1404/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط سوم قصر صلاة: استمرار قصد مسافت شرعی - حکم تردد در اثناء سفر و سپس جزم به ادامهی سفر/صلاة المسافر /كتاب الصلاة
محتويات
1- حدیث اخلاقی (حلیة النبی صلیاللهعلیهوآله)1.1- معیّت باطنی، ملاک حقیقی صحابهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
1.2- لزوم معیّت باطنی با امام زمان (علیهالسلام)
1.3- تکامل عقول، شرط ظهور امام زمان (علیهالسلام)
1.4- مرز ایمان و کفر در معیّـت خداوند با مخلوقات
1.5- تأثیر مجالست در ایمان انسان
1.6- پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جستجوی بیماران باطنی و روحی
1.7- لزوم اتصال به سرچشمهی آب (خداوند)
1.8- عدم اختصاص مکان خاص، توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
1.9- خاطرهای از مجلس ترحیم در قم
1.10- لزوم مراقبت از اعضای بدن برای درک مقام همنشینی با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
1.11- یکی از خصوصیات «عباد الرحمن»
2- بحث فقه (حکم تردید در اثناء سفر و جزم به ادامهی سفر بعد از تردید)
2.1- خلاصه جلسات گذشته
2.2- خروج حکمی حاضر از این مسئله
2.3- خروج حکمی عدم قصد مسافت از این مسئله
2.4- استمرار قصد مسافت، محل بحث در این مسئله
2.5- حکم صدق عنوان حاضر
2.6- حکم صدق عنوان مسافر
2.7- تبیین دقیق محل نزاع در این مسئله
2.8- نظر سید یزدی (رحمهالله) در این مسئله
2.8.1- صورت اول
2.8.2- صورت دوم
2.9- نقد دقتهای عقلی در مسائل فقه و لزوم اعتباربخشی به عرف در فقه
2.10- تعیین حدود و فروع مسئله از منظر عرف
2.11- نظر مختار (بقای عنوان مسافر تا سلب صدق عرفی از سفر)
2.12- نظر صاحب جواهر بر قصر صلاة و استناد به قصد اول
2.13- دلالت روایت بر قصر صلاة در این مسئله
2.14- نظر مرحوم خوئی بر عدم قصر در این مسئله و دلیل ایشان
2.15- نقد نظر مرحوم خوئی و تأکید بر صدق عرفی به جای دقت عقلی
2.15.1- عدم شرط تردید عقلی در سیر عرفی
2.15.2- همراهی استاد با آقای خوئی در لزوم حرکت عینی و خارجی بعد از تردید
2.15.3- محل اختلاف نظر استاد با آقای خوئی: تفاوت قطع سفر علمی و عینی
2.16- تأیید کلام صاحبجواهر و صاحبعروه
2.17- تأمل استاد بر کلام صاحبعروه و حمل آن بر احتیاط عملی

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة المسافر /شرط سوم قصر صلاة: استمرار قصد مسافت شرعی - حکم تردد در اثناء سفر و سپس جزم به ادامهی سفر
1- حدیث اخلاقی (حلیة النبی صلیاللهعلیهوآله)
در حدیث بسیار با برکت «حلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه)» بودیم. به قسمتی رسیدیم که سؤال از جلوس و مجلس حضرت و نشست و برخاست حضرت بود. در این حدیث، عبارت این است: «لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ وَ لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا».[1] حضرت اصرار بر این داشتند که نشست و برخاستشان در مجالس، گردان و چرخان باشد. حضرت میخواستند حداقل فیض جسمانیشان هم به همه برسد. چنانچه دیگران و مطیعین و تابعین دنبال همنشینی حضرت هستند، ایشان هم دنبال همنشینی با آنها است.
1.1- معیّت باطنی، ملاک حقیقی صحابهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
معمولاً از همنشینی دیگران با حضرت صحبت میکنیم، اما از همنشینی حضرت با دیگران کمتر گفته میشود. اگر صحبت معیّت، همراهی و همگامی باشد، باید هر دو باشد. و چهبسا افرادی که شاید جسمشان - نعوذ بالله - کنار حضرت رسول باشد و به حسب ظاهری صحابه باشند، اما به حسب اخلاقی و خُلْق و خُلُقْ و معرفت، صحابه نباشند.
1.2- لزوم معیّت باطنی با امام زمان (علیهالسلام)
به قول آقایان اهل ادب، مِن باب فَعلَلَ و تَفَعلَلَ. برای همین این عبارت برای من و شما هم صادق است؛ ما الان در زمانی هستیم که متیمن و متبرک به وجود نازنین حضرت امام زمان علیه الصلاة و السلام هستیم.
1.3- تکامل عقول، شرط ظهور امام زمان (علیهالسلام)
به تعبیر امام سجاد (علیه الصلاة و السلام) که حضرت فرمودند: «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَليْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ (صلى الله عليه و اله) دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ»؛[2] خدایا من تو را شکر میکنم که ما را در دوره آخرالزمان قرار دادی. دورهی آخرالزمان، دورهی کمال عقول است؛[3] برای همین تا عقول کامل نشود، ظهور اتفاق نمیافتد. پس مقایسه کنیم که الان عقول کامل هستند، یا نیستند؟ برای همین اینجا چنانچه آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله)، دنبال جُلَسا و جلیسها میچرخند، ما هم باید به دنبال این معیّت و همراهی باشیم.
1.4- مرز ایمان و کفر در معیّـت خداوند با مخلوقات
حضرت حق فرمودند: «انا جلیس من جالسنی»؛[4] من با کسی مینشینم که او با من بنشیند. همان صحبت معیّتی که امروز در تفسیر هم عرض کردیم که کُفر، ﴿ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾[5] است، اما توحید، «رابِعُ ثَلاثَة»: ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ﴾.[6] این دو مورد را در بحث تفسیر در مورد اعتقادات مسیحیان، خیلی تبیین کردیم.
1.5- تأثیر مجالست در ایمان انسان
الان عرض من این است که ما در این روایت و از این حدیث شریف استفاده میکنیم که همیشه نیاز به مجالست داریم. مجالستها را مراقبت کنیم، دوستیهایمان را مراقبت کنیم. «الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ»؛[7] انسان به دین دوستش است. مجالستها اثر دارد. برای همین ما جلوسمان، قعودمان، نشستمان، برخاستمان باید بر ذکر باشد. ذکر را در جلسات گذشته عرض کردیم. ما باید تمرین توجه تام بکنیم.
1.6- پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جستجوی بیماران باطنی و روحی
این که حضرت به یک وطنی اختصاص پیدا نمیکنند، میدانید سرّ و رمزش چیست؟ ایشان در یک ناکجاآبادی میچرخند تا آنهایی را که به همین رمز و راز نیاز دارند، پیدا کنند. برای همین «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه»[8] میچرخد، تا این جلسا را پیدا کند؛ دنبال همنشین است. همانگونه که تشنه دنبال آب میگردد، آب هم به دنبال تشنه میگردد. گفتهاند:
آب کم جو، تشنگی آور به دست تا بجوشد آب از بالا و پست[9]
1.7- لزوم اتصال به سرچشمهی آب (خداوند)
اگر ما اینگونه بشویم و ﴿جَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ ﴾[10] و ﴿مَّاء غَدَقًا ﴾[11] برسیم، «ماء غَدَق» دیگر هیچ انتهایی ندارد، هیچ پایانی ندارد؛ چرا؟ چون سرریز این آب، ﴿إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا﴾[12] و ﴿إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ﴾ است؛[13] عبارت «الأمر» ندارد؛ بلکه «الأمور» دارد.
1.8- عدم اختصاص مکان خاص، توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
حضرت، اماکن را به خودشان اختصاص نمیدادند و نهی میکردند از اینکه اماکن خاصی به ایشان اختصاص داده شود.
«وَإذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ»[14] وقتی که به یک مجلسی میرسیدند، «جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ »[15] ؛ پایان مجلس مینشست و به نشستن در همان مکانی که جا هست، امر میفرمود. همانگونه که در مَثَل معروف گفتهاند: «شرف المکان بالمکین»، [بزرگی و جایگاه والا هم با محل نشستن به دست نمیآید؛ بلکه باید خود انسان، آن را کسب کند.]
1.9- خاطرهای از مجلس ترحیم در قم
در زمان سابق که مجالس ترحیم در قم برای بزرگان گرفته میشد، در مسجد امام حسن عسکری (علیهالسلام) برگزار میشد. شب در محضر حضرت علامه حسنزاده - جانم به قربانشان - بودیم، ختم یکی از بزرگان بود. ایشان فرمودند: «آقا میخواهیم به مسجد امام حسن عسکری (علیهالسلام) برویم، برای مجلس ختمی دعوتمان کردند. در معیت ایشان آمدیم - چه صفایی داشت، چه صفایی داشت! - آمدیم در مجلس شرکت کردیم، آمدیم در کنار مجلس نشستیم، مجلس هم تقریباً پر بود. بعد وقتی که خواستیم برویم، بعضی از این کسانی که غیر متخلقاند، برای سبقت گرفتن از این که کدام یک جلوتر بروند، حالا نگوییم کفشهای همدیگر را بلکه همدیگر را لگد مال میکردند. نعوذ بالله من سیئات اعمالنا و شرور انفسنا.
1.10- لزوم مراقبت از اعضای بدن برای درک مقام همنشینی با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)
به خاطر این است که آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) خاضعانه و متواضعانه در پایان مجلس مینشستند. و این است که ایشان هم اینگونه دنبال جلیس میچرخد؛ نه جلیسی که خدای ناخواسته هرگونه راه برود، هرگونه حرف بزند، مراقب زبان نباشد. چون این زبان، انسان را اسیر میکند.
1.11- یکی از خصوصیات «عباد الرحمن»
﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا﴾.[16] این عباد الرحمن، سبک راه میروند و دنبال این میچرخند. الحمدلله، انشاءالله تبارک و تعالی همهی من و شما به این حقیقت نائل شویم.
2- بحث فقه (حکم تردید در اثناء سفر و جزم به ادامهی سفر بعد از تردید)
2.1- خلاصه جلسات گذشته
در فروع مسئله بیست و سوم عروه بودیم که اگر کسی در اثناء سفرش مردد شود و بعد [دوباره به نیت ادامهی سفر] برگردد، چند صورت داشت: حالا که برگشت، آیا مابقی راهش مسافت است، یا مسافت نیست؟ آیا به لحاظ حکمی تفاوت دارد، یا ندارد؟ نماز بعدی را باید قصر بخواند، یا تمام بخواند یا جمع بخواند؟ کدام یک از اینها؟ یا مشروط حرف بزنیم و بگوییم اگر به مسافت میرسد، سیر بعدیاش تمام نخواند؛ بلکه قصر بخواند و اگر به مسافت نرسید، مثلاً تمام بخواند؟
2.2- خروج حکمی حاضر از این مسئله
عرض ما این بود که بحمدالله رب العالمین، «نحن ابناء الدلیل» و دلیل ما هم در اینجا صدق عنوان و موضوع بر شخصی است که در سفر است: اگر صدقِ عنوان حاضر کرد؛ یعنی غیر مسافر بر او صادق بود: تا این وصف از او سلب نشود، حکم همین وصف را دارد.
2.3- خروج حکمی عدم قصد مسافت از این مسئله
یعنی به عبارت دقیقتر حرف بزنیم چون مبنای اصولی دقیقی هست: کسی که الان راه افتاده و قصد مسافت هم دارد، چون گفتیم در شرط قصر هم باید به مسافت شرعی برسد و هم قصد آن مسافت را داشته باشد. اگر کسی مسافت را طی میکند، اما قصد مسافت ندارد؛ مثلا دنبال گمشدهای که معلوم نیست چند فرسخی پیدا کند، چهار فرسخی یا هزاران فرسخ هم تکه تکه برود: نمازش تمام است. به لحاظ صدق «کونه حاضرا» و قصد مسافت هم داشته باشد.
2.4- استمرار قصد مسافت، محل بحث در این مسئله
حالا اگر قصد مسافت هم داشته باشد، بعد این قصد مسافت معنایش این است که حالا که قصد مسافت داشت، شرط سومی که در آن بودیم، این است که استمرار قصد مسافت هم داشته باشد. لذا دیگر این مسئله ۲۳ که خواندیم، برای همین است که اگر در بین راه از قصد مسافتش برگشت، چگونه است.
2.5- حکم صدق عنوان حاضر
در اینجا اولین فرض این است که تا این تبدیل حضورش به «کونه مسافرا» نشود، این نمازش تمام است. برای همین در بین راه دارد میرود، شک کرد که آیا الان به مسافت رسیده است یا به مسافت نرسیده است، آیا حد ترخص را گذرانده است یا نگذرانده، الان میخواهد نماز بخواند باید نمازش را تمام بخواند. چرا تمام بخواند؟ چون وصف «کونه حاضرا» و غیر مسافر از او سلب نشده است.
2.6- حکم صدق عنوان مسافر
خب، آمد قصد مسافت کرد که دیگر الان اینگونه است. صورت اول این بود که قصد مسافت دارد، الان چند فرسخ هم آمده است، حد ترخص را هم رد کرده است، الان صَدَقَ علیه «کَونُه مسافرا»؛ هر کجا که نماز بخواند باید نمازش را شکسته بخواند.
2.7- تبیین دقیق محل نزاع در این مسئله
حالا آمد مردد شد و حالا که مردد شد، یا برمیگردد یا ادامه میدهد. اینجاست که معرکه آراء شده است. بعضی از آقایان در حال تردید را هم گفتند: این کسی که الان مردد است که قصد مسافتش و استمرار سفرش به هم خورده، دیگر گویا مثل قاطع سفر میشود. مثل کدام قاطع سفر میشود؟ مثل اینکه میرسد به وطن یا قصد میکند یا نمیکند، یا اصلاً دیگر سفر را تمام کرده و پایان سفر را اعلام کرد و الان تمام شده است.
2.8- نظر سید یزدی (رحمهالله) در این مسئله
2.8.1- صورت اول
عبارت مرحوم سید یزدی (رضوان الله تعالی علیه) را بخوانیم: «لو تردد في الأثناء ثم عاد إلى الجزم فإمّا أن يكون قبل قطع شيء من الطريق أو بعده ففي الصورة الأولى يبقى على القصر إذا كان ما بقي مسافة ولوملفقة وكذا إن لم يكن مسافة في وجه لكنه مشكل فلايترك الاحتياط بالجمع»[17] . در صورت اولی که قبل از قطع شی بود، الان رسید به جایی مردد شد، هنوز حرکت نکرده. ایشان میفرماید: «يبقى على القصر إذا كان ما بقي مسافة ولوملفقة»، اگر ما بقی مسافت هست، ولو تلفیقی؛ تلفیقی یعنی اینکه مسیر دیگری به آن ضمیمه شود.
و همینطور «وكذا إن لم يكن مسافة في وجه»؛ حتی اگر مسافت هم نباشد، ایشان فرمودند فی وجه باز باید نمازش را قصر بخواند. بعد ایشان دارند که «فلايترك الاحتياط بالجمع»، باز قائل به جمع شدند که این جمع را گفتیم فتوای احتیاطیه است؛ چون اول فتوا را دادند، بعد قائل به احتیاط شدند.
2.8.2- صورت دوم
بعد در صورت دوم که بعد از قطع چیزی باشد، ایشان فرمودند: «وأما في الصورة الثانية فإن كان ما بقي مسافة ولو ملفقة يقصّر أيضا وإلا فيبقى على التمام».[18] اما در صورت دوم (تردید و سپس جزم بعد از طی طریق باشد): اگر ادامهی سفر به اندازهی مسافت شرعی باشد، ولو به صورت تلفیقی: نمازش را قصر میخواند. و اگر کمتر از مسافت شرعی باشد: نمازش را تمام بخواند.
2.9- نقد دقتهای عقلی در مسائل فقه و لزوم اعتباربخشی به عرف در فقه
عرض ما این بود بحمدالله رب العالمین که ما آنچه را که معتبر میدانیم، نظریات عرف است، نه دقتهای عقلی؛ عرف در دقتهای عقلی خیلی دقیق نیست.
2.10- تعیین حدود و فروع مسئله از منظر عرف
آنچه که عرف متوجه میشود، این است که آیا الان قطع سفر اتفاق افتاده است، یا نیفتاده؟ اگر قطع سفر اتفاق افتاد، حالا که دیگر تصمیم ادامهی راه را ندارد و دو مرتبه بعد از تردیدش تصمیم بر ادامهی راه گرفت، الان چه کند؟ آیا قبل را ضمیمه کند، یا به خصوص احیانا اگر یک موقعی که آن مابقی که دارد میرود، دیگر مسافت نیست، با لحاظ قبلیاش مسافت هست، اما به لحاظ بعدی مسافت نیست، اینجا چه کند؟ پس ببینید چند مسئله شد: در حال تردید وظیفهاش چیست؟ شما دارید میروید، الان مردد شدید ادامه دهید یا ندهید؛ وقت نماز چه کنیم؟ بعد از تردید آیا بعدش قطع مسافت تأثیر دارد یا ندارد؟ و آیا باید به قدر مسافت باشد یا لازم نیست به قدر مسافت باشد؟
2.11- نظر مختار (بقای عنوان مسافر تا سلب صدق عرفی از سفر)
با کمال معذرت از مبانی همهی بزرگان، عرض ما این است که تا «کَونُه مسافرا»، عنوانش به هم نخورده است؛ این نمازش قصر است. لذا حتی ما دلیلی به لحاظ علمی بر قائل بودن به وجه جمع نداریم؛ حتی در حال تردید. چرا؟ برای اینکه حال تردید هم تا صدق عرفی بر آن تحقق پیدا نکند، تحقق پیدا نمیکند. یعنی به عبارت بهتر، عرف ما به لحاظ عقلی تردید سفر را قطع کرده، اما به لحاظ عرفی تا حرکت نکرده یا به این طرف یا به آن طرف، دلیل بر پایان یا ادامه سفر نیست. برای همین عرض ما این است که در این صورت نمازش قصر است. در صورت دوم که قصد مسافت دارد، در اینجا هم خلافی در این نیست که باز هم نمازش قصر است.
2.12- نظر صاحب جواهر بر قصر صلاة و استناد به قصد اول
مرحوم صاحب جواهر (رضوان الله تعالی علیه) در جلد ۱۴ صفحه ۲۳۷ عبارت ایشان این است: «بل الظاهر عدم احتیاجه الی الضرب فی الارض»[19] ، لازم نیست که ایشان سیر جسمانی هم داشته باشد، «لأنه لیس سفرا جدیدا بل رجوع الی عین القصد الاول»[20] . بعد مرحوم صاحب جواهر حرف دقیقی فرمودهاند. ایشان میگوید که این که میگویید حرکت کند یا حرکت نکند، این هم لازم نیست. چرا لازم نیست؟ چون ما اگر باشیم و آن قصد اول، ایشان رجوع میکند به قصد اولش. این «رجوع الی عین القصد الاول»، یعنی «کان مسافرا»، استصحاب کونه مسافرا بود.
2.13- دلالت روایت بر قصر صلاة در این مسئله
پس بنابراین کسی که در حال تردید قرار گرفت، میگوییم چه ادامه پیدا کند، چه ادامه پیدا نکند، به خصوص در وقتی که ادامه پیدا کند و ادامه پیدا کردنش به قدر مسافت باشد، این مسافر است. عبارت حدیث در روایت اسحاق بن عمار که قبلاً خواندیم، وسائل جلد ۸ صفحه ۴۶۶ باب ۳ ابواب صلات مسافر حدیث 10، عبارت این بود که «فَإِذَا مَضَوْا فَلْيُقَصِّرُوا».[21]
2.14- نظر مرحوم خوئی بر عدم قصر در این مسئله و دلیل ایشان
خدا رحمت کند مرحوم آقای خوئی را، در این استنباطات و فرمایشاتشان، عبارتشان از این روایت «فإذا مضوا فلیقصروا»، این است که آمدند استدلال فرمودند که توقف قصر بر این است که در خارج، سیری صورت گیرد. و ایشان میفرمایند، به صرف قصد مسافر نمیشود. عبارتشان این است:«وإلاّ فلم يثبت في شيء من الأدلّة وجوب القصر بمجرّد العزم على السفر من قبل تلبّسه بالسير خارجاً».[22]
2.15- نقد نظر مرحوم خوئی و تأکید بر صدق عرفی به جای دقت عقلی
2.15.1- عدم شرط تردید عقلی در سیر عرفی
ما با کمال معذرت از ایشان، این عبارت «فإذا مَضَوا فلیقصروا» را اعم از این میدانیم که سفر جسمانی و سیر جسمانی تحقق پیدا کند، یا تحقق پیدا نکند؛ چرا؟ چون به دقت عقلی، تردید الان قاطع سفر شده است؛ اما این تردید عقلی در سیر عرفی شرط نیست.
2.15.2- همراهی استاد با آقای خوئی در لزوم حرکت عینی و خارجی بعد از تردید
و به عبارت بهتر نظر مرحوم آقای خوئی این است که قصر، دایر مدار عنوان سفر است و عنوان سفر به صرف قصد تحقق پیدا نمیکند؛ یعنی چه؟ یعنی وقتی که مردد شد، باید یک حقیقتی از او و سیر و سفری از او صادر شود، تا ما بگوییم آیا مسافر هست یا مسافر نیست. ما با کمال معذرت از ایشان میگوییم اگر این به این معناست که حالا این تردیدش باید در خارج تحقق پیدا کند، مطلب حق است. لذا کسی الان مردد شده، باید ببینیم آیا برمیگردد، یا ادامه میدهد.
2.15.3- محل اختلاف نظر استاد با آقای خوئی: تفاوت قطع سفر علمی و عینی
حالا که دارد ادامه میدهد، آیا مسافت هست یا مسافت نیست؟ عرض ما این است در اینکه مسافت هست یا نیست، رجوع میکند به قصد اولش. چرا رجوع میکند به قصد اولش؟ چون تردید ایشان، قصد پایان علمی سفر هست، اما پایان عینی سفر نیست. و عرض ما این است که فرق است بین قطع سفر عیناً و خارجاً و قطع سفر علماً و به عبارت بهتر عقلاً. آن که عرف میفهمد، این است که این شخص دارد سفرش را ادامه میدهد؛ چون لا فرق بین اینکه قاصد باشد و قاصد نباشد. برخی این را تشبیه کردند به آنجایی که کسی میخواهد روزه بگیرد و قصد قاطع کرده است که دلیل خاص به خودش را دارد.
2.16- تأیید کلام صاحبجواهر و صاحبعروه
تا برسیم به دو فرع دیگر که ببینیم در آنجا طبق مبانی آیا قصد هست، یا قصد نیست و این عبارت روایت که تقریباً همه به آن فتوا دادهاند. عرض ما این است که «فإذا مَضَوا فلیقصرو»، ظاهراً مابقی ضمیمه به قصد اولی میشود، نه اینکه قصد ثانی باشد. برای همین این عبارت هم حرف مرحوم صاحب جواهر تقریباً مورد تأیید قرار میگیرد و هم حرف مرحوم صاحب عروه که ایشان در قسم دوم هم گفتند: «علی وجهٍ» مشکل است.
2.17- تأمل استاد بر کلام صاحبعروه و حمل آن بر احتیاط عملی
این «علی وجه» را هم توضیح دادیم که نخیر، این وجه، دلیل دارد. بنابراین نمازش شکسته است؛ کسی که اینگونه باشد، وظیفهی او قصر است. البته گاهی وقتها میخواهد احتیاط عملی کند، در مورد تردید تمام هم میخواند، نه اینکه تنها تمام بخواند؛ وظیفهاش قصر است، اما به احتیاط، نماز تمام هم میخواند.
«و صلی الله علی محمد و آله».