« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد احمد عابدی

1405/07/04

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /شرایط بیع ربوی؛ شرط دوم: مکیل و موزون بودن کالا

 

شرط دوم: مکیل و موزون بودن کالا

مسئله معامله اجناس ربوی مرطوب و خشک

مسئله‌ای که مطرح شد و به پایان نرسید، این بود که آیا معامله رطب به تمر جایز است یا حرام؟ بیان شد در این مسئله چهار قول وجود دارد:

قول اول: حرمت مطلق معامله تر و خشک یک جنس (قول مشهور)

قول مشهور این است که مطلقاً هر چیزی که تر و خشک دارد، مانند انجیر تر و انجیر خشک، یا خرمای تر و خرمای خشک، مطلقاً چیزهایی که از یک جنس هستند و تر و خشک دارند، معامله آن‌ها با یکدیگر جایز نیست و حرام است. این قول مشهور است.

قول دوم: اختصاص حرمت به خرمای تر و خشک

قول دیگر این است که تنها خرمای تر و خشک حرام است، اما مثلاً انگور و کشمش یا انجیر تر و خشک حلال است.

قول سوم: تفصیل میان رطوبت ذاتی و رطوبت عرضی

قول سوم این است که میان آنچه مرطوب بودن آن ذاتی است، مانند انگور یا خرما و آنچه رطوبت آن عرضی است، مانند آنکه خیس شده باشد، مثل ابریشم مرطوب و ابریشم خشک، یا گندم مرطوب و خشک (گندم مرطوب یعنی گندمی که در جای نمناک گذاشته شده و خیس شده است)، تفاوت قائل شویم.

قول چهارم: جواز همراه با کراهت مطلق (قول سید یزدی)

قول چهارم نیز این است که سید یزدی (رضوان الله علیه) فرموده‌اند مطلقاً در تمام این موارد معامله جایز، ولی مکروه است. این چهار قول در مسئله است.

تحلیل ادله اقوال و بررسی منشأ آن‌ها

اقوال مهم، همان قول اول و چهارم هستند و قول دوم و سوم اهمیت چندانی ندارند. دلیل آن‌ها نیز روشن و از بدیهیات است؛ قول دوم که می‌گوید معامله خرما و رطب جایز نیست چون روایت وجود دارد، اما انگور و کشمش را جایز می‌داند چون روایتی ندارد؛ به این معنا که به روایات تمسک می‌شود ولی از مورد روایت به سایر موارد تعدی نمی‌شود و اصل بر این است که این‌گونه معامله جایز است. در مورد یک کیلو انگور به یک کیلو کشمش، اصل بر جواز این معامله است و دلیلی بر حرمت ندارد؛ این دلیل قول دوم است.

قول سوم نیز که میان رطوبت ذاتی و رطوبت عرضی تفاوت می‌گذارد، منشأ آن این است که شیخ طوسی در کتاب «استبصار» در مقام جمع میان روایات چنین مطلبی را فرموده‌اند. مکرر بیان شد که کتاب استبصار کتاب فتوایی نیست و به همین جهت قول دوم و سوم اهمیت چندانی ندارد.

قول اول می‌گوید دو جنسی که هر دو از یک نوع هستند، مانند انگور و کشمش، انجیر خشک و تر، یا پرتقال تر و پرتقال خشک (که امروزه میوه‌های خشک موجود است)، مطلقاً معاملات همه این‌ها ربا و حرام است.

قول سید یزدی نیز این است که مطلقاً در تمام این موارد، معامله جایز و دارای کراهت است. سید یزدی که می‌گوید این معاملات جایز است، دلیلش این است که اصل در این معاملات جواز است. اصل در یعنی مانعی وجود ندارد. اطلاقات و عموماتی وجود دارد که می‌فرماید: ﴿أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ﴾[1] و شامل این‌گونه معاملات می‌شود. ادله حرمت ربا هم معلوم نیست شامل این مورد بشود و اصل این است که این‌گونه معامله مانع و اشکالی نداشته باشد؛ بنابراین این معاملات جایز است. روایاتی هم که می‌گوید صلاح نیست یا کراهت دارد، سید یزدی می‌فرمایند صریح در کراهت است. کراهت به این معناست که جایز، اما مکروه است؛ چنان‌که امیرالمؤمنین (علیه السلام) معامله انگور و کشمش یا رطب و تمر را مکروه می‌دانستند. این استدلال سید یزدی است.

بررسی مفاهیم لغوی «تمر» و «رطب»

ابتدا توضیحی درباره عنوان مسئله داده شود و سپس مشخص گردد که حق با قول اول است یا قول سیدیزدی. عنوان مسئله «معامله کردن تمر به رطب» است. معمولاً نیز چنین معنا می‌شود که تمر، خرمای خشک و رطب، خرمای تازه (مانند آنچه رطب یا خارک نامیده می‌شود) است.

در کتاب‌های لغت، مانند کتاب «مصباح المنیر» فیومی، آمده است که اجماع اهل لغت بر این است که تمر (مثلاً میثم تمّار، تمر یا تمور، چنان‌که در فروشگاه‌های خرما در عربستان «تمور» به عنوان جمع تمر نوشته می‌شود) به معنای خرمایی است که خشک شده است؛ سپس توضیح می‌دهد خرماهایی که بار درخت آن‌ها زیاد است و بیم آن می‌رود از بار سنگین، شاخه درخت بشکند، از همان ابتدا مقداری از خرما را می‌چینند و در آفتاب می‌گذارند تا خشک شود تا درخت سبک شود. این سخن مصباح المنیر است؛ یعنی همان مطلبی که در ذهن همگان وجود دارد که تمر به معنای خرمای خشک و رطب به معنای خرمای تر است. آن‌گاه معامله یک کیلو از این با یک کیلو از آن، گرچه هر دو یک کیلو هستند اما تفاوت دارند؛ زیرا آن رطب وقتی خشک شود، سبک می‌شود و ربا پیش می‌آید.

کتاب مصباح المنیر می‌گوید خرمایی که بر درخت می‌ماند و خشک می‌شود را «تمر» می‌نامند. به هر حال، این‌ها سخنان مصباح المنیر است، اما در کتاب‌های دیگر مانند «قاموس المحیط» یا «مختار الصحاح» یا فرهنگ‌های لغت عربی به فارسی، اگر ملاحظه شود، هیچ‌یک چنین سخنی نگفته‌اند. قاموس المحیط می‌گوید تمر یعنی رطب و در واژه رطب نیز می‌گوید رطب یعنی تمر؛ یعنی تمر و رطب را یک چیز معنا می‌کند. سایر کتاب‌های لغت نیز همین‌گونه هستند. اینکه مصباح المنیر ادعا کرده اجماع لغویان بر این است که تمر یعنی خرمای خشک و رطب یعنی خرمای تر، منشأ آن مشخص نیست. وگرنه کتاب‌های لغتی مانند مصباح المنیر اصلاً با قاموس المحیط قابل مقایسه نیستند.

در کتاب مکاسب، شیخ انصاری (رضوان الله علیه) هنگامی که می‌خواست لغتی را معنا کند، معمولاً به مصباح المنیر مراجعه می‌کرد. مصباح المنیر تألیف فیومی، کتاب لغت فقه است؛ یعنی موضوع آن لغات فقهی است؛ اما فیومی در مصباح المنیر میان عرب نگردیده تا لغت به دست آورد، بلکه چند کتاب لغت (حدود ۷۰ کتاب لغت) را در برابر خود قرار داده و از روی آن‌ها این کتاب را نگاشته است. مصباح المنیر این‌گونه است و از روی کتاب‌ها نوشته شده، نه با گردش میان عرب. این کتاب شبیه کتاب‌هایی مانند «اقرب الموارد» یا «المنجد» است. این‌گونه کتاب‌ها اعتباری ندارند؛ اما کتابی مانند «صحاح» جوهری، مؤلف آن میان عرب گشته است، از آنان پرسیده و لغت نگاشته است. یا مثلاً «تهذیب اللغة» ازهری هنگامی که در میان عرب اسیر بود، این کتاب را به نگارش درآورد.

به هر حال، قاموس المحیط که از معتبرترین متون لغت عربی است، رطب و تمر را به یک معنا می‌داند. لذا با توجه به این نکته، احتمال داده می‌شود که عنوان مسئله در بیع رطب به تمر یا تمر به رطب، معنایش چنین باشد: خرید و فروش خرمای شسته شده و شسته نشده؛ زیرا بر روی خرما گرد و خاک وجود دارد و برخی آن را می‌شویند و برخی نمی‌شویند (مثلاً کسانی که می‌خواهند خرما را بسته‌بندی کنند). احتمالاً احادیث می‌خواهند این مطلب را بیان کنند که رطب یعنی خرمایی که شسته‌اند و خیس است و تمر یعنی خرمایی که نشسته‌اند؛ چه دارای شیره باشد و چه نباشد و چه تر باشد و چه خشک. احتمال می‌رود معنای واژه و مراد روایات همین باشد؛ خرمای شسته‌شده که خیس است، رطب نامیده می‌شود. این که خرمای شسته شده، می‌ماند و خراب می‌شود یا خیر، در کتاب‌های لغت آمده است که چه خرمایی اگر شسته شود و بماند خراب می‌شود و چه خرمایی خراب نمی‌شود.

تحلیل مفهوم واژه «کَرِه‌َ» و تفاوت اصطلاح فقهی با استعمال روایی

سید یزدی فرمودند واژه «کَرِهَ» به معنای کراهت است. واژگانی در قرآن یا حدیث به کار می‌روند که در علوم مختلف معنای متفاوتی دارند. یک نمونه آن، واژگان «احباط» و «تکفیر» است. احباط و تکفیر فراوان در قرآن کریم به کار رفته است؛ مانند: ﴿حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ﴾[2] ، ﴿وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾[3] .

واژه احباط در قرآن یک معنا دارد و احباط و تکفیر در علم کلام یا فلسفه معنای دیگری دارد. اشتباه بسیار بزرگ کتاب‌های تفسیری و کلامی این است که اصطلاح قرآن را با اصطلاح کلام خلط می‌کنند. در علم کلام می‌گویند احباط یعنی اینکه یک عمل، عمل دیگری را از بین ببرد؛ مثلاً غیبت کردن ثواب روزه یا نماز را از بین ببرد؛ این را احباط می‌نامند. سپس با این معنا به قرآن مراجعه می‌کنند و می‌بینند قرآن پر از احباط و تکفیر است، ناچار می‌شوند این آیات را توجیه کنند. می‌گویند احباط و تکفیر باطل است؛ چنان‌که در کتاب شرح تجرید آمده است اجماع شیعه بر این است که احباط و تکفیر را قبول نداریم و احباط و تکفیر باطل هستند[4] . سپس چون در قرآن وجود دارد، آیات شریفه را توجیه می‌کنند. در حالی که سخن درست این است که احباط و تکفیر در کلام یک معنا دارد و در قرآن معنای دیگری دارد. در علم کلام وقتی گفته می‌شود احباط، یعنی یک عمل، عمل دیگر را از بین ببرد؛ سپس گفته می‌شود این امر محال است، شدنی نیست و با عدل الهی نیز سازگار نیست که یک عمل، عمل دیگر را نابود کند؛ اما احباط و تکفیر در قرآن به چه معناست؟ در قرآن به این معناست که یک عمل، شرایط صحت را نداشته باشد و باطل گردد؛ مانند نماز بدون وضو. نماز بدون وضو در قرآن احباط نامیده می‌شود؛ اما در علم کلام، احباط یعنی کسی نماز بخواند و سپس مرتکب شرب خمر شود و بگویند این شرب خمر ثواب آن نماز را از بین می‌برد؛ این احباط کلامی است؛ اما آن دیگری احباط قرآنی و تفسیری است و باید این دو از هم تفکیک شوند.

بحث ما نیز دقیقاً همین‌گونه است. درباره این است که در روایت فرمود معامله رطب به تمر کراهت دارد: «کَرَه»؛ اما کراهت در فقه، در برابر حرام است؛ یعنی کاری که جایز است اما منقصت و منع تنزیهی دارد. این معنای فقهی کراهت است؛ اما در روایت که فرموده «کَرَهَ»، معلوم نیست کراهت فقهی مراد باشد. «کَرَهَ» در این حدیث احتمالاً به این معناست: روایات فراوانی وجود دارد که ائمه (علیهم السلام) می‌فرمایند من دوست ندارم شما را اصلاح کنم و خود را تباه سازم. این مطلب در روایات فراوان آمده است: «وَلکِنِّی أَکْرَهُ أَنْ أُصْلِحَکُمْ بِفَسَادِ نَفْسِی»[5] . در این‌جا که امام (سلام الله علیه) طبق این روایت می‌فرمایند اکراه دارم خود را خراب کنم و شما را اصلاح نمایم؛ یعنی کاری کنم که شما به جهنم نروید ولی خودم وارد جهنم شوم، آیا «أَکْرَهُ» به معنای کراهت اصطلاح فقهی است؟ آیا این را می‌خواهد بگوید یا اینکه قطعاً این کار را انجام نمی‌دهم؟ هیچ انسان عاقلی این کار را نمی‌کند که خود جهنمی شود تا دیگری به جهنم نرود. واژه «أَکْرَهُ» در این روایت هرگز به معنای کراهت اصطلاحی در فقه نیست. احتمال دارد روایات این باب نیز این‌گونه معنا شوند و مرحوم سید واژه کراهت را به همان کراهت فقهی معنا کرده و به این نتیجه رسیده باشد، در حالی که در روایت معلوم نیست معنای آن این باشد.

بررسی دلالت روایات و نقد جریان تعارض در مسئله

اما درباره دلیل مسئله: در فقه معمولاً چنین بوده است که وقتی دو قول ضد هم وجود دارد که در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند و هر یک دلیلی دارند، ادله بررسی می‌شد و گفته می‌شد این ادله با یکدیگر متعارض‌اند و در مقام تعارض، بحث مرجحات و جمع دلالی مطرح می‌گردید؛ اما در مانحن‌فیه، برخلاف موارد دیگر، دو قولی که در مسئله وجود دارد به یک روایت تمسک می‌کنند و این مسئله ربطی به باب تعارض ندارد؛ برخلاف صاحب جواهر و سید یزدی که تعارض دانسته و واژه تعارض را به کار برده‌اند، در حالی که در این‌جا اصلاً جای تعارض نیست. باید این روایات بررسی گردند تا مشخص شود چگونه ربطی به باب تعارض ندارند.

برای نمونه، مسئله‌ای مطرح است که آیا هدیه خمس دارد یا ندارد؟ به عنوان مثال، فتوای امام خمینی این است که هدیه خمس ندارد و مرحوم آیت‌الله خویی می‌فرمایند خمس دارد. در چنین مواردی تعارض مطرح نیست؛ یک روایت وجود دارد که امام خمینی از آن چنین استنباط می‌کنند که خمس در باب هدیه مطرح نیست و هدیه خمس ندارد، اما آقای خویی از همان روایت استنباط می‌کنند که خمس دارد. از این رو، این مورد را باب تعارض نمی‌نامند؛ بلکه یک روایت است و یک مرجع تقلید برداشت خاصی از این حدیث دارد و دیگری برداشت دیگری. این اختلاف فهم از یک حدیث است، نه وجود دو حدیث متعارض. امام خمینی آن حدیث را به سبب برخی جهات دارای اعتبار و صحت سند می‌دانند و آقای خویی به سبب جهت دیگری آن را فاقد اعتبار می‌دانند و در نتیجه می‌فرمایند هدیه خمس دارد. به هر حال، چنین مواردی باب تعارض نامیده نمی‌شود.

ما نحن فيه نیز به همین صورت است. از یک روایت مشهور، مشهور فقها چنین استنباط می‌کنند که معامله مطلق چیزهایی که تر و خشک دارند سبب ربا است و حرام است؛ اما سید یزدی از همان روایت استنباط می‌فرمایند که ربا نیست و حلال است.

تحلیل متن روایت وسائل الشیعه و احتمال سهو القلم راوی

ابتدا متن حدیث قرائت شود: «وعنه، عن النضر، عن عاصم بن حميد، عن محمد بن قيس، عن أبي جعفر عليه‌السلام ـ في حديث ـ ان أميرالمؤمنين عليه‌السلام كره أن يباع التمر بالرطب عاجلا بمثل كيله إلى أجل، من أجل أن التمر ييبس فينقص من كيله»[6] .

سید یزدی واژه «کَرِهَ» را به معنای کراهت دانسته‌اند که بیان شد نباید حدیث را این‌گونه معنا کرد. امیرالمؤمنین مکروه می‌دانستند که: «أن یباع تمر عاجلاً بمثل کیله إلى أجل من أجل أن التمر یبس فینقص من کیله». امام خوش نداشتند تمر به رطب معامله شود به دلیل این که: «أن التمر یبس...». در برخی روایات آمده است: «إذا یبس الرطب»، یعنی رطب خشک و سبک می‌شود؛ اما در این حدیث آمده است: «من أجل أن التمر یبس». با اینکه تمر اگر به معنای خرمای خشک باشد، سبک شدن و خشک شدن آن معنایی ندارد.

یک احتمال این است که گفته شود در این روایات مراد از خرمای خشک (تمر)، خرمایی است که شسته شده و مرطوب گشته است. خرمای خشکی که شسته شده تا گرد و خاک آن برطرف شود، هنگامی که خشک گردد (یعنی رطوبت عرضی آن از بین برود)، سبک می‌شود. احتمال دیگر این است که رطب اصولاً به معنای خرمای تر نباشد، بلکه به معنای خرمای سبک باشد (در برابر خرمای سنگین). خرما بر دو گونه است: خرمای سنگین و خرمای سبک. خرمای «عجوه» خرمایی سبک است (که در مفاتیح نیز خوردن عجوه مستحب دانسته شده است)، اما خرمای برخی مناطق مانند سیستان و بلوچستان خرمایی سنگین است. احتمال دارد حدیث این‌گونه معنا شود.

با این حال، عبارت «من أجل أن التمر یبس» چه معنایی دارد؟ احتمال داده می‌شود در عبارت حدیث سهو القلمی از راوی رخ داده باشد؛ زیرا در روایات متعددی آمده است: «فإذا یبس الرطب». این که در این حدیث آمده «التمر یبس»، احتمالاً نادرست و ناشی از اشتباه راوی باشد؛ چرا که هم از نظر معنا روشن نیست و هم با سایر روایات سازگاری ندارد و احتمالاً کلمه دچار اشتباه شده است. مثلاً راوی غیرعرب بوده و تفاوت رطب و تمر را به دقت نمی‌دانسته و به جای «من أجل أن الرطب»، گفته است «من أجل أن التمر».

البته واژه تمر به معنای خرمای چیده‌شده نیز آمده است؛ به خرمایی که روی درخت است تمر نمی‌گویند، بلکه به خرمایی که روی زمین است تمر گفته می‌شود. چنین معنایی وجود دارد، اما مسلماً در این‌جا مراد نیست و مراد همان تر و خشک بودن است.

احتمال خروج تخصصی روایت از باب ربا و خلط آن با معامله سلم

نکته دیگری نیز درباره همین حدیث بیان شود (گرچه هنوز فرصت نشد بررسی اقوال و ادله و جمع‌بندی آن‌ها به طور کامل ارائه شود). این حدیث را معمولاً صاحب جواهر، سید یزدی، مفتاح الكرامة و مقدس اردبیلی آورده‌اند و مرادشان این بوده است که در بحث معامله رطب به تمر، آیا معامله جایز است؟ «أن امیرالمؤمنین (علیه السلام) کره أن یباع التمر بالرطب عاجلاً بمثل کیله إلى أجل». صاحب مفتاح الكرامة فرموده عبارت «إلى أجل» در این حدیث زائد است و امیرالمؤمنین معامله خرما و رطب را به دلیل پیش آمدن ربا دوست نداشتند.

اما این احتمال داده می‌شود که این حدیث اصلاً ربطی به بحث ما نداشته باشد و اشتباهاً بدین‌گونه معنا شده باشد (به ویژه آنکه مفتاح الكرامة عبارت «إلى أجل» را زائد دانسته است). در این حدیث دو ظرف وجود دارد: یکی واژه «عاجلاً» که حال است برای «بالرطب» و دیگری «إلى أجل» که جار و مجرور و متعلق به «یُباع» است. اگر این ترکیب درست باشد، معنای حدیث کاملاً تغییر می‌کند: معنای حدیث این است که اگر کسی بخواهد در خرما معامله سلف یا سلم انجام دهد (مثلاً بگوید شش ماه دیگر یک تن تمر تحویل می‌دهم و اکنون یک تن رطب دریافت می‌کنم؛ که سلم عکس نسیه است، یعنی جنس شش ماه دیگر تحویل داده می‌شود اما ثمن اکنون دریافت می‌گردد). احتمالاً حدیث همین مطلب را می‌گوید؛ که اگر چنین باشد، کاملاً از بحث خارج است. می‌فرماید امیرالمؤمنین کراهت داشتند «کره أن یباع التمر بالرطب عاجلاً بمثل کیله إلى أجل»؛ یعنی تمر مبیع باشد و بیع به صورت مؤجل انجام گیرد و ثمن آن رطب نقد باشد یعنی معامله سلم و نسیه.

اگر حدیث این‌گونه معنا شود، ربطی به بحث ربا ندارد، بلکه مربوط به معامله طعام به طعام است. چنان‌که پیش‌تر مکرر بیان شد، معامله نسیه در طعام به طعام (که یکی نقد و دیگری نسیه باشد) جایز نیست و این حکم دارای دلیل خاص بوده و ربطی به باب ربا ندارد. مسلمِ فقه و مورد اتفاق شیعه و سنی است که چنین معامله‌ای جایز نیست؛ بنابراین، اگر حدیث این‌گونه معنا شود، کلاً از محل بحث خارج خواهد بود (برخلاف آنچه بزرگانی که به آن تمسک کرده‌اند آورده‌اند).

در جلسه آینده، با قطع نظر از این نکات، فرض خواهد شد حدیث همان‌گونه که مشهور معنا کرده‌اند معنا شود و بررسی خواهد شد که ترجیح با قول مشهور است یا قول سید.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo