درس خارج فقه استاد سیدمحمدعلی موسویجزایری
1402/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب الصلاة/اوقات نمازهای یومیه و نوافل آنها/اوقات اجزای نمازهای یومیه
موضوع: اوقات اجزای نمازهای یومیه/اوقات نمازهای یومیه و نوافل آنها/کتاب الصلاة
جمع روایات اول وقت مغرب (ترجیح ادله غروب و احتیاط در مغرب)
بحث ما در فقه به نماز مغرب و عشا رسید. بحث مفصلی داشتيم راجع به اینکه مبدأ مغرب چیست؟ آیا سقوط القرص یا ذهاب الحمرة المشرقیة است؟ محقق خويی(ره) فرمود مشهور و اشهری هستند. اما مشهور همان سقوط قرص است. يعنی قرص خورشيد، غروب کند. اما اشهر که مقداری مشهورتر است این است که تا ذهاب حمره مشرقیه صبر کنیم. الان در عمل، این بین شیعه امر ثابتی است. عمل شیعه الان بر این است؛ لهذا مطابق احتياط است.
هر چند ادله، به نفع قول اول است. یعنی روایات معتبر وجود دارند و دلالتشان هم واضح است بر اینکه اول نماز مغرب، همان سقوط القرص یعنی غروب خورشید است.
اما روایات طائفه دوم، ضعیف السندند یا دلالتشان واضح نیست.
البته سند بعضی از آنها خوب است؛ مثل صحیحه عبدالله بن وضاح[1] که مناقشه ای هم در سندش هست؛ ولی ردش کردیم و گفتیم توثیق نجاشی کافی است و سلسله سند هم درست است. پس روايت، معتبر است؛ اما ناظر به شبهه موضوعیه است و محل بحث ما شبهه حکمیه است. شبهه حکمیه یعنی اینکه ما شبهه موضوعیه نداريم؛ مثلا اگر قرص خورشید غروب کرد، حالا می خواهیم ببینیم شارع چه دستور داده است؟ آیا باید تا زوال حمره مشرقیه صبر کنیم یا نه؟ بنابراین شبهه حکمیه است که محل بحث ماست و حال آنکه ظاهر صحیحه عبدالله بن وضاح، شبهه موضوعیه است. یعنی می گوید کوه بلندی بالای روستای ما وجود دارد. آفتاب پشت این کوه رفته و ما هم آن را نمی بینیم و هوا هم تاریک می شود. بعضی از وقت ها مؤذنین تحت تأثیر واقع می شوند و اذان را می گویند و نماز شروع می شود. ولی من شک دارم؛ چون احتمال می دهم که این به علت حاجبیت کوه است و آفتاب هنوز غروب نکرده است. يعنی غروب به معنای مخفی شدنش پشت خود زمین. چون خود زمین کروی است و موضعی از آن مرتفع و موضع دیگرش منخفض است، این طور که خورشید در آسمان می رود، وقتی پشت قسمت بلند می رود و مخفی می شود، غروب واقعی محقق می شود. اما اینکه کوه بلندی باشد و این پشت کوه برود، کافی نیست. یا اینکه مثلا اگر قطعه ابری جلویش بیاید و مانع از رؤیت شود، یقینا کافی نیست. روایت عبدالله بن وضاح، انصافا ناظر به شبهه موضوعیه است که از بابت موضوع خارجی شک می کند. امام(ع) فرموده است که احتیاط کن. این احتیاط، احتیاط در شبهه موضوعیه است و مطابق قاعده هم است. برای اینکه مسبوق به نهار است و با شک، استصحاب النهار جاری می شود. آدم باید به خاطر استصحاب احتياط کند. بنابراین از بحث ما خارج است و ربطی به محل بحث ما ندارد. چون محل بحث ما شبهه حکمیه است.
لهذا از لحاظ قواعد اجتهاد، تقدم با روایاتی است که دلالت دارند بر اینکه میزان، سقوط قرص یعنی استتار خورشيد است به همین جهاتی که بیان کردیم. لکن عمل اصحاب و لااقل متأخرين، بر احتياط است. از این جهت احتياط در این مسأله خوب است. هر چند از نظر قواعد اقوی همان قول اول است.
سؤال: دلالت روایت برید بن معاویه را پذیرفتید و سندش را هم گفتید درست می شود با ... . بعد فرمودید منظور از "من هذا الجانب" هم استتار قرص نیست و باید ذهاب حمره صورت بگیرد. آن را چه کنیم؟
جواب: همین طور است که قبلا گفتیم؛ ان شاءالله درست گفته ایم. [که دلالت روایت برید بن معاویه خوب است]
اما با توجه به روایاتی که دلالت دارند بر اینکه اجزاء با خواندن نماز مغرب با استتار قرص، حاصل می شود و اینها هم روایات معتبری اند و جمع کثیری از اصحاب هم به آنها عمل کرده اند، مجبوریم آن را بر فضیلت حمل کنیم. قضیه تأخیر تا زوال حمره مشرقیه، قابل حمل بر فضیلت است. یعنی مقتضای قاعده و صناعت این است که آن را بر فضیلت حمل کنیم. بله، ما در بعضی از روايات، تشکیک کردیم. منتهی به همین کیفیت که عرض کردم، مسأله حل می شود. اما اصحاب در عمل، احتیاط می کنند و می شود گفت شعار شیعه بر همین است. الان در سرتاسر کشور ما و جاهای دیگر هر جا که شیعه هستند، نماز را با مغرب و زوال حمره می خوانند؛ نه با استتار قرص.
از طرفی استتار قرص مبنای اهل سنت است. آنها مقیدند که با استتار قرص، نماز بخوانند و روزه شان را افطار کنند. اینجاست که جمع ما با آنها مقداری مشکل می شود؛ مثلا این قضیه در مسجدالحرام اتفاق می افتد که از بعد از ظهر سفره ها را پهن می کنند و منتظر می نشینند. وقتی غروب شد، واجب می دانند که افطار کنند. از آن طرف، از ما شیعیان که می خواهیم احتیاط کنیم، خیلی ناراحت می شوند و می گویند چرا افطار نمی کنید. می گوییم ما می خواهیم نافله و قرآن بخوانیم. می گویند نه؛ به محض اینکه غروب شد، باید افطار کنید. وجه این کارشان برداشتی است که از آیه ﴿ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ﴾[2] می کنند. این طور از آن می فهمند که صیام را تا لیل تمام کنید. یعنی وقتی لیل شد، ديگر روزه ای وجود ندارد و لیل هم با غروب است. پس باید افطار کرد. ما می گوییم که الی اللیلش روزه واجب است؛ اما بعدش آزادی که بخوری یا نخوری. ظاهرا حرف ما بهتر از حرف آنهاست؛ چون که این خلاف ظاهر عرفی است که حتما باید بخوری؛ [ظاهر این است که] آزادی و می توانی بخوری.
انتهای وقت نماز مغرب (بررسی اقوال و ادله و ترجیح نصف اللیل)
بحث دوم درباره وقت نماز مغرب این است که منتهای آن چه وقت است؟
اينجا احتمالات اربعه ای هست که دو سه تا از آنها قائل دارد.
یک احتمال این است که انتهای وقت نماز مغرب، زوال حمره مغربیه یعنی سقوط شفق است. زوال این حمره، بیش از یک ساعت طول می کشد. این احتمال ، قائل دارد و روایاتی هم بر آن دلالت می کنند و می گویند که در آن موقع، باید به سراغ نماز عشا رفت و اینطور معنا شده که حق نداری نماز مغرب را از آن وقت تأخير کنی.
قول دوم یا احتمال دوم ادامه وقت تا ربع شب است.
قول سوم ادامه وقت، تا ثلث شب است.
قول چهارم که اقوی است ادامه داشتن وقت اجزا تا نصف شب است. یعنی تا نصف شب اشکالی ندارد و نماز هم صحیح است هر چند یا فضیلتی ندارد یا فضیلتش خيلی کم است. ولی عمدا از نصف شب نمی تواند تأخير کند.
حالا لازم است که به ادله هر احتمال اشاره کنیم.
دلایل قول اول (سقوط شفق)
روايتی که بر آخر وقت بودن سقوط شفق دلالت دارد،
صحیحه زراره و فضیل است.
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَیْلِ قَالا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِکُلِّ صَلَاةٍ وَقْتَیْنِ (هر نمازی دو وقت دارد.) غَیْرَ الْمَغْرِبِ فَإِنَّ وَقْتَهَا وَاحِدٌ (یعنی وقت مغرب، واحد است. یعنی در اول غروب یا اول مغرب، وقتش شروع می شود. پس ديگر وقت اجزا و فضیلتش باهم هستند. البته راجع به شروعش چنین است. از لحاظ مبدأ همین که شروع کنی، مجزی است و فضیلت هم دارد. اول وقت است.) وَ وَقْتَهَا وُجُوبُهَا وَ وَقْتَ فَوْتِهَا سُقُوطُ الشَّفَقِ.[3]
محل شاهد، جمله آخری است. وقت فوتش سقوط شفق است. یعنی زوال حمره مغربیه که حضرت(ع) در اینجا تصريح کرده و فرموده: "وقت فوتها". دیگر ربطی به فضیلت هم ندارد. یعنی ظاهر بلکه صریحش این است که منتهای وقت، همین زوال حمره مغربیه است. چون که می گوید: "وقت فوتها". فوت می شود یعنی وقت تمام است.
این مطلب از
صحیحه بکر بن محمد هم استفاده می شود.
«..... بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ آخِرَ وَقْتِ الْمَغْرِبِ غَیْبُوبَةُ الشَّفَقِ.[4]
یعنی آخر وقت مغرب، غیبوبت شفق یعنی زوال حمره مغربیه است.
همچنين موثقه اسماعيل بن جابر می فرماید:
وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الْمَغْرِبِ قَالَ مَا بَیْنَ غُرُوبِ الشَّمْسِ إِلَی سُقُوطِ الشَّفَقِ.[5]
او از وقت سؤال میکند. حضرت(ع) می فرماید: ما بین غروب خورشید که اولش است تا سقوط شفق که آخرش است. پس وقت با سقوط شفق، تمام است. ظاهرش این است. منتهی این روایت ظهوری دارد؛ ولی صراحت ندارد. آن دو روايت قبلی صراحت داشتند. اما این روایت، چون وقت گفته است، وقت را می توانیم بر فضیلت حمل کنیم. اینکه آخر وقت، سقوط شفق باشد این طور می توانیم معنا کنیم که وقت فضیلتش به سقوط شفق منتهی می شود؛ چون احتمالش هست. در وقت اجزاء ظهور دارد. اما قابل حمل است و بالأخره صریح نیست.
سؤال: با توجه به روایات است.
جواب: بله.
پس این دسته از روایات، راجع به قول اول بود. البته قول اول، طرفدارانی دارد؛ از جمله اینکه شیخ(ره) در خلاف[6] و ابن براج هم در کتابش[7] همین را فرموده است. این دو بزرگوار از قدما به همین مطلب قائل شده اند.
دلایل قول دوم (ربع اللیل)
قول دوم عبارت بود از اینکه انتهای وقت تا ربع شب باشد. بر این قول
صحیحه عمر بن یزید دلالت دارد.
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِیعاً عَنْ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَکُونُ مَعَ هَؤُلَاءِ (من با عده ای از برادران اهل سنت هستم و باهم همراهیم.) وَ أَنْصَرِفُ مِنْ عِنْدِهِمْ عِنْدَ الْمَغْرِبِ (بعد موقع مغرب از پیش آنها می روم.) فَأَمُرُّ بِالْمَسَاجِدِ فَأُقِیمَتِ الصَّلَاةُ (عبورم از در مساجد می افتد و می بینم که نماز برپا شده است.) فَإِنْ أَنَا نَزَلْتُ أُصَلِّی مَعَهُمْ لَمْ أَسْتَمْکِنْ مِنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ افْتِتَاحِ الصَّلَاةِ (اگر از مرکب سواری ام پیاده شوم و در مسجد بروم و با آنها نماز بخوانم، خیلی ضرر می کنم. چون نه اذان و نه اقامه ای هست. به اول نماز هم نمی رسم.) فَقَالَ ائْتِ مَنْزِلَکَ وَ انْزِعْ ثِیَابَکَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَتَوَضَّأَ فَتَوَضَّأْ وَ صَلِّ فَإِنَّکَ فِی وَقْتٍ إِلَی رُبُعِ اللَّیْلِ.[8] (حضرت(ع) در جواب فرمود: تا منزلت برو و لباسهای سفرت را هم دربیاور. اگر احتیاج به وضو داری، وضو بگیر. یعنی راحت باش و خودت را خسته و اذیت نکن. بعد نمازت را بخوان؛ چون که وقت نماز مغرب تا ربع شب ادامه دارد. یعنی عجله ای نیست و می توانی این طور عمل کنی. يعنی وقت تا ربع شب ادامه دارد.)
اينکه صریح است در این که وقت ادامه دارد و نماز تا ربع شب صحیح است. بنابراین از همین جا بحث با طائفه اول شروع می شود. طائفه اول تا سقوط حمره مغربیه دلالت داشتند که ربع شب، خیلی بعدش است. پس به قرينه این صحیحه، باید طائفه اول را بر فضیلت حمل کنیم. چون این صریح است در اينکه نماز تا ربع شب، صحیح است.
دلایل قول سوم (ثلث اللیل)
یکی دو روايت دیگر هستند که دلالت دارند بر اينکه وقت نماز مغرب تا ثلث شب ادامه دارد. از جمله
صحیحه عمر بن یزید
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَقْتُ الْمَغْرِبِ فِی السَّفَرِ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ.[9]
اینجا تعبیر «اگر در سفری» یعنی اگر مشکلی داری. ما سفر را به این معنا می گیریم که خود سفر موضوعیت ندارد؛ چون سفر مخصوصا در آن زمان، همراه با مشکلات بود. چون مستحب است که نماز در اول وقت خوانده شود؛ اما اگر مشکلی داری و نمی توانی در اول وقت بخوانی، عیب ندارد و تا ثلث شب ادامه دارد. پس به قرینه این طائفه، حتی ربع شب را باید بر فضیلت حمل کنیم. چون وقتی تأخیرش تا ثلث شب جایز است، تا نماز خواندن پیش از ربع شب که قبلش است، فضیلت بیشتر دارد.
دلایل قول چهارم (نصف اللیل)
قول چهارم عبارت است از امتداد وقت تا نصف شب. دلیل اين قول، خود آیه شریفه، به ضمیمه تفسیرش در صحیحه زراره است. مقصود، همین آیه معروف است: ﴿أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ﴾[10] . این مقطع زمانی یعنی از ظهر تا نصف شب، بالاجمال چهار نماز را در بر می گیرد. دو نماز از آنها ظهرین و دو نماز ديگر عشائین هستند که در صحیحه زراره بیان شده اند.[11] بنابراين وقتی که عشائین تا نصف شب شدند، در مورد ظهرین که اجماع داریم وقتشان با غروب تمام می شود. اما در نماز مغرب و عشاء هر دو تا نصف شب ادامه دارند. در صحیحه هم همین طور آمده، پس در نماز مغرب و عشاء، که اجماعی بر خلافش نداریم. طبق آیه باید عمل کنیم که وقت عشائین تا نصف شب ادامه دارد. روايات ديگری هم کم و بیش وجود دارند که زیاد نیستند و بر این مطلب دلالت دارند. نتیجه این که وقت نماز مغرب هم تا نصف شب ادامه دارد.
جمع بین طوائف مختلف
حالا با این چند طائفه چه کنیم. یک طائفه تا سقوط شفق، طائفه دیگر تا ربع شب، طائفه بعد تا ثلث شب و طائفه آخر تا نصف شب را می گفتند. اما نصف شب برای اجزاء است و شکی در آن نیست. اما فضیلتی ندارد. اگر بخواهی عمدا تا نصف شب تأخیر کنی، اشکالی ندارد و نمازت صحیح است؛ اما فضیلتی ندارد. اگر تا ثلث شب تأخیر کنی، فضیلتی دارد؛ اما خیلی کم است. اگر تا ربع شب تأخیر کنی، فضیلتش کمی بیشتر است. اما فضیلتش سطح بالا نیست. اگر سطح بالای فضیلت را می خواهی تا همان سقوط شفق است. یعنی از اول مغرب تا زوال حمره مغربیه، بالاترین فضیلت را دارد و فضیلت کمتر تا ربع شب و فضیلت کمتر تا ثلث شب و بدون فضیلت تا نصف شب است. این جمع خیلی خوبی بین روایات است. خود روایات هم در این مطلب، قرينه همديگرند که بايد به همین صورت بین روايات جمع کنیم.
بررسی نظر صاحب حدائق (وقت اختیاری و اضطراری)
صاحب حدائق(ره) عبارتی دارد که معلوم است که با این حرف ما مخالف است. ایشان فرموده است: "للمغرب اوقاتا ثلاثة؛ سقوط الشفق و الربع و الثلث؛ ثم الی النصف". بعد فرموده است: "و مقتضی الجمع حمل الأول علی الإختیار و الثاني علی الإضطرار و الثالث علی أشدّ الإضطرار".[12] يعنی وقت برای مختار، تا سقوط شفق است؛ اما برای مضطر تا ربع شب و برای کسی است که اضطرارش بیشتر است تا ثلث شب و برای کسی است که اضطرارش خیلی زیاد است، تا نصف شب است.
حال آنکه ما فرمایش صاحب حدائق(ره) را قبول نداریم و دلیلش اطلاق روایات است. روایات از بابت اختیار و اضطرار هیچ قیدی ندارند. بنابراين نمی توانیم] چنین حملی کنیم]. اما حمل بر فضیلت، جمعی عرفی است. در مورد مستحبات، جمعی عرفی است. اختلاف مراتب در مستحبات هست و مستحب خیلی مؤکد تا وقت اولی است. مقداری پایین تر، دومی و مقداری پایین تر سومی است و این اشکالی ندارد. این جمعی عرفی و متعارف است. اما فرمایش صاحب حدائق(ره) قرینه ای ندارد.