|
درس خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط وجوب صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، به تناسب بحث شرطيت
حضر، بحث در صوم در اماكن اربعه را پی میگيرند. درباره روايات امر به تمام مقداری بحثهای كلی مطرح شد، در بحثهای كلی مطلبی باقی مانده و آن اين است كه گاهی روايات به شخصی كه هنوز مكه نرفته میگويد اذا دخلت مكه فأتمم، يا از امور مذخور اتمام در حرمين است، بگوئيم اينگونه روايات با ادلهای كه میگويد اگر مسافر بخواهد نماز را تمام بخواند، بايد اراده عشره كرده باشد، هيچ منافاتی ندارد، به خاطر اينكه آن روايات نيز میگويد بعد از انجام مقدماتی مانند قصد اقامه كه اتمام بر آنها متوقف است، نماز را تمام بخوان، جمع بين اين روايات ساده است، آن روايات ظهور ندارد كه بدون قصد اقامه و با اسقاط اين شرط نماز را تمام بخواند، اما گاهی از تكليف كسی سؤال میشود كه داخل مكه است، در اين صورت اين فرض نشده كه قبلاً اين مسئله به او گفته شده، اشخاصی كه به مكه رفتهاند، گاهی فرصت كافی برای زياد ماندن ندارند و ممكن است دير رفته باشند، اين رواياتی كه درباره كسی است كه داخل مكه است، همه اين فروض را شامل است و سؤال در مورد كسانی است كه در روزهای مختلف به مكه رسيدهاند، به كسی كه مثلاً يک روز در آنجا بوده، نمیتوان گفت كه قصد اقامه كند، اگر بخواند قصد اقامه كند و نماز را تمام بخواند، حج او از دست میرود، به اين جهت، ممكن است همانطور كه بعضی از روايات صراحت در اين دارد كه حتی در يک نماز نيز بايد تمام بخواند، بسياری از روايات ديگر در اين معنای اطلاقی ظهور پيدا كند و كسی را كه در شرائطی باشد كه نمیتواند اقامه عشره كند و كسی كه میتواند اقامه عشره كند، شامل باشد، قهراً اينگونه روايات ظهور اطلاقی پيدا میكند، اگر در آن روايات يک روز و حتی ماراً پذيرفتيم كه قصد انشائی كافی است، همه اينها جواب داده شده، آن مشكل نيست، اما اين را نپذيرفتيم و بايد ببينيم كه چه بايد گفت، خلاصه، در آن توجيه اول كه میگفتم، اصلاً منافات وجود ندارد، نيازی به معارض نيست، اما بعد از اينكه معارض پيدا كرد، ممكن است تصرفاتی بشود و اطلاق به صورتی حمل شود كه بتواند قصد اقامه كند، جمعاً بين الادله اطلاق را به آنجا حمل كنيم، خلاف ظاهری هست منتها برای صراحت روايات معارض اين را بگوئيم، پس، آن عرض ما اين بود كه میخواستيم از اول ظهور را منكر شويم، ممكن است بگوئيم نسبت به كسی كه بگويند الان وظيفه تو اين است كه نماز را تمام بخوانی، اطلاق ندارد تا اسقاط شرط كرده باشد و میگويد بعد از قصد اقامه و انجام مقدمات نماز تمام، نماز را تمام بخوان. حالا تک تک روايات ابهامات و بحثهای خاصی دارد كه بايد مورد بررسی قرار گيرد، مرحوم صاحب حدائق در اين قسمتها مفصلاً بحث كرده و به نظر میرسد كه بسياری از فرمايشات ايشان محل مناقشه است. روايت اول : حديث 7، روايت ايوب بن نوح «سعد بن عبد الله قال سألت أيوب بن نوح عن تقصير الصلاة فی هذه المشاهد ؛ مكة و المدينة و الكوفه و قبر الحسين عيه السلام، الاربعة و الذی روی فيها، فقال أنا اقصر و كان صفوان يقصر و ابن أبی عمير يقصر و جميع أصحابنا يقصرون». اين كه میگويد همه اصحاب ما قصر میخوانند، با معنائی كه به مشهور نسبت داده شده كه بين قصر و اتمام تخيير هست و افضل تمام است، سازگار نيست، به خاطر اينكه مراد اين نيست كه ما زمانی قصر انجام داديم، بلكه ظاهر در اين است كه روش ما اين است كه اگر به آنجا برويم، تقصير انجام میدهيم، اين بسيار بعيد است كه چيزی را كه و لو به طور غير الزامی امر شده، انجام ندهند و قصر انجام دهند، از اين استفاده میشود كه يا حتماً بايد قصر بخوانند و يا قصر مقدم بر تمام است، و اين با نظر مشهور سازگار نيست، مرحوم صاحب حدائق مسلم فرض كرده كه مراد تحتم است و نظر اينها اين است كه بايد قصر خوانده شود، البته ذاتاً اين مطلب از اين عبارت استفاده نمیشود، ممكن است آنها كه مقيد به تقصير بودند، میديدند كه اين ارجح و آن مرجوح است و به اين كه ارجح است عمل كردهاند و روش آنها نيز به همين بوده، اين ملازمه ندارد كه الزامی باشد، فقط با قول مشهور سازگار نيست، شايد در كلام مرحوم صاحب حدائق مقدمه مطويهای باشد، بگوئيم اينطور قائلی نيست كه قائل به تخيير باشد و بگويد قصر ارجح است، لذا اگر قصر راجح شد، اين رجحان الزامی است و رجحان ندبی نيست، شايد ايشان بر اين اساس میگويد. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : متأخرين جمعاً بين الادله تمام را ارجح دانستهاند، شايد قدماء قصر را ارجح میدانستند، از اين روايت استفاده میشود كه بين اصحاب آن دوره و معاصرين ابن ابی عمير و صفوان رجحان با قصر بوده است، اين حديث 7 بود. روايت دوم : حديث 16، روايت احمد بن محمد بن ابی نصر از ابراهيم بن ابی شيبه كه به نظر مختار اين صحيحه است «قال كتبت الی ابی جعفر عليه السلام أسئله عن اتمام الصلاة فی الحرمين، فكتب الی كان رسول الله صلی الله عليه و آله يحب اكثار الصلاة فی الحرمين فأكثر فيهما و أتم». در حدائق اين را از قبيل روايات امر به اتمام قرار داده، و عرض كردم كه اين فی الجمله در اين ظهور دارد كه با نيت ده روز نماز را تمام بخوان، حضرت میفرمايند زياد در حرمين نماز بخوان، او درباره نافله سؤال نكرده، مراد اين نيست كه ركعات نماز زياد باشد بلكه مراد اين است كه عدد نمازها زياد باشد، نمازهای تمام زياد انجام بده، فرد روشنتر برای اكثار اين است كه قصد اقامه ده روز كند و نمازهای چهار ركعتی زياد بخواند، و ممكن است بفرمايند كه اگر نمیخواهی ده روز بمانی، هر چه میتوانی روزهای بيشتری بمان تا نمازهای زيادی بخوانی، اين نيز امكان دارد، اما فرد ظاهر اكثار اين است كه نيت اقامه كند و بعد اكثار كند، اين با ادله ديگر كه گفته نيت كنيد و نماز تمام بخوانيد، منافات ندارد و اين روايت ظهور فی الجمله و اشعاری دارد كه اكثار مقدمه برای اتمام است و اگر اكثار نشود، اتمام نيز نيست، بنابراين، اگر با يک روز نيز وظيفه تمام باشد، احتياج به اكثار ندارد، علی ای تقدير، اينكه مرحوم صاحب حدائق اين را از روايات تمام قرار داده، ظهور در تمام ندارد. روايت سوم : حديث 20، روايت علی بن مهزيار «قال كتبت الی ابی جعفر الثانی عليه السلام ان الرواية قد اختلفت عن آبائك عليهم السلام فی الاتمام و التقصير للصلاة فی الحرمين فمنها بأن يتم الصلاة و لو صلاة واحدة و منها أن يقصر ما لم ينو مقام عشرة أيام، و لم أزل علی الاتمام فيهما الی أن صدرنا فی حجنا فی عامنا هذا»، روايات عشرة أيام را انتخاب كرده، وجه اين انتخاب ممكن است دو جور باشد ؛ يكی اين است كه اختلاف روايات را در آن وقت نشنيده بوده و فقط روايات تمام را شنيده بوده و بعداً متوجه شده كه رواياتی نيز درباره قصر هست، و دوم كه احتمال بيشتر همين است، از اول هر دو دسته روايات را شنيده منتها در روايات هست كه «بأيهما أخذت من باب التسليم وسعك»، در مسئله اصولی ترجيح داده و به يک روايت اخذ كرده و به دليل «أفضل الاعمال أحمزها» گفته كه اين ثواب بيشنتری دارد و به روايت تمام اخذ كرده، يا مثلاً جمع دلالی بين روايات كرده و گفته جمع بين قصر و اتمام تخيير است كه اين تخيير در مسئله فقهی است و ترجيح روايتی بر روايت ديگر نيست، و از باب افضل الاعمال تمام را انجام داده، به هر حال، اينطور عمل كرده، حالا منشأ آن هر چه بوده، بعد كه میگويد «الی أن صدرنا فی حجنا فی عامنا هذا»، در همان سال از مكه كه برگشته، ديده كه فقهاء مطلب ديگری میگويند و عملی را كه انجام داده، خوب نمیدانند و به تقصير اشاره كردهاند، ظهور فی الجمله دارد كه گفتهاند وظيفه تو تقصير بوده، بعد ناراحت میشود كه چرا آنطور عمل كرده و از حضرت سؤال میكند، و ممكن است اينكه اشاره به تقصير كردهاند، گفتهاند كه ارجح اين بود كه تقصير میكردی، «فان فقهاء أصحابنا أشاروا علی بالتقصير»، اين «علی» خالی از ظهور نيست كه بر عهده او تكليف الزامی آوردهاند، «اذا كنت لا أنوی مقام عشرة أيام، فصرت الی التقصير و قد ضقت بذلك حتی أعرف رأيك، فكتب الی بخطه قد علمت يرحمك الله»، به دليل اينكه نامه سند كتبی است و به دست اشخاص مختلف میافتد، در نامهها اجمال و ابهام بسيار است، اين در مكاتبات خيلی طبيعی است كه عبارات دو پهلو باشد، حضرت در جواب میفرمايند تو كه میدانی ثواب هر ركعت نماز در حرمين بسيار است، كاری بكن كه به اين ثواب بسيار دست يابی و تمام بخوان، ممكن است مراد اين باشد كه قصد بكن، وقتی قصد كند، نماز بسيار میخواند اما اگر قصد نكند، فقط همان واجبات يک يا دو روز است، اين ظاهر در اين است كه قصد كن و نماز را تمام كن، حالا تكليف نمازهائی كه قصد نكرده و تمام خوانده، چيست، كأنه حضرت نخواستهاند پاسخ دهند، میتوانيم بگوئيم كه صورت قصد را میخواهند بفرمايند، و اين استفاده نمیشود كه اگر قصد نيز نكرده باشد، ارجح است، به خاطر اينكه میفرمايند اكثار كن تا زياد شود، همين واجبات زياد شود، او درباره نافله سؤال نكرده بود، «فضل الصلاة فی الحرمين علی غيرهما فأنا احب لك اذا دخلتهما أن لا تقصر و تكثر فيهما من الصلاة»، ظاهر در اين است كه «لا تقصر» و اكثار نسبت به يک چيز است، خالی از ظهور در اين نيست، «فقلت له بعد ذلك بسنة مشافهة انی كتبت اليك بكذا و أجبتنی بكذا فقال نعم، فقلت أی شیء تعنی بالحرمين؟ فقال مكة و المدينة»، اينكه دوباره شفاهی سؤال كرده، مؤيد اين است كه احتمال میداده كه در نامه تقيه شده باشد، خلاصه، از اين روايت استفاده نمیشود كه اگر نيت نكند، بايد تمام يا قصر بخواند. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |