|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط صحت صوم بود. در
اين جلسه، استاد دام ظله، ابتدا، در مسئله
مستثنيات صوم در سفر، بحث جواز يا عدم جواز صوم
نافله در سفر را پی میگيرند، و سپس، مسئله مسافر
جاهل به حكم و موضوع را مورد بررسی قرار میدهند. از اينكه گفتم علی بن حديد تضعيف شده، میخواهم تجديد نظر كنم، از قبيل اسناد كامل الزيارات يا تفسير علی بن ابراهيم بودن دليل برای توثيق او نيست، اما مطلب ديگری هست كه بنابر نظر مختار علامت وثاقت است و آن روايت ابن ابی عمير در تهذيب و استبصار از علی بن حديد است، منتها سندی كه در تهذيب و استبصار هست، تصحيف شده است، كلمه «عن» در «ابن ابی عمير عن علی بن حديد» به احتمال بسيار قوی تصحيف واو است، به خاطر اينكه به خاطر ندارم كه ابن ابی عمير از جميل بن دراج با واسطه نقل كرده باشد، جميل بن دراج شيخ بلا واسطه ابن ابی عمير است كه بسيار از او روايت دارد و در عدهای از موارد به همراه علی بن حديد با واو عاطفه از جميل بن دراج روايت دارد، كافی همين روايت را با مقداری تفاوت در طريق آن نقل كرده كه ابن ابی عمير مستقيم از جميل بن دراج نقل كرده، از اين ناحيه نيز كه ابن ابی عمير از علی بن حديد روايت كرده باشد، نمیتوانيم توثيق كنيم، شيخ ابن ابی عمير نيست، اما مرحوم كشی رواياتی نقل كرده كه از آنها استفاده میشود كه امام عليه السلام به او عنايت داشتهاند و او را ثقه میدانستند، ممكن است كه در سند مناقشه شود اما مضمون روايت اين است كه درباره هشام بن الحكم از علی بن حديد سؤال كن، راوی میگويد اگر حرفی زد، حرف او متبع است، میفرمايند حرف او متبع است، منتها در مقابل مرحوم شيخ طوسی در تهذيب میگويد مضعف جداً. ولی به نظر میرسد كه اگر مرحوم شيخ در تهذيب اول مضعف جداً ذكر كرده، بر اين عقيده باقی نمانده است، شايد قدحی كه درباره يونس بن عبد الرحمن و هشام بن حكم بوده، منشأ اولی تضعيف مرحوم شيخ بوده، اما در فهرست كه كتاب بعدی ايشان است و در آن به تضعيف و توثيق اشخاص عنايت داشته، تضعيف نكرده و از اين نظر برگشته است، مرحوم نجاشی نيز كه ملتزم به تضعيف و توثيق اشخاص است، در اينجا تضعيفی ندارد، و از طرفی ديگر، علی بن فضال كه در نهايت وثاقت بوده، كتاب او را نقل كرده، و در اكثر روايات او كه شايد به دويست روايت برسد، احمد بن محمد بن عيسی با تعبير احمد بن محمد يا احمد بن محمد بن عيسی يا ابو جعفر هست كه در حديث قوی بوده و چنين شخصی از كسی كه مضعف جداً است، به اين اندازه روايت نمیكند، پيداست كه برای احمد بن محمد بن عيسی كه بلا واسطه با او معاشرت داشته، اين اعتقاد نبوده، و حسين بن سعيد كه از اجلاء است و محمد بن عبد الجبار كه از ثقات مهم است، از او روايات متعدد دارند، برای اينها شيخ قرار گرفته، ظاهراً مرحوم شيخ به آن دليل اول تضعيف كرده بوده و بعد برگشته است، احمد بن محمد بن عيسی نيز از زمره كسانی بوده كه درباره يونس بن عبد الرحمن و هشام بن حكم قدح داشته و بعد برگشته، به وسيله بعضی از روايات و بعضی از آراء مورد پسند سليقه آنها نبوده و قدح میكردند و بعد متوجه اشتباه شدهاند و برگشتهاند، اعتماد مشايخ به علی بن حديد و اكثار روايت از او، مخصوصاً احمد بن محمد بن عيسی، علامت اعتماد به او و وثاقت او است و ظاهراً مرحوم شيخ نيز از اين تضعيف برگشته است. بحث در استثنای ثلاثة أيام للحاجه در مدينه بود، مطلبی به ذهنم آمده كه آقايان اين را ندارند، اين است كه دليل معتبر عامی نداريم كه اثبات كند كه صوم ثلاثه به هر شكلی انجام شود، صحيح است و از ادله تحريم مستثنی است، فقط روايت خاصی هست كه از آن روايت استثنا را میفهميم و نمیتوانيم بعضی از خصوصيات روايت را الغا كنيم، لذا نمیتوانيم از مورد روايت تعدی كنيم و توسعهای در استثنا قائل شويم، مورد روايت اين است كه به شكل مخصوصی دستور داده شده، اگر از اين كمتر انجام شود، آن منظور برآورده شدن حوائج كه امام عليه السلام به خاطر آن اين دستور را دادهاند، حاصل نمیشود، استثنا را نيز از همين میفهميم كه صوم استحباب دارد، بنابراين، اگر كسی در چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه روزه بگيرد اما ساير خصوصيات را انجام ندهد، همانطور كه دليل نداريم كه منظور حاصل شده باشد، برای استثنای از تحريم يا تنزيه نيز نداريم، بهتر اين است كه مورد استثنا را به مورد روايت منحصر كنيم، بعصی صلات را نيز ضميمه كردهاند و لصلاة الحاجه گفتهاند، اما اينها در عروه نيست و اكثر كلمه صلات را ندارند. «و أما المسافر الجاهل بالحكم لو صام فيصح صومه و يجزيه حسب ما عرفته فی جاهل حكم الصلاة اذ الافطار كالقصر و الصيام كالتمام فی الصلاة»، در باب نماز روايت حكم كرده كه نماز صحيح است و روايت ديگری هست كه میگويد «اذا قصرت أفطرت و اذا أفطرت قصرت»، قهراً روزه نيز صحيح است، «لكن يشترط أن يبقی علی جهله الی آخر النهار»، مانند اينكه در اثناء نماز متوجه شود كه وظيفه مسافر قصر است و ديگر نمیتواند آن نماز را تمام كند، اجزاء در جائی است كه بعد از فراغ از نماز متوجه شود، «و أما لو علم بالحكم فی الاثناء فلا يصح صومه، و أما الناسی فلا يلحق بالجاهل فی الصحة»، اين مطلب در صلات نيز هست، در باب صلات مرحوم سيد میگويد وقتی كسی جاهل به اصل حكم است و نمیداند كه وظيفه مسافر قصر است، نيازی به اعاده و قضا ندارد، اما كسی كه اين وظيفه را میداند و فروع اين مسئله را نمیداند، اصل اينكه مسافر واجب است نماز را قصر بخواند، در ميان شيعه از ضروريات است اما در بسياری از فروع آن اختلاف نظر وجود دارد، چنين شخصی اگر در وقت يا خارج وقت فهميد، بايد اعاده و قضا كند، و همچنين اگر حكم اصل مسئله و فروع آن را میداند اما در موضوع اشتباه كرده و گمان كند كه از هشت فرسخ كمتر است، حكم اين نيز مانند جاهل به فروع است كه مجزی نيست، اما در مورد ناسی، اگر در وقت رفع نسيان شد، بايد اعاده كند، و اگر بعد از وقت رفع نسيان شد، قضا لازم نيست، مرحوم سيد اين تفصيل را آنجا قائل است. در معنای عبارت صلات به مشكل افتادهاند، ايشان بعد اين فرض را مطرح مینمايد كه كسی نسيان حكم و سفر ندارد اما نسياناً روزه را تمام كرده، اين را چگونه میتوان تصور كرد؟ مرحوم آقای خوئی میفرمايد بايد اين عبارت را توجيه كنيم و بگوئيم مراد از ناسی ساهی است، ولی به نظر میرسد كه لازم نيست توجيه كنيم و نسيان را به همان معنای ظاهری خود میگيريم، گاهی انسان حكم و سفر را میداند اما بعد از خواندن مثلاً دو ركعت، ركعات از ذهن او میرود، اول میدانسته كه دو ركعت خوانده اما بعد ركعت دوم از ذهن او خارج میشود تا وقتی كه میخواهد سلام دهد، به تخيل دو ركعت سلام میدهد، اين غير از اين است كه سفر از ذهن خارج شود، آن كه فرض كرده كه نسيان ندارد، سفر از ذهن او خارج نشده، حكم مسافر از ذهن او خارج نشده، ناسی ركعت شده، آنجا ايشان حكم را به گونهای ديگر ذكر میكند، حالا روايات را میخوانم تا ببينيم از آنها چه استفاده میشود. «صحيحه عبيد الله حلبی قال قلت لابی عبد الله عليه السلام صليت الظهر أربع ركعات و أنا فی السفر فقال أعد». عبيد الله حلبی از اجلاء روات است و بزرگ خاندان حلبیها و در رأس آنها است و كتاب او مورد عنايت امام عليه السلام بوده و حضرت كتاب را نيز تأييد كردهاند، به همين جهت اين احتمال كه مسئله را نمیدانسته، در مورد او خيلی بعيد است، بايد بگوئيم كه فراموش كرده بوده كه مسافر است و كما فی السابق از روی غفلت نماز را تمام خوانده، پس، جهل به موضوع داشته و به احتمال قوی مسافر بودن را فراموش كرده بوده، حضرت فرمودهاند، بالاولويه حكم عامد نيز از اين استفاده میشود. در روايت اعمش و حديث شرايع الدين هست كه «و من يقصر فی السفر لم تجز صلاته لانه قد زاد فی صلاته». در زيادی فريضه نسبت به عالم و جاهل و همه فروض آن باطل است. اين دو روايت از روايات عام است، البته روايت عبيد الله حلبی به گونهای ديگر نيز قابل تصوير هست، و آن اين است كه اينكه میگويد من فراموش كردم، از باب مثال است و يعنی فرضاً من، حكم فرضی اشخاص را سؤال میكند، اينجا حلبی نيز باشد، اشكالی ندارد. «صحيحه زراره و محمد بن مسلم قالا قلنا لابی جعفر عليه السلام رجل صلی فی السفر أربعاً أ يعيد أم لا؟ قال ان كان قرأت عليه آية التقصير و فسرت له فصلی أربعاً أعاد و ان لم يكن قرأت عليه و لم يعلمها فلا اعادة عليه». تعبير «فسرت له» را به دو گونه میتوان معنا كرد كه يكی از آنها خالی از ظهور نيست و اقلاً قدر متيقن آن است ؛ يكی اين است كه همين مطلب لا جناح كه در آيه است، برای او تفسير شده كه به معنای جواز نيست و تحتم دارد، اينجا بايد اعاده كند، گرچه فروع مسئله را نمیداند، پس، در مورد خصوصيات بايد بر طبق قواعد اوليه مشی كنيم كه اقتضای اعاده دارد، روايت میگويد نسبت به جاهل به اصل كلی سفر كه با عامه محشور بوده و مانند عامه گمان میكرده، معذور است، اما كسی مانند اماميه كه فروع مسئله را نمیداند و اصل مسئله را میداند، معذور نيست، ظاهر اين روايت اين است. معنای دوم اين است كه بگوئيم مسئله از نظر حكم كلی شرعی روشن شده و حد و حدود موضوع نيز برای او تفسسير شده كه مراد از سفر هشت فرسخ است و شرائط بيان شده، يعنی فسرت له تمام التفسير، پس، كسی كه قروع مسئله را نمیداند، از قبيل اين عالمی است كه حكم به اعاده شده، نخواهد بود، به خاطر اينكه هنوز برای اين فقط مقداری از تفسير روشن شده و تفسير به طور كامل نشده است. ولی به نظر میرسد كه اگر در معنای اول ظهور نداشته باشد، در معنای دوم و تفسير با آن وسعت ظهور ندارد و در بثيه بايد بر طبق قواعد اوليه مشی شود. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |