درس خارج فقه آیت الله شبیری
89/01/30

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در شرائط وجوب صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث شرطيت بلوغ و عقل را پی می‌گيرند.
غرض از هر شيئی چيزی است كه مترتب بر خود آن شی‌ء است و شی‌ء علت برای حصول آن است، اگر چيزی مرتبط به شی‌ء نباشد، غرض آن نمی‌تواند باشد، اين اصلاً معقول نيست، پس، بعث برای اين است كه در سلسله علل متعلق قرار می‌گيرد، منتها در بعضی از موارد متعلق قبلاً حاصل شده است و تحصيل حاصل محال است، قهراً خطاب به چنين شخصی متوجه نمی‌شود و اينطور نيست كه خطاب متوجه شده منتها وجود شی‌ء غير مستند به اين مسقط اين خطاب است، خطاب می‌خواهد نسبت به شخص متذكری علت برای حصول شيئی بشود منتها اگر قبلاً حاصل شده باشد، اين خطاب به حكم عقل مشروط می‌شود به اين معنا كه اگر قبلاً انجام نداده، بايد انجام دهد و اگر انجام داده باشد، خطابی نيست، اگر گفتند كه بايد در ساعت مشخص در مكانی بمانی و شخص بدون توجه در آن مكان ماند، اين خطاب علت برای حصول آن نيست و بودن او در آنجا نمی‌تواند غرض خطاب باشد، اين در سلسله علل نيست، اما به دليل اينكه منظور از خطاب و چيزی كه اين خطاب را آورده و به نحو مشروط خطاب كرده، مطلوب اولی داشته كه در آنجا واقع شود و اين واقع شده، ساقط می‌شود و لو خطابی نيست، می‌خواهم عرض كنم كه شخص كه به طور استحباب موردی را انجام می‌دهد و مورد خطاب نيست، و متعلق خطاب نيز طبيعت است و طبيعت مورد خطاب نيست و قبلاً حاصل شده، پس، شرط خطاب عدم حصول متعلق است و خطاب نيست اما مجزی است و تكليف علی حده‌ای نمی‌خواهد، در اينجا درباره نماز اين است كه متعلق نماز طبيعت است، ظهر قابل تكرر نيست و برای ظهر دو مصداق نيست، امر الزامی به ظهر در جائی است كه تحصيل حاصل نشده باشد، اگر نماز ظهر را انجام داد، ديگر امر الزامی به ظهر وجود ندارد، اين به اين خاطر نيست كه صفت وجوب می‌گيرد، مرحوم آقای خوئی ملفق را در وسعت وقت قائل به صفت وجوب شده، نظر مختار اين است كه اگر استظهار كرديم كه متعلق خطاب اين است كه تمام عمل از شروع تا اتمام به مخاطب می‌گويد ای كسی كه بالغ هستی و قادر هستی از اول تا آخر انجام دهی، اين را انجام بده، چنين خطابی اقتضا نمی‌كند كه قبل از اين خطاب كسی كه به طور تلفيق بوده و قدرت نداشته شروع كند يا همه آن را قبلاً انجام داده، اين صفت وجوب پيدا نمی‌كند و اطلاق آن خطاب شامل نمی‌شود، در نتيجه، اگر انجام داد، مجزی است و ديگر تكليفی متوجه نيست، اما لازم نيست كه به نحو تلفيق انجام دهد، همانطور كه اگر كسی وقت دارد و تلفيق نيز نيست و در همه وقت بچه بوده و لازم نبود انجام دهد و اگر شروع می‌كرد می‌توانست رها و قطع كند، اگر اين انجام می‌داد، خطاب بعدی ساقط می‌شد، نابالغی كه در اثناء عمل بالغ شده نيز اينگونه است، به خاطر اينكه خطاب به كسی متوجه است كه در همه عمل بالغ باشد و در حال بلوغ به همه عمل به طور استيناف قادر باشد، و به دليل اينكه اين تلفيق شده است و قدرت بر استيناف نداشته، عمل مجزی است اما صفت وجوب ندارد و در همان نيمه در حال بلوغ می‌تواند آن را رها كند، اين مطلبی بود كه در اينجا می‌خواستم عرض كنم.
مرحوم آقای حكيم فرمايشی دارد كه مرحوم آقای خوئی درباره آن چيزی نفرموده، ايشان فقط درباره تنظير صوم به باب صلات بحث كرده، مرحوم آقای حكيم می‌فرمايد كه تفويت مصلحت ملزمه به حكم عقل جايز نيست و كسی كه در اثناء عمل بالغ شده، لولا الصباء مصلحت ملزمه داشت و اگر بعد از بلوغ بخواهد ادامه ندهد، مصلحت ملزمه‌ای را از بين برده، مرحوم آقای حكيم اين را فرموده و آن را به باب صلات تنظير می‌كند.
مطلبی كه درباره اين فرمايش مرحوم آقای حكيم عرض می‌كنم، اين است كه اگر شخص بالغ روزه نگرفت، خلاف شرع كرده و مطلوب مولی را از بين برده، يا روزه بگيرد و عمداً افطار كند، هر دو تارک صوم هستند، اما اينطور نيست كه كسی كه در اثناء افطار كرده، دو خلاف شرع انجام داده باشد كه يكی اين را كه از اول طلوع فجر تا غروب شمس است، انجام نداده و ديگری شروع شده را رها كرده و ناقص گذاشته، دو مفسده ندارد، قطع در اثناء و كسی كه اصلاً روزه نگرفته، به همان خاطر است كه بين الحدين را انجام نداده، يک مفسده است، به خاطر اينكه فقط يک مصلحت هست كه شخص بين الحدين را روزه بگيرد، شارع در اثر اينكه اين شخص هنوز بالغ نشده بود، به وسيله حديث رفع اين الزام را برداشت، به چه دليل مصلحت ديگر الزامی هست كه انسان آن را با اختيار از بين می‌برد، اگر غير از اصل وجوب صوم دليل بر اتمام بود، می‌گفتيم صبی در حال صبابت لازم نيست اتمام كند اما بعد از بلوغ ادله اتمام شامل او است، اگر اين بود، درست بود، لازم نيست مصلحت ملزمه تعبير كنيم، می‌گفتيم گرچه شروع آن واجب نيست و قبل از بلوع بعد از شروع نيز اتمام لازم نيست، اما بعد از بلوغ وجوب اتمام هست، ولی چنين دليلی برای وجوب اتمام ما شرع وجود ندارد، پس، رها و قطع كردن آن اشكالی ندارد.
حالا مقداری اقوال فقهاء را مورد بررسی قرار دهيم، مرحوم صاحب جواهر و مرحوم صاحب رياض اين را قطعی فرض كرده‌اند كه اگر در اثناء روز بالغ شد، حتی اگر نيت صوم كرده بود، تتميم لازم نيست، و مخالف را به شذوذ نسبت داده‌اند.
اما به نظر می‌رسد كه چنين شهرت قوی و قريب به اجماعی وجود ندارد، شهرت هست اما مطلبی نيز بايد در نظر گرفته شود، اين مورد بحث است كه آيا صوم صبی صحيح شرعی يا تمرينی است، بسياری بنابر اين مبنا گفته‌اند اتمام لازم نيست كه صوم صبی تمرينی است، اختلاف مبنائی است، اگر مختار اين باشد كه شرعی است كه آقايان متأخر شرعی می‌دانند، بسياری از كسانی اتمام را واجب ندانسته‌اند، اختلاف مبنا با ما دارند و می‌گويند صوم صحيح نيست، آنها می‌گويند اگر روزه را صحيح می‌دانستيم، به وجوب اتمام حكم می‌كرديم، پس، چنين شهرت كذائی وجود ندارد تا نتوان با آن مخالفت كرد.
عده‌ای گفته‌اند كه اگر در اثناء روز ماه مبارک رمضان بالغ شد و مفطری را مرتكب نشده باشد، حتی اگر نيت نكرده باشد، بايد نيت كند و روزه را تمام كند، آقايان اين را فقط به مرحوم ابن حمزه نسبت داده‌اند، در حالی كه اين قول منحصر به ايشان نيست.
يكی مرحوم شيخ طوسی در مبسوط است، در خلاف به شرط اينكه نيت صوم كرده باشد، قائل است، در مبسوط می‌گويد : «ان أسلم بعده و لم يتناول ما يفطر الی عند الزوال جدد النية و كان صومه صحيحاً»، اين تعبير تجديد نيت در كلمات به معنای احداث نيت است، در اينجا فرض نشده كه از اول به نيت صوم شروع كرده، گفته كه احداث نيت لازم است، «و ان كان بعد الزوال أمسك تأديباً و لا قضاء عليه، و حكم من بلغ فی حال الصوم حكم من أسلم فی أنه يصوم ما بقی و لا قضاء عليه فی ما فاته».
در معتبر در دو جا مسئله عنوان كرده و در يک جا با ديگران موافقت كرده و به عدم وجوب حكم كرده، می‌گويد : «لو بلغ الغلام بعد الفجر استحب له الامساك سواء كان مفطراً أو صائماً، لنا أن الصبی ليس من أهل الخطاب فلا يتناوله الامساك وجوباً و أما الاستحباب فلانه تمرين علی الصوم و ليس بتكليف يتوقف علی توجه الخطاب»، بعد می‌گويد ان قلت بعد كه بالغ شد، صوم او شرعی و قابل توجه خطاب است، قلت كه صوم تبعض پيدا نمی‌كند، اينجا به عدم وجوب حكم كرده است. و چند صفحه بعد كه درباره قضا بحث می‌كند، می‌گويد : «الصبی و الكافر اذا زال عذرهما قبل الزوال و لم يتناولا فللشيخ قولان أحدهما يجددان نية الصوم و لا يجب عليهما القضاء» و قول ديگر امساک تمرينی است، بعد مرحوم محقق درباره قول اول شيخ می‌فرمايد «و هو قوی» و ان قلت قلت مرحوم شيخ را پاسخ می‌دهد و می‌گويد قبلاً مورد خطاب نبود و الان مورد خطاب شده و نيت به ما سبق سرايت می‌كند و شخص آن را از اول تا آخر صوم خود حساب می‌كند همانطور كه مسافر كه قبل از ظهر وارد وطن می‌شود، نيت می‌كند كه از اول طلوع فجر تا آخر امساک او صومی باشد، پس، قادر است كه صوم مجموعی را با نيت تحويل دهد، اينجا از آن مطلب اول عدول كرده است.
مرحوم صاحب مدارک نيز اين كلام معتبر را نقل می‌كند و می‌گويد و «و هو قوی»، منتها در جای ديگری درباره خصوص اسلام كه در اثناء روز مسلمان می‌شود، مطلب معتبر را نقل می‌كند و می‌فرمايد هو قوی لولا حديث صحيحی كه وارد شده كه اگر در اثناء روز مسلمان شد، لازم نيست آن روزه را تمام كند.
مرحوم فيض در مفاتيح اسلام و بلوغ را نقل می‌كند و می‌گويد بعضی گفته‌اند كه اگر نيت كند و انجام دهد، كفايت می‌كند، به خاطر اينكه اگر قبل از ظهر نيت كند، كافی است، اينجا تعبير اول معتبر را به عنوان «قيل» نقل می‌كند و می‌گويد «هو حسن لولا الحديث»، منتها ايشان دچار اشتباهی شده، می‌گويد معتبر و مختلف با مطلب «قيل» موافقت كرده‌اند كه مراد از قائل «قيل» مرحوم شيخ طوسی است، مختلف اشتباه است، مختلف مطابق ديگران است و به طور قطعی می‌گويد روزه واجب نيست، به اشتباه مختلف به جای مدارک ذكر كرده است.
مرحوم علامه حلی در تلخيص المرام می‌گويد : «يستحب الامساك للقادم بعد الزوال أو قبله مع التناول، و بدونه يجب و يجزی‌ء و المريض كذلك و الحائض و النفساء و الصبی و الكافر علی رأی»، مرحوم فخر المحققين می‌گويد اين تعبير «علی رأی» فتوای پدرم می‌باشد، «و المجنون و المغمی عليه مع زوال عذرهم».
مرحوم فخر المحققين در ايضاح می‌گويد : «الحق ان صوم الصبی صحيح و يتفرع علی هذه المسألة بلوغه فی الاثناء قبل الزوال بغير المبطل، فعلی الصحة يجب الاتمام و علی عدمها لا يجب و هو القوی عندی».
و عده‌ای مانند مرحوم صاحب حدائق و مرحوم صاحب ذخيره در مسئله ترديد دارند، مسئله آنطور واضح نيست تا شهرت قريب به اجماع و شبه اجماع ادعا كنيم، اين مسئله تمام است.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo