|
درس خارج اصول حضرت آیت الله سبحانی 89/02/18 بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
بحث در شرائط وجوب صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، به تناسب بحث شرطيت
حضر، بحث در صوم در اماكن اربعه را پی میگيرند. میخواستم صوم در اماكن اربعه را به طور مختصر بحث كنيم اما پيشنهاد شد كه مقداری مفصلتر بحث شود، اين مبحث را حدائق در كتاب الصلاة مفصل بحث كرده، قريب چهل روايت در مسئله هست، بسياری از روايات امر به اتمام كرده و در عدهای از روايات حكم به تقصير شده و در بعضی از روايات به لسانهای مختلف در حرمين يا بيش از حرمين تخيير گفته شده است. يكی از جمعهائی كه گفته شده نيز همين تخيير است، گفتهاند ذاتاً مقتضای جمع بين روايات اتمام و تقصير، تخيير است، به خاطر اينكه به دليل كثرت روايات هر دو دسته، به طور اطمينان هر دو دسته از معصومين عليهم السلام صادر شده، قهراً بايد از ظهور اولی رفع يد، و حكم به تخيير كرد. وجه ديگر قول به تخيير اين است كه اگر فرضاً ذاتاً چنين اقتضائی نباشد، روايات متعددی كه حكم به تخيير كرده، شاهد جمع بين روايات قصر و اتمام است، اين اجمالی از مستند نظر مشهور است كه بايد اين ادله مورد بررسی قرار بگيرد. به نظر مختار مطابق نظر مرحوم صدوق در خصال و من لا يحضره الفقيه جمع بين روايات اين است كه روايات دال بر تمام مربوط به بعد از قصد اقامه است و روايات قصر مربوط به مسافری است كه قصد اقامه نكرده باشد و فرقی بين اماكن اربعه و ساير اماكن نيست، اين نظر مرحوم صدوق قطعاً مخالف با نظر ديگران است و صريح در مخالفت است و اين احتمال وجود ندارد كه ايشان نيز با ديگران موافق باشد. منتها اين سؤال نسبت به كلام مرحوم صدوق مطرح میشود كه چه خصوصيتی در اماكن اربعه هست كه گفته شود در اين اماكن قصد كنيد و تمام بخوانيد؟ در بعضی از روايات تعبير شده كه «من الامر المذخور» اتمام در حرمين است، پيداست كه اين خصوصيتی در حرمين است و امری نيست كه مورد توجه عموم باشد و مراد مطلبی است كه عامه تا زمان صدور اين روايات متوجه آن نبودهاند، اگر مراد اين بود كه در اماكن اربعه قصد اقامه كنيد و تمام بخوانيد، اين امر مذخور مستوری نيست و همه اين را میدانستند، به اين جهت بسياری گفتهاند توجيهی كه مرحوم صدوق فرموده كه در اماكن اربعه با قصد اقامه نماز را بايد تمام خواند، با اين روايات سازگار نيست. پاسخ اين سؤال اين است كه اينكه مأمور هستيم و لو به امر استحبابی مؤكد كه قصد اقامه كنيم و نماز را تمام بخوانيم، مطلب واضح و روشنی نبود و امر مستوری بوده، پيامبر صلی الله عليه و آله در حجة الوداع نيز قصد اقامه نكردند و كمتر از ده روز ماندند، اين میتواند خصوصيتی برای اماكن اربعه باشد كه مستور بوده است. برای اينكه با قصد اقامه میتوان بين ادله جمع كرد، مرحوم صدوق بيانی ندارد، اما به نظر من بيانی نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر گفتند در جائی مستحب است دو ركعت نماز خوانده شود، اين از اين جهت اطلاق ندارد كه فاقد شرط و بدون وضو نيز استحباب دارد، مراد نماز با شرائطی كه بيان شده، در اين مكان استحباب دارد، برای اينكه شرطی ساقط باشد، نياز به تصريح هست و اگر تصريح به اسقاط نشده، همه شرائط بر حال خود باقی است، در روايات گفته شده كه مسافر نمیتواند نماز را تمام بخواند مگر اينكه قصد اقامه كند تا حكم متوطن پيدا كند، حالا كه در اماكن اربعه گفته شده كه نماز را تمام بخوانيد، به چه دليل بگوئيم كه اطلاق دارد و شرطيت قصد اقامه ساقط شده است؟ ممكن است گفته باشد كه با حفظ شرائط اينجا مطلوب است كه نماز تمام خوانده شود، بين بسياری از روايات اينگونه میتوان جمع كرد كه روايات اتمام اسقاط شرطيت قصد اقامه نكرده است. منتها از سه روايت استفاده میشود كه بدون قصد اقامه نيز وظيفه اتمام است، روايت اول : «صحيحه عبد الرحمن بن حجاج قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن التمام بمكة و المدينة، قال أتم و ان لم تصل فيهما الا صلاة واحدة». روايت دوم : «موثقه عثمان بن عيسی قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن اتمام الصلاة و الصيام فی الحرمين فقال أتمهما» همانطور كه در نسخههای معتبر هست، صحيح آن أتمها است، حضرت درباره نماز پاسخ دادهاند، «و لو صلاة واحدة». در حديث 20 نيز به همين روايات اشاره شده، علی بن مهزيار در نامهای كه به حضرت جواد عليه السلام نوشته، میگويد : «الرواية قد اختلفت عن آبائك عليهم السلام فی الاتمام و التقصير فی الصلاة فی الحرمين فمنها بأن يتم الصلاة و لو صلاة واحدة و منها أن يقصر ما لم ينو مقام عشرة أيام». روايت سوم : حديث 18، روايت فائد حناط «عن أبی الحسن الماضی عليه السلام قال سألته عن الصلاة فی الحرمين فقال تتم و لو مررت به ماراً». قائد الحناط ذكر شده اما احتمال قوی فائد الحناط باشد، سند اين روايت اين است كه حسين بن أحمد بن مغيرة كه از زيادات كامل الزيارات است و در سند ديگران كه روايت را نقل كردهاند، نبوده، حسين بن أحمد بن مغيرة ثقه است، از احمد بن ادريس كه ثقه است، عن محمد بن عبد الجبار كه ثقه است، عن علی بن اسماعيل كه همان علی بن اسماعيل سندی ثقه است، عن محمد بن عمر كه محمد بن عمر بن سعيد ثقه است، عن فائد الحناط كه بنابر مبنای مختار توثيقی نشده، مرحوم آقای خوئی سابقاً بودن در كامل الزيارات را معتبر میدانسته، گمان میكنم ايشان فائد حناط را توثيق میكند، از اين روايات استفاده میشود كه بدون قصد اقامه نيز نماز تمام است. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در اين زيادات، مانند كافی كه با نقل ديگران متفاوت است، از خود مؤلف كتاب با اين زياده روايت كرده، لازم نيست كه واسطه افتاده باشد. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ايشان احياناً از سعد بن عبد الله نيز روايت دارد كه تقريباً سنه سيصد است و اين احمد بن ادريس سيصد و شش است، اشكال ندارد، به ندرت از احمد بن ادريس روايت دارد و در سيصد و شش بيست و يک ساله بوده، طبعاً بايد از احمد بن ادريس روايت داشته باشد. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ممكن است اجازه نقل بعضی از كتب را بعد گرفته باشد، اين دليل بر اين نيست كه سقطی شده باشد. سابقاً به نحوی اين مشكل را حل میكردم، مباحثی هست كه در كلام و در اصول مباحث مشكلی است كه آيا غير از قطع شیء ديگری به نام ايمان و عقد القلب نيز موجود است كه غير از قطع است؟ بعضی گفتهاند كه از آيه شريفه «و جحدوا بها و استيقنتها أنفسهم» استفاده میشود كه با اينكه يقين دارند، قلب باور نكرده، باور قلب غير از قطع است كه حتی با قطع به خلاف نيز جمع میشود، مرحوم آقای خمينی در ضمن يكی از نامههائی كه به مرحوم حاج احمد آقا نوشته بودند، فرموده بود كه با اينكه انسان قطع دارد كه شخصی مرده، وحشت دارد كه شب تنها در يک جا با او باشد و نمیتواند به قطع خود ترتيب اثر دهد، به خاطر اينكه هنوز باور نكرده، باور غير از قطع است، اما مرده شوی و شخص غسال كه باور دارد، وحشتی ندارد، باور كردن غير از قطع است و ايمان باور كردن است، شنيدم كه مرحوم آقای خمينی اين را در اربعين نيز دارد. اما كسانی كه منكر شدهاند، گفتهاند كه معلوم نيست مراد از جحود در آيه شريفه «و جحدوا بها و استيقنتها أنفسهم» جحود قلبی باشد، اين جحود خارجی است، به خاطر اينكه اينها حق را میشناختند و باور داشتند اما تظاهر به خلاف میكردند، اگر انسان به چيزی يقين پيدا كرد، طبعاً به اين يقين ترتيب اثر خارجی نيز داده میشود و تفكيک نمیشود، اين نكته را بايد قبل از اين مطلب میگفتم، سابقاً در بحث قطع ديدم كه مرحوم آقای نائينی در تقريراتی كه مرحوم آقای خوئی نسبت به جلد ثانی اجود التقريرات نوشته، میگويد كه ممكن است كه شخص قطع پيدا كند و به مقطوع خود ترتيب اثر خارجی ندهد، اين را گفته و ديگر توضيح نداده كه چگونه كسی كه تشنه است و میخواهد آب بخورد و به آب بودن مايعی قطع داشته باشد و مانع خارجی نيز وجود نداشته باشد، به قطع خود ترتيب اثر نمیدهد، با اينكه چنين شخصی به سراغ آب میرود، احتمال میدادم كه نظر ايشان به وسواسی است كه قلب باور نمیكند، كسانی كه منكر هستند، بگويند كه وسواسی دير يقين پيدا میكند، اين بحثی است كه آيا غير از يقين شیء ديگری هست كه گاهی انسان با يقين به خلاف، عملی بر خلاف انجام میدهد؟ (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بله، تعميم نيز میدهيم و لازم نيست جحد قلبی باشد تا به اين معنا باشد كه باور نكردند با اينكه يقين داشتند، من گمان میكنم كه اگر اصطلاحی در باور كردن باشد، در قطع نيست اما در يقين باور كردن نيز هست. به نظر میرسد كه چيزی از مجموع روايات استفاده میشود و آن بنا گذاری قلبی است، اين غير از باور كردن است، بنا گذاری قلبی چيز سادهای است و ممكن است انسان در قلب خود بر خلاف قطع خود بنا گذاری و انشاء قلبی بكند، اين ديگر به اين مسئله مبتنی نيست، تشريع حرام است و شخص میداند كه شارع نفرموده اما تشريع قلبی میكند، اين همان نسبت انشائی است، بعضی منكر شدهاند و به غير انشاء حمل كردهاند و گفتهاند اصلاً تشريع قلبی موضوعاً مستحيل است و تشريع محرم تشريع لفظی است، گويا مرحوم آقای خمينی و مرحوم آقای داماد تشريع قلبی را منكر بودند، در صورتی كه تشريع قلبی به معنای بنا گذاری و انشاء خفيف المؤنه است و اشكالی ندارد، همان نيز حرام است، در يوم الشك آخر شعبان المعظم همه میگويند روزه به نيت ماه مبارک رمضان باطل است و به نيت شعبان المعظم صحيح است، آقايان نيت را به معنای اراده گرفتهاند، با قطع به خلاف اراده متمشی نمیشود، با اينكه ترديد دارد، نمیتواند اراده كند، اينكه تصميم میگيرد روزه اين ماه يا آن ماه بگيرد، بنا گذاری است، اين اشكالی ندارد، در شرح لمعه میگويد قصد قربت وصفاً و غاية، از نظر غايت يعنی محرک انسان اراده امتثال امر الهی باشد، و منظور از وصفاً همين انشاء قلب است كه توصيف كند نماز واجب میخواند، اين انشاء خفيف المؤنه است و با شک و علم به خلاف نيز همراه میشود، من میگفتم اينجا كه میداند بيش از يک روز نمیماند، بنا گذاری قلبی كند كه ده روز میمانم، عوام نيز اين كار را میكنند و گمان میكنند كه احكام به اين مترتب است، قصد به معنای نيت انشائی است و به معنای نيت ارادی نيست، كسی كه فقط به مقدار يک نماز میماند، نيت انشائی كند كه من ده روز میمانم، اين ممكن است، روايت محمد بن ابراهيم الحصينی مؤيد اين مطلب است : «قال استأمرت أبا جعفر عليه السلام فی الاتمام و التقصير، قال اذا دخلت الحرمين فانو عشرة أيام و أتم الصلاة، فقلت له انی أقدم مكة قبل التروية بيوم أو يومين أو ثلاثة، قال انو مقام عشرة أيام و أتم الصلاة». |