1404/11/26
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / استصحاب زمان و زمانیّات در کلام مرحوم امام (ره)
مروری بر مباحث گذشته و نظر مرحوم خویی (ره) در جریان استصحاب در زمانیّات
بحث در جواز استصحاب در زمان و زمانیات است در کلام مرحوم آیتالله خویی. که ایشان بحث را در زمانیات به اینجا آوردند که گاهی فعل مقید است در زمانیات، حکم گاهی شک از جهت شبهه موضوعیه است و گاهی از جهت شبهه حکمیه است. و شبهه حکمیه را هم فرمودند یا از جهت شبهه مفهومیه است یا از جهت شک در از جهت تعارض ادله است. که در همه این موارد ایشان فرمودند که استصحاب به هر حال جاری است به لحاظ اینکه امر تدریجی اتصال دارد و عرفاً حالا ایشان به عنوان شک در مقتضی استصحاب در تدریجیات را قائل به جواز شدند.
مشکل اهمال در مقام ثبوت و قیود زمانی
بعد فرمودند که اینجا یک مشکلی است که و آن اینکه به هر حال اهمال در مقام ثبوت نیست؛ شیء یا مطلقاً مقید است، مطلق است حکمش یا مقید به زمان خاص است! حالا چه زمان قید باشد چه ظرف باشد. اگر قید باشد به هر صورت که باشد چه شک در مفهوم باشد چه در جهت تعارض ادله، نه استصحاب حکمی میشود کرد و نه استصحاب موضوعی. کلام در این رابطه بود.
عدم جریان استصحاب حکمی و موضوعی در این فرض
استصحاب حکمی نمیشود کرد چون حکم مشروط است به اینکه ما باید احراز کنیم موضوع باقی است. اگر موضوع را ما استصحاب بکنیم و اثبات بکنیم که این امر در این جزئی از زمان است این تمسک به عام در شبهه مصداقیه شده. در شبهه موضوعیه هم میفرمایند که اینجا هم ما ارکان استصحاب را نداریم. بلکه دو تا یقین است. شک متعلق به آن متیقن به هر حال نیست. بله.
تتمّۀ فرمایش مرحوم خویی (ره) در شک ناشی از احتمال حدوث تکلیف جدید
بعد در پایان فرمایششان فرمودند که این مطالب در آن جایی است که شک در حکم به جهت شک در مفهوم یا تعارض ادله باشد. اما اگر ما شک در بقاء حکم ناشی از این باشد که احتمال میدهیم که تکلیف دیگری حادث شده، با یقین به اینکه آن غایت محقق شده. مثل اینکه فرموده تا زوال جلوس داشته باشید در مسجد. و این هم محقق شده و ما شک داریم به اینکه آیا بعد از زوال هم این امر به جلوس هست یا نیست. ایشان میفرمایند که مرحوم شیخ فرموده استصحاب نمیشود کرد بلکه استصحاب عدم باید کرد. چون قبلاً این حکم جدید نبود، الان هم همان را استصحاب میکنیم.
ثمرۀ بحث جریان استصحاب در فرض فوق
منتها ایشان میفرمایند که اگر حکم مقید به زمان باشد و ما شک کنیم که بعد از این غایت این حکم هست به جهت اینکه ما احتمال میدهیم تعدد مطلوب باشد، آیا میتوانیم طبیعت را استصحاب بکنیم و اثبات بکنیم که این حکم هست؟ ایشان میفرمایند که بله، ما میتوانیم طبیعت را، قدر جامع را استصحاب بکنیم منتها با چشمپوشی از این نکتهای که ایشان قائل نیستند که در احکام کلی الهی، استصحاب جریان ندارد. حالا اگر بگوییم که در احکام کلی، استصحاب جریان دارد، این استصحاب مشکلی ندارد. چون به هر حال استصحاب از قسم استصحاب کلی قسم ثانی میشود. که خب نتیجهاش این میشود، ثمرهاش این است که آیا قضاء تابع اداء هست یا نیست. بنابر اینکه استصحاب بکنیم این نتیجه گرفته میشود که قضاء تابع اداء است و نیاز به امر جدید نیست.
وجه عدم پرداختن مرحوم خویی (ره) به اشکال «اصل مثبت» در مقام
بله خلاصه ایشان در این قسمت از تدریجیات اگر ما شکمان در بقاء حکم از این نظر باشد که احتمال بدهیم که یک حکم جدیدی باشد چون به هر حال طبیعت باقی است بنا بر استصحاب طبیعت، حکم جاری است. منتها یک نکته را اینجا ایشان تذکر ندادند و آن اینکه در استصحاب قسم ثانی، فرمودند استصحاب کلی و اثبات فرد، این اصل مثبت است. اینجا اشکال به اصل مثبت نکردند. شاید جهتش این است چون به هر حال این تدریجی اتصال دارد این دیگر به طور قهری ثابت میشود آن حکم در این زمان هست. جهتش این است. حالا این را عرض کردم برای اینکه موضوع بیشتر منقح بشود. زمان و زمانیات، ماهیتشان چیست که استصحاب در آنها جایز است یا جایز نیست.
خلاصۀ فرمایش حضرت امام (ره) در استصحاب زمان و زمانیّات
با این بیان میرویم سراغ فرمایش حضرت امام، که خیلی سادهتر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) بحث اینجا را مطرح کردهاند. خب آن خلاصه فرمایش ایشان را عرض میکنیم. ایشان میفرمایند که شک در بقاء اولِ زمان، اولِ زمان را بیان میکنند، اولاً خب از روایات استفاده میکنیم که در استصحاب شک در بقاء معتبر است. اینکه استادشان فرمودند در استصحاب صدق نقیض یقین... نقض یقین به شک معتبر است. و این در تدریجیات و غیر تدریجیات هم هست. این مبنایی است دیگر. ایشان میفرمایند که نه. ما از اخبار استصحاب، این را استفاده میکنیم که باید شک در بقاء متیقن باشد. خب حالا، میآییم سراغ زمان. سراغ زمانیات. آیا اصلاً متصور میشود شک در بقاء یا نه؟ این مهم است. منتها باید اینجا را توضیحش داد که در زمان و زمانیات شک در بقاء چطوری تصور میشود. خب اولاً ایشان این را بیان میکنند که مبنای ما در استفاده از اخبار استصحاب و اینکه فرمود «لا تنقض الیقین بالشک». که هم شک باید فعلی باشد هم یقین. یقین گذشته و شک الان هر دو فعلی. و این شک هم به آن یقین میخورد. به آن میخورد یعنی چه؟ یعنی در واقع آن متیقن را میخواهیم ادامه بدهیم. شک در بقاء داریم. چون فرمود «لأنک کنت علی یقین»؛ شک را، آن یقین را نقض نکن. تو بر یقین بودی «و لیس لک أن تنقض»؛ تو نمیتوانی آن را نقض کنی مگر به یقین خلافش. خب این مبنای فرمایش ایشان.
نظر مرحوم امام (ره) مبنی بر وجود بقاء عرفی و عقلیِ زمان
بعد میفرمایند که در زمان، روشن است. که نزد عرف یک بقایی هست برای زمان. عقل هم همین را میگوید اگر ما بگوییم حرکت قطعیه در خارج است. که همین را قائل هستیم. حرکت قطعیه یعنی شیء میپیماید. این پیموده، به هر حال متفرع بر اتصال اجزاء است. بر خلاف حرکت توسطیه که «کون الشیء بین المبدأ و المنتهی». خب این «کون الشیء» را مدام میگوییم هر لحظه را که ببینی میگویی «کون الشیء بین المبدأ و المنتهی». اصلاً ایشان میفرمایند که حرکت توسطیه را قائل بشویم اصلاً مساوق با نفی حرکت است. چون به هر حال به نوعی متوقفش کردیم. خب این حرفی نیست که موضوع استصحاب زمان، اینگونه درست میشود. منتها در اینجا دو اشکال هست که ما باید اینها را حل بکنیم و جواب بدهیم.
اشکال نخست وارد بر استصحاب زمان از مرحوم شیخ (ره)
اشکال اول از مرحوم شیخ است و تابعینش که ایشان اینطوری فرموده استصحاب بقاء نهار اثبات نمیکند آن جزء مشکوکفیه متصف به این است که از نهار است تا اینکه ما بگوییم این فعل در نهار واقع شده مگر بر اساس اصل مثبت.
جواب مرحوم امام (ره) از اشکال نخست
ایشان دو جواب میدهند. میفرمایند که اساساً زمان، یک هویت خارجیه مستمر دارد. بقاء تصرّمی دارد. یعنی یک جزء میرود و یک جزء میآید و این یک جزء میرود هم متصل است ما داریم تبیین میکنیم جزء. و الا در خارج جزء «بما هو» جزء این بالقوه است نه بالفعل. اینها را بیان نمیفرمایند. به هر حال معنای تصرّم این است. که انقضاء و تصرّم، نسبت به گذشته میشود انقضاء و نسبت به بعد میشود تصرّم. خب میفرماید که مرکب از قطعات نیست زمان. حالا کسی اینطور بگوید که آقا زمان حاضر، یا از شب است یا از روز. پس ما یقین نداریم به اینکه از کدامشان هست؟ پس حالت سابقه ندارد. میفرمایند که نخیر. این ماضی و حال و آینده، این از امور وهمی است. به این معنا که ما این را اعتبار میکنیم میگوییم حال. که در آن هستیم. خب به هر حال اینها هست. واقعیت است منتها این را منقطع از قبل و بعد بدانیم... این نه. این واقعیت ندارد. بنابراین اولاً اتصاف عرفی و عقلی در زمان هست. این یکی.
ثانیاً اینکه شارع مقدس تعبد میکند که نهار باقی در الان است یعنی معنایش همین است دیگر الان نهار است دیگر. دیگر اصل مثبت ندارد. این دو تا نیست که. زمان که در زمان نیست. بنابراین مثل استصحاب کلی برای اثبات فرد. چطور وقتی که میگوییم انسان بود زید هم بود. حالا شک میکنیم زید هست یا نیست. حالا استصحاب به هر حال انسان را بکنیم. خب همان فرد هم اثبات میشود دیگر. ما عرض کردیم در استصحاب قسم اول. حالا این اگر آنجا ظاهراً فرمودند حضرت امام که استصحاب یکی کافی از دیگری نیست. اگر این را اینجا ملتزم بشوند، نفی آن کلام میشود. اما آنجا عرض کردیم که در استصحاب قسم اول، استصحاب نوع، همان استصحاب فرد است. استصحاب فرد همان استصحاب نوع است. بله خب حالا با این مسئله خیلی کاری نداریم. این اشکال اول را جواب این اشکال.
اشکال دوم وارد بر استصحاب زمان
اشکال دوم، این است که در امور موقت اینکه احراز بشود در آن زمانی که آن امر موقت، ظرف برای امتثال هست، این باید احراز بشود. خب حالا استصحاب بقاء نهار بکنیم این اثبات نمیکند که این فعل در آن نهار است. مگر بر اساس اصل مثبت.
جواب مرحوم امام (ره) از اشکال دوم
ایشان هم باز همان کلام را بیان میکنند که اصلاً وقوع فعل در زمان که این وجدانی است. و وقتی که همان زمان را استصحاب میکنیم این استصحاب دارد تعبد آن وجدان را بیان میکند. دو تا نیست. که بگوییم پس این در زمان است. همان زمانِ با تعبد دارد استصحاب میشود. و همهاش هم بر این اساس است که زمان را یک امر متصل بدانیم واقعاً یا ندانیم. بنابراین ایشان میفرمایند که واقعاً امر متصل است وقتی که آن امر متیقن با امر مشکوک، وحدت وجودی دارد. نه آن وحدت وجود گاهی مستنکر! مثل استصحاب عالمیت زید که میگوید «اکرم زیداً العالم». خب عالم بود حالا نمیدانیم عالم است یا نه. استصحاب میکنیم. اینجا اصل مثبت است؟ نه نیست. این هم همان است دیگر. این فرمایش ایشان در رابطه با زمان.
فرمایش مرحوم امام (ره) در تقسیمبندی زمانیّات و حکم استصحاب در آنها
در زمانیات هم ایشان میفرمایند که غیر از حرکت، سه نوعش میکنند. یک نوع اینکه عرف آن را متصرّم نمیبیند. امّا واقعاً متصرّم است. حالا مثل شعله چراغ، شعاع شمس.
قسم دوم آنی است که عرف متصرّم میبیند اما یک نحوه ثباتی هم برایش قائل است مثل زمان و حرکت که عقلاً و عرفاً به هر حال یک امتدادی دارد. مثل صوت ممتد. یک چند ثانیه رعد آمد. این به هر حال امتداد دارد دیگر.
قسم سوم آنی است که وحدت و بقائش یک نوع اعتباری است. وحدت و بقائش مثل تکلم. خب قهراً تکلم به هر صورت که باشد ـــ چه شخص مبرز، مسلسلوار [صحبت کند]، چه کسی مثل بنده که مدام تقطیع بکند در صحبتش ـــ این یک وحدتی دارد و یک بقائی دارد. در اولی میفرمایند که اشکالی در استصحابش نیست؛ چه در زمان ما استصحاب را جاری بدانیم یا ندانیم. در دومی هم همینطور منتها در سومی یک مقداری مشکل هست. که ما نسبت به زمان و حرکت یک مقداری مبهمتر است چون زمان یک اتصال خارجی، حرکت، اتصال خارجی دارد اما تکلم... اما میفرماید که به هر حال باز اقوی... آن هم اجرا میشود عرفاً. منتها میفرماید که از قبیل قسم سوم کلی است.
توضیح وحدت اعتباری در افعال تدریجی
علتش این است که ایشان میفرمایند که عرف این را وحدت اعتباری قائل است نسبت به اجزاء خطابه. در یک جا حمد و ثناء میگوید خطیب. در بعدش آیه میخواند. بعدش حالا موعظه، کلمات مختلف. اما عرف میگوید دارد خطیب سخن میگوید دیگر.
پرسش: [نامفهوم] اعتباری یعنی چه؟ اعتبار که نیست. عرف که اعتبار نمیکند. یعنی مثلاً این اعتبار، معتبرش کیست؟
پاسخ: اعتبارات، انشائی لفظی که نیست. اعتبارات یعنی با این با وحدت برخورد میکنند. مثل نیت که یقهاش را بگیریم میگوید دارم این کار را انجام میدهم دیگر. مدام بیاید در ذهنش تصویر بکند و اینها، اعتبار هم معنایش همین است. میگوید اگر به آن خلافش را بگویید دو تا... میگوید که تو مگر نمیفهمی. این معنا، معنای اعتبار این است دیگر.
معیار بودن عرف دِقّی، نه عرف مسامحی و دقّتهای عقلی
خلاصهاش... کلام ایشان را جمع بکنیم حالا کلام ایشان این است که ما ملاکمان در سنجش وحدت، و کثرت، وحدت در این امور، عرف است منتها عرف مسامحی نیست. عرف دِقّی است. که عرف دِقّی با دقتهای عقلی فرق میکند. یعنی اینطور نیست که حالا بگوییم بلبشو بشود. هرکس بگوییم هرچه گفت... عرف هم به هر حال دقّتی میکند در همه این ارتباطاتش. حالا انشاءالله جمعبندی مطالب را در جلسه آینده عرض میکنیم.