درس خارج فقه آیت الله شبیری
88/10/22

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث در مسئله صوم حائض را پی می‌گيرند.
اتحاد محمد بن فضيل با محمد بن قاسم بن فضيل
كه مرحوم صاحب جامع الروات اختيار كرده بود، مرحوم مجلسی اول و سيد مصطفی تفرشی احتمال داده بودند، به نظر تمام نيامد و اينها دو نفر هستند، و محمد بن قاسم بن الفضيل صريحاً توثيق شده، حالا ببينيم محمد بن فضيل چطور است؟ محمد بن فضيل علی وجه الاطلاق كه ذكر می‌شود، همان است كه صاحب كتاب است و مرحوم نجاشی و مرحوم شيخ او را ترجمه كرده‌اند، محمد بن الفضيل بن كثير ازدی است كه مرحوم نجاشی در يک جا الازرق تعبير می‌كند و در بعضی موارد محمد بن فضيل زرقی است كه احتمال زياد می‌دهم كه اين همان عبارة اخرای تعبير ازرق مرحوم نجاشی است، به هر حال، اين كه در اين روايت است و از ابی الصباح كنانی نقل می‌كند، همان كسی است كه كثير الروايه و صاحب كتاب است، مرحوم شيخ درباره محمد بن الفضيل بن كثير می‌فرمايد روی بالغلو و در جائی می‌فرمايد ضعيف، و مرحوم نجاشی كه عنوان كرده از اين مطالب هيچ صحبتی نكرده است. به نظر می‌رسد كه درباره محمد بن الفضيل بن كثير توثيق مقدم بر تضعيف باشد، با اينكه غير از آن محمد بن قاسم بن الفضيل است، آن بصری و اين كوفی و جد آن فضيل و پدر اين فضيل است، اما اين نيز ثقه است. مرحوم شيخ مفيد رساله‌های مختلف نوشته، گاهی عددی و گاهی رؤيتی شده و می‌گويد ميزان رؤيه است و تعداد روزهای ماه مبارک رمضان كم و زياد می‌شود، در رساله عدديه درباره اينكه روزهای ماه مبارک رمضان هميشه سی روز يا گاهی بيست و نه روز است، درباره عده‌ای كه روايت عدد را نقل كرده‌اند كه ماه مبارک رمضان هميشه سی روز است، می‌گويد اينها بزرگانی هستند «من الفقهاء و الاعلام المأخوذ منهم الحلال و الحرام و الفتاوی و الاحكام لا طريق الی ظن أحد منهم و لا الطعن فی واحد منهم»، يكی از اينها كه اسم می‌برد، محمد بن فضيل است، مرحوم شيخ مفيد به اين محكمی توثيق كرده است. بزرگان خيلی مهم مانند صفوان و احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و اشخاصی كه درباره آنها لا يروون و لا يرسلون الا عن ثقه گفته‌اند و عده‌ای از مشايخ معروف و اصحاب اجماع مانند حسن بن محبوب و يونس بن عبد الرحمن و عبد الله بن مغيره از او نقل حديث كرده‌اند، و يكی از بزرگان كه شايد محمد بن حسين بن ابی الخطاب است، اصل كتاب او را نقل می‌كند، اينها كتاب و روايات شخص غالی را روايت نمی‌كنند، اينها كتب اربعه و كتاب‌های ديگر را كه برای عمل نوشته شده، از روايات اينها پر كرده‌اند، از مجموع اينها اعتماد اين اشخاص به محمد بن فضيل استفاده می‌شود، در مقابل از ضعيف و يرمی بالغلو كه گفته‌اند، استظهار می‌شود كه منشأ ضعف همان رمی بالغلو است، و اينطور كه بزرگان قبلی تحقيق كرده‌اند، رمی به غلو مسلک اجتهادی بوده و مسلک مورد قيول متأخرين نيست، آنها بسياری از فضائل را كه درباره ائمه عليهم السلام نقل می‌شده، غلو حساب می‌كردند و اشخاص را غالی می‌گفتند، مرحوم وحيد بهبهانی و ديگران برای اين مطلب شواهدی ذكر كرده‌اند، می‌گويد دو نفر با يكديگر مباحثه می‌كردند كه آيا ائمه خدا هستند يا نيستند، می‌روند از امام بپرسند اما هنوز سؤال نكرده‌اند كه حضرت از پشت درب می‌فرمايند «لا بل عباد مكرمون»، كسی كه مرمی به غلو شده، همين روايت را نقل كرده، آنها گفته‌اند دليل بر غلو او همين روايت است كه به ائمه عليهم السلام نسبت به علم غيب است كه از پشت درب فهميده‌اند، ممكن است عده‌ای كسی را تندرو و عده‌ای ديگر او را عين اعتدال بدانند، به خاطر اينكه اين مطلبی اجتهادی است و نظرات مختلف می‌شود، لذا بعد از اينكه آن بزرگان با آنطور عبائر به محمد بن فضيل اعتماد كرده‌اند، بايد روايت او را معتبر بدانيم و رمی و به غلو و تضعيفاتی كه به احتمال قوی همين منشأ شده، نبايد مانع از اخذ به روايت بشود.
روايت ابی الصباح كنانی عين روايت حلبی است و مختصری تفاوت بين آنها وجود دارد، مطمئناً نمی‌شود تمام عبائر يكی باشد و هيچ فرق نكند، در اينكه اسامی مختلف است، دو احتمال هست ؛ يكی اين است كه حلبی می‌گويد سألت، و ابی الصباح كنانی سألت ندارد، ممكن است كه هر دو در مجلس بودند و حلبی سؤال كرده و يادداشت كرده و ابی الصباح كنانی سماع كرده و يادداشت كرده، اين بسيار اتفاق می‌افتد كه اشخاص با يكديگر می‌روند و يكی سؤال می‌كند و بقيه استفاده می‌كنند، در شب‌های ماه مبارک رمضان دوستان در جلسه تفسير در منزل مرحوم آقای اراكی شركت می‌كردند و من گاهی برای زيارت ايشان به آنجا می‌رفتم، آنجا دوستان من را وادار می‌كردند كه از ايشان سؤال كنم، ايشان نسبت به من لطف خاصی داشت و صحبت می‌فرمود و همه می‌شنيدند، ممكن است حلبی در نزد امام اختصاصی داشته و با ابی الصباح كنانی می‌رفته و او سؤال می‌كرده و هر دو يادداشت می‌كردند. دوم اين است كه حلبی نوشته و سنی‌ها چنين كتابی ندارند و كتاب حلبی مورد قبول معصوم بوده و حضرت بر كتاب حلبی صحه گذاشته، ابی الصباح مطمئن بوده كه مطالبی كه در كتاب حلبی است، درست اخذ شده و از حضرت نقل شده، و در بعضی روايات هست كه حضرت به ابان بن عثمان می‌فرمايند كه ابان بن تغلب از من مطالب بسياری شنيده، «ما رواه عنی فاروه عنی»، او كه روايت كرد، شما مجاز هستيد كه واسطه را اسقاط كنيد و بگوئيد قال الصادق عليه السلام، ممكن است اين را از كتاب حلبی برداشته باشد و استنساخ كرده باشد اما مطمئن است كه حلبی مطابق كلام اما عليه السلام فرموده و به آن حضرت نسبت داده، عادتاً نمی‌شود بدون اين طرق دو نفر عين يكديگر روايت كنند، آقای سيد جواد نقل كرد كه عده‌ای از روايات حلبی و ابی الصباح عين يكديگر است، اين خيلی اين مطلب را تقويت می‌كند.
«عن أبی الصباح الكنانی عن أبی عبد الله عليه السلام فی امرأة أصبحت صائمة فلما ارتفع النهار أو كان العشی حاضت، أ تفطر؟ قال نعم و ان كان قبل المغرب فلتفطر، و عن امرأة تری الطهر فی أول النهار فی شهر رمضان و لم تغتسل و لم تطعم كيف تصنع بذلك اليوم؟ قال انما فطرها من الدم». در دو جا تفاوت جزئی وجود دارد، يكی «لم تغتسل» است كه در آنجا «فتغتسل» دارد، و در بعضی از نسخ كافی به جای «لم»، «ثم» وارد شده كه از نظر معنا با «فتغتسل» شبيه می‌شود، و دوم «قال انما فطرها من الدم» است كه در نقل حلبی هست كه «تفطر ذلك اليوم فانما فطرها من الدم»، ديگر هيچ تفاوتی وجود ندارد.
اگر فقط روايت ابی الصباح كنانی بود، مشكل بود كه نسبت به مورد بحث استدلال كنيم، به خاطر اينكه ممكن است معنای روايت اين باشد كه در اول نهار پاک شده و در كل مدت روزه پاک بوده، اما قبل از اول نهار فرصت غسل نبوده، حضرت می‌فرمايند اشكالی ندارد، و معنای «انما فطرها من الدم» اين است كه حدث حيض موجب بطلان نيست و منحصراً خون است كه مفطر است، با عقد سلبی قضيه حكم به صحت شده، اما به حكم مورد بحث كه تلفيق بين طهر و حيض است، ناظر نيست. ولی بعد از اينكه اين روايت عين روايت حلبی است، در روايت حلبی كه می‌گويد «تفطر ذلك اليوم فانما فطرها من الدم»، اين شبهه نيست، به خاطر اينكه كأنه اوائل نهار پاک شده و همانطور كه گفته بود قبل المغرب، اينجا نيز بعد اول نهار متصل به طلوع فجر خون ديده بوده، اين برای بطلان كافی است، و معنای «فتغتسل» نظير اين می‌شود كه در روايات هست كه جنابت در روز مبطل نيست اما در بعضی روايات هست كه بايد فوراً غسل كند و در غير اين صورت باطل می‌شود، اين برای خاطر اينكه موضوع را مشخص كند و بگويد طهر ديده و غسل را نيز به تأخير نينداخته و غسل كرده، جای ترديد را با اين خصوصيات سؤال كرده است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : اگر «لم تغتسل» باشد، اگر نگفتيم كه نسخه «ثم تغتسل» است و با اين متحد است، بگوئيم اين می‌خواهد موضوع را مشخص كند، می‌خواهد همه جهات موضوع واقع شده را ذكر كند، غسل نكرده و حيض را نيز ديده، ممكن است جهاتی را كه برای بطلان يا غير بطلان دخالت دارد، ذكر كند، ممكن است برای اين روشن باشد اين كه غسل كرده بود، از حالا و از طهر به بعد اشكالی دارد يا ندارد، خواسته موضوعی را كه برای خودش اتفاق افتاده و جای سؤال هست، ذكر كند و آن اين است كه غسل نكرده، ممكن است بين غسل و غير غسل تفاوت باشد، اگر غسل كرده باشد و اول النهار و قبل از ظهر طهر ببيند، بايد آن روزه را تمام كند، اينجا می‌خواهد بگويد غذا نخورده اما غسل نيز نكرده، اين جهات در سؤال دخيل بوده كه سؤال كرده است.
از روايت حلبی كه همان روايت ابی الصباح كنانی است، استفاده می‌شود كه لازم نيست امساک كند، حالا كه دم ندارد، مشكلی ندارد كه بخورد.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo