1404/11/15
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: کتاب الجهاد/فقه المهادنة/ادله جواز
طرح موضوع مهادنه
در ادامه مباحث فقه سیاسی و با تأکید بر فرمایشات رهبر معظم انقلاب، به بخش مهادنه از کتاب جهاد میپردازیم. هدف از طرح این مباحث، آشنایی طلاب با اندیشههای فقهی ایشان و حضور نام و نظرات معظمله در فضای علمی حوزه است.
اصل اولیه در اسلام: صلح و زندگی مسالمتآمیز
در جلسه قبل به این نتیجه رسیدیم که اصل در اسلام، صلح است. فرهنگ و مبانی اسلام بر پایه صلح، هدنه و زندگی مسالمتآمیز استوار است.
مقایسه انقلاب نبوی و انقلاب اسلامی
انقلاب حضرت نبی مکرم اسلام (ص) در مکه و سپس مدینه، بر پایه عدم خشونت (غیر خشونت) شکل گرفت. انقلاب اسلامی ایران نیز بر همین منوال بود. تحقیقی نشان میدهد که در مقایسه با انقلابهای دیگر مانند روسیه و فرانسه، میزان خشونت در انقلاب اسلامی به مراتب کمتر بوده است. پایه این انقلاب بر خشونت نبود. اگرچه حوادث جزئی رخ میداد و مردم در خیابانها شعار میدادند، اما حتی در مواجهه با تانک و توپ، شعار مردم جذب نیروهای نظامی بود، نه تخریب. البته گروههای تندرویی مانند مجاهدین خلق به اقدامات مسلحانه روی آوردند، اما امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) این روش را قبول نداشتند. ایشان انقلاب را بر پایه تبلیغ، تبیین و توزیع هدایت استوار کردند. این شیوه، ادامهدهنده سبقه و روش انقلاب محمدی (صلیالله علیه و آله و سلم) بود.
ماهیت دفاعی جنگهای صدر اسلام و اصل مدارا
بر این اساس، در تاریخ اسلام جنگ ابتدایی به معنای حمله بیدلیل و بدون جهت وجود نداشته است. پیامبر اسلام (ص) هرگز جنگی را به صورت ابتدایی و تهاجمی آغاز نکردند. اصل در روابط، صلح، رفاقت و مدارا بوده است.
تحلیل ماهیت جنگهای صدر اسلام
تمام حرکتها و درگیریهای نظامی که در زمان پیامبر (ص) رخ داد، ماهیتی دفاعی داشت. به این معنا که یا در پاسخ به تجاوز و حمله دشمن بود، یا بر اساس پیشگیری از یک حمله قریبالوقوع صورت میگرفت. گاهی پیامبر (ص) از توطئه یا تجهیز نیرو برای حمله به مدینه یا کاروانهای مسلمانان آگاه میشد و برای جلوگیری از این آسیب، اقدام پیشدستانه میکرد. این اقدام را میتوان دفاع پیشگیرانه نامید، نه جنگ ابتدایی تهاجمی.
نفی اجبار در پذیرش اسلام
اصلاً اجبار و اکراه در پذیرش اسلام در کار نبوده است. هرگز روشی مانند "اسلام بیاورید وگرنه کشته میشوید" در سیره پیامبر (ص) و اصحاب ایشان وجود نداشته است.
شواهد تاریخی: پیمانهای صلح
صلح حدیبیه و صلح با اهل نجران و دیگر پیمانهای صلح در تاریخ اسلام، گواه محکمی بر این اصل مدارا و اولویت دادن به صلح هستند.
بررسی شرط تعیین مدت در عقد هدنه (صلح موقت)
در موضوع هدنه و شرایط صحت آن، باید توجه داشت که این عقد، یکی از انواع معاملات است. در کلیه معاملات ــ اعم از بیع، اجاره و مانند آن ــ مشخص بودن تمام شرایط امری ضروری است. هنگام انعقاد هر قرارداد با مشرکین و کفار برای برقراری صلح و پایان جنگ، تعیین مدت آن الزامی است. دلیل این امر آن است که ماهیت عقد، مبتنی بر «انشاء» است و اجرا و قبول تعهد نباید به دلیل جهل یا نامعلوم بودن شرایط، موجبات غبن، حیله، آسیب یا مشکل برای طرفین را فراهم آورد.
بر این اساس، مطابق با دیدگاه مقام معظم رهبری[1] ، در مسئله هدنه آمده است: «تقدم سابقا أَنَّ جَعْل المدة من شروط صحَّة الهدنة، بل مما له دخل في المفهوم من هذا الإمام في الِاستعمالات دارجة فِي السنة الفقها». بنابراین، مدت قرارداد صلح ــ خواه یک ماهه، دو ماهه یا سه ماهه ــ باید کاملاً مشخص باشد. «فلا یجوز الهدنة مع التقیید أَو الإطلاق». به این معنا که نمیتوان صرفاً گفت «ما صلح کردیم» بدون تعیین مدت؛ چنین تعهدی عقلاً و شرعاً استوار نیست. این عقد، به عنوان یکی از عقود اسلامی، چه میان مسلمانان و چه بین مسلمانان و کفار، باید بر اساس مصلحت تنظیم شود. محور اصلی در موضوع صلح، جنگ و هدنه، مصلحت است و اسلام بر اساس مصالح خود، این احکام را تدوین میکند و مدت آن را نیز معین میسازد.
«أَعني إهمال ذكر المدة»: اگر ذکر مدت در عقد هدنه مغفول گذاشته شود، این عقد باطل است و اساساً قرارداد تحقق نمییابد و الزامآور نخواهد بود. «لكن في بعض كلامات مضافا إِلى ذلك اشتراك تعیین المدة، فقد صرح نفر من الفقهاء بمانعیة الجهالة الهدنة، فلو قال مثلا: اهادنك إِلى مدة». یعنی حتی اگر لفظ «مدت» ذکر شود، ولی زمان به صورت مشخص تعیین نگردد، باز هم عقد هدنه مجهول است و جهل، ابهام و عدم شفافیت زمانی موجب بطلان آن میشود.
از سوی دیگر، برخی دیدگاههایی مطرح شده که مدت هدنه را محدود به یک سال یا چهار ماه میدانند. در جلسات پیشین اشاره شد که دلیل معتبری برای چنین تحدید زمانی در کلام فقها یافت نمیشود. با بررسی دقیقتر، نتیجه به دست آمده ــ مطابق آنچه در متن کتاب مرتبط نیز آمده ــ این است که تعیین مدت هدنه، کاملاً تابع مصلحت است. ممکن است مدت صلح، یک سال، دو سال، سه سال، کمتر یا بیشتر باشد و این امر کاملاً وابسته به اوضاع و احوال مسلمانان و مصلحت اسلامی است.