|
درس خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط وجوب صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث شرطيت بلوغ و عقل
را پی میگيرند. در مسئلهای كه صبی قبل از بلوغ نيت كند و در اثناء روز بالغ شود، مرحوم سيد در عروه میفرمايد تتميم لازم نيست و عدهای از بزرگان مانند مرحوم شيخ طوسی حكم كردهاند كه تتميم واجب است و در خلاف دعوای اجماع نيز دارد اما شايد شهرت بر خلاف اين باشد، در اين مسئله چندان به مراجعه به اقوال فقهاء نيازی نيست. بحث اين است كه دليل برای وجوب اتمام چيست، مرحوم سيد تعبير میكند كه احتياط در اين است كه تمام كند و بعد قضا كند، و مرحوم آقای بروجردی میفرمايد اينجا بايد گفت كه احتياط اين است كه تمام كند و اگر تمام نكرد، قضا كند و نبايد اينطور تعبير شود كه احتياط در اين است كه تمام كند و بعد قضا كند، نكته كلام ايشان معلوم است، به خاطر اينكه اگر برای او اتمام واجب باشد، اداءاً عمل را انجام داده و اگر واجب نباشد، قضا ندارد، اين را ابتدا مرحوم آقای بروجردی و بعد ديگران فرمودهاند. مرحوم آقای حكيم وجه كلام مرحوم شيخ و بعضی ديگر را كه اتمام را واجب دانستهاند، اينگونه بيان میفرمايد كه صوم لولا الصغر مصلحت ملزمهای دارد و وقتی بعد از بلوغ شرائط تكليف متوجه او شد، مكلف حق ندارد آن را تفويت كند، نظير آن در باب نماز است، برای كسی كه در آخر وقت در اثناء نماز بالغ میشود، شكستن و رها كردن نماز جايز نيست، لذا بايد نماز را تمام كند، به آخر اينكه اگر رها كند، تفويت مصلحت ملزمه میشود. مرحوم آقای خوئی مفصل بحث كرده اما مراد ايشان چندان روشن نيست، میفرمايد حق با كسانی است كه روزه را واجب نمیدانند، به خاطر اينكه تكليف وجوبی متوجه كسانی است كه بتوانند روزه بگيرند و در چنين صورتی برای كسی كه شرائط تكليف را دارا باشد، واجب است روزه بگيرد، ادلهای كه میگويد صوم واجب است، كل صوم را بر مكلف واجب میكند، شخصی كه در اثناء روز دارای شرائط تكليف شده، نمیتواند از اول طلوع فجر تا غروب شمس امساک عن نيه داشته باشد و كل صوم را بگيرد و فقط میتواند اتمام كند و در اينجا برای اينكه اتمام قائم مقام كل باشد، دليل خاصی وجود ندارد و ادله عامه كفايت نمیكند، و اين مطلب كه بگوئيم حديث رفع حكم حينيه و مادامی است و بعد از زوال صبابت، ديگر رفعی وجود نخواهد داشت، درست نيست، به خاطر اينكه اگر آنات مستقلاً تحريماً يا الزاماً حكم داشت و از قبيل مركب استقلالی غير ارتباطی بود، الزام در ما بقی صحيح بود، حالا اين مثال را من عرض میكنم، نابالغی كه غصباً در منزلی سكنی كرده و در حال صغر برای او حرمت شرعی ندارد، بعد از بلوغ بقاءاً برای او تكليف میآيد و ملزم است كه خارج شود، اين به اين خاطر است كه آن به آن مفسده دارد و مستقلاً حرام است، اما در واحد ارتباطی مانند صوم كه در مجموع من الحيث المجموع آن مصلحت هست، در حال صغر الزام خود را از مجموع برداشته، برای مصلحت ملزمه داشتن روزه نصفه روزه در حال بلوغ به دليل خاصی نياز دارد و ادله عامه نمیتواند اين را قائم مقام كل قرار دهد. و بعد در مورد كلام مرحوم آقای حكيم میفرمايد كه بين اين دو مورد فرق وجود دارد، در نافله صبح و نماز صبح يا در انفاق استحبابی و دين واجب در متعلق امر استحبابی و وجوبی اختلاف وجود دارد، اما نماز ظهر كه برای نابالغ مستحب و برای بالغ واجب است، از ناحيه متعلق امر وجوبی و استحبابی اختلافی نيست و طبيعت واحده است و فقط امر در يكی به طور الزام و در ديگری به طور استحباب متوجه شده، متعلق نماز ظهری كه نابالغ میخواند، همان است كه بالغ میخواند، در نتيجه، اگر نابالغ در اول وقت نماز ظهر را بخواند و بعد بالغ شود، نماز او صحيح است، به خاطر اينكه آن كه منشأ میشود كه شارع امر الزامی كند، آمده، در حقيقت امر الزامی مشروط به اين میشود كه طبيعت قبلاً حاصل نشده باشد، به دليل اينكه طبيعت متعلق حاصل شده، ديگر زمينهای برای امر متعلق نيست، اما اگر نابالغ در اثناء نماز بالغ شود و وقت وسيع است، شارع میفرمايد كه قبلاً ملزم نبودی اما الان ملزم هستی كه نماز چهار ركعتی تحويل دهی، بالغی كه شروع به نماز میكند، مادامی كه از نماز فارغ نشده و سلب قدرت نشده، هنوز تكليف ساقط نشده، امر با سلب قدرت با عصيان يا اطاعت ساقط میشود، منتها خطاب وجوبی به صلات در وسعت وقت دو مصداق دارد، يكی اين است كه همين را تمام كند و نماز چهار ركعتی كامل تحويل دهد و دوم اين است كه اين رها كند و فرد ديگر را استيناف كند، اگر دليلی برای حرمت شكستن نماز نداشته باشيم، به حكم عقل بين اين دو فرد واجب مخير است، در اين نيز حرفی نيست، اما اگر در آخر وقت و ضيق وقت در اثناء نماز بالغ شود، دو صورت دارد ؛ گاهی بدل اضطراری است و برای عاجز است و با «من أدرك» میتواند تصحيح كند، میتواند نماز را بشكند و رها كند، اما «من أدرك» كسی را كه قادر است كه همين نماز را تمام كند، شامل نيست و موظف است كه همين نماز را تمام كند و صحيح نيز هست، و در مورد كسی كه اگر نماز را بشكند، آخر وقت است و ديگر حتی يک ركعت را نيز درک نمیكند، اينجا ايشان استظهاری میكند و میفرمايد اينجا الزام ندارد كه تمام كند، به خاطر اينكه ظاهر ادله به كسی میگويد نماز چهار ركعتی را تحويل بده كه قادر باشد از اول انجام دهد و بتواند عمل مورد قبول شارع را تحويل دهد، و فرض اين است كه با «من أدرك» نمیتواند تصحيح كند، پس، ظواهر ادله دلالت میكند كه بر چنين شخصی لازم نيست كه اين را تمام كند، بعد میفرمايد اگر كسی اين ظهور را قبول نكند و بگويد در اينجا نيز كه نمیتواند يک ركعت را درک كند، بايد تمام كند و لازم نيست كه بعد از شكستن، بر شروع نماز ديگر قدرت داشته باشد، ممكن است اينجا بگوئيم كه صحيح است، به خاطر اينكه اينجا با باب صوم تفاوت دارد، در باب نماز، طبيعت نماز بين الحدين واجب است و مصاديق مختلفی برای اين طبيعت هست، اگر يكی از مصاديق اين طبيعت كه قدرت داشتن بر اتمام نماز است، برای امتثال كافی است، اما در باب صوم مصاديق متعددی نيست و يک مصداق كاملی هست كه امساک عن نية از اول طلوع فجر تا غروب شمس است، دليلی برای قبول اين مصداق وجود ندارد، فرق باب نماز و باب صوم فی غاية الوضوح است. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |