1404/10/29
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر موضوعی/غفلت /ریشه ها و عوامل غفلت
در ادامه سلسله مباحث مربوط به ریشهها و عوامل «غفلت»، پس از بررسی شش عامل پیشین، هفتمین عامل و ریشه غفلت، «عبادت بدون تفکر» است. اهمیت این موضوع بدین سبب است که عبادات، علیرغم جایگاه رفیع و ارزشمندشان، اگر فاقد عنصر تفکر باشند، در برخی موارد نه تنها فاقد ارزش بوده، بلکه میتوانند بسترساز خطرات جدی برای فرد و جامعه گردند.
جایگاه تفکر در قرآن کریم
با بررسی آیات قرآن کریم، مشاهده میشود که خداوند متعال مکرراً نسبت به عدم بهکارگیری قوه عاقله توبیخ نموده است. عباراتی نظیر ﴿أَفَلا تَعْقِلُونَ﴾[1]
، ﴿أَفَلا تَتَفَكَّرُونَ﴾[2]
و ﴿أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ﴾[3]
بیانگر این حقیقت است که فقدان تفکر در سبک زندگی انسان، امری نکوهیده و مورد مواخذه الهی است. این تأکیدات قرآنی نشاندهنده محوریت تفکر در نظام ارزشی اسلام است.
برای درک عمیق اهمیت تفکر، میتوان از قاعده «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأَضدادِها» (اشیاء با ضدشان شناخته میشوند) بهره جست. بررسی تاریخ رسالت انبیا و امامت ائمه اطهار علیهمالسلام نشان میدهد که مهمترین مانع، حجاب و سنگ پیش روی ایشان، «عدم تفکر» و «جهل تودههای مردم» بوده است.
در دوره خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام، پس از پیروزیهای مقتدرانه ایشان در جنگ جمل و استقرار حکومت، معاویه نسبت به گسترش قدرت آن حضرت دچار نگرانی شد. طبق نقلهای تاریخی، عمرو بن عاص برای آرام کردن معاویه، بر عنصر «جهل مردم» تأکید کرد. استدلال او این بود که تا زمانی که جهل و عدم تفکر در جامعه حاکم است و مردم حقیقت علی علیه السلام را نمیشناسند (فقدان معرفت)، جای نگرانی برای حکومت معاویه نیست. او معتقد بود خطر واقعی زمانی است که معرفت امیرالمؤمنین علیه السلام در دل مردم جای گیرد.
مصائب حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام غالباً ریشه در جهل اطرافیان و جامعه داشت:
افرادی مانند طلحه و زبیر که ابتدا از حامیان حضرت بودند، به دلیل طمع در پست و مقام و عدم دستیابی به آن، با بهانهتراشی (مانند همراهی با عایشه برای عمره) به فتنهگری پرداختند.
در لحظاتی که مالک اشتر در آستانه پیروزی نهایی و از بین بردن معاویه بود، جهل سپاهیان خودی و فریب قرآنهای بر سر نیزه، مانع شد. این افراد که اهل عبادت ظاهری (نماز و قرآن) بودند، به دلیل فقدان تفکر، نه تنها دست از جنگ کشیدند، بلکه امام خود را تهدید به قتل کردند.
کسانی مانند ابنملجم مرادی یا عمر سعد، اهل نماز و قرآن بودند، اما عبادتشان فاقد تفکر بود. این عبادت بیمغز، تبدیل به خطرناکترین سلاح علیه ولایت شد.
عبادت بدون تفکر، ماهیتی پوچ و تهی دارد. اگرچه ممکن است خداوند در دنیا آبروی چنین عابدی را حفظ کند، اما در آخرت نمیتوان انتظار پاداش داشت.
آیه شریفه که پاداش ده برابر را وعده میدهد، مشروط به «آوردن» حسنه به صحرای قیامت است («مَن جاءَ»)، نه صرفاً انجام آن در دنیا. عبادتهای آمیخته با آفات و فاقد تفکر، معمولاً سالم به مقصد نمیرسند.
اگر لطف خدا شامل حال نشود، تعفنِ باطنیِ عبادتهای توخالی در همین دنیا یا لحظه احتضار آشکار میشود.
مثل ماجرای نقل شده از آیتالله مجتهدی درباره شخصی که در لحظه احتضار، نسبت به عدالت خدا کفر ورزید، زیرا همدرس او به مرجعیت رسیده بود و او نرسیده بود. این نشان میدهد عبادات او در طول عمر، ریشه اعتقادی و فکری نداشته است.
دشمنان دین (مانند عمرو بن عاص) با تکیه بر آیه ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾[4]
و تفسیر آن به نفع خود، بر امواج جهل مردمی که اهل تفکر نبودند سوار میشدند.
تفکر صحیح (به دور از توهم و تخیل) از دشوارترین اعمال است. بر اساس روایت امام صادق علیه السلام كَانَ أَكْثَرُ عِبَادَةِ أَبِي ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ خَصْلَتَيْنِ التَّفَكُّرَ وَ الِاعْتِبَارَ.[5]
(بیشترین عبادت ابوذر دو خصلت بود: تفکر و عبرت گرفتن(
استقامت ابوذر غفاری در برابر فقر شدید، رد کردن اموال اهدایی معاویه و خلیفه سوم، و تحمل تبعید در ربذه تا لحظه مرگ، ناشی از اعتقاداتی بود که ریشه در «تفکر» داشت.
آسیبشناسی و خطرات عبادت بدون تفکر
اگر عبادات متکی بر تفکر و اعتقاد راسخ نباشند، سه خطر عمده انسان را تهدید میکند (که دو مورد اصلی آن تشریح میشود)
تزلزل در اعتقادات با تغییر شرایط (فراز و نشیب روزگار)
عبادت بدون پشتوانه فکری، با شبهات یا رفتار دیگران فرو میریزد.
مثلا فردی که ۶۰ سال خمس پرداخت کرده، با یک شبهه در فضای مجازی مبنی بر عدم وجوب خمس در عصر غیبت، دچار تردید شده و پشیمان میشود.
افرادی که به دلیل مفاسد اقتصادی یک مسئول یا اختلاس یک مدیر، نماز یا حجاب خود را کنار میگذارند.
این نشان میدهد که عبادت این افراد برای خدا نبوده، بلکه وابسته به اشخاص بوده است. خطای یک مسئول نباید مبانی دینی فرد را متزلزل کند. این خطر حتی در حوزه علمیه نیز وجود دارد که فردی به دلیل ظلم شخصی، کل سیستم اعتقادی را زیر سوال ببرد.
عُجب، طلبکاری و اعتراض به خداوند
عبادت بدون تفکر منجر به «عُجب» میشود.
فرد عابد تصور میکند خداوند مدیون اوست. هنگام بروز مشکلات یا بیماری، اعتراض میکند که «چرا من؟ من که نماز میخوانم و زیارت عاشورا میخوانم»
اضطراب ناشی از ترک یک عبادت (مانند زیارت عاشورا) گاهی نه به خاطر تقوا، بلکه به دلیل بر هم خوردن «عادت» است.
این افراد با انجام چند چله دعا یا زیارت، برای خداوند خط و نشان میکشند و اگر حاجت نگیرند، خدا را توبیخ میکنند.
این نوع عبادت، دقیقاً همان نقطهای است که انسان را گرفتار «غفلت» میکند؛ غفلتِ ناشی از غرور و طلبکاری در برابر خداوندِ «غنی عن العالمین»
تفکر نیازمند تمرین و مدیریت ذهن است. همانطور که مرتاضان برای کسب قدرت روحی ساعتها روی یک موضوع تمرکز میکنند، مؤمن نیز باید بتواند ذهن خود را کنترل کند.
انسان باید بتواند برای مدتی کوتاه (مثلاً ۱۰ دقیقه) روی یک موضوع واحد (حتی یک لیوان آب) تمرکز مطلق داشته باشد و از ورود افکار مزاحم جلوگیری کند.
اولیای الهی به سطحی از مدیریت ذهن میرسند که طبق فرمایش امام سجاد علیه السلام ، تمام مشغولیتشان خداوند میشود[6]