|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط صحت صوم بود. در
اين جلسه، استاد دام ظله، بحث شرطيت عدم مرض و رمد
را پی میگيرند. آيه شريفه مرض را موجب بطلان دانسته و فرموده كه اگر كسی مريض بود، عدة من أيام اخر، مورد آيه شريفه ماه مبارک رمضان است و از آن استفاده نمیشود كه در تمام اقسام صيام مرض مانع است، در يكی از كتابهای مرحوم علامه كه گويا ارشاد بود، ديدم كه ايشان میگويد مريض اشكالی ندارد كه روزه مستحبی بگيرد، به خاطر اينكه قيد میزند و میگويد روزه واجب در حال مرض صحيح نيست، آيه شريفه درباره خصوص ماه مبارک رمضان است اما شايد از روايات استفاده تعميم شود. بحث ديگر اين است كه در آيه شريفه درباره مرض قيدی نياورده، اينكه ايجاد مرض و اضرار به نفس حرام هست يا نيست، محل خلاف است و شايد قول صحيح اين باشد كه به طور مطلق ممنوع نيست، از روايات ممنوعيت خصوص ضررهای كلی موجب نقصان و فساد الابدان استفاده میشود و برای ممنوعيت ديگر امراض مانند ايجاد عارضه تب به وسيله خوردن سيب نارس بهاره يا افراط در خوردن توت فرنگی دليل محكمی وجود ندارد، مرحوم آقای نائينی برای حرمت مطلق اضرار به نفس به حديثی استدلال كرده، از مرحوم آقای خمينی پرسيدم كه دليل حرمت اضرار به نفس چيست؟ ايشان تقريرات مرحوم آقای نائينی و استدلال ايشان به حديث «الجار كالنفس غير مضار و لا آثم» را آورد كه گويا ايشان نيز اين دليل را قبول داشت. اما به نظر میرسد كه مراد از اين حديث اين نيست، انسان نمیتواند ضرر جانی و مالی به همسايه بزند، اما ضرر مالی غير مسرفانه انسان به خود هيچ اشكالی ندارد، ارزان فروختن و گران خريدن و ايثار كردن هيچ حرمتی ندارد و گاهی راجح است، نفس در اينجا به معنای خود است و میگويد انسان بايد همسايه را مانند خود فرض كند و چيزی كه بر خود نمیپسندد، بر همسايه نيز نپسندد، اين حديث نمیخواهد بگويد اضرار به نفس كه هنوز برای آن دليلی پيدا نشده، از قبيل ضروريات است و بخواهد اضرار به همسايه را كه مخفی بوده، به امر ضروری تشبيه كند، حرمت ايذاء به ديگران بسيار واضحتر از حرمت اينگونه اضرار به نفس است، اين دليل نيست. آنچه كه از روايات استفاده میشود و ثابت است، اين است كه تعليل آورده و گفته «فيه فساد الابدان»، اين معنای خاصی از ضرر است و مطلق ضرر نيست، عارضهای شبيه به دوام است، اينگونه اضراری از نظر شرع ممنوع است. در آيه شريفه درباره مرض قيدی نياورده و كليه مرض است، اما آقايان به اين كليت فتوا نمیدهند و قيد میزنند، شايد اين مسلم باشد و اگر كسی قيد نياورده، قصد مختصر گوئی داشته كه روشن بيان نكرده، كسانی كه مفصل نوشتهاند، قيود را ذكر كردهاند و گفتهاند مراد مرضی است كه روزه برای آن ضرر داشته باشد و اقسام مختلفی برای ضرر ذكر كردهاند كه در عروه نيز آمده و مراد هر ضرری نيست. آقايان برای اين قيد درباره مرض دو دليل ذكر كرده اند ؛ يكی از نظر روايات است كه آن دليل به نظر تمام میآيد، از آن روايات استفاده میشود كه مرض حدی دارد و طبيعی مرض موجب سقوط تكليف نيست، و دليل دوم اين است كه به دليل اينكه آيه شريفه برای ارفاق است، اصلاً تناسب حكم و موضوع اقتضا میكند كه مرضی است كه ضرر داشته باشد و مراد هر مرضی نيست. اما به نظر میرسد كه از آيه و ذيل آيه و تناسب حكم و موضوع اينطور كه آقايان قيد زدهاند، استفاده نمیشود، گاهی روزه موجب بهبودی مرض است و يا حد اقل هيچ تأثيری بر مرض ندارد، اگر اينطور باشد، انصراف دارد، اما اگر ضرر ندارد و فقط همان زحمت فی الجملهای را دارد كه متعارف اشخاص با آن مواجه میشوند، اينجا ممكن است شارع مقدس درباره مريض ارفاقی كرده باشد و بگويد مريض كه زحمت مرض را متحمل است، ديگر زحمت مضاعف موجود در روزه متوجه او نشود، اين زحمت متعارف را برای مريض عذر قرار داده، مثلاً صرف مشقت در افراد معمول كافی نيست اما ممكن است درباره شيخ و شيخه بگوئيم لازم نيست به حد حرج برسد، بالا بودن سن ناراحتی كلی دارد و شارع بگويد در اين صورت لازم نيست به حرج برسد و به صرف مشقت كافی است و ارفاق كرده باشد، در مسافرت و خصوصاً در قديم كه حرج نوعی بوده و هست، ممكن است شارع ارفاقی كرده باشد و نمیخواهد كه اينها نيز آن رياضتی را متحمل شوند كه ديگران به آن ملزم هستند و به همان رياضت موجود در سفر و مرض اكتفا كرده باشد، از نظر ذيل آيه و تناسبات حكم و موضوع اين مقدار تقييدی كه ذكر شده، استفاده نمیشود، اما ممكن است آن را از نظر روايات تمام بدانيم. مرحوم سيد میفرمايد برای صحت صوم بايد خوف ضرر نيز نباشد، اين در آيه قرآن نيست، چه دليلی بر اين دلالت میكند؟ بسياری از قدماء درباره خوف، تعبير ظن و يقين به كار برده اند و میگويند اگر يقين يا ظن به ضرر دارد، میتواند افطار كند، و عدهای نيز قيودی دارند كه در اين كتابهای ما نيست، میگويند موجب ضرر میشود «زيادة بينه»، و عدهای نيز خوف تعبير كردهاند، اين تعبير را به اكثر نسبت دادهاند، اكثر نمیتوان گفت اما كثير هست، ولی نمیتوان نسبت داد كه اين نظر در مقابل نظر كسانی است كه ظن و يقين تعبير كردهاند، به خاطر اينكه همين اشخاص نيز در جای ديگری قطع و ظن تعبير كردهاند و خوف را با قطع و ظن يكی دانستهاند، گرچه حق اين است كه يكی نيست. حالا حجيت و ترتيب اثر خارجی قطع طبيعی است و جعلی نيست، اما ظن كه حجيتی ندارد، اگر موضوع مرض يا ضرر شد، به چه دليل در مقام اثبات تعدی كنيم و حكم كنيم كه ظن كفايت میكند؟ معمولاً آقايان برای اين به دليل انسداد صغير استدلال میكنند، اين غير از انسداد كبير است كه در اصول مورد بحث قرار گرفته، مراد اين است كه جعل احكام در بعضی از احكام برای توسعه در طريق اثبات آن شیء قرينه میشود، مثلاً در عدالت كه میگويند معنای صحيح آن همان داشتن ملكه است، برای انسان چنين تشخيصی به نحو علم حاصل نمیشود كه يقين پيدا كند كه چنين ملكهای برای زيد وجود دارد، اگر طريق احراز عدالت يقين باشد، پس، بايد همه احكام مربوط به عدالت لغو باشد، به خاطر اينكه جعلی است كه اثر خارجی ندارد و كسی نمیتواند احراز كند، نفس جعل در مورد انسداد علم در تشخيص عدالت كه نسبت به خصوص باب عدالت انسداد صغير است، قرينه میشود كه در طريق اثبات آن ظن كفايت میكند. حالا اينجا گفتهاند اثبات اينكه اگر روزه بگيرد، مريض میشود يا نمیشود، به نحو قطع معمولاً برای اشخاص حاصل نيست و اگر قانون ذكر شود، بايد معمولاً قابل اجرا باشد، گاهی مانند خنثی موضوع نادر و مضيق است، آن اشكالی ندارد كه برای خنثی احكامی ذكر میكنند، اما برای اجراء شيئی يا حمل مطلق به نادر يا اثبات موضوعی كه به طور نادر اثبات میشود، اين شبيه به لغو است، اما در مواردی مانند اينكه لا يعلم الا من قبلها، حرف خود شخص متبع است و نمیشود كه طريق علمی معتبر باشد، گفتهاند در ضرر و مرض كه نوعاً به طور علم تشخيص حاصل نمیشود، نسبت به ظن نيز توسعه داده میشود. منتها اينجا مقداری تأمل وجود دارد و معلوم نيست بتوانيم با انسداد صغير ظن به معنای كمی بيش از حد وسط را كه در مقابل شک است، اثبات كنيم، علم كه نمیشود و اطمينان نيز نادر است، اما اين مقدار را كه هر مرحلهای از ظن در مقام اثبات برای طريق احراز كفايت كند، نمیتوانيم اثبات كنيم، بايد ظنی نسبتاً قوی باشد گرچه به اطمينان نرسد، اين حد كفايت میكند. اما مسئله خوف همانطور كه آقايان گفتهاند و صحيح نيز همين است، دائر مدار ظن و قطع نيست، به نسبت اهميت متعلق خوف، احتمال موجد خوف توسعه پيدا میكند، اگر كشته شدن باشد، با احتمال يک درصد خوف حاصل میشود، بنابراين، خوف ملازم با ظن نيست، در سنه 1339 قمری در سالی كه مرحوم ميرزا محمد تقی شيرازی وفات كرده، منجمين اينطور گفته بودند كه بعضی از سيارات با كره زمين برخورد خواهد كرد، در آن زمان مردم به وحشت افتاده بودند اما بعد معلوم شد كه بی اساس بوده، اگر اينگونه احتمالی يک در هزار نيز باشد، موجب خوف و وحشت است، لذا اين درست نيست كه خوف را مضيق كنيم و با ظن يكسان بدانيم. مرحوم آقای خوئی با قطع نظر از روايات برای اثبات مسئله خوف ادعا میكند كه بنای عقلاء در باب ضرر بر اين مطلب است كه طريق میدانند، اينكه ايشان طريق تعبير میكند، ممكن است انسان را به اشتباه بيندازد، معمولاً طريق به معنای اماريت گفته میشود و احتمال امايت ندارد، و گاهی طريق مانند استصحاب و قاعده فراغ و قاعده تجاوز، اصل تنزيلی و اصل محرز است كه متعلق آن منزل به واقع است و ترتيب اثر واقع داده میشود، احتمال گرچه لازم المراعاة باشد، در شبهه قبل از فحص احتمال میدهيم كه تكليف شرعی باشد و بايد آن شیء مراعات شود اما ترتيب اثر واقع داده نمیشود كه گفته شود وجود دارد، احكام وجود حكم بار نمیشود، اصلی از اصول عقلی يا عقلائی و از اصول غير تنزيلی و غير محرز است، عقلاء اجتناب از خطر را در باب احساس خطر لازم میدانند و لازم نيست ظن داشته باشد و احتمال را كافی میدانند، اما اينطور نيست كه احتمال طريق احراز خطر باشد كه میدانند متعلق اين احتمال و خطر هست، بر وجود خطر اماره نيست و همچنين اصلی نيست كه به وسيله آن ثبوت خطر شود، اما به ملاحظه رعايت شیء خطردار رعايت احتمال را لازم میدانند، كسی كه به منظور يافتن گنج قسمتهای متعددی از زمينی را حفر میكند، همه قسمتهائی را كه حفر میكند، احتمالی است و اراده به آن تعلق میگيرد اما مصحح اين احتمال و اراده، يافتن گنج است كه غرض اقصا است، اراده كه میآيد، شخص مريد حكم نمیكند كه گنج در اينجا است، ايشان كه طريق تعبير میكند، طريق به معنای مثبت شیء نيست و در مقابل نفسی است، گاهی شيئی بنفسه و ذاتاً مطلوبيتی دارد و گاهی چنين مطلوبيتی ندارد و مطلوب چيز ديگری است و برای رسيدن به آن اقداماتی انجام میشود، مرحوم آقای خوئی میفرمايد بنای عقلاء در باب ضرر طريقی است و نفسی نيست و به اين معنا است كه خوف نيز كفايت میكند، و در احكام عقلائی اگر شرع ردع نكرده باشد، علامت امضا است، بنابراين، بنابر بنای عقلاء خوف كفايت میكند. حالا اين مقداری مشكل است كه بگوئيم هر ترسی از هر چيزی منشأ میشود كه هر واجبی را ساقط كند، صوم يكی از اركان درجه اول اسلام است، اينجا نمیتوانيم بگوئيم صرف خوف ضرر به دليل بنای عقلاء كفايت میكند، اگر موضوع مهتم به باشد، عقلاء ضرر قطعی را نيز اشكال نمیكنند، يكی از آقايان از من اينگونه سؤالی پرسيد كه بين دو جا در كفايه تناقض وجود دارد، در باب برائت و اشتغال، يكی از ادله اخباریها كه احتياطی هستند، دفع ضرر محتمل است، گفتهاند كه به دليل اينكه در مرتكب شدن محتمل التحريم احتمال ضرر هست و دفع ضرر محتمل به حكم عقل لازم است، بنابراين، بايد احتياط كرد، اينجا مرحوم آقای آخوند میگويد ضرر اخروی را كه اصلاً احتمال نمیدهيم، احتمال ضرر كه موضوع اين حكم عقلی است، محقق نيست و اصلاً احتمال عقاب اخروی نمیدهيم، با بودن قبح عقاب بلا بيان يا ادله نقليهای كه ما میگوئيم، اصلاً احتمال عقاب اخروی نمیدهيم، و ضرر دنيوی اصلاً مقطوع آن نيز لازم الاجتناب نيست، ايشان اينجا حكم عقل را در باب ضرر دنيوی منكر میشود، اما در باب انسداد میگويد «الضرر لا سيما اذا كان اخروياً لازم الدفع»، از اين كلمه لا سيما معلوم میشود كه ضرر دنيوی و ضرر اخروی لازم الدفع است و در مورد ضرر اخروی روشنتر است، بين اين دو جا تناقض هست، در آنجا میگويد ضرر دنيوی لازم الدفع نيست و در اينجا میگويد ضرر دنيوی لازم الدفع است. من در پاسخ اين سؤال گفتم كه بين اين دو جا تنافی وجود ندارد، احكام عقلی دو گونه است ؛ احكام عقلی فعلی و اقتضائی است، اين كه انسان بدون تزاحم با مصلحت ديگری بخواهد به خود ضرر دنيوی يا اخروی بزند، ممنوع است، منتها فرق بين ضرر دنيوی و اخروی اين است كه در ضرر دنيوی باب تزاحم هست، گاهی يک شيئی كه طبعاً انسان جايز نيست آن را انجام بدهد، مصلحت اهمی را در نظر میگيرد و اين حكم عقل از فعليت میافتد و چه بسا در مانند جهاد به آن امر میشود، اما در صورت عدم تزاحم با اهمی ممنوع است، اما ضرر اخروی حكم عقلی اقتضائی نيست و حكم عقلی فعلی است، لذا از نظر استحكام آنجا قویتر از اينجا است، در پاسخ اخباریها كه میگويد ضرر دنيوی هيچ محذوری ندارد، آنجا میگويد عقلاء در مقابل مقاصد اهم مرتكب میشوند، خودش بيان میكند كه آنجا كه حكم میكند كه اشكالی ندارد، میگويد اگر هدف مهمتری داشته باشد، حتی ضرر قطعی را نيز مرتكب میشود، اين قيد را نيز زده است. خلاصه، به نظر مختار، با اين كه عقلاء از ضرر و خوف ضرر اجتناب میكنند، نمیتوانيم اركان دين مانند صوم را به دليل خوف ضرر ساقط بدانيم، منتها بايد روايات مسئله را بررسی كنيم. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |