درس خارج فقه آیت الله شبیری
88/12/15

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، به مناسبت مسئله صوم در سفر، در مسئله سفر قبل و بعد از زوال، بحث جمع بين روايات را پی می‌گيرند.
عرض شد كه مشابه مطلبی كه درباره صحيحه رفاعه كه می‌گويد «ان شاء صام و ان شاء أفطر»، در بعضی روايات ديگر نيز بر خلاف نظريه معروف وجود دارد.
مثلاً معروف اين است كه شخص در اماكن اربعه بين قصر و اتمام مخير است، و عده كمی مانند مرحوم وحيد بهبهانی با اين نظر مخالف هستند و می‌گويند بين اماكن اربعه و اماكن ديگر فرقی نيست و تخيير وجود ندارد، نظر مختار نيز همين نظر مرحوم وحيد بهبهانی است، در بعضی روايات مسافر را به خواندن نماز تمام ترغيب كرده، اگر كسی را به نماز خواندن ترغيب كنند، اطلاق ندارد كه شامل نماز بدون وضو و ديگر شرائط شود و شرائط را اسقاط كند، اين فقط می‌گويد نماز بخوانيد و در جای ديگر گفته شده كه نماز بايد با شرائطی خاص انجام شود كه يكی از آنها با وضو بودن است، حالا اگر در روايات ديگر گفته شده كه اگر مسافر بخواهد نماز را تمام بخواند، بايد قصد اقامه كند، قهراً اين رواياتی كه به نماز تمام ترغيب كرده، اين با اين منافات پيدا نمی‌كند كه نماز را با قصد اقامه تمام را تمام بخواند، شرط نماز تمام به حسب قواعد و عمومات قصد اقامه و وضو و ساير شرائط است، در اماكن ديگر اين ترغيب به قصد اقامه در اماكن ديگر نيست اما در اماكن اربعه به دليل مصالحی كه وجود دارد، وارد شده است، لذا ممكن است بگوئيم كه بين اماكن اربعه و اماكن ديگر فرقی وجود ندارد و اين در بعضی از روايات نيز تصريح شده است كه قصد اقامه كنيد و نماز را تمام بخوانيد، فقط يک روايت معارض دارد كه توجيه آن مقداری مشكل است و اكثر روايات ديگر بر خلاف آن روايت است و فتوای قدماء نيز عدم تخيير است، لذا نظر مختار نظر مرحوم بهبهانی است. يكی ديگر از مواردی كه بين آقايان معروف شده، اين است كه می‌گويند نذر احرام قبل از ميقات از ادله عدم جواز احرام قبل از ميقات استثنا شده، به نظر مختار اينجا نيز چنين استثنائی تمام نيست، اگر مسير كسی از مواقيت می‌گذرد، حق ندارد قبل يا بعد از ميقات محرم شود، اما اگر در مسير ميقاتی نباشد، به نحو واجب مطلق لازم نيست ميسر را دور بزند و از ميقات عبور كند، اگر بخواهد از غير مواقيت محرم شود، هيچ دليلی بر بطلان آن نيست، آنچه كه لازم است، اين است كه بدون احرام وارد حرم نشود، مرحوم آقای حكيم نيز همين مطلب را قائل شده اما برای اين مسئله كه می‌خواهم عرض كنم، نتيجه گيری نكرده، وقتی كه لازم نيست مسير به سمت مواقيت برگردانده شود، رواياتی كه می‌گويد اگر از خراسان نذر احرام كرده باشد، بايد به آن عمل كند، ناظر به اين مطلب است كه همانطور كه ادله لا ضرر شامل ضرر مقدم عليه نيست، ادله لا حرج نيز شامل حرج مقدم عليه نيست، می‌توانست بدون نذر از خراسان محرم شود منتها نذر ملزم ما هو المشروع است و مشرع ما لم يشرع نيست، لذا اگر كسی نذر كرد، بايد متحمل زحمت و حرجی بشود كه به آن اقدام كرده و از غير راه مواقيت برود، قبل از نذر احرام از خراسان جايز بود و بعد از نذر واجب می‌شود.
در صحيحه رفاعه عرض كردم كه می‌گويد شخص می‌تواند روزه بگيرد يا نگيرد، حالا اگر روايات ديگر گفت كه اگر بخواهد روزه بگيرد، شرط آن اين است كه بايد بعد از ظهر خارج شود و اگر قبل از ظهر خارج شود، نمی‌تواند روزه بگيرد، اين ديگر با آن ادله ديگر مناقاتی ندارد، هر دو كار برای او ميسور است اما روزه گرفتن شرطی دارد كه بايد بعد از ظهر خارج شود، پس، ممكن است اين روايت را اينگونه تفسير كنيم.
اما يكی از آقايان جلسه بحث تذكر خوبی داد، و آن اين است كه اين مطلب بنابر مبانی ديگران كه خروج در ماه مبارک رمضان را جايز می‌دانند، اشكالی ندارد، اما تعبير «ان شاء صام و ان شاء أفطر» با نظر مختار كه افطار جايز نيست، سازگار نيست.
اگر نتوانيم اينطور كه می‌خواهم بگويم، توجيه كنيم، بايد بگوئيم كه روايت تخيير مطابق با نظر بعضی از عامه است و از باب تقيه است، آن توجيه اين است كه ما كه جايز نمی‌دانيم، برای عدم جواز مستثنياتی قائل هستيم و به دليل دشواری سفر در زمان‌های گذشته، معمولاً برای موارد لازم مانند حج و عمره و رسيدگی به املاک و مشايعت و استقبال از مسافرين به سفر می‌رفتند، ممكن است در اين موارد بگوئيم كه اگر مثلاً می‌خواهد به حج يا عمره برود، رفتن به حج و عمره اجازه داده شده و قيد قبل و بعد از ظهر ذكر نشده، اگر می‌خواهد روزه بگيرد، بعد از ظهر حركت كند، و اگر نمی‌خواهد روزه بگيرد، قبل از ظهر خارج شود.
مطلب ديگر اين است كه در جمع بين روايات تعبير انقلاب نسبت به كار می‌بردم و مرحوم آقای خوئی چنين تعبيری نكرده و بهتر نيز همين است كه اين تعبير به كار نرود، بعد مراجعه كردم، ديدم كه همان كه به ذهن من آمده بود، مرحوم آقای خوئی نيز دارد.
درباره انقلاب نسبت، اول مثال‌هائی عرض كنم و بعد مسئله جاری را بررسی كنيم، يكی از مثال‌هائی كه آقايان برای استخدام ذكر می‌كنند كه مرجع ضمير معنائی دارد و ضمير معنای ديگر پيدا می‌كند، آيه شريفه «المطلقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء .... و بعولتهن أحق بردهن» است، می‌گويند اول اعم از باين و رجعی است اما ضمير در «بعولتهن» فقط به رجعی برگشت می‌كند. به نظر می‌رسد كه عرف اصلاً با استخدام مساعد نيست و آن را اشتباه می‌داند و بايد از اول معنای ديگری باشد، اينكه گفته شود زيد فلان مطلب را گفت و او چنين عكس العملی را انجام داد، مراد از اولی زيد بن عمر باشد و ضمير بعد به زيد بن بكر برگردد، عرف اصلاً با اين مساعد نيست، مقسم «المطلقات» در آيه شريفه متعارف است و متعارف معمول كه مدخوله است، در نظر گرفته شده، عده كه در آيه آمده، مربوط به مدخوله است، به وسيله دليل خارج می‌فهميم كه مراد متعارف است، طلاق‌های متعارف بعد از دخول است و متعارف طلاق‌ها طلاق رجعی است، و ضمير «بعولتهن» نيز به همان متعارف برمی‌گردد، اينطور نيست كه اول با يک قيد از متعارف در نظر گرفته و بعد كه ضمير برمی‌گردد، با دو قيد در نظر گرفته شده باشد، اينكه اول اعم از متعارف و غير متعارف باشد و بعد قيد دخول بخورد و مقداری متعارف شود و در ذيل كه ضمير می‌خواهد برگردد، دو قيد به مرجع بخورد، اين خيلی خلاف ظاهر است، اينكه بگوئيم از اول متعارف را می‌گويد، روشن‌تر است، به نظر مختار در مثال «لا تأكل الرمان لانه حامض»، علت كه آمده، از اول رمان معمول در نظر گرفته شده و علت آن را ذكر كرده، متعارفاً رمان ترش است و رمان شيرين كم است، اينطور نيست كه از اول اعم باشد و بگوئيم تعليل با بعضی از اقسام تناسب دارد و لذا ضمير به بعض برگشت می‌كند، به همين جهت، در «العلة تعمم و تخصص»، نظر مختار در «تخصص» اين است كه شخص الحكم مضيق می‌شود و سنخ الحكم مضيق نمی‌شود تا موارد ديگر نفی شود، اگر تعليل نياورده بود، به عموم آن اخذ می‌كرديم و می‌گفتيم انار شيرين را نيز شامل است، اما از اينكه تعليل آمده، معلوم می‌شود متعارف در نظر گرفته شده و دليل آن نيز ذكر شده، اما نسبت به غير متعارف ساكت است، اگر تعليل برای سنخ الحكم باشد، سكوت نيز نيست و نفی می‌كند. به نظر مختار، اگر ابتداءاً الفاظ را به متعارف حمل نكنيم، اما در بسياری از موارد كه قرائن خارجيه باشد، حمل به متعارف اسهل است، به خاطر اينكه اين بسيار شايع است كه اشخاص در مكالمات خود متعارف را در نظر می‌گيرند و احكام را بر آن مترتب می‌كنند، حتی برخی اصل ظهور غير متعارف را منكر شده‌اند، ما اگر اصل ظهور را قبول كرديم، بسيار ظهور ضعيفی است.
حالا در مسئله جاری، روايت می‌گويد اگر قبل از ظهر حركت كرد، افطار كند و اگر بعد از ظهر حركت كرد، روزه بگيرد، می‌گفتم جمع عرفی اين است كه صحيحه رفاعه كه می‌گويد اگر كسی تبييت نيت سفر نكرده و قبل از ظهر حركت كند، بايد روزه بگيرد، می‌گويد اينكه بين قبل و بعد از ظهر تفصيل داده شده، مقسم موردی است كه از اول شب نيت خروج داشته باشد، در اين مقسم بين قبل و بعد از ظهر فرق وجود دارد، بعد از توجه به صحيحه رفاعه، از اول مقسم را متعارف قرار می‌دهيم، معمول اين است كه از اول نيت می‌كنند، چنين اشخاصی اگر قبل از ظهر حركت كند، بايد افطار كند، و اگر بعد از ظهر حركت كند، بايد روزه بگيرد، و بالاولويه استفاده می‌شود كه اگر كسی كه بعد از ظهر حركت می‌كند، از شب قصد سفر نداشته باشد، بايد روزه بگيرد، اينطور نيست كه قسم اول را به خصوص متعارف حمل كنيم و بعد ذيل را برای اعم از متعارف و غير متعارف بگيريم، اين خلاف ظاهر است، اگر اينطور معنا كرديم، با در نظر گرفتن صحيحه رفاعه، اين روايت از روايتی كه بين تبييت و عدم تبييت نيت سفر تفصيل می‌دهد، اخص مطلق می‌شود، اين روايت می‌گويد يک قسم از صورت تبييت كه خروج قبل از ظهر است، افطار كند، پس، اين روايت ادله تبييت را كه می‌گويد در صورت تبييت مطلقا بايد افطار كند، تقييد می‌زند، اين تقريبی بود كه می‌گفتم، حالا اگر آن احتمال را نگوئيم كه عرض كردم شايد مرحوم آقای حكيم نيز كه اين روايت را ذكر نكرده، «يعرض له السفر» را به معنای قصد سفر گرفته، و معنای مرحوم آقای خوئی برای روايت عيص را بگوئيم، می‌توانيم به گونه‌ای بيان كنيم كه روايت حلبی و روايات مفصله بين قبل و بعد از ظهر را از روايات مفصله بين تبييت و عدم تبييت نيت سفر اخص مطلق كنيم و تخصيص بزند كه مسئله انقلاب نسبت است، اين يک تقريب است.
تقريب و معنای بهتری به ذهن من آمد كه نيازی به آن مقدمات ندارد و بعد ديدم كه مرحوم آقای خوئی نيز همين تقريب را ذكر كرده، و آن اين است كه به وسيله صحيحه رفاعه تفصيل قائل شديم و گفتيم كسی كه می‌خواهد قبل از ظهر خارج شود، اگر از شب نيت سفر كرده، افطار كند، و اگر در روز به فكر سفر افتاد، روزه بگيرد، حالا اگر بگوئيم كه در مورد خروج بعد از ظهر نيز همين تفصيل هست، در سفر قبل از ظهر و سفر بعد از ظهر بين تبييت و عدم تبييت نيت سفر تفصيل هست، قبل از ظهر به دليل صحيحه رفاعه بين تبييت و عدم تبييت نيت سفر تفصيل هست، و در بعد از ظهر به دليل اينكه خواستيم ادله تفصيل نيت را حقظ كنيم، اگر اينچنين عمل كنيم، به طور كلی روايات زوال را كنار گذاشته‌ايم، به خاطر اينكه رواياتی كه بين زوال و غير زوال تفصيل می‌دهد، سفر قبل از ظهر را به وسيله صحيحه رفاعه از كار انداختيم و سفر بعد از ظهر را به وسيله روايات تبييت می‌خواهيم از كار بيندازيم، و اين به اين معنا است كه روايات زوال هيچ نقشی ندارد، برای اينكه روايات زوال طرح نشود، ناچاريم كه بگوئيم بعد از ظهر را بايد روزه بگيرد و تفصيلی نيست و تفصيل درباره قبل از ظهر است، اين را مرحوم آقای خوئی قائل شده و فرمايش درستی است، اگر در صحيحه رفاعه معنای مرحوم آقای خوئی را بگوئيم، اين تفصيل درست است. اما اين معنا روشن نيست و نظر مرحوم آقای خوئی را از راه ديگری قائل شديم كه ببينيم اكثريت افراد از تحت كداميک از عامين خارج می‌شود.
بحث ديگر اين است كه مرحوم محقق در معتبر فرموده كه كسی كه از شب نيت سفر داشته باشد، اصلاً در روز صائم نيست، «أتموا الصيام الی الليل» نمی‌گويد اين روزه را بگيريد.
به نظر می‌رسد كه اين فرمايش تمام نباشد، از روايات نيز استفاده می‌شود كه از شب نيت سفر داشته باشد يا نداشته باشد، مادامی كه در وطن است، صائم است، صائم است كه يخرج الی السفر، منتها صومی هست كه اسقاط قضا می‌كند و آن در مورد صائمی است كه تمام وقت صائم باشد يا به تمام وقت تنزيل شده باشد، در مسئله نيت بعضی از موارد به تمام وقت تنزيل شده، حالا ممكن است مقداری از اين تمام وقت در سفر و مقداری در حضر باشد، و صومی هست كه اسقاط قضا نمی‌كند، صائم نيمه نيز صائم است و كفاره حنث صوم دارد، اگر كسی از اول نيت كرده بود كه قبل از ظهر خارج شود، اگر قبل از ظهر خارج شد، نبايد در سفر روزه بگيرد، اين نيت صوم كرده اما نيت صوم كامل نكرده، حالا اگر از سفر منصرف شد، به نظر مختار روزه او صحيح است، نظير اين مسئله اين است كه در موردی كه قصد اقامه كرده و بايد نماز تمام خوانده شود، توجه نداشت و اشتباه كرد و به نيت قصر نماز را شروع كرد و در اثر سهو چهار ركعت خواند و سلام داد، اين در عروه نيز هست كه اين كافی است، به خاطر اينكه وظيفه اين بود كه نماز چهار ركعتی بخواند و قصد قربت نيز داشته باشد و او چنين عمل كرده، ديگر قصد عنوان أربعة ركعات معتبر نيست، حالا اينجا اگر كسی در ماه مبارک رمضان قصد كرده بود كه قبل از ظهر حركت كند و روزه را در سفر افطار كند اما در اثر غفلت يا خواب روزه كامل در حضر گرفت، اگر قصد قربت داشته باشد، به نظر مختار اين كافی است، در جواهر تصور ديگری دارد كه آن تمام نيست.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo