« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/10/30

بسم الله الرحمن الرحیم

حکم تردید در ادامه‌ی سفر و عزم مجدد بر ادامه‌ی سفر بعد از تردید/صلاة المسافر /كتاب الصلاة

محتويات

1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)
1.1- نشست و برخاست پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با ذکر
1.2- دلیل عدم اختصاص مکان خاص به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مجالس
1.3- تصور مجالسین با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
1.4- روش حضرت در رفع حوائج مردم
1.5- توصیه به علما و مسئولین برای رفع حوائج مردم
1.6- ترسیم سیمای ظاهری و باطنی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این حدیث
1.7- دائرة المعارف انسان کامل در این حدیث
2- مبحث فقه (صلاة مسافر)
2.1- حکم تردید در اثناء سفر و جزم مجدد بر ادامه‌ی سفر
2.2- توضیح فروع مسئله
2.3- نظر سید در مورد فرع اول و دوم
2.4- نظر استاد در مورد فرع اول (مسافت بودن ادامه‌ی سفر بعد از جزم مجدد)
2.5- نظر استاد در مورد فرع دوم (مسافت نبودن ادامه‌ی سفر بعد از جزم مجدد)
2.6- دلیل استاد: استصحاب بقای سفر و صدق عرفی بر بقای سفر
2.7- عدم نیاز به عبور از حد ترخّص جدید از نظر استاد
2.8- عدم نیاز به قصد جدید، بعد از رفع تردد و جزم مجدد به ادامه‌ی سفر
2.9- عدم نیاز به احتیاط علمی در این فرع دوم
2.10- نظر سید یزدی (رحمه‌الله) در مورد فرع سوم
2.11- نظر سید یزدی (رحمه‌الله) در مورد صورت چهارم
2.12- صدق عرفی بر مسافر بودن در این چند فرع
2.13- عدم صدق عرفی تخلل و فاصله شدن سفر در فرع چهارم
2.14- عدم حکم عرف به قطع سفر برای تردیدکننده در ادامه‌ی سفر
2.15- ملاک پایان سفر از نظر عرف در کلام استاد
2.16- عدم نیاز به دقت عقلی در فرض طی مسیر بعد از تردد
2.17- ملاک عرف در قطع سفر
2.18- عرف، مرجع تشخیص سفر و قطع سفر
2.19- قصد برگشت از سفر، قاطع عرفی
2.20- استمرار حکم سفر، تا حصول قاطع سفر
2.21- حرکت قطعیه و حرکت توسطیه برای مسافر
2.22- سلب عنوان سفر در صورت اتمام سفر
2.23- تفاوت این مسئله (تردید در ادامه سفر) با مسئله‌ی عدم قصد مسافت شرعی
2.24- ملاک صدق قصد مسافت از نظر عرف

 

 

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة المسافر /حکم تردید در ادامه‌ی سفر و عزم مجدد بر ادامه‌ی سفر بعد از تردید

 

1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)

1.1- نشست و برخاست پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با ذکر

در محضر وصف حال اولین شخصیت هستی و حضرت رسول مکرم اسلام، به خصوص در این روزهای آخر ماه مبارک رجب و روزهای اول ماه مبارک شعبان، در این حدیث شریف بودیم که وقتی که حضرت امام حسین (علیه‌السلام) از حضرت امیرالمومنین (صلوات الله و سلامه علیه) از نشست و برخاست آقا رسول الله و مجلس آقا رسول الله سؤال کردند، حضرت فرمودند که ایشان نشست و برخاستشان علی ذکر الله بود: «كَانَ لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ».[1]

1.2- دلیل عدم اختصاص مکان خاص به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مجالس

«وَ لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِك‌».

و فرمودند معمولاً مراقبت می‌کردند که جای اختصاصی در یک مجلسی نداشته باشند. خب، یک جهت آن این است که به خاطر همسانی با جمعیت، اما یک جهت دیگر آن این است که همانطور که در خود روایت هم دارد، هر کسی از همنشینی حضرت کمال استفاده را داشته باشد. لذا عنایت دارید که در مستحبات گفتمان و همنشینی این است که اگر کسی با کسی صحبت می‌کند، به تمام صورت با او مقابله داشته باشد و این را حضرت حتی در گفتمان‌های روزمره خود رعایت می‌کردند.

1.3- تصور مجالسین با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

«يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ حَتَّى لَا يَحْسَبُ أَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَس»؛[2]

طوری که هر یکی از همنشینان حضرت گمان می‌کردند فقط همان هست و حضرت و کس دیگری نیست. خیلی جمله زیبایی است نسبت به حالات حضرت و ما این‌ها را باید نهادینه کنیم؛ به خصوص در این دوره و زمان.

1.4- روش حضرت در رفع حوائج مردم

و نکته دیگری که باز در همنشینی حضرت بود که در روایت هم هست: «مَنْ سَأَلَهُ حَاجَةً لَمْ يَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ»؛[3] وقتی که از ایشان چیزی را سوال می‌کردند و حاجتی داشتند، این حاجت اعم از حاجت علمی و مادی است. متاسفانه امروز تا صحبت حاجت می‌شود، حاجت مادی به ذهن می‌آید؛ اما حاجت در اینجا اعم از حاجت مادی و غیر مادی است. هر موقعی که هر کسی حاجتی داشت، یا حضرت حاجت او را برآورده می‌کردند، «أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ»؛ یا حداقل او را راضی می‌کردند. خیلی جمله زیبایی است.

1.5- توصیه به علما و مسئولین برای رفع حوائج مردم

عرض من این است که آقایان علما، شما عزیزان فضلا و علما و به خصوص مسئولین مکرمی که رفع حوائج مردم دست آن‌ها است، این مطلب را رعایت کنند: یا حوائج مردم را برآورده کنند یا مردم را قانع کنند. اگر دولت مردان ما همین سیره آقا رسول الله را رعایت کنند، هیچ مشکلی پیش نمی‌آید: که یا حوائج را برطرف کنند یا مردم را راضی کنند و توجیه کنند. برای همین توصیه می‌کنیم به همه دولتمردان که در کارهای اجرایی خود حتماً، به خصوص بعضی از کارهایی که یک مقداری به حسب ظاهر شاید ناپسند بیاید و مورد پذیرش اکثر یا عده‌ای نباشد، برای این‌ها جلسه‌های تحلیلی بگذارند، توجیه کنند. بحمدالله رب العالمین مردم ما مردم فهیمی هستند؛ اگر مورد توجه قرار بگیرند، اینها با بصیرت از حوادث عبور می‌کنند.

1.6- ترسیم سیمای ظاهری و باطنی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این حدیث

این خصلت‌های آقا رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. ماه مبارک شعبان در پیش است، ماه رسول مکرم اسلام است و این حدیث را ما سیمای ظاهری و سیمای باطنی رسول مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانیم. سیما، یعنی شیوه‌ها و روش‌های زندگی روزانه‌ای که تجسیم و تجسم و تجسد می‌کند. مرحوم نراقی تعبیر تجسم فرمودند: «تجسد می‌کند»؛[4] یعنی آنچه که در باطن است را به جسمانیت و جَسَدانیت می‌کشد.

1.7- دائرة المعارف انسان کامل در این حدیث

برای همین ما این حدیث را الگوی اخلاقی، تربیتی و کاربردی برای همه‌ی کسانی که عالم‌اند، می‌دانیم. می‌توانیم تعبیر داشته باشیم که این حدیث دایرة المعارف انسان کامل است و هر فرازش ترسیم‌کننده‌ی حالت‌های مختلفی است. و ان‌شاءالله امیدواریم که بتوانیم با این نقشه‌ی جامعی که حضرت در این حدیث بیان کرده‌اند، بتوانیم همه‌ی من و شما، معماران شایسته‌ای برای این نقشه‌ی جامع اخلاقی علمی و عملی باشیم. «رزقنا الله و ایاکم».

2- مبحث فقه (صلاة مسافر)

2.1- حکم تردید در اثناء سفر و جزم مجدد بر ادامه‌ی سفر

در این فرع فقهی و فروعات آن بودیم که اگر شخصی در اثناء سفرش در ادامه‌ی سفر مردد شد، حکم نمازش چیست؟ عرض کردیم که چند صورت پیدا می‌کند: آیا مابقی مسافت است، یا مابقی مسافت نیست؟ در حال تردید، نمازش چگونه است؟ و بعد از رفع تردید چگونه باید باشد؟

«لو تردد في الأثناء ثم عاد إلى الجزم: فإما أن يكون قبل قطع شئ من الطريق أو بعده.

ففي الصورة الأولى يبقى على القصر إذا كان ما بقي مسافة ولو ملفقة.

وكذا إن لم يكن مسافة في وجه، لكنه مشكل، فلا يترك الاحتياط بالجم

وأما في الصورة الثانية فإن كان ما بقي مسافة ولو ملفقة يقصر أيضا، وإلا فيبقى على التمام.

نعم لو كان ما قطعه حال الجزم أولا مع ما بقي بعد العود إلى الجزم بعد إسقاط ما تخلل بينهما مما قطعه حال التردد مسافة ففي العود إلى التقصير وجه لكنه مشكل، فلا يترك الاحتياط بالجمع».[5]

اگر مسافر در اثنای سفر دچار تردید شود و سپس دوباره به ادامه‌ی سفر جزم پیدا کند، دو صورت دارد:

الف: یا قبل از پیمودن قسمتی از راه این تردید و جزم برایش ایجاد شده [مانند اینکه در جایی که بین راه توقف کرده، این تردید ایجاد شده و حرکت نکرده است] و یا بعد از آن. [بعد از توقف، مقداری حرکت کرده و سپس برایش تردید حاصل شده است.]

اگر قبل از پیمودن طریق باشد: در صورتی که مابقی مسافت باشد – ولو به صورت مسافت تلفیقی رفت و برگشت – نمازش قصر است.

همچنین بنابر وجهی اگر مابقی مسافت نباشد: نمازش قصر است؛ ولی التزام به این حکم مشکل است؛ پس احتیاط به جمع خواندن نماز به صورت قصر و اتمام ترک نشود.

ب: اگر بعد از پیمودن طریق باشد: اگر مابقی مسیر ولو به صورت تلفیقی به اندازه مسافت شرعی باشد: نمازش را باید به قصر بخواند، ولی اگر به اندازه مسافت شرعی نباشد: نمازش را باید تمام بخواند.

ج: بله، اگر آن مقدار راهی را که در آغاز با جزم پیموده بود، همراه با آنچه پس از بازگشت به جزم طی می‌کند، پس از اسقاط و نادیده گرفتن آنچه در حال تردید پیموده در مجموع به اندازه مسافت شرعی باشد: می‌توان حکم به قصر صلاة کرد؛ ولی با این حال حکم به قصر صلاة مشکل است؛ پس احتیاط به جمع خواندن ترک نشود.

2.2- توضیح فروع مسئله

عبارت مرحوم سید را محضرتان عرض کنم. عبارت مرحوم سید (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، این بود: «لو تردد في الأثناء ثم عاد إلى الجزم». مسئله ۲۳، اصل مسافت دارد؛ چون می‌دانید برای قصر صلات هم باید طی مسافت شرعی داشته باشد و هم قصد مسافت داشته باشد. وقتی که این شرایط تحقق پیدا کرد، نمازش قصر می‌شود و شکسته می‌شود.

2.3- نظر سید در مورد فرع اول و دوم

حالا «لو تردد في الأثناء ثم عاد إلى الجزم»؛ اگر در بین سفرش مردد شد، اما برگشت به اینکه سفر را ادامه بدهد، ایشان می‌فرمایند: چند صورت دارد:

الف: «فإما أن يكون قبل قطع شيء من الطريق أو بعده»؛ یا یک مقداری از مسافت را پیموده یا نه پیموده است.

پس در صورت اولی که پیموده: «ففي الصورة الأولى يبقى على القصر»؛ نماز شکسته است. ایشان این قید دارند: «إذا كان ما بقي مسافة»؛ وقتی که مابقی آن مسافت باشد، «ولوملفقة»؛ ولو مسافتش تلفیقی باشد، یک قسمتی برود و برگردد. بعد در قسمت دوم ایشان فرمودند: «وكذا إن لم يكن مسافة في وجه»؛ گرچه که مسافت نباشد. «فی وجه»، یعنی در یک احتمال، لکن مشکل است، «لكنه مشكل فلايترك الاحتياط بالجمع»؛ احتیاط را ترک نکند. یعنی چه؟ احتیاج به جمع خواندن است.

2.4- نظر استاد در مورد فرع اول (مسافت بودن ادامه‌ی سفر بعد از جزم مجدد)

ما عرض کردیم و در این صورت تحلیل کردیم: کسی که الان قصد سفر دارد، قصد مسافت هم دارد، مثلاً یک و دو فرسخ را رفته است، الان مردد می‌شود که ادامه بدهد یا ادامه ندهد. آیا قصدش قاطع سفر هست، یا قاطع سفر نیست؟ اگر قصد قاطع سفر است، آیا قصد به ما هو القصد قاطع سفر است، یا باید یک مقداری هم از سفر را حرکت کند تا صدق علیه «کونه مسافرا»؟ مرحوم سید نظرشان این است که اگر مابقی آن مسافت باشد ولو ملفقة، و حتی اگر مسافت نباشد هم ایشان فرمودند نمازش قصر است، اما ایشان یک احتیاطی دارند و فرمودند احتیاط به جمع است. ما با کمال معذرت از مرحوم سید این قسمت را قبول می‌کنیم.

2.5- نظر استاد در مورد فرع دوم (مسافت نبودن ادامه‌ی سفر بعد از جزم مجدد)

در قسمت دوم هم با کمال معذرت از مرحوم سید، عرض ما این است که نمازش قصر است و نیاز به جمع نیست. چرا؟

2.6- دلیل استاد: استصحاب بقای سفر و صدق عرفی بر بقای سفر

چون عرض کردیم که ما تابع صدق موضوع هستیم. الان «صدق علیه کونه مسافرا»؛ از اول هم قصد مسافت داشته و بنای مسافت داشته و حرکت کرده است؛ لذا «صدق علیه کونه مسافرا» و از وطنش هم که گذشته، حد ترخیص است.

2.7- عدم نیاز به عبور از حد ترخّص جدید از نظر استاد

چون برخی گفتند در مرحله‌ی دوم که می‌خواهد سفرش را آغاز کند، باید باز به قدر حد ترخیص برود؛ یعنی گویا یک سفر جدیدی است از وطن جدید و باز باید حد ترخیص را رد کند، تا مسافر شود. ما نیاز به این‌ها را هم لازم نمی‌دانیم؛ چرا؟ چون «صدق علیه کونه مسافرا»؛ حالا که صدق سفر دارد، تا این عنوان از او سلب نشود، این عنوان دارای احکام است. برای همین حتی کسی که در حال تردید هم هست، یک مقداری قطع مسافت می‌کند.

2.8- عدم نیاز به قصد جدید، بعد از رفع تردد و جزم مجدد به ادامه‌ی سفر

و لذا یک بحث دیگری هم جلسات گذشته داشتیم که حالا که سفر دیگری را دارد آغاز می‌کند یا نه، سفر را دارد ادامه می‌دهد. آیا این ادامه همان سفر است یا یک سفر جدید است؟ و آیا در قطع و سفر قصد دخیل است؟ که همین قدر که تردید شد و دارد برمی‌گردد، چه راه برود چه نرود، و بگوییم که «صدق علیه» اینکه مسافر نیست.

2.9- عدم نیاز به احتیاط علمی در این فرع دوم

عرض ما این است که نیاز به احتیاط علمی نیست، اما شاید احتیاط عملی باشد. در احتیاط عملی یک بحث دیگری داریم که حالا دارد احتیاط می‌کند، اما در اینجا کسی که الان مردد شده بعد یقین پیدا کرد که باید به سفرش ادامه بدهد، عرض ما این است که نمازش قصر است، تا برسد به آن مسافت و بعد در مسافت یا قصد عشر می‌کند که تمام است، یا باز قصد عشر ندارد که باز هم نمازش شکسته است.

2.10- نظر سید یزدی (رحمه‌الله) در مورد فرع سوم

صورت سوم: «وأما في الصورة الثانية». در صورت اول یا قطع طریقش مسافت بود، یا نبود، که ایشان در قسمت این که مسافت نباشد، قائل شدند که باید جمع باشد؛ عرض ما این بود که صدق مسافر بر او می‌کند و نیاز به جمع نیست. و اما به صورت ثانیه، این بود: «فإما أن يكون قبل قطع شيء من الطريق أو بعده»؛ بعد از قطع طریق باشد. «فإن كان ما بقي مسافة ولو ملفقة»؛ باز ایشان می‌فرماید مثل صورت قبلی شکسته می‌خواند که حق هم همین است. «يقصّر أيضا وإلا فيبقى على التمام »[6] ؛ و الا اگر ما بقی مسافت نباشد، باقی بر تمام می‌ماند. یعنی به عبارت بهتر عبارت ایشان را عنایت داشته باشید: قصد سفر داشت، دو فرسخ آمد، مردد شد، یقین به ادامه سفر پیدا کرد و مابقیش هم مسافت نیست. مابقیش هم مسافت نیست، چون دارند و الا «فيبقى على التمام».

2.11- نظر سید یزدی (رحمه‌الله) در مورد صورت چهارم

بعد می‌فرمایند: «نعم لو كان ما قطعه حال الجزم أولاً مع ما بقي بعد العود إلى الجزم بعد إسقاط ما تخلل بينهما مما قطعه حال التردد مسافة ففي العود إلى التقصير وجه، لكنه مشكل فلا يترك الاحتياط بالجمع»؛ لکن باز ایشان دارند که احتیاط را ترک نکند، و احتیاط هم به جمع خواندن نماز است.

2.12- صدق عرفی بر مسافر بودن در این چند فرع

ببینید صورت سوم و چهارم چگونه شد: الان حرکت کرده، قصدش هم این است که مسافت شرعیه برود، دو فرسخ از مسافت هم آمده است، الان برای او تردید حاصل شد و حالا که دارد ادامه می‌دهد، یا ما بعدش با ما قبل از این طی طریقش مسافت هست یا نیست؟ خب اینجا حکم چیست؟ ما در دو صورت قبلی قائل به این شدیم که این مسافر است، تا «صدق کونه مسافرا» از او سلب نشود، «صدق علیه مسافرا»؛ الان هم عرض ما این است که اینک دارد ادامه طریق می‌دهد، ما هستیم و صدق عرفی، نه صدق عقلی. چیزی که متاسفانه اینجا مورد اشتباه شده است، این است که مسائل عقلی آمده است داخل در مسائل فقهی شد. ما در فقه هرچه عرفی‌تر - و به تعبیر خودمان - هرچه مردمی‌تر و هرچه عامی‌تر باشیم، فقیه‌تر خواهیم بود و هرچه از مردم فاصله بگیریم، نمی‌توانیم فعل و افعال المکلفین را مشخص کنیم.

2.13- عدم صدق عرفی تخلل و فاصله شدن سفر در فرع چهارم

ما الان می‌بینیم شخصی حرکت کرده است، الان مردد شد، از تردیدش برگشت، یقین به ادامه سفر پیدا کرد. ما اگر بیاییم، به خصوص اگر در این بین تردیدش هم یک قطع مسافتی داشته، در همین زمانی که مثلاً مردد بوده یک قسمتی، حالا یک کیلومتر یا دو کیلومتر را هم احیانا در حال تردید ادامه پیدا کرده، عرض ما این است که به لحاظ عرفی این حالت تردید حالت تخلل حساب نمی‌شود، گرچه که به لحاظ عقلی بله تخلل است، اما به لحاظ عرفی تخلل نیست.

2.14- عدم حکم عرف به قطع سفر برای تردیدکننده در ادامه‌ی سفر

برای همین عرض ما این است که تا عرف حکم به این نکرده است که این شخص از سفرش برگشته است، «صدق علیه مسافرا»؛ تازه وقتی هم که برگشت، چون «صدق علیه مسافرا»؛ ما باید ببینیم آیا این قصد برگشتش یا تردیدش، آیا این قاطع سفر هست یا قاطع سفر نیست؟ آیا مثل این است که به وطنش رسیده است یا به محل اقامتش رسیده است؟ حالا بگوییم که این قاطع سفر است، ببینیم حکم جدیدی هست. تا به این مرحله نرسیده است، «صدق علیه کونه مسافرا»؛ برای همین ما در حال تردید را هم می‌گوییم نمازش را باید قصر بخواند.

2.15- ملاک پایان سفر از نظر عرف در کلام استاد

ما در تمام این صورت‌ها قائل به تقصیر هستیم و «صدق کونه مسافرا» را صادق می‌دانیم؛ تا این «کونه مسافرا» از او سلب نشود، نمازش قصر باشد. و به عبارت بهتر این از اول حرکت کرد، حرکتش هم به قصد مسافت بود و الان حد ترخص را هم رد کرده است و حالا که حد ترخص را رد کرده است، هر کجا که نماز بخواند باید نمازش را شکسته بخواند، قصر بخواند. تا این که به محل اقامت برسد یا به محل ختم سفر برسد. به محل ختم سفر وقتی است که عرف بگوید مسافرت این پایان پذیرفت. کسی که از خانه‌اش راه می‌افتد به قصد مسافت، بله این نمازش قصر است تا برگردد و عرف بگوید که این از سفر آمد یا سفرش پایان یافت.

2.16- عدم نیاز به دقت عقلی در فرض طی مسیر بعد از تردد

بله، عرض ما این است که گرچه بعضی از بزرگان نظرشان این است که برای این قصدی که قاطع هست، باید یک سیری هم تحقق پیدا کند، حرف تقریبا خارج از عرفی نیست، عرف هم همین حرف را می‌زند. لذا کسی که مردد است اما کاری از او صادر نشده، به خصوص حتی در آن قسمتی که بعضی‌ها گفتند که در حال تردید هم یک مقداری مسافت را رفته، آیا این را ما جزء قبل حساب کنیم، جزء بعد حساب کنیم، میانگین حساب کنیم، اصلاً به حسابش نیاوریم؟ من عرض می‌کنم که اینها بیان دقت‌های عقلی است. نیاز به این دقت‌های عقلی نیست. همین قدر که صدق کند بر او اینکه یقین به پیمودن مسافت داشته، الان به همین جهت هم حرکتی کرد و عرف هم می‌گوید فلانی از خانه‌اش رفت به قصد فلان جا رفت، همین قدر صدق مسافرت هست.

2.17- ملاک عرف در قطع سفر

این تا برگردد به وطنش «صدق علیه کونه مسافرا». برمی‌گردد. مردد هم یک مقداری برمی‌گردد. این همان است که اگر عرف گفت فلانی برگشت، بله اینجا جایی است که دیگر باید نمازش را تمام بخواند. اگر شما رفتید، بله می‌گویند که ما رفتیم و برگشتیم؛ می‌گوید رفتیم و برگشتیم. همین که می‌گوید برگشتیم، دلیل بر این است که سفرش قاطع است.

2.18- عرف، مرجع تشخیص سفر و قطع سفر

پس به عبارت بهتر عرض ما این است که ما این مسائل را اگر به خود عرف واگذار کنیم، خود عرف حکمش خیلی حتی صریح است. ما مسائل عقلی و تحلیل‌های عقلی را خیلی خلط نکنیم و عرض ما این است که «صدق علیه کونه مسافرا» تا این حالت «کونه مسافرا» از او سلب نشود، مسافر است. مقدار برگشت، مقدار مشخصی نیست. حالا آن اگر یک وقتی یک عرفی هست که می‌گوید باید این قدر برگردد، بهتر است که آن صدق را داشته باشد و الا معمولاً عرف می‌گوید فلانی رفت اما برنگشت. می‌گوید فلانی رفت و برگشت، بین راه برگشت. همین که برگشت، جالب این است که بعدش هم که دارد برمی‌گردد و قاطع سفر دارد و قاطع سفر هم به سیر تحقق پیدا کرده است.

2.19- قصد برگشت از سفر، قاطع عرفی

یعنی به عبارت بهتر فرع مسئله را ملاحظه بفرمایید: «لو تردد في الأثناء ثم عاد إلى الجزم»؛ مردد بود اما یقین به ادامه پیدا کرد. در حال تردید چگونه است؟ بعد چگونه است؟ قبل چگونه است؟ بعد آمدند گفتند که اگر قبل و بعد با هم مسافت هست، بله نمازش شکسته است، اگر نیست شکسته نیست. عرض ما این است که همین قدر که الان راه افتاد، حد ترخص را رد کرده، «صدق علیه» الان دارد به قصد مسافت می‌رود. اگر در جاهای مختلفی نماز بخواند، نمازش قطعاً قصر است؛ دیگر نمازش که تمام نیست. الان تا این قاطع عرفی، عرض ما این است که نه این که قصدش قاطع نیست، نه، قصد را ما قاطع می‌دانیم، اما قاطع عرفی می‌دانیم، نه قاطع عقلی. و این را حتماً عنایت داشته باشید که متاسفانه بعضی‌ها دقت‌های عقلی را در اینجا به کار برده‌اند؛ این دقت‌های عقلی لازم نیست.

2.20- استمرار حکم سفر، تا حصول قاطع سفر

برای همین مرحوم سید دارند که «ما تخلل بينهما مما قطعه حال التردد مسافة ففي العود إلى التقصير وجه؛ لکنّه مشکل»؛ بعد می‌گویند التزام به حکم تقصیر مشکل است. این مثل صورت‌های سابقه و به عبارت بهتر همین‌قدر که سفر و «کونه مسافرا» تحقق پیدا کرد، تا قاطع سفر نیاید، «صدق حاضر» بر او نمی‌کند که نمازش تمام باشد.

2.21- حرکت قطعیه و حرکت توسطیه برای مسافر

و به عبارت بهتر اجازه دهید یک نکته‌ی علمی را هم در اینجا اضافه کنیم و عرض ما این است که این مسافر یک حرکت قطعیه دارد و یک حرکت توسطیه دارد. حرکت توسطی آن است مثلاً «من المبدأ الی المقصد». حرکت قطعیت آن چیست؟ آن قطعات سفرش است که این‌ها تقسیم‌بندی می‌شود. شاید در یک قسمت‌هایی از این قطعات حرکتش در حالت تردید حرکت کند، اما این تردید، عرض ما این است که ضرری به «کونه مسافرا» ندارد. گرچه تردیدش به لحاظ علمی دارای اثر است و می‌گوید در این قسمت مسافت نیست، اما این به لحاظ مبنای علمی است.

2.22- سلب عنوان سفر در صورت اتمام سفر

به لحاظ مبنای علمی عرض ما این است که «کونه مسافرا» صادق است. حالا «کونه مسافرا» بر او صادق باشد، تا این وصف از او سلب نشده باید نمازش را شکسته بخواند. این وصف سلب شد، نمازش تمام است. کی سلب می‌شود؟ وقتی که سفر پایان بپذیرد، وقتی که کاری بکند که عرف بگوید که سفر فلانی پایان پذیرفت و برگشت.

2.23- تفاوت این مسئله (تردید در ادامه سفر) با مسئله‌ی عدم قصد مسافت شرعی

بله، کسی که از ابتدای سفر تردید داشته باشد، باید نمازش را تمام بخواند. یعنی کسی مسافرت را شروع کرد، اما مسافرتش به حالت تردید است؛ مثلا گمشده‌ای دارد، معلوم نیست دو فرسخی پیدا کند، ده فرسخی پیدا کند، هزاران فرسخ هم داشته باشد، نمازش قصر نیست؛ دیگر نمازش تمام است؛ زیرا قصد مسافت ندارد.

2.24- ملاک صدق قصد مسافت از نظر عرف

همین قدر که قصد مسافت به لحاظ عرف تحقق پیدا کرد، نماز قصر است. به لحاظ عرف چگونه تحقق پیدا می‌کند؟ مثلا من می‌گویم که می‌خواهم بروم بیشتر از مسافت و الان هم راه افتادم، حد ترخص را رد کردم، ابتدای دو فرسخی الان ایستادم نمازم را بخوانم، نمازم قصر است، من تا بروم و برگردم، نماز قصر بر من صادق است.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo