درس خارج فقه آیت الله شبیری
89/02/06

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در شرائط وجوب صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث شرطيت حضر را پی می‌گيرند.
مشهور بين اماميه و تقريباً مورد تسلم متأخرين اين است كه مسافر كه حاضر می‌شود، در سه صورت امساک تأدبی و قضا دارد، و در يک صورت كه ورود قبل از ظهر و عدم ارتكاب مفطر است، بايد روزه بگيرد و قضا نيز ندارد،
در بسياری از كتب در مورد اين مطلب دعوای اجماع يا ما يشبه الاجماع و عدم الخلاف شده، مثلاً مرحوم فيض در جائی از مفاتيح دعوای اجماع و در جائی ديگر از آن دعوای نفی خلاف كرده، و سيد عبد الله جزائری در شرح نخبه به نام التحفة السنيه دعوای اجماع كرده، و مرحوم علامه در تذكره تعبير علمائنا دارد، و عده كثيری بلا خلاف يا بلا خلاف ظاهر گفته‌اند.
اما بعد از مراجعه معلوم می‌شود كه قبل از مرحوم محقق در پنج كتاب همانطور گفته‌اند كه مشهور بين متأخرين است و عده‌ای ديگر كه شايد اكثريت هستند، اينطور نگفته‌اند و ظاهر آنها بر خلاف آن است كه ديگران گفته‌اند.
مقنعه و مبسوط و سرائر و وسيله و اصباح پنج كتابی است كه در آنها همان تفصيل را گفته‌اند.
اما در بسياری از كتب ديگر قدماء چنين تفصيلی وجود ندارد،
بعضی از آنها ظهور قوی دارد و از بعضی ديگر می‌توان استظهار كرد.
عبارت مرحوم شيخ طوسی در اقتصاد : «أما صوم التأديب فمثل المسافر اذا قدم أهله فی بعض النهار أمسك بقية نهاره تأديباً و .... و كان عليهم القضاء لذلك اليوم»، نسبت به ورود قبل و بعد از ظهر و ارتكاب و عدم ارتكاب مفطر اطلاق دارد. در نهايه نيز عبارتی دارد كه بعد آن را نقل می‌كنم.
عبارت مرحوم ابی الصلاح در كافی : «اذا قدم المسافر و برء المريض و طهرت الحائض و النفساء و بلغ الغلام و أسلم الكافر و قد بقيت من النهار بقية، أمسك كل منهم عن الطعام تأديباً» كه اسقاط قضا نمی‌كند، اين نيز اطلاق دارد.
عبارت مرحوم ابن زهره در غنيه : «يستحب للكافر اذا أسلم فی يوم من شهر رمضان و للمريض اذا برء و للمسافر اذا قدم و .... أن يمسكوا بقية ذلك اليوم و هذا هو صوم التأديب».
عبارت مرحوم علاء الدين حلبی در اشارة السبق : «و ادب فامساك من اتفق بلوغه أو طهره من حيض أو قدومه من سفره أو اسلامه بعد كفره أو برئه من سقمه فی يوم من شهر رمضان بقيته و قضاء يوم بدله«.
و ظاهر بعضی ديگر از كلمات قدماء اين است كه اگر افطار كرده باشند، امساک تأدبی می‌كنند و اگر افطار نكرده باشند، صوم مسقط قضاء است و بين قبل و بعد از ظهر فرقی نيست،
دو صورت را مسقط قضا می‌دانند و دو صورت ديگر را مسقط قضا نمی‌دانند، اين عبائر نيز بر خلاف مشهور است.
عبارت مرحوم شيخ طوسی در نهايه : «و المسافر اذا قدم أهله و كان قد أفطر فعليه أن يمسك بقية النهار تأديباً و كان عليه القضاء، فان لم يكن قد فعل شيئاً ينقض الصوم وجب عليه الامساك و لم يكن عليه القضاء». مرحوم ابن براج در مهذب نيز اينطور دارد.
تعبيرات ديگری نيز هست كه می‌شود از آنها همين تفصيل بين افطار و عدم افطار را استظهار كرد ؛ مثلاً جمل العلم : «اذا صح المريض فی بقية يوم أفطر فی صدره وجب أن يمسك فی تلك البقية و مع ذلك قضاء اليوم و كذلك .... اذا قدم المسافر»،
مفهوم اين تعبير كه در صورت افطار امساک تأدبی هست و قضا دارد، اين است كه در صورت عدم افطار امساک تأدبی نيست و بايد روزه بگيرد و قضا ندارد، تفاوت بين دو صورت در بود و نبود امساک نيست، در هر دو امساک هست، تفاوت در تأدبی بودن و نبودن امساک است، اگر در جای ديگر درباره غير مفطر تفصيل نداده و مقام بيان بوده، اين را می‌شود استظهار كرد.
عبارت فقه رضوی : «المسافر اذا أكل من أول النهار ثم قدم أهله امر بالامساك بقية يومه تأديباً و ليس بفرض»، از اين استفاده می‌شود كه اگر در سفر أكل نباشد، تكليف او امساكی است كه فرض است و تأدبی نيست، ديگر در مورد ورود، قبل و بعد از ظهر نگفته است.
مرحوم صدوق در هدايه نيز همينطور دارد، و گمان می‌كنم كه مقنع نيز همينطور باشد، در مقنع حكم مسافر ذكر نشده اما مطالبی ذكر شده كه متناسب اين است كه مسافر را نيز آنجا ذكر كند، احتمال می‌دهم در ينابيع اينجا سقط شده باشد.
مرحوم شيخ طوسی در جمل برای صوم تأديب كه مثال می‌زند، می‌گويد : «المسافر اذا قدم أهله و قد أفطر أمسك بقية النهار»، از اين استفاده می‌شود كه اگر افطار نكرده باشد، صوم او تأدبی نيست، نمی‌توانيم بگوئيم حتی به نحو امساک تأدبی صوم نيست، به خاطر اينكه نمی‌شود صورت غير افطار از صورت افطار كمتر باشد، حد اقل در صورت افطار بايد امساک تأدبی باشد، پس، معلوم می‌شود كه افطار نكرده باشد، صوم شرعی غير تأدبی هست و تفصيلی نيز قائل نشده، از اينها نيز می‌شود استظهار كرد.
خلاصه، ظهور قوی قريب به صراحت يا اصل ظهور در اينها هست كه مطلبی نيست كه مشهور گفته‌اند و دعوای اجماع شده، اجماعی و شهرت قدمائی ندارد، از زمان مرحوم محقق به بعد شهرت قوی وجود دارد.
به دليل اينكه مطلب مخصوصاً بين قدماء مسلم نيست، بايد ببينيم دلالت روايات چيست، بسياری به خاطر واهمه از اجماع در ظواهر ادله تصرفاتی كرده‌اند و از ظواهر ادله رفع يد كرده‌اند.
«صحيحه رفاعة بن موسی» رواياتی را كه در سند آنها ابراهيم بن هاشم هست، صحيحه تعبير می‌كنيم، وثاقت ابراهيم بن هاشم ثابت شده، «قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الرجل يقدم فی شهر رمضان من سفر حتی يری أنه سيدخله أهله زهوة أو ارتفاع النهار، فقال اذا طلع الفجر و هو خارج لم يدخل فهو بالخيار ان شاء صام و ان شاء أفطر». اينجا حضرت اين را كه وقتی وارد می‌شود، تكليف چيست، صريحاً بيان نمی‌فرمايند، فی الجمله ظاهر در اين است كه حالا كه وارد نشده و می‌داند كه قبل از عصر وارد می‌شود، اختيار دارد، تكليف او نسبت به ايام سفر و مدتی كه مسافر است، اين است كه بين صوم و بين افطار مختار است، با اين معنا اين تخصيص از ادله‌ای می‌شود كه می‌گويد مسافر حق ندارد در حال سفر روزه بگيرد و از اين استفاده می‌شود كه روزه برای اين جايز است، همانطور كه اگر از وطن خارج شد، وجوباً يا جوازاً فی الجمله روزه هست كه اقوال زيادی بود و مورد بحث قرار داديم، اين نيز يكی از استثناءات است كه روزه در حال مسافرت اشكالی ندارد، تعبير صوم شده و تعبير امساک نيست. احتمال ديگر اين است كه می‌گويد چنين شخصی كه چنين عقيده‌ای دارد، بعد از ورود قبل از ظهر ان شاء صام و ان شاء افطر، اين ديگر بر خلاف كلام مشهور می‌شود، اين البته خلاف ظاهر است، اين بايد قيد ديگری بخورد كه اذا طلع الفجر و هو خارج و افطار نكرده باشد، بعد از ورود قبل از ظهر ان شاء صام و ان شاء افطر، چون اين خيلی بعيد است كه گفته شود اگر در مسير افطار نيز كرده باشد، می‌تواند روزه بگيرد يا نگيرد، امساک نيز تعبير نمی‌كند كه بگوئيم امساک تأدبی است، كأنه روزه حقيقی صحيح است كه اسقاط قضا می‌كند، اين خيلی بعيد است، لذا ظاهر آن اين است كه اين روايت به مورد بحث كه در حال حضر چه تكليفی دارد، مربوط نيست و درباره حال سفر است كه بعداً مورد بحث قرار می‌گيرد، از روايت رفاعه نسبت به مورد بحث چيزی استفاده نمی‌شود.
«محمد بن مسلم عن الرجل يقدم من سفر فی شهر رمضان فيدخل أهله حين يصبح أو ارتفاع النهار، قال اذا طلع الفجر و هو خارج لم يدخل أهله فهو بالخيار ان شاء صام و ان شاء أفطر». اين درباره فرض مورد بحث است، فی الجمله ظهوری دارد كه داخل شده، در تهذيب «قدم» دارد، اينجا كه می‌گويد وارد می‌شود، می‌خواهد در مورد كسی كه وارد شده سؤال كند، فعل مضارع مانند اسم فاعل است و «يرد» مانند «الوارد» است، ظهور فی الجمله دارد كه ورود نيز حاصل شده است، حالا به اندازه‌ای نيست كه نتوانيم بين ادله جمع كنيم، از اين استفاده می‌شود كه اگر مقداری در خارج بود، نسبت به اين جايز الوجهين است، منتها جمعاً بين الادله قابل توجيه است و مراد «قدم» نيست و به معنای وارد خواهد شد، كتاب عاصم بن حميد نيز همينطور نقل كرده است.
«سهل بن زياد عن أحمد بن محمد»، سهل را اشكال نمی‌كنيم و احمد بن محمد، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است، «قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن رجل قدم من سفر فی شهر رمضان و لم يطعم شيئاً قبل الزوال»، عين مورد بحث است، «قال يصوم»، ظاهر در وجوب است.
«موثقه أبی بصير قال سألته عن الرجل يقدم من سفر فی شهر رمضان فقال ان قدم قبل زوال الشمس فعليه صيام ذلك اليوم فيعتد به». از اين روايت همين مطلبی استفاده می‌شود كه قوم می‌گويند كه اگر وارد شد، روزه گرفتن واجب است، ظهور اين كافی است.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo