|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط صحت صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، در مسئله مستثنيات
صوم در سفر، بحث صوم نافله در سفر را مورد بررسی
قرار میدهند. مسئله صوم نافله در سفر از قديم مورد اختلاف بوده، عدهای از قدماء گفتهاند جايز نيست و از متأخرين نيز عدهای صريحاً عدم جواز را گفتهاند يا به آن متمايل شدهاند اما اكثريت كراهت تعبير كردهاند و بعضی به كراهت در مقابل تحريم تصريح كردهاند و از بعضی از قائلين به كراهت استفاده میشود كه صحيح و اقل ثواباً است و از بعضی از آنها بطلان استفاده میشود و بعضی به جواز بدون كراهت قائل شدهاند. در ذهنم اين مطلب هست كه قائلين به كراهت دو دسته هستند ؛ بعضی بين روايات تحريم و جواز جمع دلالی كردهاند و بعضی ديگر جمع دلالی نكردهاند و گفتهاند روايات ناهی و مجوز متعارض است و بنابر نظر مرحوم آخوند كه اينها نيز قائل بودهاند، بعد از تعارض بين روايات ناهيه و مجوزه بهتر اين است كه به روايات ناهيه اخذ شود، به خاطر اينكه بر روايات مجوزه مزيت دارد، در تعارض بين خبرين ملزم به اخذ به ذو المزيه نيستيم، اين مزايا به نحو استحباب در نظر شرع ملحوظ شده، اين دسته از فقهائی كه قائل به كراهت هستند، گفتهاند كه اخذ به روايات مجوزه كار خوبی نيست و بهتر است در تعارض به روايات ذو المزيه اخذ شود اما در اخذ به روايات مجوزه محذوری وجود ندارد، اين مطلب از كلمات برخی از قدماء مانند مرحوم شيخ مفيد و مرحوم شيخ طوسی استفاده میشود. روايات معتبر ناهيه بسيار زياد است كه يا به نافله تصريح كرده يا بالعموم شامل نافله نيز هست و به نقل و بررسی آنها نيازی نيست. برای جواز، مرحوم شيخ به دو روايت كه احتمالاً يک روايت مرسل و ضعيف السند فی غايت الضعف است، استناد میكند و از قبيل روايات جواز قرار میدهد و میگويد در اخذ به اين روايات مشكلی نيست، بسياری به اين روايت استدلال كردهاند، جواهر نيز اين روايت را ذكر كرده و بسياری به اين روايت اقتصار كردهاند، با اينكه روايت صحيح السند بسيار معتبر سليمان بن جعفر جعفری ثقة ثقة هست كه ظهور ابتدائی در جواز دارد، و با اينكه اين روايت در حدائق و وسائل در باب خودش آمده اما بسياری مانند جواهر آن را ذكر نكردهاند. و روايت ديگری با سند معتبر هست كه مرحوم صاحب حدائق به آن استناد میكند اما در دلالت آن بحث هست، معنای ديگری به ذهنم میآمد كه ديدم مرحوم صاحب جواهر همان را اختيار كرده و بعد از مراجعه به حدائق ديدم كه اين معنا در كلام مرحوم صاحب حدائق نيز محتمل است. روايتی كه مورد بحث علمين واقع شده، روايت زراره است كه با اختلاف تعبيرات مختصر سه جور نقل شده، به حسب نقلی اين روايت از حضرت صادق عليه السلام و به حسب نقلی ديگر از حضرت باقر عليه السلام است و مظنون اين است كه از حضرت باقر عليه السلام است، روايت اين است : «محمد بن يحيی» العطار «عن أحمد بن محمد» بن عيسی «عن ابن فضال» كه حسن بن علی بن فضال است «عن ابن بكير» كه عبد الله بن بكير است «عن زرارة»، سند نقل ديگر نيز به استثنای اول آن عين اين سند است، اين از محمد بن يحيی شروع میشود و بعد احمد بن محمد است، در اول سند نقل ديگر سعد بن عبد الله است، از اين جهت تفاوت دارد، در روايت سعد بن عبد الله مراد از ابی جعفر همان احمد بن محمد بن عيسی است، منتها در نقلی كه محمد بن يحيی در سند قرار گرفته، روايت از حضرت صادق عليه السلام است، و در نقلی كه سعد بن عبد الله در سند قرار گرفته، روايت از حضرت باقر عن أبی جعفر عليه السلام است، به نظر میرسد كه نقل از ابی جعفر عليه السلام صحيحتر است، به خاطر اينكه در طريق ديگری كه به كلی از اين جدا است، همين روايت از ابی جعفر عليه السلام نقل شده و پيداست كه جريان در روايت يكی است، «قال ان امی قد كانت جعلت علی نفسها لله عليها نذراً ان كان الله رد عليها بعض ولدها من شیء كانت تخاف عليه فيه أن تصوم ذلك اليوم الذی يقدم فيه ما بقيت، فخرجت معنا مسافرة الی مكة فاشكل علينا لم ندر أ تصوم أم تفطر، فسألت أبا عبد الله عليه السلام عن ذلك» در نقل ديگر أبا جعفر عليه السلام، اين را به عنوان تأييد عرض میكنم كه زراره در زمان حضرت باقر عليه السلام شخصيتی بوده، متناسب است كه اين سفر حج با مادر مربوط به همان زمان باشد و مربوط به دورههای بعدی نباشد، «و أخبرته بما جعلت علی نفسها، فقال لا تصوم فی السفر قد وضع الله عنها حقه و تصوم هی ما جعلت علی نفسها، قال قلت ما تری اذا هی قدمت و تركت ذلك، فقال انی أخاف أن تری فی الذی نذرت ما تكره». زراره بعد سؤال میكند وقتی كه آمد، آن مقدار روزههائی كه ترک كرده، دوباره بگيرد؟ حضرت میفرمايند ترک نكند، میترسم كه اگر ترک كند، همان خطری كه برای پسر خود میترسيد، متوجه او شود، برای نجات از آن خطر اين كار را نكند، كأنه ارشاد به اين است كه قضاء آنها را بجا آورد، بهتر است، بعيد نيست كه مراد اين باشد، به خاطر اينكه در نقلی كلمه تقضيه دارد، مراد از ما تركت، ايامی است كه در اثر سفر ترک شده، حالا بخواهد قضا كند، و احتمال ديگر نيز اين است كه در بسياری از نذرها اين هست كه انسان چيزی مانند نماز شب را علی الدوام نذر میكند و بعد عمداً يا غير عمد مقداری از آن ترک میشود، سؤال میشود كه آيا اين ارتباطی است و ديگر احتياج ندارد كه دوباره عمل كند يا انحلالی است كه اگر مقداری از آن لمانع انجام نشد، بقيه بايد انجام شود، ممكن است در اين روايت نيز فرض سؤال به نحو ارتباطی باشد و فقط يک امتثال باشد و به وسيله سفر به هم خورده، و حضرت میفرمايند نه، در اينجا همان خطر هست، كأنه اين كار را انجام دهد، ممكن است پاسخ حضرت اين باشد كه ارتباطی نيست و استقلالی است، اين نيز محتمل است. روايت ديگر، «علی» بن ابراهيم بن هاشم «عن أبيه عن ابن محبوب» كه حسن بن محبوب است «عن علی بن رئاب عن زرارة قال ان امی كانت جعلت عليها نذراً نذرت لله عز و جل فی بعض ولدها فی شیء كانت تخاف عليه أن تصوم ذلك اليوم الذی تقدم فيه عليها ما بقيت، فخرجت معنا الی مكة فاشكل عليها صيامها فی السفر فلم تدر تصوم أو تفطر، فسألت أبا جعفر عليه السلام عن ذلك فقال لا تصوم فی السفر، ان الله عز و جل قد وضع عنها حقه فی السفر و تصوم هی ما جعلت علی نفسها، فقلت له فماذا اذا قدمت ان تركت ذلك، قال لا» ترک نكند، «انی أخاف أن تری فی ولدها الذی نذرت فيه، بعض ما تكره». مختصر اختلافاتی بين دو نقل وجود دارد، مثلاً در يكی «لم تدر» و در ديگری «لم ندر» هست. نقل ديگری كه سعد بن عبد الله در طريق آن واقع شده، «قال قلت لابی جعفر عليه السلام ان امی كانت جعلت عليها نذراً ان رد الله عليها بعض ولدها فی شیء كانت تخاف عليه أن تصوم ذلك اليوم الذی يقدم فيه ما بقيت، فخرجت معنا مسافرة الی مكة فاشكل علينا لمكان النذر لم ندر أ تصوم أو تفطر، فقال عليه السلام لا تصوم، وضع الله عز و جل عنها حقه و تصوم هی ما جعلت علی نفسها، قلت فما تری اذا هی رجعت الی المنزل أ تقضيه»، اينجا كلمه تقضيه دارد، اين قابل وجهين است كه به معنای قضاء كردن يا اتيان بقيه نذر است، «قال لا، قلت أ فتترك ذلك قال لا لانی أخاف أن تری فی الذی نذرت فيه ما تكره». اينجا مرحوم صاحب حدائق میگويد كه حضرت میفرمايند كه مادر تو برای حق تعالی نذر كرده و ملک حق تعالی قرار داده كه در آن روز روزه بگيرد، حق تعالی الان حق خود را مالک شده و حق خود را برداشته، اما اگر بدون اينكه حق الهی باشد، خودت ملتزم شدهای و تصميم گرفتهای روزه بگيری، اين مشكلی ندارد و نگوئی كه در سفر جايز نيست، اگر به وجوب اولی يا ثانوی واجب شده، اين در سفر جايز نيست، اما اگر وجوبی نباشد و لله علی نگفته باشد و فقط ملتزم شده باشد كه اين كار را انجام دهد، مشكلی ندارد، مستحبی است كه میتواند در سفر انجام دهد، اين برداشته نشده است. اما معنای ديگری اينجا هست كه مرحوم صاحب جواهر آن را بتی گفته است، و آن اين است كه اين تعبير در اين روايت در پی همان سؤالی است كه سائل پرسيده، مراد هر دو «جعلت علی نفسها» يكی است منتها در اولی تعبير «لله عليها» دارد و در دومی ندارد، به همان اولی اكتفا شده، در بسياری از تعبيرات اينگونه است كه اول لفظ نذر نيست و بعد ذكر میشود، به يكی از دو تعبير از ديگری اكتفا میشود، مراد از «جعلت علی نفسها» در صدر، نذر است، در ذيل نيز مراد همين نذر است، میفرمايند اگر حق تعالی مانند روزه ماه مبارک رمضان را كه مستقيماً واجب كرده، برداشته، چيزی كه خودت بر خودت واجب كردهای، میخواهی انجام دهی؟ اين به طريق اولی برداشته شده، مراد از اين «تصوم» استفهام انكاری است كه در جائی كه حق تعالی حق خود را برداشته، چگونه مادر تو میخواهد روزهای را بگيرد كه بر خود واجب كرده است؟ اين استفهام انكاری است و دنبال همان حرف قبلی است، بنابراين، به روزه نافله مرتبط نمیشود و پاسخ همان صورت نذری است كه سؤال كرده و میخواهند بفرمايند كه اين صحيح نيست، اين مانند رواياتی است كه میگويد منذور در سفر جايز نيست و نمیخواهد بگويد نافله در سفر جايز است. «سليمان بن جعفر جعفری قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول كال علی عليه السلام يصوم يوم عرفه فی اليوم الحار فی الموقف» سيره حضرت اين بوده، «و يأمر بظل مرتفع فيضرب له». مكی نيز به عرفات برود، مسافر است، به خاطر اينكه دوباره به مكه برمیگردد، رفت و برگشت او هشت فرسخ میشده، حضرت با اينكه مسافر بودهاند، به اين ملتزم بودهاند، بعضی كه جواز بدون كراهت گفتهاند، اين روايت صحيح السند نيز همين را میگويد. «مرسله اسماعيل بن سهل عن أبی عبد الله عليه السلام قال خرج أبو عبد الله عليه السلام من المدينة فی أيام بقين من شهر شعبان فكان يصوم ثم دخل عليه شهر رمضان و هو فی السفر فأفطر فقيل له تصوم شعبان و تفطر شهر رمضان؟ قال نعم شعبان الی ان شئت صمت و ان شئت لا و شهر رمضان عزم من الله عز و جل علی الافطار». روايتی ديگر با روات ديگری نيز به همين مضمون است كه آن نيز «عن رجل» است، و بعيد نيست كه يک رجل است كه به دو راوی گفته باشد. اما اين روايت و روايت سليمان بن جعفر جعفری قابل جواب است، و آن اين است كه اينها قضية فی واقعة است، بعد از اينكه تصحيح كرديم و گفتيم میتواند روزه مستحبی را با نذر بگيرد، ممكن است حضرت نذر داشتهاند. ممكن است كسی تخيل كند كه در روايات از نذر نهی شده و حضرت چرا نذر كنند و عمل مكروهی را هر ساله انجام دهند؟ جواب اين است كه در روايات هست كه ائمه عليهم السلام نذر میكردند، و حل نذر ائمه عليهم السلام با كراهت نذر اين است كه برای نذری كه در روايات وارد شده، تعليل آورده شده و ارشاد میكنند كه شرائط آتيه را نمیدانی و نذر میكنی و بعد با مشكل مواجه میشوی، مانند همينكه مادر زراره نذر كرده بود و به مشكل افتاده بود، اما درباره معصومين عليهم السلام اينگونه نيست و مشكلی ايجاد نمیشود، بعد از اينكه نذر صحيح است و امر مستحبی میشود، چرا حضرت مقدمات آن امر مستحبی را فراهم نكنند. به دليل اينكه اين دو روايت قضية فی واقعه است، نمیتوانيم آنها را با روايات صحيح و معتبر ناهيه معارض قرار دهيم. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |