1405/06/25
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط
تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط
بررسی نسبت ادله تسامح در ادله سنن با ادله حجیت خبر واحد و حل تعارض متصوَّر
بحث درباره نسبت میان اخبار «من بلغ» با ادله حجیت خبر واحد بود. ابتدا توضیحی بیان میشود؛ دیروز فقط این مقدار بیان شد که اگر نسبت دو دلیل عموم و خصوص مطلق باشد، در اینجا جای تخصیص است و اصلاً به آن تعارض نمیگویند. اگر نسبت دو دلیل عموم و خصوص منوجه باشد، به آن تعارض میگویند.
اگر فرض شود -این فرض ثانی است- دلیلی وجود داشت که میگفت خبر عادل حجت است و خبر فاسق حجت نیست؛ در این طرف نیز دلیلی وجود دارد که میگوید در مستحبات خبر ضعیف نیز حجت است. هر خبری، خواه خبر صحیحالسند یا ضعیفالسند، در مستحبات حجت است. اگر ادلهای به این صورت وجود داشته باشد، نسبت میان این ادله اخص منوجه میشود و اخص منوجه نیز جایگاه تعارض است؛ یعنی یک ماده اجتماع لازم است و دو ماده افتراق. یک دلیل میگوید خبر عادل را بپذیر؛ پذیرش خبر عادل یعنی خواه در الزامیات (واجب و حرام) و خواه در مستحب و مکروه، در همه موارد خبر عادل پذیرفته شود و خبر فاسق نیز پذیرفته نشود. دلیلی نیز میآید و میگوید در مستحبات خبر فاسق را بپذیرید. در مستحبات، پذیرش خبر فاسق محل اجتماع دو دلیل است.
ادله تسامح در سنن فقط مستحبات را میگوید و کاری به واجبات و محرمات ندارد. دلیل حجیت خبر واحد، خبر عادل را میگیرد که این ادله تسامح در سنن کاری به آن ندارد؛ یعنی آن دلیل یک ماده افتراق دارد که این دلیل کاری به آن ندارد و این دلیل نیز یک ماده افتراق دارد که آن دلیل کاری به آن ندارد. یک ماده اجتماع نیز وجود دارد که ماده اجتماع، خبر فاسق در مستحبات است؛ دلیل حجیت خبر واحد میگوید خبر فاسق را نپذیر و تسامح در ادله سنن میگوید بپذیر.
اما بیان شد که این در صورتی است که فرض شود دلیلی به این شکل وجود دارد، در حالی که در ادله حجیت خبر واحد دلیلی به این صورت وجود نداشت. در هیچیک از ادله حجیت خبر واحد عبارت «صَدِّقِ الْعَادِلَ» وجود نداشت یا هیچکدام بیان نکرده بود که خبر عادل را بپذیرید. دلیلی به این صورت وجود نداشت. آنچه دلیل وجود داشت یا اجماع بود بر اینکه مثلاً خبر عادل یا خبر ثقه حجت است. اجماع نیز لسان ندارد و دلیل لبی است.
یا آیه نبأ یک منطوق داشت و یک مفهوم. منطوق آن حجیت خبر واحد نیست، بلکه منطوق آن فقط این است، میفرماید خبر فاسق حجت نیست: ﴿إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾[1] . اینکه خبر فاسق حجت نیست، به کار نمیآید تا گفته شود آیه فرموده است خبر فاسق حجت نیست و ادله تسامح در ادله سنن میگوید خبر فاسق در مستحبات حجت است تا نسبت آن اخص مطلق و جای تخصیص شود؛ اما منطوق آیه اصلاً بحث حجیت خبر واحد نیست، بلکه بحث حجیت خبر واحد مربوط به مفهوم این آیه است:﴿إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾؛ مفهوم آن این است که اگر خبرآورنده عادل بود تبیّن نمیخواهد. اگر دلیلی منطوق آن با مفهوم یک آیه یا مفهوم یک دلیل تعارض کند -که مانحنفیه به این صورت میشود- دلیلی وجود دارد که میگوید تسامح در ادله سنن و دلیلی نیز مفهوم آیه نبأ است که مفهوم آیه نبأ میگوید خبر عادل حجت است؛ آن میگوید فقط خبر عادل حجت است و این میگوید خبر فاسق نیز در مستحبات حجت است تا با یکدیگر تعارض کنند. ولکن در اصول بیان میشد گرچه مفهوم حجت است و مفاهیم حجت هستند و مفهوم شرط حجت است، ولیکن حجیت مفهوم در شأن و رتبه حجیت منطوق نیست؛ یعنی اصلاً منطوق و مفهوم تعارض نمیکنند. همواره منطوق بر مفهوم مقدم است.
بنابراین اصلاً نمیتوان قواعد باب تعارض را در اینجا پیاده کرد. در مانحنفیه از سوی دیگر این آیه شریفه که میفرماید: ﴿إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾، میخواهد بفرماید اگر فاسق خبری آورد، چه در واجب و حرام و چه در مستحب و مکروه، پذیرفتن خبر فاسق بدون تبیّن واجب نیست. آیه میخواهد این را بگوید که یعنی خبر فاسق در هیچجا حجت نیست. تسامح در ادله سنن میگوید خبر فاسق در مستحبات حجت است. به این صورت است که آنگاه گفته شود نسبت این دو دلیل عموم و خصوص مطلق میشود؛ یا اینکه آیه نبأ را اصلاً باید به گونهای دیگر معنا کرد. آیه نبأ اصلاً کاری به مستحب و مکروه ندارد؛ زیرا اینکه میفرماید: ﴿إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾، گرچه این نبأ مطلق است و مطلق نبأ را میگوید، نبأ هرچه میخواهد باشد چه در واجب و حرام و چه در مستحب و مکروه، گرچه ظاهر آیه این است، ولیکن تعلیل پایانی آیه ﴿أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾؛ فقط واجب و حرام را میگیرد. اگر ترک واجب شود پشیمانی میآورد، اگر فعل حرام انجام شود پشیمانی میآورد، اما مستحب و مکروه پشیمانی ندارد که اگر کسی مستحبی را انجام نداد یا مکروهی را انجام داد پشیمان شود.
یعنی آیه شریفه به قرینه تعلیلی که دارد گفته شود شامل الزامیات (واجب و حرام) میشود و شامل رجحان و مانند آن نمیشود؛ به عبارت دیگر، اینگونه گفته شود که ادله حجیت خبر واحد فقط این را میگوید که خبر فاسق در واجب و حرام حجت نیست، اما در مستحب و مکروه اصلاً ساکت است.
بیست یا سی دلیل را مرحوم شیخ در «رسائل» آورده بود؛ اجماع که بیان شد دلیل لبی است، آیات دیگر نیز همینگونه است؛ هیچیک از آیات دیگر به این صورت نیست که خبر عادل را بپذیرید یا خبر فاسق را نپذیرید؛ درباره این آیات بحث میشود. بیان شد مفهوم نیز در عرض منطوق نیست. روایات نیز همینطور است؛ روایات را نیز شاید شیخ چهل یا پنجاه روایت میآورد تا تواتر معنوی بر حجیت خبر واحد درست کند. آن روایات حجیت خبر واحد را خود شیخ به این صورت بیان میفرمود: شیخ میفرمود قدر متیقن آن خبر ثقه عالیالسند میشود و سپس میفرمود عالیالسند یعنی آنچه هر یک از راویان آن را دو نفر توثیق کرده باشند. سپس میفرمود این روایات آن را میگیرد و میگوید: «وَإِنْ وَثَّقْتَ فَمَا يُفِيدُ دَيَّانٌ»، یعنی شیخ از مجموع روایات قدر متیقن میگرفت و سپس آن قدر متیقن را در این روایات پیاده میکرد و از طریق این روایات میفرمود مطلق خبر ثقه حجت است. در «رسائل» بیان شد که معمولاً در دلیل لفظی به سراغ قدر متیقن نمیروند. علت اینکه شیخ به سراغ آن میرود این است که میخواهد بگوید این ادله مشخص نیست چه میفرماید؛ لفظی وجود ندارد که بگوید خبر عادل حجت است و خبر فاسق حجت نیست. چون هنگامی که لفظی به این شکل وجود نداشت، دیگر نمیتوان گفت نسبت این دو دلیل عموم و خصوص منوجه و تعارض است. سپس بیان خواهد شد که علمای بزرگوار معمولاً ادله تسامح در سنن را مقدم کردهاند؛ دلیل تقدم انشاءالله در جلسه بعد بیان میشود.