُوفَةِ- عَلَى نَحْوٍ مِنْ عِشْرِينَ فَرْسَخاً فِي الْمَاءِ فَسِرْتُ يَوْمِي ذَلِكَ أُقَصِّرُ الصَّلَاةَ ثُمَّ بَدَا لِي فِي اللَّيْلِ الرُّجُوعُ إِلَى الْكُوفَةِ- فَلَمْ أَدْرِ أُصَلِّي فِي رُجُوعِي بِتَقْصِيرٍ أَمْ بِتَمَامٍ وَ كَيْفَ كَانَ يَنْبَغِي أَنْ أَصْنَعَ فَقَالَ إِنْ كُنْتَ سِرْتَ فِي يَوْمِكَ الَّذِي خَرَجْتَ فِيهِ بَرِيداً كَانَ عَلَيْكَ حِينَ رَجَعْتَ أَنْ تُصَلِّيَ بِالتَّقْصِيرِ لِأَنَّكَ كُنْتَ مُسَافِراً إِلَى أَنْ تَصِيرَ إِلَى مَنْزِلِك قَالَ وَ إِنْ كُنْتَ لَمْ تَسِرْ فِي يَوْمِكَ الَّذِي خَرَجْتَ فِيهِ بَرِيداً فَإِنَّ عَلَيْكَ أَنْ تَقْضِيَ كُلَّ صَلَاةٍ صَلَّيْتَهَا فِي يَوْمِكَ ذَلِكَ بِالتَّقْصِيرِ بِتَمَامٍ (مِنْ قَبْلِ تَؤُمُّ) مِنْ مَكَانِكَ ذَلِكَ لِأَنَّكَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَوْضِعَ الَّذِي يَجُوزُ فِيهِ التَّقْصِيرُ حَتَّى رَجَعْتَ فَوَجَبَ عَلَيْكَ قَضَاءُ مَا قَصَّرْتَ وَ عَلَيْكَ إِذَا رَجَعْتَ أَنْ تُتِمَّ الصَّلَاةَ حَتَّى تَصِيرَ إِلَى مَنْزِلِكَ».[12]
هر دو صحیحه است و باید دنبال جمع باشیم. جمعش به این است که [کسی که از وطن به قصد مسافت راه افتاد و در راه از قصد خود برگشت،] «صَدَقَ عَلَیهِ کَونُهُ مُسافِراً». تا این عنوان مسافر گرفته نشود، تقصیر است. از این صحیحهی ابی ولّاد، استحباب [اعاده] استفاده میشود. فرق است بین جایی که احتیاط علمی داریم، یا احتیاط عملی. اولا: اعاده لازم نیست. ثانیا: اگر خواست اعاده کند، میتواند. وقتی به وطن برگشت و در سفر، نمازش را شکسته خواند، اصلا امری ندارد که دوباره بخواند؛ چون تکلیفش را ادا کرده است. بله، اگر کسی اول وقت مسافر است و در اول وقت نمازش را نمیخواند و به وطن برگشته، باید کامل بخواند؛ چون در وطن است.
7- نظر نهایی استاد
به نظر ما باید [در همانجا که از قصد خود برگشت،] شکسته بخواند و حدیث زراره حاکم است؛ پس نه قضا دارد و نه اعاده. کسی که مسافر است، تا «کَونُهُ مُسافِراً» سلب نشود، نمازش شکسته است. ما استحباب اعاده را احتیاط عملی میدانیم.