درس خارج فقه آیت الله شبیری
89/02/07

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در شرائط وجوب صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث شرطيت حضر را پی می‌گيرند.
بعضی از روايات مسئله در جامع الاحاديث، در باب هفتم و بعضی در باب هشتم است، روايت اول : صحيحه محمد بن مسلم «اذا دخل أرضاً قبل طلوع الفجر و هو يريد الاقامة بها فعليه صيام ذلك اليوم، فان دخل بعد طلوع الفجر فلا صيام عليه و ان شاء صام». اين روايت ظهور بسيار قوی دارد كه برای كسی كه بعد از طلوع فجر وارد شده، الزامی نيست، اگر «و ان شاء صام»
را اينگونه معنا كنيم كه به بعد از ورود نظر ندارد و می‌گويد كه اگر قبلاً می‌خواست، مختار بود كه قبل از اينكه وارد شود، قبل از زوال مرتكب مفطر شود و وارد شود كه ديگر نتواند روزه واجب را تحويل دهد يا افطار نكند و روزه واجب خود را تحويل دهد، با اينكه مفروض اينكه صيامی بر او نيست، ورود بعد از طلوع فجر است، بنابر اين معنا بايد بگوئيم كه «فلا صيام عليه و ان شاء صام» تقييد می‌شود و می‌گويد كه اگر بعد از طلوع فجر وارد شود، اگر قبل از آن افطار كرده باشد، صيامی بر او نيست، با اينكه ظاهر كالصريح در اين است كه الزام ندارد اما اگر بخواهد می‌تواند روزه بگيرد، ديگران می‌گويند كه الزام دارد اما الزام آن تقييد می‌شود و ذيل مقيد صدر است، اين خيلی بعيد است كه مراد از اين جمله باشد، اين توجيه با اين عبارت سازگار نيست، از اين ناحيه صراحت عرفی برای جواز دارد و می‌تواند روزه بگيرد يا نگيرد، ممكن است كه اين با كلام كسانی مانند مرحوم ابی الصلاح در كافی و مرحوم علاء الدين حلبی در اشارة السبق سازگار باشد كه گفته‌اند مطلقا چه مرتكب مفطر شده و چه نشده و چه قبل و چه بعد از ظهر وارد شود، امساک تأدبی است كه الزامی نيست، توجيه آن به گونه‌ای ديگر بسيار بعيد است. منتها اين را می‌توانيم بگوئيم كه اين روايت در مورد مقيم است و در مورد ورود به وطن نيست، مقيم كه به جائی وارد می‌شود، موضوعاً مسافر است اما شرع بر او بعضی از احكام حاضر را بار كرده، ممكن است به خاطر اينكه مقيم می‌خواهد خود را جمع و جور كند، اگر قبل از وقت وارد شود، وقت بيشتری برای جمع و جور كردن خود دارد، لذا الزامی است كه روزه بگيرد، اما اگر وسط روز وارد شود، شارع ارفاق كرده باشد كه در خصوص اينجا مختار باشد كه قصد كند و روزه بگيرد يا قصد نكند، ممكن است بگوئيم كه خصوصيتی در باب مقيم هست و نسبت به متوطن چنين حكمی نباشد، اگر روايات ديگری باشد كه در مورد كسی كه قبلاً امساک كرده و قبل از ظهر وارد وطن خود شده، ظاهر در تعيين باشد، ممكن است بين اينها اينگونه جمع كنيم كه اين روايت در مورد مقيم است و مقيم در اين جهت حكم متوطن را ندارد، اگر به وطن وارد شود، آسان است و شارع می‌گويد بايد روزه بگيرد، ممكن است اين را بگوئيم.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بله، اين درست است و مطلب خوبی است، اول تعبير اين است كه «اذا سافر الرجل فی شهر رمضان فخرج بعد نصف النهار»، از منزل كه حركت می‌كند روزه بوده، «فعليه صيام ذلك اليوم و يعتد به من شهر رمضان»، اينجا را «يعتد به» می‌گويد اما در ذيل نمی‌گويد، اين نيز تأييد است.
خلاصه، روايات با كلام عده‌ای از فقهاء تطبيق می‌كند كه گفته‌اند صوم مشروع نيست و خلاف قاعده نيز هست كه صوم نصفه و نيمه قبول شود، اگر بخواهد با قول مشهور تطبيق كند، بسيار متكلفانه است كه بگوئيم مراد از «لا صيام عليه» اين است كه واجب نيست روزه بگيرد به شرط اينكه مرتكب مفطر شده باشد، و مراد از «و ان شاء صام» اين است كه اگر افطار نكرده باشد، می‌تواند روزه بگيرد.
روايت دوم : روايت سماعه است، در سند آن علی بن سندی است كه طبق تحقيق او همان علی بن اسماعيل سندی ثقه است و روايت معتبر است، «عن سماعة قال سألته عن الرجل كيف يصنع اذا أراد السفر .... و ان قدم بعد زوال الشمس أفطر و لا يأكل ظاهراً و ان قدم من سفره قبل زوال الشمس فعليه صيام ذلك اليوم ان شاء». «ان شاء» با «عليه» و وجوب سازگار نيست، نمی‌توانيم بگوئيم مراد اين است كه ان أراد القدوم من سفره قبل زوال الشمس، كسی كه بنا دارد و می‌داند كه قبل از زوال وارد وطن می‌شود، مختار است كه بر ذمه خود تكليف بياورد يا نياورد، اگر امساک كرد، بر ذمه او تكليف می‌آيد، و اگر مرتكب مفطر شد، بر ذمه او تكليف نمی‌آيد، «قدم» را به معنای ان أراد القدوم بگيريم، بعضی «قمتم» در «يا أيها الذين آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهكم و أيديكم» را ان أردتم القيام معنا كرده‌اند، اما به نظر می‌رسد كه معنای اراده در روايت بسيار بعيد است و در آيه شريفه نيز بعيد است، در آيه شريفه يک احتمال اين است كه به معنای اين است كه از خواب بيدار شديد، اگر اين نيز نباشد، اراده در مفهوم قام اليه نهفته است و در تقدير نيست، در روايت نيز معنای اراده خلاف ظاهر است و نسبت به صدر روايت كه می‌گويد «ان قدم بعد زوال الشمس أفطر و لا يأكل ظاهراً» خلاف سياق است، اين كه به معنای أراد القدوم نيست كه حتی در مسافرت نيز افطار نكند، اين به معنای بعد القدوم است، اگر «قدم» اول به معنای نفس القدوم و «قدم» دوم به معنای ارادة القدوم باشد، اين خيلی خلاف ظاهر است. به دو صورت می‌توان اين را توجيه كرد ؛ يكی اين است كه بگوئيم مراد اين است كه اختيار با خود او است، در نذر با تعهدی كه انسان می‌كند، بر او لازم می‌شود، در حج لازم نيست مستحب انجام دهد، اما اگر انجام داد، به ذمه او می‌آيد، اگر بخواهد، می‌تواند خود را مديون كند، در اينجا نيز بگوئيم كه اگر روزه را قصد كند، بايد تمام كند، اما می‌تواند قصد نكند، يا اگر قصد كند كه روزه واقعی بگيرد، لازم می‌شود، و اگر قصد كند كه تأدبی را انجام دهد، می‌تواند افطار كند. دوم اين است كه بگوئيم مراد اين است كه اختيار به ذمه آمدن با خود او است، اگر قبلاً امساک كرده باشد، به ذمه می‌آيد، و اگر قبلاً امساک نكرده باشد، به ذمه او نمی‌آيد، به دليل اينكه قابل وجهين است، نمی‌شود برای مورد بحث استدلال كرد و گفت كه واجب است يا مخير است، هيچ طرف را نمی‌توانيم بگوئيم، نمی‌دانيم كه معنای مشهور يا معنای ديگر درست است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : «عليه» را «له» معنا كردن عرفی نيست، اما ممكن است بگوئيم كه اگر خواست، همين كه الان آمده، به ذمه او می‌آيد، بايد قبلاً مقدمه آن را فراهم كند تا بر او واجب شود.
و آن معنای ديگری كه بگوئيم با قصد تعين پيدا می‌كند، كسی به آن قائل نشده، اما محتمل در اين روايت هست.
روايت سوم : مطلب ديگری هست كه كسی به آن قائل نشده اما در مورد آن روايتی وارد شده كه سند آن تمام نيست، و آن روايت دعائم الاسلام است، می‌گويد روزه با سه قيد واجب می‌شود، افطار نكرده باشد و قبل از ظهر وارد شده باشد و از شب نيت صوم داشته باشد، اين قيد نيت از شب در هيچيک از اقوال وجود ندارد، «عن جعفر بن محمد عليهما السلام انه قال من خرج مسافراً فی شهر رمضان قبل الزوال قضا ذلك اليوم .... و ان قدم من سفره فوصل الی أهله قبل الزوال و لم يكن أفطر ذلك اليوم و بيت صيامه و نواه اعتد به و لم يقض، و ان لم ينوه أو دخل بعد الزوال قضاه».
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo