|
درس خارج فقه آیت
الله شبیری
89/03/04
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط وجوب صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، به تناسب بحث شرطيت
حضر، بحث در صوم در اماكن اربعه را پی میگيرند. دو روايت باقی مانده، روايت اول : صلات مسافر، باب 4 »قرب الاسناد باسناده عن علی بن جعفر عن أخيه موسی بن جعفر عليه السلام قال سألته عن الرجل قدم مكة قبل التروية بأيام كيف يصنع اذا كان وحده أو مع امام فيتم أو يقصر؟ قال يقصر الا أن يقيم عشرة أيام قبل التروية». اينطور رواياتی را كه قصد اقامه عشره گفته، نمیتوان حمل به تقيه كرد، اينها بر خلاف نظر عامه است و فقط با نظر حسن بن صالح بن حی زيدی موافق است و ديگر فقهای عامه قائل به ده روز نيستند. روايت دوم : «صحيحه زرارة عن أبی جعفر عليه السلام قال من قدم قبل التروية بعشرة أيام وجب عليه اتمام الصلاة و هو بمنزلة أهل مكة»، اين روايت تا اينجا كلام مرحوم سيد مرتضی و مرحوم ابن جنيد را كه بدون قصد اقامه تعين تمام میگويند، رد میكند، اما با تخيير و قول مشهور منافات ندارد، به خاطر اينكه قائلين به تخيير میگويند ذاتاً تخيير است اما اگر قصد اقامه كرد، تعيين تمام میشود، و مفهوم صدر روايت نيز اين است كه اگر كمتر شد، وجوب اتمام نيست اما ممكن است تخيير باشد، عمده ذيل روايت است، «فاذا خرج الی منی وجب عليه التقصير»، قبلاً قصد اقامه كرده و حالا به منی و بعد به عرفات میرود، فاصله بين مكه و عرفات چهار فرسخ است و رفت و برگشت هشت فرسخ است، در روايات ديگر نيز هست كه اهل مكه و مقيم در مكه بايد قصر بخوانند، «فاذا زار البيت أتم الصلاة»، وقتی برمیگردد، همان اثر قصد اقامه عشرة باقی است، «و عليه اتمام الصلاة اذا رجع الی منی حتی ينفر»، در روايت علی بن مهزيار احتمال میدادم كه قصد اقامهای كه قبلاً داشته، اثر قصد اقامه اين باشد كه مادامی كه از محل اعراض نكرده باشد، همان تمام را داشته باشد، و به دليل اينكه اينها هنوز از مكه اعراض نكردهاند و اعمالی در پيش دارند، لذا وقتی به مكه برمیگردند و بعد به عرفات میروند، نماز تمام میخوانند، بعداً كه میخواهند به سمت وطن خود حركت كنند، نماز قصر میشود، اول كه میخواستند بروند، رفت و برگشت قصد هشت فرسخ كردهاند، نماز قصر است، منتها اين قصد هشت فرسخ حد اقل برای اهل مكه و مقيم در مكه كه به منزله متوطن است، به كلی قصد اقامه را از بين نمیبرد، لذا در روايت علی بن مهزيار كه منی به مكه و مدينه عطف شده بود، دو احتمال میدادم كه يا بايد نتيجه قصد اقامه اين باشد كه مادامی كه از محل اقامه اعراض نكرده باشد، مانند متوطن است و حتی بعد از مسافرت هشت فرسخ نيز قصد اقامه از بين نمیرود، اين خلاف معمول فتاوی است، و يا بگوئيم كه فرض صورت قصد اقامه نيست منتها منی حكم مكه و مدينه را دارد، اين نيز بر خلاف متعارف است، اين صحيحه زراره يكی از اين دو احتمال را تقويت میكند كه بگوئيم همان قصد اقامه كه در مكه كردهاند، اين اثر را دارد، مادامی كه حد اقل از مكه اعراض نكردهاند، بايد نماز تمام بخوانند مگر اينكه بخواهند به مسافرتی بروند كه نماز قصر میشود. در ضمن مطلب ديگری در اين صحيحه زراره هست كه از آن استظهاری میكردم، آن استظهار محل شبهه میشود، عرض میكردم كه در اين روايت كه میگويد «من قدم قبل التروية بعشرة أيام»، ترويه هشتم ماه است و سابقاً در ترويه صبح و ظهر و بعد از ظهر به ظور مختلف حركت میكردند و به منی میرفتند، لذا حركت به منی در روز هشتم متفاوت بود، اگر گفته شود كه كسی دو روز قبل از ترويه وارد مكه شده، به معنای اين است كه ششم ماه وارد شده و به معنای اين نيست كه قبل از طلوع آفتاب وارد شده، حالا كسی كه ده روز قبل از ترويه وارد شده، به اين معنا است كه مثلاً در ظهر بيست و هشتم ذی قعده سی روزه وارد شده، اما ممكن است برای خروج در روز ترويه ظهر خارج نشود و بنا داشته باشد يا احتمال دهد كه قبل از ظهر حركت كند، قهراً ده روز كامل نخواهد بود، و اينجا اين قيد را ندارد كه اگر تصميم داشته باشد كه در همين ساعتی كه به مكه وارد شده، در همين ساعت يا قبل يا بعد از اين ساعت وارد منی شود، نماز را تمام بخواند، استظهار میكردم كه اگر ده شب و نه روز كامل و مقداری از روز دهم باشد، به دليل اين صحيحه كفايت میكند و لازم نيست ده روز كامل شود، ورود ده روز قبل از ترويه به اين معنا است كه ترويه روز دهم بعد از ورود است و لازم نيست ده روز كامل باشد، وقتی میگويند يک روز قبل از عاشورا، به معنای روز تاسوعا است، پس در نتيجه، بسياری از مصاديق آن تصميم به ده روز كامل نيست و در روايت نيز اين قيد وجود ندارد، خلاصه، اين حكم اينجا هست و احتمال هست كه در اينجا اين حكم استثنائی واقع شده باشد و اگر درباره مكه حكم استثنائی نگفتيم، بايد در همه اماكن اين مطلب را قائل شويم، البته ظاهر روايت ديگری كه درباره مكه وارد شده، اين است كه استثنائی نيست و مانند ساير اماكن است و ظاهر آن ده روز كامل است، چون تعبير همين است كه در روايت قرب الاسناد بود كه فرمودند «يقصر الا أن يقيم عشرة أيام قبل التروية»، تعبير اقامه عشره قبل از ترويه غير از تعبير وارد شدن ده روز قبل است، در تعبير اقامه عشره قبل از ترويه بايد ده روز تمام باشد و بايد تصميم بگيرد كه در همان ساعتی كه وارد شده، خارج شود، اين روايت ديگر علی بن جعفر مطابق با فتاوای ديگر آقايان است كه اقتضا میكند كه استثنائی نشده باشد، به دليل اين اختلاف در اين روايات، از ناحيه اينكه استثنا شده يا نشده، ترديد وجود دارد، اينكه اين روايت و روايات ديگر، اقامه عشره را معيار برای تمام دانسته، اقامه عشره بايد ده روز كامل باشد، اما در تعبير وارد شدن ده روز قبل لازم نيست ده روز باشد، و لو هنگام حركت از منی به عرفات ده روز كامل نباشد، از نظر اينكه بايد ده روز كامل باشد يا نباشد، به دليل اينكه اين هست، اين جهت را نمیتوانيم استثنا كنيم، اما درباره اقامه عشره در مكه مادامی كه اعراض نشده باشد، مسافرت قصد اقامه عشره را از بين نمیبرد، اين روايت خوب است. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در بعضی روايات هست كه اگر اهل مكه نيز زيارت كردند، كافی نيست، بايد وارد منزل خود شوند تا سفر قطع شده باشد، اين نيز از اختصاصات مكه میشود، در اماكن ديگر ورود به وطن پايان سفر است، در صحيحه معاوية بن عمار هست كه «عن أهل مكه اذا زاروا البيت و دخلوا منازلهم أتموا و اذا لم يدخلوا منازلهم قصروا»، اگر منزل بود، میگفتيم مكه منزل است، اما به صيغه جمع گفته كه هر كدام منزلی دارند، اين ظاهر در اين است كه احكام سفر بعد از ورود به منزل قطع میشود، اينها مشكل است و نمیخواهم كه وارد آن مباحث شويم، فعلاً درباره اين مسئله است كه ممكن است يكی از اختصاصات مكه اين باشد كه قصد اقامه مانند متوطن است كه تا مادامی كه اعراض نكرده باشد، احكام اقامه دارد. اين مطلب نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه به دو گونه حمل به تقيه میشود ؛ گاهی حمل دلالی و گاهی تصرف در جهت صدور است و تصرف در دلالت و اطلاق ادله نيست، گاهی لفظی اطلاق دارد و جمعاً بين الادله به آن قيدی میخورد، تقييد مطلق جمعاً بين الادله حمل جهتی و تصرف در جهت صدور نيست، گاهی بين روايات جمع دلالی نمیكنيم، میگوئيم كه در بيان حكم واقعی برای امام عليه السلام محذوری وجود دارد و حضرت يا توريه میكنند و يا از باب ضرورت بر خلاف حكم واقعی حكمی بيان میكنند، البته بيان حكم بر خلاف واقع از باب ضرورت بسيار نادر است و نوع موارد تقيه بيان بر خلاف ظاهر است، خلاصه، گاهی تقيه در بيان است و گاهی حكم مورد تقيه بيان میشود، آيات و رواياتی كه درباره احكام تقيه وارد شده، بر خلاف تقيه است، حضرت در نزد سنیها بيان نمیكنند كه ما احكام را مطابق تقيه صادر میكنيم، آن حكم واقعی مضطر است كه يكی از موارد اضطرار صورت تقيه است، آن احكام صورت فرض تقيه است، حالا حمل عمومات به صورت ضرورت غالباً حمل به فرد نادر است، در اين موارد میگوئيم جمع دلالی درست نيست، اما اگر در جائی تقيه شيوع دارد و متعارف است، موردی كه محل ابتلاء اشخاص است، غالباً ضرورت است، اگر روايت را به صورت تقيه حمل كرديم، در جهت روايت تصرف نشده و در اطلاق روايت تصرف شده و قيدی به اطلاق خورده كه متعارف است، اين كه مريض نبايد چيزی را بخورد، به صورت ضرر حمل شود، طبيعی است و جمع دلالی درستی است، خلاصه، بسياری از اين روايات را كه حمل به تقيه میكنيم، ممكن است جمع دلالی كرده باشيم و مطلقات را به صورتی حمل كرده باشيم كه محل ابتلای متعارف مردم است، اگر در مكه بخواهند شركت نكنند، مشكل ايجاد میشود، آنطور حمل شده و تصرف جهتی نيست، اينطور حملها مقدم بر حتی مرجحات باب است، به خاطر اينكه جمع دلالی است و تقدم بر مرجحات باب دارد، مرجحات باب در جائی است كه تعارض تثبيت شده باشد و بعد به مرجحات رجوع میكنيم، و در اينجا جمع دلالی اين است كه روايات امر به تمام را به صورت ضرورت و تقيه حمل میكنيم، جمع دلالی اين را اقتضا میكند، و اگر بر فرض قرار باشد كه به مرجحات رجوع كنيم، شهرت قدمائی نيز با قصر بدون قصد اقامه است. «يجوز السفر اختياراً فی شهر رمضان بل و لو كان للفرار من الصوم»، اين را بحث كرديم، «و أما غيره من الواجب المعين فالاقوی عدم جوازه الا مع الضرورة، كما أنه لو كان مسافراً وجب عليه الاقامة الاتيانه مع الامكان». |