درس خارج فقه آیت الله شبیری
88/10/23

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث در مسئله صوم حائض را پی می‌گيرند.
عرض شد
كه ذاتاً روايت ابی الصباح كنانی به دو صورت می‌توان معنا كرد و جمله «انما فطرها من الدم» به دو معنا قابل تفسير است ؛ يكی اين است كه اين روايت می‌خواهد عمل را تصحيح كند و مفروض سؤال در روايت اين است كه از اول تا آخر روز را پاک بوده اما به دليل اينكه قبل از طلوع فجر حيض بوده و فرصت غسل نداشته، غسل نكرده، حضرت می‌فرمايد بايد دم باشد تا روزه باطل شود و اينجا كه دم نيست، روزه صحيح است، بنابر اين معنا اين جمله «انما فطرها من الدم» دليل بر عقد سلبی قضيه باشد كه در طول روز دم نبوده، روايت با اين معنا به مسئله جاری كه تلفيق بين طهارت و حيض در روز است، مربوط نيست. دوم اين است كه اين جمله «انما فطرها من الدم» دليل بر عقد اثباتی قضيه است و می‌گويد دم نيز موجب افطار است، اين در فرضی است كه معنای اينكه اول النهار پاک شده، اين است كه جزء فی الجمله‌ای در نهار حيض بوده و مقارن طلوع فجر فاصله جزئی داشته و پاک شده اينجا بگوئيم كه همانطور كه در حدود مغرب حيض موجب بطلان روزه است، بقاء حيض در زمان كوتاهی بعد از فجر نيز موجب بطلان روزه است. منتها به دليل اينكه اين روايت عين روايت حلبی است و در روايت حلبی تصريح شده كه اين روزه باطل است، احتمال بطلان و تفسير دوم را متعين می‌كند.
«علی بن الحسن عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن علی بن عقبة عن أبيه عن أبی عبد الله عليه السلام»، می‌توانيم اين سند را معتبر حساب كنيم، به خاطر اينكه علی بن حسن بن فضال و برادر او احمد بن حسن فطحی ثقه هستند و پدر او حسن بن علی بن فضال نيز ثقه است، و علی بن عقبه ثقه اعلی است، و گرچه پدر او عقبة بن خالد توثيق صريح ندارد اما می‌توان گفت كه شايد تعبيری كه درباره پسر شده، موجب تزكيه پدر است و روايت را معتبر كند، به خاطر اينكه سابقاً متعارف و معمول اين بود كه رواياتی نقل می‌كردند كه قابل عمل باشد و مورد قبول راوی باشد و نقل هر گونه روايتی نقطه ضعف سليقه حديثی بوده و درباره برقی و پدر او و بعضی ديگر گفته‌اند «ثقة فی نفسه الا أنه يروی عن الضعفاء»، محدثين معتبر مقيد بودند كه هر روايتی را نقل نكنند، اكثار روايت محدثين معتبر به استثنای مانند برقی علامت اعتبار است، درباره علی بن عقبه ثقة ثقة و ثقة نقة گفته‌اند، به نظر می‌رسد كه اين روايت قابل اعتبار باشد، «فی امرأة حاضت فی رمضان حتی اذا ارتفع النهار رأت الطهر قال تفطر ذلك اليوم كله تأكل و تشرب ثم تقضيه، و عن امرأة أصبحت فی رمضان طاهراً حتی اذا ارتفع النهار رأت الحيض قال تفطر ذلك اليوم كله». اين «كله» چه نكته‌ای دارد؟ به چند صورت می‌توان بيان كرد تا اين تعبير لغو نباشد و مفيد فايده باشد ؛ يكی اين است كه مطابق نظر مرحوم صاحب حدائق و احتياطی كه مرحوم سيد در عروه دارد، در آن سه روز اول نيز كه مشهور می‌گويند بايد متوالی باشد، به نظر مختار توالی معتبر نيست و در صدق حيض كافی است كه در مجموع ده روز به مقدار ساعات سه روز كه حدود پنجاه و هشت ساعت است، خون ببيند و اتصال معتبر نيست، بنابر اين نظر می‌توانيم در اين روايت بگوئيم كه اگر حيض ببيند، حتی اگر در اثناء روز نبيند، ديگر در كل روز حائض است، نظر مختار اين است كه در موارد ديگر نقاء متخلل كه طرفين آن حيض باشد، طهر است، اين نيز نظريه ديگری است كه مرحوم صاحب حدائق قائل است و نظر مختار نيز همين است و مرحوم سيد نيز احتياط می‌كند، اين روايت می‌گويد در روز كه حيض ديده، با اينكه در اثناء طهر است و بايد نماز بخواند اما روزه او باطل است و در كل روز امساک ندارد، علی كل تقدير روزه او باطل است و فرق نمی‌كند كه حيض متصل باشد يا نباشد. دوم اين است كه ممكن است «ذلك اليوم» ظرف زمان باشد، مورد سؤال سائل اين بود كه «اذا ارتفع النهار رأت الحيض»، در بسياری از موارد در روايات سائل سؤالی می‌پرسد و امام عليه پاسخ آن را با اضافه‌ای تفضلی بيان می‌فرمايند، مثلاً سؤال می‌شود كه آيا می‌شود از زيد تقليد كرد؟ پاسخ می‌دهند كه از هر مجتهدی می‌شود تقليد كرد، گاهی امام عليه السلام دستورات كلی می‌دهند كه شامل مورد سؤال نيز باشد، اينجا سؤال می‌كند كه اول نهار و قبل از ظهر حيض ديده، حضرت اوسع از مورد سؤال می‌فرمايند در هر وقتی از روز و در بعضی روايات هست كه حتی اگر نزديک غروب ببيند، روزه او باطل است. سوم اين است كه درست است كه اول روزه بوده و بعد حيض ديده، اما اين روايت می‌گويد حتی در قسمت اول نيز حائض به شمار می‌آمده و حكم واقعی او افطار بوده، ثمره آن اين می‌شود كه اگر كسی يكی از مفطرات را مرتكب شده باشد، ديگر كفاره ندارد، به خاطر اينكه حكم واقعی او افطار بوده و تجری موجب كفاره نيست، اگر به طور نادر زنی بداند كه در اثناء روز حائض می‌شود، لازم نيست در قسمت اول روز روزه بگيرد.
«الحسين بن سعيد عن القاسم عن علی عن أبی بصير قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن امرأة أصبحت صائمة فی شهر رمضان فلما ارتفع النهار حاضت قال تفطر، قال و سألته عن امرأة رأت الطهر فی أول النهار قال تصلی و تتم يومها و تقضی». مراد از قاسم در سند قاسم بن محمد جوهری است و كتاب او را حسين بن سعيد نقل می‌كند، و مراد از علی، علی بن ابی حمزه بطائنی است كه بخش بسياری از روايات قاسم بن محمد جوهری از همين علی بن ابی حمزه بطائنی است، و مراد از ابی بصير همان است كه علی بن ابی حمزه قائد او بوده، يحيی بن ابی القاسم ثقه است. بحثی هست كه آيا قاسم بن محمد جوهری با قاسم بن محمد اصفهانی يكی است، مرحوم نجاشی درباره قاسم بن محمد اصفهانی تعبير می‌كند كه لم يكن بالمرضی، در كتابی كه به نام ابن غضائری هست، درباره قاسم بن محمد اصفهانی می‌گويد يعرف و ينكر و يجوز أن يخرج شاهدا، خود شخص به عنوان شاهد نقل شود، و مرحوم نجاشی درباره قاسم بن محمد جوهری مطلبی ندارد اما مرحوم شيخ در ميان اصحاب حضرت كاظم می‌گويد واقفی، مرحوم كشی نيز از نصر بن صباح نقل می‌كند كه او می‌گويد كان واقفياً، و بسياری از روايات او از علی بن ابی حمزه است، حالا بحث اين است كه آيا اين دو اسم يک مسمی دارد، قاسم بن محمد اصفهانی را كه مرحوم شيخ به اين عنوان گفته و در كتب اربعه چهار روايت نيز به همين عنوان هست، مرحوم نجاشی قاسم بن محمد القمی عنوان می‌كند، بين قمی و اصفهانی هيچ تضادی وجود ندارد، در دوره‌های صدر اسلام قم تابع اصفهان بوده و ماليات قم در دفتر ماليات اصفهان ثبت می‌شده و بعدها مستقل شده است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : اين را نگفته‌اند كه گاهی در قم و گاهی در اصفهان ساكن بوده، مرحوم نجاشی درباره قاسم بن محمد جوهری می‌گويد كوفی الاصل بوده و سكن بغداد.
حالا اينكه قاسم بن محمد جوهری با قاسم بن محمد اصفهانی يكی هست يا نيست، مورد بحث قرار گرفته، مرحوم صاحب جامع الروات می‌گويد يكی است، به خاطر اينكه در راوی و مروی عنه اشتراک وجود دارد، و مرحوم آقای خوئی می‌فرمايد از نظر راوی از او در ابراهيم بن هاشم و علی بن محمد قاسانی اشتراک هست و از نظر مروی عنه در سليمان بن داود منقری و گويا يک نفر ديگر اشتراک هست، مرحوم آقای خوئی می‌فرمايد درست است كه در دو راوی و دو مروی عنه اشتراک دارند، اما اين دليل نمی‌شود كه هر دو اسم يک مسمی داشته باشد، شش راوی هست كه در آنها شركتی ندارند، البته از اين شش نفر علی بن احمد بن اشيم را كه به عنوان راوی مختص به جوهری ذكر كرده، نبايد ذكر شود، اما عدد شش درست است، به خاطر اينكه چهار نفر را از مختصات جوهری نوشته كه سه نفر از آنها درست است، و دو نفر را از مختصات اصفهانی ذكر كرده كه سه نفر هستند و يک نفر را ذكر نكرده، مجموعاً در شش راوی اشتراكی ندارند، و در مروی عنه نونزده مختص جوهری دارد، البته نونزده نفر نيستند و شانزده نفر هستند، و من نيز شش نفر ديگر يافتم كه عدد بيش از اين می‌شود. اينجا توضيحی بدهم، مرحوم آقای خوئی كه می‌فرمايد از نظر راوی از او در ابراهيم بن هاشم و علی بن محمد قاسانی اشتراک هست، اينطور نيست و طبق تحقيق يک راوی مشترک هست و او ابراهيم بن هاشم است، چند موردی كه به ابراهيم بن هاشم، علی بن محمد قاسانی ضميمه است، اشتباه نسخه است، و در مروی عنه اصلاً اشتراک ندارند، جوهری اصلاً از سليمان بن داود منقری روايت نمی‌كند، در بعضی مواردی كه جوهری وارد شده، اشتباه است، از سليمان بن داود منقری منحصراً اصفهانی روايت می‌كند.
منتها ممكن است كسی برای اتحاد اصفهانی و جوهری اينگونه تقريب كند كه ابراهيم بن هاشم از اصفهانی و از جوهری نقل می‌كند و در اكثر موارد كه حدود چهل، پنجاه مورد است، اصلاً مشخص ذكر نكرده و قبل از آن نيز عبارتی نيست تا بگوئيم به مشخص قبلی اكتفا كرده، اگر كسی دو استاد و شيخ دارد و از هر دو روايت اخذ می‌كند، بايد مشخص ذكر كند كه از كداميک از آنها اخذ كرده و نبايد مطلق ذكر كند، همين كه مشخص ذكر نكرده، قرينه بر اتحاد دو اسم است.
ولی اين تقريب درست نيست، به خاطر اينكه تمام رواياتی كه اصفهانی يا قمی دارد، از سليمان بن داود منقری است، ابراهيم بن هاشم و غير ابراهيم بن هاشم همينطور است، تمام آنچه كه ابراهيم بن هاشم از قاسم بن محمد مطلق نقل می‌كند، همان است كه از سليمان بن داود منقری نقل می‌كند و جوهری حتی يک مورد از سليمان بن داود منقری روايت ندارد و اگر جائی ذكر كند، اشتباه است، اكتفاء به اين مطلب است كه مشخص ذكر نكرده، حدود چهل، پنجاه مورد طريقی به كتاب سليمان بن داود منقری است و اكثراً راوی او ابراهيم بن هاشم است و مشخص ذكر نكرده و به قرينه مروی عنه مراد اصفهانی است، اگر قبل از آن چيزی ذكر نشده باشد، از مروی عنه آن مشخص است، پس، اين دليل بر اتحاد نيست، اينكه مشخص نكرده، به دليل اين است كه مشخص است كه مراد اصفهانی است.
شاهد برای تعدد جوهری و اصفهانی اين است كه سعد بن عبد الله در سه جا از مشيخه فقيه و در كشی و در مختصر البصائر از قاسم بن محمد اصفهانی نقل می‌كند و سعد بن عبد الله در حدود سيصد وفات كرده، و مرحوم شيخ می‌گويد كه جوهری از اصحاب حضرت صادق عليه السلام است و مرحوم نجاشی می‌گويد از اصحاب حضرت كاظم عليه السلام است، جوهری حد اكثر تا دويست و ده و اوائل قرن سوم زنده مانده باشد، سعد بن عبد الله كه در حدود سيصد و اواخر قرن سوم فوت كرده، نمی‌تواند از جوهری نقل كند و از اصفهانی نقل می‌كند، پس، معلوم می‌شود كه اصفهانی و جوهری يكی نيستند، اگر يكی باشند، بايد بگوئيم كه اصفهانی نيز در سنه دويست و ده بوده و مسلم است كه اصفهانی در آن زمان نبوده، بنابراين، اينها دو نفر هستند.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : دو طبقه مقدم هستند، اوائل قرن دوم هستند، به خاطر همين شيخ حسين بن سعيد و محمد بن خالد برقی بودن است، شيخ سعد بن عبد الله، احمد بن محمد بن عيسی است و شيخ عمده احمد بن محمد بن عيسی، حسين بن سعيد است و احياناً محمد بن خالد برقی است، اوائل قرن سوم جوهری فوت كرده و سعد بن عبد الله نمی‌تواند از جوهری نقل كند، پس، دو نفر هستند.
ممكن است كه جوهری و اصفهانی را ثقه بدانيم، مرحوم آقای خوئی می‌فرمايد كه صفوان و ابن ابی عمير از جوهری روايت می‌كنند منتها مرحوم آقای خوئی آنها را علامت نمی‌داند و به نظر مختار روايت صفوان و ابن ابی عمير كافی برای وثاقت است، منتها به نظر می‌رسد كه در روايت اين دو شبهه هست، به خاطر اينكه چيزهائی كه اثبات غرابت می‌كند، مشكل است اصل عدم خطا جريان داشته باشد، روايت ابن ابی عمير اينطور است كه ابن ابی عمير عن القاسم بن محمد الجوهری عن عبد الله بن سنان، ابن ابی عمير با قاسم بن محمد الجوهری همطبقه است و سابقه روايت اين از آن نيست، عبد الله بن سنان شيخ عمده ابن ابی عمير است، اينكه بين ابن ابی عمير و شيخ او كه معمولاً بدون واسطه از او نقل می‌كند، واسطه‌ای خورده باشد كه اصلاً ابن ابی عمير از او روايت ندارد تا چه رسد كه بين او و عبد الله بن سنان واسطه شود، احتمال زياد هست كه الف و لام در القاسم مصحف واو است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : از نظر راوی غرابت فی الجمله‌ای بالنسبه به قاسم بن محمد دارد، احمد بن محمد است، از نظر ابن ابی عمير اشكالی نيست.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo