|
درس خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط وجوب صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، به تناسب بحث شرطيت
حضر، بحث در صوم در اماكن اربعه را پی میگيرند. بحث درباره اماكن اربعه بود، عرض شد كه مشهور بين متأخرين تخيير است اما بين قدماء اين مطلب روشن نيست و بلكه به نظر میرسد كه تخيير بر خلاف مشهور است، و روايات مسئله بسيار است و بعضی تعين قصر را اثبات میكند و بعضی نافی تعين قصر است و مفاد بعضی تخيير است و بعضی ظهور در اتمام دارد، به صدور روايات طرفين از معصوم اطمينان وجود دارد، البته بين روايات در فروع مسئله مانند جايز يا واجب بودن اتمام اختلافاتی هست اما اين كه امر به اتمام شده، قابل انكار نيست. يک بحث درباره جمع بين روايات است و بحث ديگر اين است كه اگر جمع نشد، ترجيح با كدام طرف است. روايات دال بر اتمام به لسان امر به اتمام يا به تعبير اينكه من المذخور اتمام الصلاة فی الحرمين يا در اماكن اربعه قابل توجيه است و عرض كردم كه اينها بر اين دلالت ندارد كه بدون قصد اقامه نيز میتوان نماز را تمام خواند، ممكن است گفته شود اينكه در اينجا امر به اتمام شده و در ساير اماكن اينطور تأكيد نشده، به خاطر تقيه و ابتلاء با عامه يا زيادی فضيلت نماز در اين اماكن و تمام خواندن نماز برای زياد شدن نمازها در اين اماكن است، و در ادله ديگر گفته شده كه شرط تمام خواندن قصد اقامه است، پس، به اين معنا است كه قصد اقامه كنيد تا نمازهای بسياری خوانده شود، روايات من المذخور نيز همينطور است كه میگويد اين از اختصاصات اين اماكن است كه تأكيد شده كه قصد اقامه كنيد و نماز را تمام بخوانيد و نسبت به ساير اماكن درباره مسافرين چنين دستوری و لو به نحو استحباب وجود ندارد، اين حكم اختصاصی اين اماكن از احكام مستوره است كه بعداً به وسيله معصومين ديگر كشف شده است، اين روايات اينگونه قابل پاسخ است. اما چهار، پنج روايت است كه ديگر اينگونه نمیتوان جمع كرد ؛ صحيحه عبد الرحمن بن حجاج و روايت عثمان بن عيسی میگويد و لو صلاة واحده اتمام كنيد، و روايت عمر بن رباح گرچه صلاة واحده ندارد اما میگويد «قلت و أمر بالمدينة فاتم الصلاة أو اقصر؟ قال أتم»، حتی اگر قاصد اقامه نيست، نماز را تمام بخواند، و روايت فائد حناط كه میگويد «سألته عن الصلاة فی الحرمين فقال أتم و لو مررت به ماراً»، علاوه بر اينها روايت علی بن مهزيار است، میگويد «قال كتبت الی أبی جعفر (الثانی) عليه السلام ان الرواية قد اختلفت عن آبائك عليهم السلام فی الاتمام و التقصير للصلاة فی الحرمين فمنها بأن يتم الصلاة و لو صلاة واحدة و منها أن يقصر ما لم ينو مقام عشرة أيام و لم أزل علی الاتمام فيهما» اعتقاد داشته كه به طور الزام يا غير الزام تمام مشروعيت دارد، «الی أن صدرنا فی حجنا فی عامنا هذا فان فقهاء أصحابنا أشروا الی بالتقصير اذا كنت لا أنوی مقام عشرة أيام، فصرت الی التقصير و قد ضقت بذلك حتی أعرف رأيك»، از اين استفاده میشود كه فقهاء كه اشاره كردهاند، منظور مطلب مشتهر بين متأخرين نبوده كه حكم تخيير است و قصر جايز است و افضل تمام است، و همچنين قول مرحوم سيد مرتضی و مرحوم ابن جنيد نبوده كه تمام متعين باشد، اگر اين بود، ديگر ناراحتی و نگرانی نداشت، پيداست كه فقهاء گفتهاند كه وظيفه قصر است يا حد اقل گفتهاند كه رجحان با قصر است يا احتمال ديگری نيز هست كه برای فقهاء نيز مسئله روشن نبوده و امر احتياطی میكردند كه احتياط در اخذ به قصر است و علی القاعده به احتمال مظنون، اين احتياط وجوبی است، احتمال ديگری نيز هست كه احتياط استحبابی باشد، علی ای تقدير، نظر فقهاء در آن دوره اينطور نبوده كه بين متأخرين مشتهر است، و در روايت سعد بن عبد الله نيز كه از ايوب بن نوح پرسيده، ايوب بن نوح نيز تقريباً معاصر علی بن مهزيار است، او نيز گفته من و صفوان و ابن ابی عمير و جميع اصحاب ما قصر میخوانيم، از اين روايات استفاده میشود كه در آن دوره تقصير يا به نحو الزام يا استحباب يا احتياط ترجيح داشته، «فكتب الی بخطه قد علمت يرحمك الله فضل الصلاة فی الحرمين علی غيرهما فأنا احب لك اذا دخلتهما أن لا تقصر و تكثر فيهما من الصلاة»، حضرت درباره اينكه فقهاء درست گفتهاند يا اشتباه كردهاند، نخواستهاند چيزی بگويند و تكليف او را روشن كردهاند، صريحاً بيان نكردهاند اما اين به نحوی ظهور دارد كه قصد اقامه بكن تا بتوانی نماز تمام زياد بخوانی، گرچه بدون قصد اقامه نيز اكثار صلات میشود كه بفرمايند اگر ده روز نمیمانی اما هر چه میتوانی بيشتر بمان تا نماز بيشتر بخوانی و اينطور نباشد كه يكی، دو روز بمانی، اين نيز محتمل است اما فرد ظاهر آن اين است كه قصد اقامه كند، علی ای تقدير، حضرت محذور داشتند كه فقهاء را تخطئه يا تصويب كنند، تا اينجا چيزی استفاده نمیشود كه نظر فقهاء درست هست يا نيست، اما ذيلی دارد كه مرحوم كلينی مقداری از آن را نقل نكرده و مرحوم شيخ در تهذيب و استبصار نقل كرده، در نامه اين مطلب بوده و احتياط كرده به طور شفاهی نيز دوباره سؤال كرده، میگويد «فقلت بعد ذلك بسنتين مشافهة انی كتبت اليك بكذا و أجبتنی بكذا، فقال نعم، فقلت أی شیء تعنی بالحرمين؟ فقال مكة و المدينة و منی»، به جای «منی» در بعضی از نسخ متی واقع شده كه به عبلرت بعدی متصل میشود، اما در نسخههای معتبر مقابله شده با نسخ معتبر تعبير «منی» دارد و ذيل نيز با «منی» مناسب است، مرحوم كلينی از «و منی» به بعد را ندارد، در تهذيب و استبصار اين تعبير «و منی» و بعد از آن را دارد، میگويد «اذا توجهت من منی فقصر الصلاة، فاذا انصرفت من عرفات الی منی و زرت البيت و رجعت الی منی فأتم الصلاة تلك الثلاثة الايام و قال باصبعه ثلاثاً»، منی از ملحقات مكه است كه همين حكم را دارد، منتها تفسيری در منی شده، اگر منی حكم حرمين را داشته باشد، از همه جهات نيست كه در آنجا نيز بماند و قصد اقامه كند و اكثار صلات كند، چنين سيرهای نبوده، فقط درباره تمام خواندن منی را به مكه ملحق كردهاند، منتها اينطور بيان میفرمايند كه شخص در منی نيز نماز را تمام بخواند اما وقتی میخواهد از منی به عرفات برود، رسم سابقين نيز همين بوده و الان نيز سنیها همينطور عمل میكنند كه روز هشتم به منی میروند و شب نهم در منی میمانند، اين از قبيل مستحبات مؤكد است، بعد روز نهم به عرفات میروند، از مكه تا عرفات مسافت است، اگر كسی اهل مكه است يا در مكه قصد اقامه كرده، اگر بخواهد به عرفات برود، به دليل اينكه مسير راه به مقدار مسافت شرعی است، رفتن تا برگشتن وظيفه قصر است، منتها اگر در منی نيز مانند مكه برای شرافت بقعه تخيير يا تمام باشد، نسبت به قسمت ديگر كه مشعر و عرفات است، به حسب روايات ما حتماً بايد قصر بخواند و حتی سنیها نيز اين را قبول كردهاند و پيامبر صلی الله عليه و آله نيز همينطور عمل كردهاند، حالا نسبت به مكه و مدينه حضرت دستور دادهاند كه تمام بخواند و در منی نيز تمام بخواند، وقتی میخواهد از منی به قصد عرفات و مشعر حركت كند، قصر میخواند، اما اگر برگردد كه روز دهم برمیگردد و به زيارت بيت میرود و دوباره به منی برمیگردد، در مدتی كه در منی هست، نماز را تمام بخواند، از منی به سمت عرفات كه خارج میشود، به دليل اينكه مسافر است، نماز شكسته است، اما وقتی برمیگردد، سه روزی كه در منی هست، نماز را تمام بخواند، در روايت اينگونه است، ظاهر اين روايت اين است كه در سه روزی كه در منی است، گرچه قصد اقامه نكرده، نماز را تمام بخواند، در اين احتمالی هست كه درباره آن فتوائی نديدم، بگوئيم همان است كه قبلاً دستور دادند كه اكثار صلات بكن، كسی كه در مكه قصد اقامه كرده، بگوئيم مقيم بمنزلة المتوطن كه اين در روايات نيز هست، همانطور كه متوطن كه به محل اقامه میرسد، نماز تمام میخواند، همچنين اگر از محل اقامه اعراض نكرده باشد، نماز را تمام میخواند و اين كه قصد اقامه كرده، به دليل اينكه بعد اعمالی دارد كه مربوط به مكه است، مادامی كه از مكه به قصد خروج حركت نكرده، گرچه قصد اقامه نكرده، وظيفه دارد كه در مكه نماز را تمام بخواند، منی نيز نزديک مكه است، همان قصد اقامه اولی كافی است، گرچه با قصد اقامه اولی مسافت شرعی را نيز قصد كرده و رفتن به عرفات و منی را قصد كرده و برگشته، معذالک همانطور كه اگر اهل مكه به عرفات بروند و برگردند، نماز آنها در مكه تمام است، قاصد اقامه نيز مانند اهل مكه است و مادامی كه از مكه اعراض نكرده و حركت خود را به سمت وطن آغاز نكرده، گرچه به عرفات رفته و برگشته، نماز او تمام است، نمیدانم كسی به اين مطلب قائل شده يا نشده، اگر اين باشد، اين نيز با كلام فقهاء منافات پيدا نمیكند كه میگويند قصد اقامه معتبر است و به دليل اينكه در مكه قصد اقامه كرده، در منی نيز تمام میخواند، در مورد مكه در سؤال شفاهی پاسخ داده شده كه میفرمايند در مكه و منی گرچه قصد اقامه نباشد، نماز تمام است، اينجا نظر فقهاء را تخطئه كردهاند، اين روايت به حسب ذيل روايت حكم كرده كه در منی بدون قصد اقامه نماز تمام است، اگر در مكه قصد اقامه كرده باشد، قصد اقامه در مكه برای منی فايدهای ندارد، پس، معلوم میشود كه به طريق اولی در مكه نيز بايد بدون قصد اقامه نماز تمام باشد، برای شرافت مكه گفتهاند در منی نماز تمام خوانده شود، اين روايت نيز از قبيل روايات جواز تمام است و تقصير لازم نيست. روايات ديگری نيز هست كه دستور قصر داده، در همين روايت علی بن مهزيار نيز آمده كه از شما وارد شده كه بدون قصد اقامه نماز تمام نيست، فقهاء نيز به استناد روايات فتوا دادهاند، آنها نيز همينطور است، اينجا ممكن است كسی بگويد كه دو دسته روايات هست، رواياتی گفته كه بدون قصد اقامه نماز شكسته است و رواياتی گفته كه بدون قصد اقامه نيز میتوان تمام خواند، اين روايات متعارض است. يكی از راههای رفع تعارض اين است كه بگوئيم رواياتی كه دستور تمام داده، از باب تقيه است، اما صحيحه عبد الرحمن بن حجاج هست كه «قال قلت لابی الحسن عليه السلام ان هشاماً روی عنك انك أمرته بالتمام فی الحرمين و ذلك من أجل الناس، قال لا، كنت أنا و من مضی من آبائی اذا وردنا مكه أتممنا الصلاة و استترنا من الناس»، اصلاً مطلوب اولی اتمام بوده و تقيه نبوده است. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |