1404/11/19
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / امکان استصحاب در امور غیر قاره و زمانیّات در تنبیه چهارم مرحوم آخوند (ره)
مروری بر مبحث استصحاب کلّی
بله یک خلاصهای از بحث گذشته را عرض بکنیم که اینکه بحث استصحاب را مطرح کردند در کلی و اقسامش، عمدتاً این است که آیا ما در مقابل جزئی و شخص، یک استصحاب دیگری هم داریم به نام استصحاب کلی که آثار بر آن مترتب بشود یا نه. آنچه که مسلم است در بحث استصحاب، این است که ما یک متیقنی و یک مشکوکی به هر حال لازم داریم که اینها اتحاد داشته باشند. حالا بحث اینکه این متیقن و مشکوک، باید چه کسی این را تشخیص بدهد. خب نکته دیگرش هم همان، همین میفرمایند که عرف باید تشخیص بدهد. حالا آیا کلی در همه اقسامش به گونهای هست که به هر حال عرف بقایش را قائل است با… عینیتش را قائل است با شخص یا خیر؟ خب فرمودند حضرت امام آنجایی که عرف این را بگوید خب ما جاری میکنیم. حالا جاری کردن استصحاب کلی باید اثر بر آن مترتب بشود. ایشان برگرداندند به شک در مقتضی. که آن شک در مقتضی جریان استصحاب جایز است. اما عرض ما این است که ما به هر حال استصحاب را که میخواهیم منشأ حکمی بدانیم این را باید ویژگیهایش را واقعاً بدانیم چیست. اگر در جایی اختلال پیدا بکند استصحاب، دیگر استصحاب جاری نیست حالا باید برویم سراغ احکام دیگری که آن مورد دارد. که صورت استصحاب قسم دوم را که ما آنگونه عرض کردیم گفتیم که اگر ما دلیلی غیر از مسئله استصحاب داشتیم که علم اجمالی، به هر حال منجز است خب آن را باید عمل کنیم اما اگر دلیلی نداریم وقتی که یک امری بیاید که یک طرف از علم اجمالی را ساقط بکند دیگر ما آن احکام شخص را نمیتوانیم جاری بکنیم.
تمایز بین شبهۀ وجوبیه و تحریمیه
پرسش: شما یک وقت شبهه وجوبیه به آن معتقد هستید یعنی جایی که شک در مکلفٌ به هست اگر شبهه وجوبیه باشد به این قائل هستید که با اینکه یک طرف را ما اتیان بکنیم طرف دیگر ساقط میشود. چون ظاهراً در شبهه تحریمیه شما قائل هستید که مثلاً اگر دو شیء باشد که متیقن که یکی از این دو حرام است قائل هستید که به واسطه علم اجمالی، از هر دو باید در هر صورت احتراز کنید. اما در شبهه وجوبیه شما قائل هستید که اگر یک طرف اتیان شد طرف دیگر ساقط میشود. جایی که شک در مکلفٌ به است.
پاسخ: بله دیگر. بله. یعنی ما به هر حال متیقن ما، احراز نشود بحث این است که ما به واسطه استصحاب اگر ارکانش تحقق پیدا نکند ما نمیتوانیم به واسطه استصحاب حکمی را جاری بکنیم. همانطور که همین بزرگواران همینطور فرمودند دیگر. که کلی خودش فی حد نفسه حکمی ندارد مگر اینکه به نوعی بتوانیم آن فرد را بگوییم که متیقن است. به نوعی آن فرد متیقن است.
فرمایش مرحوم آخوند (ره) در تنبیه چهارم استصحاب
خب بحث بعدی که مرحوم آخوند در تنبیه چهارم بیان میفرمایند بحث در امکان استصحاب در امور غیر قاره است. که آیا زمان و زمانیات هم استصحاب در آنها میشود کرد مانند امور قاره یا خیر؟ خب از این جهت که به هر حال امور غیر قاره وجودش، وجود تصرمی است. که ما وقتی که نگاه میکنیم کأنّه وجود و عدم، باهم در هم تنیده است. لذا اینجا بحث است که آیا دقت عقلی در وجود متحد زمان و زمانیات باید ما داشته باشیم یا نه همین حکم عرفی در اینکه این زمان واحد است، متیقن ما با مشکوک اتحاد دارد کافی است. حالا روز بوده من شک دارم که روز از بین رفته یا نه. تا مثلاً احکام دیگر را بر آن مترتب بکنم که حالا جواز افطار باشد، یا جواز دخول در نماز باشد یا نه. مرحوم آخوند میفرمایند که اینجا آن حکم عرفی ملاک اتصال عرفی اگرچه ما از جهت عقلی به هر حال دقت بکنیم میبینیم که به هر حال یک عدم و وجودی با همدیگر تخلل دارد حالا این هم باز بحث است.
خلط مباحث فلسفی و واقعیّت متصل زمان
پرسش: [نامفهوم] در واقع یا نه برای فهم ماست؟
پاسخ: بله همین. یک خلطی اینجا ایشان اجمالاً کردهاند که چون مباحث فلسفی را هم ایشان دیدند، پیش مرحوم حاج ملاهادی. بحث حرکت قطعیه و توسطیه را هم اینجا میآورند البته در اینجایش خلط نمیکنند. در جنبه دیگرش این. به هر حال زمان و زمانیات یک واقعیت متصل است. حالا این هم بحث است در فلسفه آیا زمان از آنات تشکیل شده یا نه. حرکت از سکونهاست یا اینکه نه. آن بحث دیگری است. آن بحثی که حالا اینجا به نظر میرسد که خلط شده، آن توجه ماست به آن واقعیت. وقتی که ساکنش میبینیم «آن» از آن انتزاع میکنیم. وقتی که ساکن نمیبینیم حالا حقیقتاً ایشان اینطوری بیان فرمودند که حقیقتاً منفصل است. حالا باید دید که ایشان چه در نظر گرفتند حقیقتاً با همان درک دقیق ماست از این امر متصل که به هر حال «آنات» میبینیم یا اینکه نه.
اعتبار استصحاب در زمان و صور مختلف آن
ایشان میفرمایند تا وقتی که عدم در خارج متخلّل نشود، این یا مطلقاً باقی است ـــ چه حقیقتاً چه عرفاً ـــ یا عرفاً باقی است. و به هر حال ارکان استصحاب در زمان ثابت است و تحقق دارد. چون یک امر واحد است که مشکوک با متیقّن واقعاً اتّحاد دارد. لذا اگر ما دست برداریم بدون دلیل از آن امر واحد و محقق این نقض یقین به شک میشود.
صورت اول: استصحاب در حرکت (قطعیه و توسطیه)
بعد میفرمایند که ما تدرّج را در حرکت عین یا غیر عین اگر به صورت حرکت قطعیه بگیریم، خب با این بیان میشود کرد. اگر به صورت حرکت توسطیه بگیریم این دیگر به صورت قطعی… آن اصلاً قارّ است. خب مستظهر هستید که حرکت قطعیه به این معناست که ما هر «آنی» یک حدی برای شیء قائل بشویم که پیمودن از این نقطه به آن نقطه. و چون این پیمودن تدریجی است و اتصال دارد این به هر حال گسیختگی حاصل نمیشود. اما اگر نه ما این حرکت را بگوییم کون الشیء بین المبدأ و المنتهی. این به هر حال قار است و قطعاً استصحاب در آن جایز است. حالا ایشان کأنّه هر دو را واقعی دانستند این هم اختلاف هست که آیا حرکت دو چهره واقعی دارد یا یک چهره واقعی و یک چهره تخیلی. این حالا بحث است ایشان از اینجا استفاده میشود که هر دو را واقعی میداند. این حرکت که زمان، حالا زمانی هست اینجا باز ایشان به عنوان زمان مطرح کرده. زمان با دقت عقلی از حرکت، مقدار حرکت است. حالا عمدتاً ما اینجا این جنبههای عرفی را باید در نظر بگیریم شب و روز و امثال اینها تا احکام برایش مترتب بشود. به هر حال اینجا میفرمایند که استصحاب ارکانش درست است.
صورت دوم: استصحاب در شک در انتهای یک امر مستمر
و همینطور اگر ما شک کنیم که آیا یک امری منتهی شده و تمام شده یا نه، به منتها رسیده یا نه؛ مثل اینکه شک میکنیم در وجود مانع. آب جریان داشته، نمیدانیم که این از جریان افتاده یا نه. در این هم استصحاب جاری است. متیقن و مشکوک با هم متّحدند. این صورت دوم. هنوز قبل از تدریجیات ایشان اینها را بیان کردند.
صورت سوم: استصحاب در شک در کمّیّت یک امر مستمر
صورت سوم، آنجایی هست که ما شک در کمیت شیء میکنیم مثل اینکه آب جوشش دارد و جریان دارد یا مثلاً خون خارج شده نمیدانیم که این دیگر آن منبعش تمام شده یا اینکه نه. هرکدام احکام خودش را دارد. اینجا شک در آن مابقی در منبع یا رَحِم میکنیم. خب اینجا هم ایشان میفرمایند که استصحاب جاری است. خب یکی دو اشکال اینجا مطرح میشود، بعد جواب میدهند. که اشکال شده در این صورت سوم، که شک در کمیت باشد. چون شک در بقاء جریان شخصی که جاری بود نیست، بلکه استصحاب شک در حدوث جریان جزئی است که ما شک در حدوثش داریم. یعنی شک در بقاء اینجا نیست. بعد ایشان میفرمایند که نه. این باز شک در بقاء هست. وقتی که ما شک میکنیم که این کمیت این منبع آب یا کمیت خون در رَحِم… چقدر است باز به هر حال همانی که تحقق پیدا کرده آن را شک داریم که بقاء دارد. شکی در حدوث فرد دیگر اینجا نیست. چون اینجا تخلل که ندارد. بله در جایی اگر تخللی پیدا شد قطعاً، بعضیها هستند دیگر… به هر حال یکی دو روز، تخلل در قطع خون میشود بعد دو مرتبه میآید اینها انواع مختلف است دیگر. اما اگر نه… این به هر حال جریان دارد و این شک، در مقدار است. ایشان میفرمایند که باز هم اینجا این ملاک استصحاب را دارد.
تطبیق اقسام استصحاب بر امور تدریجی
بعد ایشان این بحث کلی و شخص و اینها را اینجا باز مطرح میکنند. که استصحاب بقاء امر تدریجی یا از قبیل استصحاب شخص است یا استصحاب کلی به اقسامش. منتها باید ببینیم که مواردش چطور است. مثلاً شخص دارد سوره میخواند. سوره هم امر تدریجی است. اینجا شک میکند که آیا تمام کرده یا باقی مانده. اینجا شک به نوعی از قسم کلی قسم ثالث میشود. به هر حال از جهت شخص، شخص سوره را و از جهت کلی که خود سوره، استصحاب به قسم ثالث میشود. اما اگر شک بکند در سوره از جهت اینکه آیا این سوره طویله بوده یا قصیره بوده، خب اینجا از استصحاب قسم ثانی میشود. بله به هر حال یا مثلاً شک بکند که یک سوره را قطع کرده به سوره دیگری شروع کرده یا نه. چون خب در بعضی موارد در نمازهای مستحبی میشود چند سوره خواند. اما در نماز واجب، حالا بحث است. شک میکند که در سوره دیگری شروع کرده با قطع به اتمامش در سوره اول. که این هم از قسم سوم میشود.
استصحاب در زمانیّات، صور مختلف شک در آن و تمایز آن از زمان
خب اجمالاً تا اینجا ایشان این را بیان کردند که بحث در زمان که به نوعی زمانیات را هم وارد آن کردند در این مثالها، به انحاء مختلفش استصحاب در آن میشود انجام داد. اما زمانیات. زمانیات را ایشان دو صورت بیان میکنند. که حالا یک صورتش را عرض میکنیم و صورت بعدیاش را با تتمهاش را انشاءالله جلسه بعد. میفرمایند که گاهی شک در حکم امر زمانی است از این جهت که شک در بقاء قیدش داریم. مثل اینکه شک در امساک میکنیم از جهت شک در بقاء نهار. بله. خلاصه اینکه گاهی شک در بقاء قید زمانی است گاهی شک در غیر از قید است. دو صورت اینجا ایشان بیان میکنند. مثلاً امر کرده که در مسجد بمان. در روز جمعه. اینجا شک میکند که آیا به هر حال روز جمعه، قید است یا اینکه نه، ظرف است. خود بودن در مسجد مطلوب است و روز جمعه مطلوبِ در مطلوب است. ایشان در اینجا، به هر حال دو صورت زمانیات را بیان میکنند. یک وقت اینکه شک در بقاء زمانی به صورت این است که آیا زمان قیدش است… خلاصه میفرمایند که اگر در جایی زمان قید باشد ما استصحاب اختلال پیدا میکند. اما اگر زمان به صورت ظرفی باشد اختلال پیدا نمیکند. این حالا اجمال قضیه است فرمایش ایشان است تا انشاءالله تتمهاش را در جلسه آینده عرض بکنیم. که به هر حال زمان و زمانیات چه احکامی دارد. حالا باید دید اینها قابل تفکیک هستند یا نیستند. حالا ایشان بحث زمان را با زمانیات تفکیک کرده و در زمان را فرموده است که مشکلی ندارد استصحاب. حالا انشاءالله با بیانات بزرگان دیگر، این بحث را هم پیگیری میکنیم. حالا در ادامه فرمایش مرحوم آقای خویی را با فرمایش ایشان انشاءالله ذکر میکنیم.