|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در شرائط صحت صوم بود.
در اين جلسه، استاد دام ظله، در مسئله مستثنيات
صوم و نذر صوم در سفر، تعبيرات فقهاء و تعبير در
روايت را مورد بررسی قرار می
دهند.
درباره نذر صوم در سفر تعبيرات سابقين با تعبيرات متأخر المتأخرين مقداری تفاوت دارد، در كلمات سابقين دو تعبير و شايد بيش از دو تعبير وجود دارد كه هيچكدام با تعبير متأخر المتأخرين متحد نيست، يكی اين است كه تعبير كردهاند كه اگر كسی نذر يا نيت يا شرط سفر و حضر كند، روزه او در سفر صحيح هست، و دوم اين است كه النذر المقيد بالسفر، و آنطور كه از كلمات استفاده میشود، از اطلاق اين تعبير استفاده میشود كه اعم از اين است كه مقيد به سفر كه هست، حضر نيز با آن باشد يا فقط سفر باشد و در مقابل اين است كه گاهی شخص به نحو عام بدل نذر میكند و میگويد نذر میكنم روزهای بگيرم كه در انجام آن فرقی بين سفر و حضر وجود ندارد، استيعاب نيست، اين از فرض كلمات آقايان خارج است، گاهی به نحو استيعاب است كه حتماً بايد در سفر گرفته شود و حضر جايگزين آن نمیشود منتها گاهی خصوص سفر و گاهی سفر و حضر با هم است، كلمات سابقين اينگونه است كه مطلق بدلی خارج است اما بعضی المقيد بالسفر تعبير كردهاند كه اطلاق آن به نحو استيعاب، خصوص سفر و سفر و حضر معاً را شامل میشود، در تعبيرات بسياری ديگر با هم بودن هست كه اگر كسی نذر كند كه فلان مسافرت را انجام دهم و در فلان مسافرت روزه نيز بگيرم، ديگر حضر متعلق نذر نيست و خصوص سفر است، از جملاتی كه گفتهاند سفراً و حضراً نذر كند، اين مورد را شامل نمیشود كه كسی فقط نذر روزه در حضر كرده، اما تعبير المقيد بالسفر با اطلاق هر دو صورت را شامل است، بسياری از متأخرين اين اطلاق را ضميمه كردهاند و عروه نيز همينطور است و سفراً خاصه يا سفراً و حضراً گفته، علی ای تقدير، نمیتوانيم نسبت دهيم كه همه متقدمين گفتهاند سفراً به تنهائی كافی است، به خاطر اينكه در بعضی از تعبيرات سابقين سفراً و حضراً وجود دارد، ممكن است المقيد بالسفر را تعميم دهيم اما از تعبير سفراً و حضراً، سفر به تنهائی را نمیتوانيم استفاده كنيم و الغاء خصوصيت نيز نمیتوان كرد، تعبيری نيست كه مثال فهميده شود، حالا بعضی از تعابير را فی الجمله میخوانم. در مقنعه تعبير نواه فی الحضر و السفر هست، و در مهذب مرحوم ابن براج و غنيه كه دعوای اجماع كرده و اشارة السبق مرحوم حلبی و شرايع و نافع و معتبر و شرح جمل كه از بعضی نقل كرده و جمل العلم تعبير حضر و سفر با هم ذكر شده، و در بعضی ديگر مانند نهايه در جائی مسافراً كان أو حاضراً هست كه نذر كرده كه چه مسافر و چه حاضر باشم، فلان روز از ماه را روزه بگيرم، و در جای ديگر تعبير النذر المقيد بالسفر دارد كه دومی اطلاق دارد و بلكه فرد ظاهر آن سفر تنها است و اولی اطلاق ندارد، بسياری از تعبيرات مجموع است، اما فقه القرآن و وسيله و قواعد و لمعه، المقيد بالسفر گفتهاند كه اطلاق آن جائی را كه خصوص سفر يا جامع و المعين بالسفر نذر شده باشد، شامل است، اين اختلاف تعبير هست. اما روايت علی بن مهزيار صورت سفر تنها را شامل نيست، نذر كرده فلان روز معين را مادام العمر روزه بگيرد و در آن روز معين به سفر میرود، حضرت فرمودهاند كه در مرض و سفر نگيرد الا أن نويت ذلك، مورد آن خصوص سفر نيست و مادام العمر به هر صورتی كه شد، برای اين كه بر خلاف قاعده است كه متعلق نذر كسی خصوص سفر باشد كه اين را عروه و بسياری از متأخرين دارند و اطلاق تعبير المقيد بالسفر بعضی از قدماء نيز شامل اين مورد است، دليل متقنی نداريم. مطلب ديگر اينكه، تعبير روايت با تعبيری كه در كلمات اكثر قوم هست، اختلاف وجود دارد، به نظر میرسد كه در تعبير آقايان تسامحی واقع شده است، تعبير روايت كه میگويد «الا أن تكون نويت ذلك»، فقط بر تعبير مقنعه كه میگويد نواه فی الحضر و السفر منطبق است، آقايان ديگر می گويند شرط صومه فی السفر و الحضر، ظاهر اين تعبير اين است كه ذكر و انشاء نيز شده باشد، اينكه فقط قصد باشد، خلاف ظاهر تعبير شرط است، همچنين میگويند النذر المقيد بالسفر، علق بالسفر يا بالسفر و الحضر، شرط صيامه، المشروط فی السفر و الحضر، نذر می كند مسافراً كان أو حاضراً، اين تعابير متعدد در كلمات آقايان مسامحه در تعبير است، در مستند اين كلمات كه روايت علی بن مهزيار است، تعبير نيت آمده است، تعبير دقيقتر همين تعبير نواه فی الحضر و السفر است. مطلب ديگر اينكه، گاهی متكلم لفظ مطلقی ذكر میكند و قيد نمی آ ورد و از فرضی غفلت كرده و توجه تفصيلی به مصاديق ندارد اما اگر از او بپرسند، میگويد اين فرض را نيز می گويم، اين درست است و اطلاق دارد، اين را نيت می گويند و نيت عموم دارد و شامل است، اما اگر از او بپرسند، میگويد اين فرض را نمی گويم، لفظ از اين جهت اطلاق ندارد، در اين تعبير كه عالم بايد احترام شود، اگر اين به ذهن متكلم بيايد كه عالم عادل و غير عادل هست و قيد نزند، معلوم می شود كه عموم دارد، اما اگر به ذهن متكلم نيايد كه عالم عادل و غير عادل هست، لازم نيست قيد عالم عادل را ذكر كند و خود اين اطلاق ندارد، در صورتی كه توجه تفصيلی نباشد، هنگامی اطلاق پيدا می كند كه اگر به او بگويند عالم غير عادل نيز هست، میگويد اين فرض نيز مانند عادل است، توجه به تقسيم لازم نيست اما اگر او را به تقسيم متوجه كردند و بگويد حكم در قسمين ثابت است، اطلاق پيدا می كند، و اگر بگويد حكم در قسم ديگر ثابت نيست، گرچه قيد نياورده باشد، اطلاق پيدا نمی كند. در روايت هست كه زنی قسم خورده بود كه مادام العمر نزد شوهر خود كه در شهر ديگری بود، نرود، شوهر نفقه نمی فرستد و زن در مضيقه قرار می گيرد، حضرت می فرمايند كه اينطور قسم ها لغو است، و اگر بر فرض درست بود، منظور زن اين بوده كه در حال اختيار نزد شوهر نرود و فرض واقع شدن در مضيقه مراد او نبوده، در اينجا قيد نياورده و برای اينكه قيد نياورده، سؤال میكند، از اين فرض غافل بوده و حضرت می فرمايند از اين فرض غفلت داشتی، اگر متوجه می شدی، اين فرض را خارج می دانستی، بايد ارتكاز باطنی را در نظر گرفت، و در روايت ديگری هست كه «أعجبته جارية عمته» و قسم میخورد كه «أن لا يمسها ابدا»، اين جاريه بعد از وفات عمه بالوراثه به او منتقل میشود، حضرت می فرمايند منظور او اين بوده كه به گناه دچار نشود. حالا اين روايتی كه می گويد در سفر و حضر بجا نياوريد، ممكن است كسی ادعا كند كه كسی كه میگويد مادام العمر روزه بگيرم، نظر متعارف اشخاص اين است كه می خواهند امر راجحی را به وسيله نذر بر خود الزام كنند و ديگر به اين توجه تفصيلی ندارند كه ممكن است با سفر يا عيد فطر و قربان و ايام تشريق مصادف شود، لذا حضرت كه ابتداءاً میفرمايند در سفر و حضر و در بعضی روايات ديگر نيز ايام تشريق و عيدين را فرمودهاند كه روزه نگيريد، ممكن است بگوئيم كه نيت واقعی شخص اين موارد را شامل نبوده است، و ممكن است گفته شود كه شيئی مسئلهدار باشد و اگر نذر رجحان آورد، فرقی نمی كند، چه لولا النذر و چه بال نذر باشد، كلی نذر میكند و اگر از او بپرسند، می گويد از نظر من فرقی ندارد، اگر در ظرف عمل راجح باشد، من قبول دارم، حضرت اول می فرمايند در سفر و حضر روزه نگير و كأنه اصلاً نيت تو بالارتكاز به غير از مرض و سفر تعلق گرفته و در مورد چيزی بوده كه لولا النذر راجح است و اينها كه لولا النذر مرجوح است، اصلاً خارج است، اگر استثناءاً آن در نيت تو باشد، اشكالی ندارد، پس، ممكن است مراد از آن كه قبلاً ذكر شده، اين است كه اصلاً نيت ندارد، و مراد از آن بعد كه میفرمايند نويت ذلك، اعم از نيت تفصيلی و ارتكازی است، در هر دو صورت بايد بگوئيم كه روزه صحيح است و واجب است كه گرفته شود، معنای ديگر اين است كه مراد از «الا أن نويت ذلك» نيت تفصيلی است كه هنگام نذر به اين توجه داشته كه مسافرتی نيز هست، معنای اولی اين بود كه ممكن است شخص توجه تفصيلی نداشته باشد اما اگر از او بپرسند، میگويد بين سفر و حضر بالنذر يا لولا النذر باشد، فرقی وجود ندارد، معنای دوم اين است كه اصلاً متوجه سفر باشد. از كلمات آقايان استفاده میشود كه مراد آنها نيت تفصيلی است و مورد نيت اجمالی را كه اگر بپرسند، بگويد اين را نيز میگويم، شامل نمیشود. ولی به نظر میرسد كه اگر معارض نداشته باشد، ظهور كلمه نيت در خصوص نيت تفصيلی نيست و اين را نيز شامل است كه كسی كلی را نيت كرده باشد و بر اساس آن كلی اعمالی را انجام داده باشد و بعداً به شكل تفصيلی باشد و بگويد همه اينها مورد نيت و قصد من بود، بگويد همه دو دو تا چهار تا را كه در سر تا سر عالم وجود دارد، میگويم، قصد اجمالی نيز داخل در نيت است، اين نياز به دليل دارد كه مراد از نيت خصوص نيت تفصيلی باشد و نيت اجمالی خارج باشد، به نظر میرسد كه مراد نيت اجمالی در مقابل فرضی است كه اصلاً نيت نباشد، بعداً بايد روايات معارض را نيز بررسی كنيم. اينجا بحث كلی هست، بسياری نذر نافله در سفر را حرام دانستهاند و بسياری مكروه دانستهاند، به نظر مختار، نافله در سفر به هر حال باطل است، كراهت در عبادات در غير از بعضی از مواردی كه مندوحه دارد، موجب بطلان است و اقل ثواباً در همه جا درست نيست، اين را بعد بحث میكنيم، شخصی كه اين روزه باطل را نذر می كند و در نذر رجحان معتبر است، چطور اين روايت حكم به صحت كرده است؟ اين چند جور قابل تصوير هست ؛ يكی اين است كه اين حكم عقلی نيست و بنابر تعبد ادله است، ادله را به وسيله دليل خاص تخصيص میزنيم. دوم اين است كه آقايان گفتهاند لازم نيست تخصيص بزنيم، در نذر رجحان معتبر است و لو رجحان بالنذر باشد، اينجا خود نذر موجب رجحان است، يعنی غير از مصلحت وفاء به نذر مصلحت ديگری به وسيله نذر حاصل می شود كه نذر را واجب الوفا می كند، اين را بايد بحث كنيم كه اگر بخواهيم ادله را تخصيص نزنيم، اشكال عقلی دارد يا ندارد. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |